«وقتی دل و زبان یکی نیست»
تأملی در پدیدهی تعارف از منظر ارتباطات انسانی
✍ لیلا رستمی
ما ایرانیها از همان کودکی با واژهی «تعارف» بزرگ میشویم؛ رفتاری که ریشه در فرهنگ مهماننوازی و احترام دارد و بهظاهر نشانهی ادب و شخصیت است. اما هر رفتار فرهنگی، زمانی که از حدّ تعادل خارج شود، پیامدهای ناخواستهای به دنبال دارد.
در علوم ارتباطات، تعارف نوعی ادبورزی زبانی به شمار میآید؛ یعنی برای حفظ حرمت دیگران و لطافت کلام، حقیقت درونی خود را با زبانی نرم بیان میکنیم. براساس نظریهی ادب براون و لوینسون، چنین راهبردهایی برای حفظ چهرهی اجتماعی افراد به کار میرود. با این حال، مشکل زمانی پدید میآید که نیت درونی با کلام بیرونی همسو نباشد. در این حالت، تعارف به نوعی ناهمخوانی هیجانی¹ تبدیل میشود و زمینهی سوءتفاهم، سردرگمی و برداشت نادرست را در تعاملات انسانی فراهم میکند.
در زندگی روزمره، گاه به نام تعارف سخنی میگوییم که از درون به آن رضایت نداریم. شنونده نیز بر اساس گفتهی ما تصمیم میگیرد، نه بر اساس احساس پنهان ما. این دوگانگی، از دیدگاه ارتباطات انسانی، به کاهش اعتماد میانفردی و در نهایت تضعیف سرمایهی اجتماعی اعتماد میانجامد.
پیامد چنین رفتاری، سردرگمی در روابط، کاهش صداقت در تعاملات و شکلگیری نوعی فشار روانی در گوینده است؛ زیرا فرد میان احساس درونی و رفتار بیرونی دچار تعارض میشود. این تعارض، به مرور، سلامت روان و کیفیت ارتباط را تضعیف میکند.
شاید زمان آن رسیده باشد که شفافتر و در عین حال مؤدبتر باشیم؛ صادقانه اما محترمانه سخن بگوییم. اگر به امری رضایت نداریم، با احترام بیان کنیم و اگر تصمیمی نداریم، وعده ندهیم. زبان ما نمایندهی دل ما در میدان ارتباط است؛ هرچه این دو هماهنگتر باشند، روابط انسانی نیز پایدارتر و سالمتر خواهند بود.
دل و زبان اگر یکی شوند، هم احترام میماند و هم اعتماد.
¹ emotional dissonance
#جهاد_تبیین
#جهاد_روایت
#مجله_افکار_بانوان_حوزوی
@AFKAREHOWZAVI
.
معصومیت از دست رفته
بابابزرگ شیرین ودوست داشتنی بود.محاسن بلندوسفیدی داشت.بااینکه مسئله گوی شهر بود و تمام کتابهای کتابخانه ی بزرگش را خوانده بود،با نوه های کوچکش همبازی میشد.
هروقت پای تلویزیون محو کارتونی میشدم از پشت نوک موهایم را میکشید و خودش را پشت دستهایش قایم میکرد .انگار که چون مرانمیبیند من هم دیگر نمیبینمش.
من مفهوم شوخی را از بابابزرگ یادگرفتم.شوخی هایش ناب وخلاقانه بود.با بزرگ وکوچک شوخی میکرد.
نه سن وسال مانعش میشد نه پرستیژ و جایگاه علمی اش.
فقط یک مانع داشت.
خط قرمزش گناه بود.
لبخند خدا را به بهای لبخند مردم میخرید.
دنیای بعداز بابابزرگ ها، دنیای شوخی های بی ارزش وخنده های بی خداشده.
مفهوم نامحرم از مد افتاده.
همه باهم خواهر وبرادرند.
نه همه دوست های اجتماعی هم شده اند.
حرف زدن های ضروری جایش را به شوخی های غیر ضروری داده.
بابابزرگ ها به ما یاد داده بودند الفبای شوخی بین نامحرمان،حلقه های زنجیر میشود برای حبس های ابدی.
نگاههای نامحرمان تن وروح انسان را زخم میزند.
اما دوره دوره ی بابابزرگ های بی آلایش نیست.
دوره زیبارویان غرق در آرایش ست.
یک زن ومرد جوان باهمه جذابیت هایشان،
مینشینند روبروی هم شوخی های بامزه میکنند و از خنده روی میز ولو میشوند.
این روزها که مجاز پر شده از کلیپ های وایرال شده از تاک شو های پراز شوخی تمام تلاشم را میکنم تاقضاوتشان نکنم،شاید کسی این چیزهارا به بابابزرگشان یاد نداده باشد.
چشمهایمان را که ببندیم وخودمان را پشت دستهایمان قایم کنیم بازهم خدا مارا میبیند.
✍زینب ابوترابی
#جهاد_تبیین
#جهاد_روایت
#مجله_افکار_بانوان_حوزوی
@AFKAREHOWZAVI
# چلهی «ما رأیتُ إلّا جمیلاً»
چند وقت پیش در کانال یکی از سادات خانمها دیدم که نوشته بود:
وقتی چلهی «ما رأیتُ إلّا جمیلاً» گرفتم، نگاهم به زندگی کاملاً تغییر کرد و تبدیل به فرد دیگری شدم.
برایم جالب بود که میشود چنین چلهای هم گرفت؛ یعنی چهل روز، تمام اتفاقات روزمرهی زندگی را از زاویهای مثبت دیدن. حتی در میان حوادث ناخوشایند، جستوجو کنی و دستکم یک نکتهی روشن پیدا کنی، و با خودت نجوا کنی که شاید به سبب همان نکتهی مثبت، این پیشآمد لازم بوده است.
و اگر در آن حادثه نکتهی مثبتی نیافتی، با خودت بگویی که «رَبّ العالمین» برای تربیتِ مربوبِ خودش چنین ابتلائاتی را رقم میزند، تا ببیند مربوبش چندمَرده بنده است.
تصمیم گرفتم یک دور این چله را امتحان کنم؛ و حالا، در همین چند روز، هر وقت میخواهم شکوه یا گلهای کنم، ندایی در درونم تلنگر میزند:
🌸 «ما رأیتُ إلّا جمیلاً»
✍زهرا السادات محمدی
#جهاد_تبیین
#جهاد_روایت
#مجله_افکار_بانوان_حوزوی
@AFKAREHOWZAVI
الگوی سلامت روان
✍ب.کچوئیان
در تجزیه و تحلیل سلامت روان انسان مهم ترین نمود، نمود رفتاری ایشان است؛ یعنی فرد در مقابله با رویدادهای پیش رو چه عکس العملی از خود نشان می دهد و با چه میزان ثباتی. از طرف دیگر هر رفتاری از هیجانی نشأت می گیرد که پشت آن هیجان یک فکری است. این رفتار و هیجان و فکر، "مثلث شناختی" را می سازد.
حال سؤال اینجاست: چرا مکاتب، نظریه ها و مدلهای روانشناسی، به دنبال بیان فاکتورهای سلامت روان، ترسیم مثلث شناختی و از این دست مسائل هستند؟ در پاسخ باید بگوییم: تکاپوی اینها رساندن انسان به بالاترین درجههای شناخت است تا در اوج خودشکوفایی، در تمام بالا و پایین شدنهای زندگی، ثابت قدم باشد؛ چه از جهت فکر، چه از جهت هیجان و چه از جهت رفتار.
حال، جایمان را عوض کنیم و از منظر دیگری به انسان نگاه کنیم: "انسان عصر سرعت". انسان امروزی با مفهوم سرعت، عجین شده است و در تمام ساحتهای زندگیاش میکوشد زودتر از قبل، به مقصد برسد. بنابراین برای رسیدن به اوج خودشکوفایی هم، دوست دارد سریع باشد.
آیا اگر این انسان، به چشم خودش انسان دیگری را ببیند که قله شکوفا شدن را با اقتدار فتح کرده، آسیمه سر به سویش نمیشتابد و قدم بر جای قدمش نمیگذارد؟
حال با اندکی تامل در رفتار حضرت زینب سلام الله علیها به جرئت می توان ثبات عکس العمل و در نتیجه سلامت روان ایشان را نتیجه گرفت؛ همو که رفتارش، ترسیم کامل شخصیت سالم و ثبات قدم است.
مبارک باد بر انسان عصر سرعت که چنین چراغی پرفروغ بر سر راهش دارد که میتواند تا قله همراهیاش کند.
آری، زینب سلام الله علیها را میگویم:
"الگوی سلامت روان"
#جهاد_تبیین
#جهاد_روایت
#مجله_افکار_بانوان_حوزوی
@AFKAREHOWZAVI
مجله افکار بانوان حوزوی
به بهانه تصویب طرح اصلاح قانون مهریه ✍فاطمه راعی مهریه در سنت اسلامی، ریشه در آیه قرآن و بر مبنای «
انتشار یادداشت خانم راعی
در صفحه نویسندگان حوزوی خبرگزاری فارس نیوز
https://farsnews.ir/howzavian_fars/1762790059411668872
#جهاد_تبیین
#جهاد_روایت
#مجله_افکار_بانوان_حوزوی
@AFKAREHOWZAVI
«آهِ در سوخته»
✍🏻سیده الهام موسوی
چند روزی از فاطمیهی اول میگذرد و در دلم آشوبیست که تنها چارهاش، اشک است. قلم به دست میگیرم و خود را به کوچههای پرغربتِ مدینه میسپارم، اما مگر میشود جلوتر رفت؟ هر بار که خواستهام بنویسم، تا سرِ کوچهی خانهی علی(ع) پیش رفتهام و نتوانستهام قدمی جلوتر بردارم. مگر میشود «درِ سوخته» را دید و بیتفاوت ماند؟ امان از دلِ علی(ع) و فرزندانش!
امشب قلبم پر از درد است؛ خستهجان و بالشکستهام. دریافتهام که حقِ ورود به این خانه، دلبریدن از دنیاست. پاهای بیرمقم را هرطور که شده به حرکت درمیآورم؛ نزدیکِ درِ سوخته، با میخهای بزرگِ بیرون زده، روبهرو میشوم. بیاختیار دمِ در میافتم؛ روحم حاضر است، اما جسمم نیست.
وای مادر! پشتِ آن در چه کشیدی؟ به گمان مادر پشتِ همان در، تمامِ قصهی شهادتِ دوازده امام را دیده است.
محرابِ پرخون، تشتِ جگرهای تکهتکه، خیمههای در آتش، پیکر بیسر زیرِ سُمِّ اسب.
مگر میشود حتی از این در گذشت؟ گوشهگوشهاش بوی داغ و مصیبت میدهد.
اما در میان این همه اندوه، دلم راهی دیگر میجوید؛ به یاد آن فرزندی میافتم که هنوز هر سحر برای مادرش میگرید؛ او که هر فاطمیه، داغِ تازهٔ کوچههای مدینه را در دل دارد.
یا صاحبالزمان(عج)، میدانم هنوز نالهی مادرت را پس از قرنها میشنوی و هنوز «درِ سوخته» را با اشک مرور میکنی. کاش آن روز که برای انتقامِ مادر قیام میکنی، ما نیز از یاورانت باشیم تا دلِ داغدارِ زهرا(س) آرام گیرد و کوچههای مدینه دوباره بوی حضور تو را بگیرد.
#جهاد_تبیین
#جهاد_روایت
#مجله_افکار_بانوان_حوزوی
@AFKAREHOWZAVI
چای نخورده و دهان سوخته
✍ مرضیه رمضانقاسم
رفتم مسجد؛ خادم مسجد، میز چای را دم شبستان گذاشته بود؛ به ناگاه همهی کارهای منزل، از جلو نظام مقابل چشمانم صف کشیدند، مجبور شدم علیرغم میل فراوان به چایِ پولکی پهلو، خود را به بیتفاوتی بزنم و با عجله از کنار فنجانهای بلورین خوش رنگ چای عبور کنم، روحِ کودکِ درونم، در چای حل شد و جسمش نای جیغ زدن و پا بر زمین کوبیدن نداشت، طفلکی بدون اینکه گلایهای بکند که چرا از نوشیدن چای محرومش کردهام، شتابان به دنبالم میدوید؛ دم منزل که رسیدم؛ بیخبر از همه جا، کلید را داخل قفلِ در پیچاندم؛ نمیدانستم دارم بختِ گربهی بخت برگشته را باز میکنم؛ در را که گشودم گربه محبوس شده در حیاط منزل، مثل توپ فوتبال گل شده که برمیگردد در محوطهی جریمه، از دروازه پاهایم برگشت داخل کوچه، نقش بر زمین شدم با ضربهای که از زمین نثارم شد، انگار روح کودک درونم از داخل چای مسجد احضار شد، او نیز پرید وسط کوچه و شروع کرد به جیغ کشیدن، گویی میخواست حق فوتهای قضا شده در چای مسجد را ادا کند.
#داستانک
#جهاد_تبیین
#جهاد_روایت
#مجله_افکار_بانوان_حوزوی
@AFKAREHOWZAVI
به وقت بینامی لحظهها
✍نجمه صالحی
مدتها بود در درونم چیزی میجوشید که نام نداشت. احساس میکردم اگر ثبت نشود، بخشی از من خاموش میشود؛ نه تن، بلکه آن بخش زنده و حساس که هنوز میتواند معنا را حس کند. باید واژهها کنار هم چیده شود، ثبت شود اما نه برای گفتن، بلکه برای شنیدن.
نوشتن همیشه با سکوت آغاز میشود. در آن لحظه که جهان از حرکت میایستد و ذهن شروع به دیدن میکند، چهرهی انسانها آرام میشود، بینقاب و بیادعا.
و در همین سکون، انسان با تمام ضعف و ناتوانیاش تماشایی میشود.
زندگی و مرگ، پیدرپی میچرخند؛
چرخهای بیپایان که گاهی بر نقطهای از پوچی میایستد و گاه زمانی کوتاه بر آرامشی گذرا. اما بیرون از آن لحظههای اندک، چگونه میتوان رنج زیستن را تاب آورد؟ شاید با نوشتن.
نوشتن، روشن کردن چراغی است در دل تاریکی، نه برای دیدن جهان، بلکه برای دیدن خود در میان آن.
نوشتن یعنی گذاشتن انگشت بر نبضِ لحظه و شنیدن تپش زندگی، یعنی بیرون کشیدن معنا از تودهی خامِ احساس.
گاه مینویسیم تا واقعهای را نگه داریم و گاهی مینویسیم تا از یاد ببریم. مینویسیم تا دردِ شخصی را در قالبی جمعی بریزیم و از سنگینیاش بکاهیم.
نوشتن شبیه کاشتن دانهای است در خاک ذهن، باید صبر کنی تا در تاریکی ریشه بگیرد، سبز شود و معنایی تازه برویاند.
نوشتن، از سادهترین لحظهها آغاز میشود و در پایان، دانش میآفریند. در این مسیر، نویسنده به بلوغ میرسد؛
بلوغی که با روزهای عادی قد کشیده است، نوشتن حتی در بیالهامی و بازی با واژهها برای نشاندن معنا بر دوش تجربه است.
نوشتن، شکل آرامِ اعلانِ وجود است:
من هستم، میاندیشم و آنقدر برای اندیشهام حرمت قائل هستم که آن را ثبت میکنم و با جهان در میان میگذارم.
نوشتن راه نجات جان است؛ نه از مرگ، بلکه از بینامیِ لحظهها.
#جهاد_تبیین
#جهاد_روایت
#مجله_افکار_بانوان_حوزوی
@AFKAREHOWZAVI
🔹 مادر که باشی
✍ فاطمه سادات موسوی (سراج)
مادر که باشی، دلت میخواهد برای فرزندانت، ابرمادر باشی؛
با کدبانوگری، با عشق، با لبخندهایی که از دل خانه میجوشند،
خانواده را خوشحال نگهداری و پناه امنی برایشان باشی.
اما کافیست سری به گوشیات بزنی؛
انبوهی از مسائل اجتماعی، فرهنگی، سیاسی و اخلاقی تو را فرا میخوانند.
احساس میکنی باید وارد میدان شوی، باید کنشگر باشی، باید صدایی باشی در میان سکوتها.
من فقط یک مادر نیستم؛
من یک زن اجتماعیام، آگاه و مسئول.
زنی که میخواهد حجاب و عفافش را حفظ کند،
و در عین حال، کیان خانواده را نگه دارد، فرزندآوری کند، تربیت کند، بسازد و...
اما گاهی از خود میپرسم:
آیا من با این همه لطافت، با این همه ظرافت، توان جسمی و روحی چنین مسئولیتی را دارم؟
من ریحانهام، نه قهرمان.
به قول پیامبر اکرم (ص): «المرأة ریحانة»
نه برای نبرد، بلکه برای نوازش، برای آرامش، برای شکوفایی آمدهام.
پس باید به سراغ الگوی زن تراز بروم؛
زنی که هم مادر بود، هم همسر، هم کنشگر اجتماعی، هم عارف شبزندهدار.
حضرت زهرا (س)، سیدهی زنان عالم،
زنی که در اوج لطافت، در اوج مظلومیت، در اوج ایمان،
تمام نقشهایش را با شکوه ایفا کرد.
او به ما آموخت که زن بودن، محدودیت نیست؛
بلکه ظرفیتی بینظیر برای ساختن انسان، جامعه، و تاریخ است.
او نشان داد که میتوان در خانه، در مسجد، در میدان دفاع از حق،
همزمان مادر بود و مبارز، همزمان عاشق بود و آگاه.
و من، در مسیر او قدم میگذارم؛
نه برای آنکه قهرمان باشم،
بلکه برای آنکه ریحانهای باشم که جهان را با عطر ایمان، مهر و آگاهی پر میکند.
#جهاد_تبیین
#جهاد_روایت
#مجله_افکار_بانوان_حوزوی
@AFKAREHOWZAVI
https://farsnews.ir/howzavian_fars
#پویش_نوشتن
#اخلاق_رسانه
#تبلیغ_مکتوب
#جهاد_روایت
💎@howzavian | نویسندگان حوزوی
🌐 از سودان تا جهان اسلام؛ سوژهسازی زنان در حکمرانی روایت
نشست علمی «کشور سودان و دومینوی پروژه لیدری زنان» نشان داد غرب از زنان بهعنوان سوژههای محوری حکمرانی روایت استفاده میکند؛ از برجسته کردن در رسانهها، بورس تحصیلی و جوایز بینالمللی تا معرفی بهعنوان نماد آزادی.
🎙️سخنرانان تأکید کردند خلأ نهادسازی گفتمانی در جهان اسلام فرصت مهندسی روایت غرب را باز گذاشته است.
✍🏻مهتا صانعی
📎 جزئیات کامل گزارش را اینجا بخوانید...
#اختصاصی
□ سایت | ایتا | بله
📢جهانبانو پایگاه خبری تحلیلی زنان و خانواده
https://eitaa.com/joinchat/1999044732Cc43266076c
با خدا باش، و پادشاهی نکن...!
اما مگر میشود با خدا بود و جلوهی پادشاهی نکرد؟
چه کسی از پادشاهی، از اختیار و اقتدارِ همراه با دانایی، گریزان است؟
پادشاه، آن است که فرمان میدهد و فرمانش کسب میشود؛ هرچه اراده کند، فراهم میشود و هیچ مانعی در برابرش توان ایستادن ندارد.
اما این سلطنتِ مطلق، اگر بیخدا باشد، جز غرور و تباهی به بار نمیآورد.
وقتی با خدا باشی و برای خدا باشی، اخلاق، رفتار، منش، نگاه و اطرافیانت الهی میشود؛
خودت رنگی از آرامش میگیری،
گفتارت میزان پیدا میکند،
و راهت روشن میگردد.
در این مسیر، خدا همدل و همراهت میشود؛
یاریت میکند از جایی که هرگز گمانش را نمیبری،
راه را نشانت میدهد و با نگاهی از غیب روزیت را نصیبت میسازد.(طلاق: 3)
و این روزی فقط مادی نیست، بلکه معنوی، علمی و... نیز است.
ما نمونههای عینی این معجزه را پیرامون خود بسیار دیدهایم؛ انسانهایی که از جنسِ ما بودند،
میزیستند، میخندیدند، میجنگیدند، میساختند؛ اما سیم وجودشان به بالا وصل بود.
فرقشان تنها در این بود که بیشتر دیدند، بیشتر باور کردند، و بیشتر به خدا تکیه زدند.
یکی از این مردانِ آسمانی، کسی است که امروز یادش را گرامی میداریم:
شهید حسن طهرانیمقدم، پدر صنعت موشکی ایران.
او “نمیشود”، “نمیدهند”، و “نمیخواهند” را از واژگانش حذف کرده بود.
برای او، ناامیدی معنایی نداشت، زیرا تنها یک امید میشناخت و آن، امید به خدا بود.
آنجا که کسی به او امکانات و سلاح موشکی نمیداد، خود دست به کار شد و ساخت؛
آنجا که از دستیابی به فرمولهای ساخت موشک دوربرد و نقطه زن محرومش کردند، به امام رضا علیه السلام پناه برد و با توسل، علمی تازه زاده شد، دانشی که از آنچه میخواست برتر بود.
او نشان داد که میشود با خدا بود و پادشاهی کرد.
پادشاهی نه بر سرزمین و مردم،
بلکه بر نفس، تردید، طاغوت و ناتوانی.
پس ما نیز میتوانیم چنین باشیم، اگر فقط بخواهیم، باور کنیم، و به او تکیه کنیم.
✍🏻 ف. پورشهامی
#جهاد_تبیین
#جهاد_روایت
#مجله_افکار_بانوان_حوزوی
@AFKAREHOWZAVI