eitaa logo
مجله‌ افکار بانوان‌ حوزوی
1.8هزار دنبال‌کننده
1.8هزار عکس
302 ویدیو
22 فایل
*مجله #افکار_بانوان_حوزوی به دغدغه‌ی #انسان امروز می‌اندیشد. * این مجله وابسته به تولید محتوای "هیأت تحریریه بانو مجتهده امین" و "کانون فرهنگی مدادالفضلا" ست. @AFKAREHOWZAVI 🔻ارتباط با سردبیر: نجمه‌صالحی @salehi6
مشاهده در ایتا
دانلود
آغوشِ تمدن‌ساز امروزه روان‌شناسی رشد، علوم تربیتی و حتی عصب‌روان‌شناسی به این نتیجه رسیده‌اند که تجربه کودک با مادر، اولین الگوی او از «دنیا»، «امنیت» و «خود» است. طبق نظریه‌ی دلبستگی جان بولبی (John Bowlby)، کودکی که مادرش پاسخ‌گو، مهربان و در دسترس باشد، معمولاً دلبستگی ایمن پیدا می‌کند. دلبستگی ایمن در آینده موجب می‌شود فرد احساس ارزشمندی کند، روابط سالم‌تری بسازد، اضطراب کمتر و اعتماد به نفس بیشتری داشته باشد. کودکانی که تحقیر، مقایسه یا طرد نمی‌شوند، به‌طور طبیعی تبدیل به بزرگسالانی با شخصیت سالم‌تر می‌شوند. این نشان می‌دهد که نقش مادر در اولین سال‌های زندگی، مستقیماً بر «الگوی روابط آینده» تأثیر می‌گذارد. در نوجوانی نیز مادر با همراهی در بحران‌های هویت، برقراری تعادل میان آزادی و مرزبندی، شکل‌دهی انتخاب‌های سالم و ایجاد رابطه صمیمانه با فرزند، تضمین‌کننده‌ی سلامت روان در بزرگسالی است. حتی در بزرگسالی، وجود مادری آگاه، مهربان و حمایت‌گر می‌تواند اضطراب را کاهش و تاب‌آوری را افزایش دهد و نقش مهمی در کیفیت روابط خانوادگی نسل بعدی ایفا کند. بنابراین نقش مادر زمان‌مند نیست؛ بلکه «چرخه‌ای» است که از نسلی به نسل دیگر منتقل می‌شود. با توجه به آنچه بیان شد، «مادر» تنها یک نقش نیست؛ او معمار اولیه‌ی شخصیت و تعیین‌کننده‌ی هویت فرزند است. مادرانی که آگاهانه تربیت می‌کنند، نه‌تنها زندگی یک فرد، بلکه کیفیت روانی یک جامعه را تغییر می‌دهند. با توجه به نقش والای جامعه‌ساز بودن مادر، طبیعی است که دشمنان یک ملت برای تضعیف جامعه، انگشت اشاره‌ی خود را به سمت مادران بگیرند، تلاش کنند اذهان زنان را از ارزش واقعی خود منحرف کنند و هزینه‌های گزافی برای تزلزل شخصیت و دور کردن مادر از تعالی خویش صرف نمایند. از این‌رو، تحریف جایگاه مادری و کاستن از اهمیت نقش تربیتی او، یکی از پیچیده‌ترین ابزارهای جنگ نرم است؛ زیرا هنگامی که مادر، که نخستین مربی انسان و بنیان‌گذار امنیت عاطفی هر نسل است، از هویت اصیل خود فاصله بگیرد، جامعه به‌تدریج پیوند معنوی، اخلاقی و انسجام فکری خود را از دست می‌دهد. مادری که باید سرچشمه‌ی مهر، کرامت و تربیت باشد، اگر در گرداب الگوهای ساختگی و ارزش‌های تحریف‌شده گرفتار شود، نسل آینده نیز با سردرگمی و گسست هویتی روبه‌رو خواهد شد. از همین روست که حفظ جایگاه مادر نه تنها یک ضرورت خانوادگی، بلکه یک وظیفه‌ی فرهنگی و تمدنی است؛ زیرا هر اصلاحی از خانواده آغاز می‌شود و هر آسیبی از همان‌جا ریشه می‌گیرد. امروز بیش از هر زمان دیگر لازم است ارزش واقعی زن و مادر بازخوانی شود؛ ارزشی که نه به معنای محدود کردن او، بلکه به معنای شناخت ظرفیت‌های عظیم، توانمندی‌های روحی و رسالت بی‌بدیل او در ساختن آینده‌ی یک ملت است. مادری که قدر خود را بداند، جامعه‌ای خواهد ساخت که دشمن از درهم‌ریختن آن عاجز است. ✍زهرا قدیم‌پور 🌱@ennilellah @AFKAREHOWZAVI
🌐 گذار خانواده در میان علویان ترکیه؛ از اجاق آیینی تا نهاد فرهنگی مدرن ✍️ دکتر زهرا کبیری پور، کارشناس مسائل ترکیه 🔻 خانواده در میان علویان ترکیه یکی از مهم‌ترین سازوکارهای بازتولید هویت دینی، حافظه جمعی و پیوند آیینی به شمار می‌آید. این نهاد که در پیوند مستقیم با نظام دده‌لیک و اجاق‌ها قرار دارد، از دیرباز نقش محوری در انتقال ارزش‌ها، باورها و سنت‌های آیینی ایفا کرده و ستون اصلی انسجام اجتماعی در جامعه علوی بوده است. 🔻 درک جایگاه خانواده در میان علویان، فهمی دقیق از منطق درونی یک مذهب، یک شبکه خویشاوندی آیینی و یک فرهنگ زیسته را ممکن می‌سازد؛ فرهنگی که امروز در گذار میان سنت و مدرنیته، در حال تجربه‌کردن بازتعریفی عمیق است. 📌 ادامه یادداشت در لینک زیر👇👇 https://zaviyeinsight.com/2025/12/10/alewi-family-turkey-identity-transformation/ @AFKAREHOWZAVI
چند قدم نزدیک‌تر... ✍🏻 س.غلامرضاپور خیلی ها داشتند نا امید می‌شدند. می‌گفتند نمی‌آیند. جمعیت ازصبح زود وارد حسینیه شده بود و کم کم دیگر داشت حوصله زنانه‌شان سر می‌رفت. برنامه که بدون حضورشان شروع شد، دلمان لرزید، نکند دیدار میسر نشود. یکی می‌گفت: " نیامدند هم فدای سرشان. امنیت‌شان از همه چیز مهم‌تر است." دیگری می‌گفت: " یه پا اویس قرنی شدیم‌." سه چهار نفر آن طرف‌تر یکی گفت: " با چه ذوقی اومدیم. کاش سنگ رو یخ نشیم." حرفهای مجری هم بیشتر نگرانمان می‌کرد: "این دوساعت رو با ما همکاری کنید. می‌دونیم حضرت آقا بعدا صدامون رو می‌شنون..." فهمیده بود دل توی دلمان نیست اما نمی‌دانست با این حرفها بیشتر مشتاق و نگران‌مان می‌کند. "اگه نیان چی؟ " پشت سری‌ام با نگرانی پرسید و من با خودم فکر می‌کردم کاش نصف این اشتیاق برای آرام کردن دل نگرانی‌‌هایشان در دل همه وجود داشت؛جمعیت،حجاب،تبیین، تولید ملی، اقتصاد مقاومتی و... حتما امروز هم اگر بیایند حرفها و توصیه های جدیدی خواهند داشت. درهمین فکرها بودم که جمعیت یهو روی پا بلند شد. گروه تئاتر آمده بودند و تازه می‌خواستند شروع کنند؛ اما دیگر صدایشان را نمی‌شنیدم فقط نوای حیدر حیدر زنانه بود که تا آسمان حسینیه بالا می‌رفت. از پشت پرده یک صندلی آوردند و در جایگاه گذاشتند. همین شد یک نشانه. دلمان قرص شد و آرام گرفت. نشانه‌ها خیلی خوبند. تکلیف آدم را معلوم می‌کنند. گاهی هم صاف توی چشمهایت زل می‌زنند و می‌گویند: "دیدی اشتباه کردی؟ دیدی زود قضاوت کردی؟" مجری همه را به سکوت دعوت کرد برای نمایش.. فرنگیس برقع از چهره‌اش برداشته بود و داشت رجز می‌خواند.... برق امید را در چشمهای اطرافیانم می‌دیدم. نمایش که تمام شد پرده کنار رفت و نشانه ها کامل شد. پدرانه با همان اقتدار و صلابت همیشگی اما کمی مهربان‌تر آمدند و قاب نگاه دخترهایشان را با لبخند پرکردند. شور و اشتیاق جمعیت مثال زدنی بود. اشکها دانه دانه می‌افتاد و تصویر لبخند پرمهرشان شفاف و شفاف‌تر می‌شد. التهاب جمعیت چند قدم به جایگاه نزدیک‌ترم کرد. همه نشستند. دیگر کسی حرف نمی‌زد. فقط گاهی صدای بچه‌هایی که با مادرهایشان همراه شده بودند می‌آمد. دلم پیش زینب بود. در خیالاتم زینب را می‌دیدم که با پیراهن گلبهی بلندش و روسری‌ گلداری که برایش لبنانی بسته ام، کنارم ایستاده و دارد با ذوق و تعجب آقا را نشانم می‌دهد. بعد بی‌هوا می‌رود سمت آقا... کاش با خودم آورده بودمش. @AFKAREHOWZAVI
شگفتی‌های قلم ✍🏻س.رضایی انسان و قلم در یک قاب، مشابهت‌های دارند. حیات قلم به نوشتن هست و حیات انسان به تنفس. قلم ننویسد، نوشتن از پی نوشتن، می‌میرد، انسان نفس از پی نفس نکشد، خواهد مرد. قلم رشد نکند، کوتاه قد می‌ماند چنان انسانی که رشد نکند. انسان حرکتش به قدم است و قلم قدمش به نگاشتن. انسان با رشد و نمو قد می‌کشد و قلم به رشد بزرگی را سطر می‌بندد، عظمت را نقش می‌زند. ... خیلی وقت شده که قلم در شلوغی و در میان گود روزمره‌گی هایم، ضربه فنی شده و شاید تن آسودگی دارد اما ذهن پریشانش مرا هم آشفته کرده است، هرگاه قلم در حال ورزیدگی و آمادگی بود در بهترین حالت به نسبت دیروزش، ناگه در حادثه‌ای کمر خم کرد، حال بدی است آن، تنفس مصنوعی یا دستگاه القا تنفس «وتنیلاتور» هم شاید آن را از کمای قلم در نیاورد. صبوری بسیار نکرده‌ام، غم بسیار نخورده‌ام و دود چراغ علم قلم، نخورده‌ام، که حالا در بالین محتضرش آسوده بنشینم. سعی باید تهجد و تزکیه‌ای و گاها ورد و دعای سحری تا مگر باز گردد روح بر این پوسیده کالبد قلم. قلم همراه تربیت نفس تربیت جسم هم می‌آورد. تزکیه قلم، شرم قلم از ورود بر هر عرصه ای، حاصل تزکیه روح صاحب قلم است. کما و مرگ قلم حاصل لمس شدن صاحب قلم در سرما و گرمای بحر زندگی است. در کوچه پس کوچه‌های ذهن اگر گرد بی‌خبری نشست، غبار قلمبه غفلت قلم از روزگار قدار لاجرم همین آش است و همین کاسه... @AFKAREHOWZAVI
بیمه‌‌ی عاطفی ✍مرضیه رمضان‌قاسم مرد برای سومین بار با ماشین از مقابل گلفروشی گذشت. گلفروش آخرین دسته‌های گل نرگس را که داخل مغازه بُرد، چارپایه‌اش را دم مغازه گذاشت، نشست و چشم به خیابان دوخت. مرد که دیگر از گَشتن خسته شده بود، سرش را از پنجره‌ی اتومبیل بیرون آورد، رو کرد به گل‌فروش و با فریاد پرسید:«آقا! مسجد لیله‌القدر کجاست؟» گلفروش، طبق عادت همیشگی‌ به گرمی پاسخ داد:«سلام احوال‌تون؟ بعد از اون مادی، اولین کوچه سمت چپ.» مرد تشکر کرد و بی‌آنکه پیاده شود، پرسید: «ارزان‌ترین سبد گل‌تونو بیارین؛ فقط خیلی عجله دارم.» گلفروش پرسید:«اگه بفرمایین برا چه مناسبته، بهتر می‌تونم کمکتون کنم.» مرد چهره‌اش را در هم کشید و گفت:«وقتی آدرس مسجد می‌پرسم، یعنی عروسی نمیرم؛ می‌خوام بروم مجلس ختم.» گلفروش از لحن تند مرد متعجب شد، ولی پاسخی نداد؛ رفت روی چارپایه‌ نشست و دوباره به خیابان خیره شد. مرد که وقتش تنگ بود، بوق زد و بی‌مقدمه گفت:«کاسبی شما اساساً غیراقتصادیه، پول دادن بالا گلی که چشم به هم بزنی پلاسیده میشه، بهش میگن مصرفِ بی‌بازگشتِ سرمایه، نه سرمایه‌گذاری؛ منم امروز مجبوری اومدم اینجا چون از طرف اداره مأمورمو معذور.» گلفروش صورتش سرخ شد، بی‌آنکه سر بلند کند، گفت:«آقای محترم، گل نمی‌خوای نخر، فقط با این برخوردت روز منو خراب نکن. شما اَبرو می‌بینین، من اشارتِ ابرو، شما نمی‌دونید گل خودشو فدای دوام زندگیا می‌کنه؛ سموم مادی و عاطفی محیط رو می‌گیره، شادابی و نشاط تحویل می‌ده؛ ما گل‌فروشا‌ واسه خودمون یه پا روان‌پزشکیم، همین دیروز جَوونی که سه روز با خانمش قهر بود رو تو مغازه ویزیت کردم، تو نسخه‌، یک شاخه گل پیچیدم تحویلش دادم، امروز صبح که داشت میرفت سرِکار، با عجله اومد گفت:حاجی، گلت، گل کاشت.» مرد خندید و گفت:«خیلی قانع شدم؛ فرصت بحث ندارم؛ اما آخه مرد حسابی یه شاخه گل چطوری می‌تونه یه شبه معجزه کنه؟! ما که خیلی گل بُردیم خونه؛ اما فایده نداشت» گلفروش، بی‌اعتنا به لحن طعنه‌آمیزش گفت:«خیلی ساده، خنثی کردن زیان کلان فردا، با پرداخت مبلغ ناچیزِ امروز.» مرد سوئیچ رو تاب داد سمت خودش، از ماشین پیاده شد بدون اینکه وارد مغازه شود به سبد گلی که دم مغازه بود اشاره کرد و پرسید:«قیمتش؟» گلفروش همانطور که دست به سینه نشسته بود، بدون اینکه مختصر تکانی به خودش بدهد، گفت:«فروشی نیست.» مرد گفت:«دوباره که قهر کردی؟» گل فروش از روی چارپایه بلند شد با دست به آن طرف خیابان اشاره کرد و گفت:«اون مغازه‌ی نونوایی رو می‌بینید؟ این سبد سفارش شاطرِ، تا پارسال گل که می‌بُرد خونه بعدش میومد می‌گفت:«وقتی گل به خانمم میدم شاد میشه، غذاشم خوشمزه‌تر میشه، منم اخلاقم بهتر می‌شه، اخلاقم که خوب بشه دیگه نونم خمیر نمیشه، مشتریام چند برابر میشه.» اما بنده خدا، امسال برای رو مزار همسرِ خدا بیامرزش گل سفارش داده، هرچند سعی کرده نشاطش‌ رو حفظ کنه، اما دیگه اون دل و دماغ قبل رو که نداره.» مرد لب‌هایش را به هم فشرد. گلفروش ادامه داد:«ما گل‌فروشا جسم و روح‌تونو بیمه می‌کنیم؛ هنر گل اینه که آب می‌کنه سکوت سنگین، نگاه‌های حسرت‌بار، افسردگیِ ناشی از بی‌توجهی و اضطرابِ پس از سوگ رو.» گلفروش از روی چارپایه برخاست، داخل مغازه رفت و بهترین سبد گل را برای مراسم ختم آماده کرد؛ مرد در حال پرداخت پول بود که ناگهان نگاهش به نوشته‌ی روی وایت‌برد مغازه افتاد: «برای روزِ او، گلی ببر.» یادش افتاد: امروز، روزِ زن است؛ رو کرد سمت گلفروش و گفت: «برا روزِ زن هم می‌خوام، با رز اضافه، ولی نه زیاد گرون.» گلفروش با لبخند گفت: «تا میری مسجدُ میای، من پولت رو تبدیل به آرامش کردم.» مرد با شنیدن نام مسجد، بی‌خداحافظی به سمت ماشین دوید. وقتی مرد برای تحویل گرفتن گل بازگشت، مشتری‌های دیگری هم در مغازه بودند. گل فروش با دیدن مرد، سفارش او را آورد؛ یکی از مشتری‌ها از قیمت آن سوال کرد، گل‌فروش به مرد اشاره کرد و گفت: به این آقه فروخته شده، دیگه گل رز نداریم. مشتری حرفی نزد و رفت سمت گل مریم. بوی گل‌های نرگس روی میز در فضا پیچیده بود، مرد بی‌اختیار دستش را بُرد سمت دماغش، گل نرگس، او را با خود به اوایل ازدواجش بُرد؛ یادش آمد خاطره‌ی اولین روزی که همسرش گل نرگس سر میز غذا گذاشت، چطور تنفرش را از بوی گل نرگس با داد و فریاد نشان داد و اوقات خانمش را تلخ کرد؛ برای جبران گذشته در حالیکه بینی‌اش را محکم‌تر در دست گرفته بود، گل‌های نرگس را در دست فشرد؛ رو کرد سمت صاحب مغازه و گفت میشه فقط اینو ببرم؟ چشمان فروشنده گِرد شد. مشتری در حالی که گل مریم را سر جایش می‌گذاشت گفت:« من می‌برم.» آن شب، وقتی مرد وارد خانه شد، همسرش با دیدن گل، با چشمانی که تا بیشترین حد ممکن، گشوده شده بود گفت: گل ها همه عزیز ولی در مرام من هرگز گلی به رتبه‌ی نرگس نمی‌رسد @AFKAREHOWZAVI
فعلا قابلیت بارگیری به دلیل درخواست زیاد فراهم نیست
نمایش در ایتا
به‌نام‌او «جای خالی را با موسسه مناسب پر کنید...» یکی از مهم‌ترین و صدالبته عزیزترین مکان‌های دنیا برای من عراق است. عراقی که هویت دینی و مذهبی آن با مردمان من عجین شده‌است. عراقی که هویت ملی من نیز با او گره خورده است. عراقی که مردمانش را بیشتر از هر کشور دیگری دوست دارم. نه حبی از روی احساسات و عواطف، محبتی ریشه‌دار از اعماق تاریخ و پیوند دینی محکم و حتی پیوند نژادی قوی با این خطه الهی. ▫️▫️▫️ اربعین که عمومی شد این محبت فراگیر شد. چه کسی که می‌رفت و چه کسی که با حسرت می‌ماند. توی اربعین بود که فهمیدم خیلی سوال دارم از این مکان. سوال‌هایی که به بهتر شدن و کامل شدن شناخت من از عراق موثر بود. حالا که ما میهمان آنان هستیم و آنان سهم زیادی از گردشگری ما را دارا هستند. این شناخت ضروری است. ▫️▫️▫️ ما نیازمند اطلاعاتی جامع و کامل هستیم برای کشوری که بیشترین تعامل را با آن داریم. این مدل حرف زدن بیشتر اقناعی‌ست، در حالی‌که بیشتر دقت کنیم، می‌بینیم ما با عراق برای رسیدن به سعادت هم‌مسیریم. مسیری که می‌تواند هویت تمدنی ما یعنی ایران و عراق را به همه نشان دهد. عراق کشور خوبی‌ست. همین خوبی اوست که آمریکا را تا آن‌جا کشانده‌است. این کشور غریب هم هست، غربتی آخرالزمانی در سرزمین ظهور موعود آخر‌الزمان او را دربرگرفته‌است. او با دیگر کشورهای عربی، تفاوت‌های مبنایی دارد. این شناخت کار حداقلی ماست. برای شناخت بهتر و بیشتر قطعا نیاز به آموزش داریم. حداکثرش اما بسته به همت و توان است. توان من، ما، توان همه موسسات دغدغه‌مند، حوزه، دانشگاه... جای خالی را با موسسه مناسب پر کنید. ✍ فاطمه میری‌طایفه‌فرد @AFKAREHOWZAVI
جنس مادر، نور فاطمه ✍سیده ناهید موسوی مادرم، مادری با آغوشی به گستره‌ی عالم است. مادری برای دیروز، امروز و فرداهاست. مادری که در لحظات غم و شادی، هر جا که باشی، صدایت را می‌شنود و واسطه می‌شود برای استجابت دعاهایت. در گوشه‌ای از دل‌های ما خانه‌ای برگزیدی تا یادمان نرود که اگر از عالم و آدم ناامید شدیم، مستقیم در خانه‌ات را بکوبیم و آرام بگیریم. قصه‌ی مادرها برای‌ما چیز دیگریست؛ گویی ذره‌ای از وجود بی‌کران حضرت فاطمه (س) در کاسه‌ی وجود مادران ایرانی حلول یافته است. جنس مادری آنان تافته‌ی جدا بافته از دیگر مادران دنیاست. بذر عشق و محبت در خاک نهادشان جوانه زده و هر روز ریشه می‌زند. زمانی، یک گوشه از زحمات مادر درک می‌شود که بزرگ شویم و دغدغه‌های خانه‌داری، آشپزی و مراقبت‌های بی‌وقفه‌اش را لمس کنیم. وقتی پای آشپزی مادر می‌ایستی، می‌بینی هر غذا فقط یک خوراک نیست؛ یک قطعه از دل مادر است که با دستانش شکل می‌گیرد. همان دست‌هایی که خسته‌اند ولی هیچ‌گاه برای تو دست از تلاش نمی‌کشند. همان عطری که از آشپزخانه می‌پیچد، خانه را پر از آرامش و گرما می‌کند و هر گوشه‌اش پر از خاطره می‌شود.مادر یعنی همان جنس خاص که با بودنش خانه زنده است؛ با هر خنده، هر نگاه مهربان و حتی با هر سکوت پر از عشقش. حضور او بوی زندگی می‌دهد، اوست که به خانه معنا می‌بخشد و دل‌ها را آرام می‌کند. جنس مادر، جنس عشق بی‌قید و شرط است؛ جنسی که هرگز تکراری نمی‌شود و هر روز تازه است. در ولادت حضرت فاطمه، یادآوری‌ست که هر مادر سهمی از این نور را دارد، سهمی از مهربانی بی‌پایان و صبر بی‌کران، مادری که با حضورش، عشق را به خانه و زندگی ما هدیه می‌کند. @AFKAREHOWZAVI
# ناب ترین واژه‌ ی هستی در پیِ یافتنِ معنای حقیقیِ آن، باید به سراغِ منبعی موثق می‌رفتم. و چه منبعی موثق‌تر از کلامِ الهی، کتابِ هدایت و نور؛ "قرآن کریم". واژه‌ی «مادر» در لغت عرب به معنای «اُمّ» است. «اُمّ» از واژگان قرآن کریم است، که در هشت آیه و سه معنا به کار رفته است: ۱. مادر حقیقی(۱) ۲. اصل و پایه‌ی هر چیز که دیگر اجزا به آن مُنضَم می‌شوند. ۳. مُعظَم و مرکزِ همه‌ چیز.(۲) در قرآن کریم، به آیاتِ محکم و واضح‌الدلاله «اُمّ‌الکتاب» گفته می‌شود، زیرا ریشه و پایه‌ی کتاب‌اند و ابهامِ آیاتِ متشابه با آن‌ها روشن می‌گردد.(۳) طبق فرمایش امام رضا(ع)، "هر کس متشابه قرآن را به محکم آن برگرداند، به صراطِ مستقیم هدایت یافته است". (۴) به "مکه" نیز از آن جهت «اُمّ‌القری» گفته می‌شود که مرکز آبادی‌های حجاز بوده است. (۵) همچنین به "کهکشان"، «اُمّ‌النجوم» گفته می‌شود. (۶) «النهایة» نقل می‌کند که: کاربردِ این واژه در معنای مادرِ حقیقی چنان شهرت دارد که احتمال داده می‌شود در معنای «مادر» حقیقت، و در سایر معانی مجاز باشد.(۷) و اما «اُمِّ اَبیها»؛ مادر پدرش، مادر حقیقیِ پدرش. مدت‌ها بود که در جست‌وجوی حقیقتِ این تعبیرِ رسولِ الله(ص) بودم. مگر حضرت زهرا(س) چگونه به پدر مهر ورزیده بود، آن‌ هم در کودکی، که شایسته‌ی چنین لقبی از سوی پدر گردید؟ شاید سِرّی در این کلام نهفته باشد... سِرّی از جنسِ نور. ...و پروردگارش، «کوثرش» نامید. و این همان حقیقتِ کلامِ پیامبر(ص) بود: "خَیرٌ کثیرٌ"؛ که حقیقت و ریشه‌ی همه‌ی خوبی‌های عالم به او مُنضَم است. خیری که لازمه‌اش قربانی کردن شد و سر بر خاک نهادن در آستان ربوبی حضرتِ باری‌تعالی. و تو، ای حقیقت و اصل و ریشه‌ام... ای مرکزِ و ثِقلِ تمامِ نیکی‌های عالم، ای مادر، ای ناب‌ترین واژه‌ی هستی؛ "روزت، شبت، و همه‌ی ایامت مبارک مادر جان". 📚 منابع: ۱. "قاموس قرآن"، ج۱، ص۱۰۵. ۲. "مفردات راغب"، ص۸۵. ۳.المیزان، ج۳، ص۱۰۴. ۴. "عیون اخبارالرضا(ع)"، ج۱، ص۲۹۰، ح۲۹. ۵. "مفردات راغب"، ص۸۵. ۶. "معجم مقاییس‌اللغه"، ج۱، ص۲۴. ۷. "النهایة فی غریب الحدیث و الأثر"، ج۱، ص۶۷. ✍زهرا السادات محمدی @AFKAREHOWZAVI
از روز زن رضاخوانی تا روز سیاسی زن انقلابی! ✍هانیه کثیری 💢بخش اول انقلاب اسلامی ایران تحقق « سیاست ما عین دیانت ماست.» که در مسیر این تحقق، زن نقشی شگرف و‌ «معجزه گونه» داشت همان‌جایی که با بیرون آمدن از پوسته‌ی کهنه ی زن شرقی مقابل اهریمن غربی با تمام قوا ایستاد‌ و به همین سبب ولی جامعه به عنوان راه‌نما، نمادی برای تثبیت جایگاه سیاسی زن وضع کردند تا در اذهان آیندگان بماند «رَه‌بر جامعه زنان هستند»؛ نمادی به عنوان روز زن! نام گذاری ولادت حضرت صدیقه طاهره (س) به عنوان روز زن، نه از برای خالی نبودن عریضه و تقلید از تقویم رضاخانی بلکه خلق و ابداعی از طرف ولی برای تثبیت جایگاه سیاسی زن بود. روز سیاسی زن یعنی بالاترین مقام سیاسی جامعه حرف‌های سیاسی و راهبردی با زن دارد یعنی زن را در حرکت جامعه دخیل بلکه «نوک پیکان حرکت تاریخی» می‌داند. روز زن ارج نهادن به حرکت هایی است که به برکت زن که « منشأ تمام خیرات است» در جامعه محقق شده است. روز ولادت حضرت زهرا (س) تکریم زن است و احترام به زن یعنی:« احترامِ به زن این است که به زن فرصت داده بشود تا نیرو‌ها و استعداد‌های برجسته و عظیمی را که در درون هر انسانی خدای متعال به ودیعه نهاده، در سطوح مختلف بروز کند؛ در سطح خانواده، در سطح جامعه، در سطح بین‌المللی. برای علم، معرفت، تحقیق و برای تربیت و سازندگی.» این تکریم اختصاصی به روز زن ندارد و اصلا نماد، فلسفه و کارکردی جز زبان داری و تصویر ندارد. تکریم همانطور که مختص به روز زن نیست تنها ارج نهادن هم نیست؛ بلکه نیاز به نقشه‌ ادامه‌ی مسیر، دارد‌. راهنمایی ها و نقشه‌نماهایی که در دهه نود توسط رهبری بسیار شاهدش بودیم. چه در دیدارهایی که لزوما اختصاصی به زنان هم نداشت مثل بیانیه گام دوم انقلاب یا در دیدار با جمعی از دانشجویان سال ۹۸. چه در دیدارهایی که ولی جامعه به سبب حرکت هایی که در جامعه رقم میخورد زنان رو اختصاصا مخاطب قرار میدادن مثل دیدار با بانوان نخبه سال ۹۰، یا دیدار با بانوان فرهیخته حوزوی و دانشگاهی سال ۹۲‌. دیدارهایی که آمادگی جامعه را برای ولی محرز و زمینه ی صدور «بیانیه گام دوم زن مسلمان یعنی پیام به کنگره‌ی هفت هزار زن شهید» را فراهم کرد. بیانیه‌ای که در آن قرار بود زن «معمار ایران جدید» باشد قرار بود زن «معلم ثانی زنان جهان باشد. @AFKAREHOWZAVI
مجله‌ افکار بانوان‌ حوزوی
از روز زن رضاخوانی تا روز سیاسی زن انقلابی! ✍هانیه کثیری 💢بخش اول انقلاب اسلامی ایران تحقق « سیاست
از روز زن رضاخوانی تا روز سیاسی زن انقلابی! ✍هانیه کثیری 💢بخش دوم امروز یک هفته از دیدار اخیر رهبری با بانوان می‌گذرد، دیداری به بهانه روز زن، اما متفاوت از دیدار سیاسی با زن. بیانات ایشان در این دیدار از دستور ماموریت هایی که در سطح جهان اسلام (بیداری اسلامی) و مردم دنیا داشتند به تکرار چندین باره‌ی «ظرف شستن وظیفه ی زن نیست»(سال۹۶) و «و زن کارگزار نیست»(سال ۴۰۴) تقلیل یافته است. به سبب این تقلیل آیا ما از رهبری طلبکاریم؟ حاشا و کلا که شرمنده این همه حکمتیم که در ظرف کوچک گنجایش ما جا نمی‌شود. آیا ما از زنان طلبکاریم؟ حاشا و کلا که «به برکت انقلاب» زن پیشرفت‌های چشم‌گیری را رقم زده است. اما حتما نسبت به دیگری های «زنِ نه شرقی و نه غربی» طلبکاریم. رهبری فرمودند: «اسلام حرف‌های راقی در مورد شأن زن و حقوق زن دارد » و از دست‌اندازهایی که سبب شدند در این زبان داری و بیان عقب بمانیم طلبکاریم. چون رهبری فرمود:« برای ترویج این گفتمان باید مواجهه‌ی ما طلبکارانه باشد، ابدا در موضع دفاع قرار نگیرید» روز فانتزی زن، روز سیاسی زن را بلعیده است و کام ما تلخ است. مواجهه ی زن جهادی و انقلابی با ولی خود به مواجه ی دختر پناهنده به آغوش پدر تقلیل یافته است. از اینکه رهبری سال‌ها و بارها فرمود المرأة ریحانة و ما در تصویب قانون نابرابرانه مهریه با چاشنی « ای جونم» شنیدیم: « پیروز شدیم!» تلخ کامیم چون با پرسش اساسی خانواده محوری - دومین مسئله مهم ذیل مسئله زن - مواجهیم. تلخ کامیم چون در پی پاسخ این پرسش بودیم که آقایی که فرمودید: « زن در مقدرات اساسی ممکلت دخیل است و ما موافق فعالیت سیاسی و اجتماعی زن هستیم اما زن باید زن بماند» حفظ ریحانگی در سیاست و اجتماع چگونه است ؟و مرز این تمایزات کجاست که به برهم خوردن تساوی نیانجامد؟ اما سوال ما تصویر نیافت و سوال‌های ماقبل مسئله نمود کرد و به همین سبب دوباره جوابی مبنی بر تاکید بر آیات برابری زن مرد در «شؤون انسانی» و «ساخت تمدن اسلامی »و «بهره مندی از حیاة طیبه» دریافت کردیم نمایش سوالات خارج از متن، انقدر بسیط و تکراری است که حتی از حذف بیان منطق زوجیت در دیدار اخیر دردشان نمی‌گیرد و قس علی هذا. ما برای تحلیل بیانات رهبری در دیدار با بانوان گعده و نشست تحلیلی برگزار نمی‌کنیم چون فانتزی دیدار پدر دختری، روز سیاسی زن را بلعیده است؛ اما به این انقلاب امیدوارم و با قلبی سرشار از امید سیاهه ای تقدیمتان شد تا یادآوری کنم روز زن مبارک است چون روز تکریم زن است و تکریم در گرو امر سیاسی است همانطور که حقیقت عظیم فاطمه الزهرا(س) در قله‌ی سیاست و دیانت ایستاده است‌. ان شاءالله امر سیاسی به روز زن بازگردد و به برکت زنِ محترم و مکرم انقلاب اسلامی این روز مبارک باد. پ.ن: «بیانات رهبری» 🌱پایان @AFKAREHOWZAVI
سَرگل ✍🏻س.رضایی «خدا نه برای خورشید نه برای زمین بلکه برای گل‌هایی که برایمان می‌فرستد، چشم به راه پاسخ است.»* هر وقت بخواهند کسی را در مهر، زیبایی، لطافت و عطر وجود مثال بزنند، نزدیک‌ترین چیز به ذهن «گل» است. گل‌ از آن رو مثال زدنی‌‌ست که همه لطایف‌ را خداوند، در خلقتش، به تمام لطف، ظرافت و عشق نثار کرده، آنچنان که در خلقت پیچیده‌ی با عظمت و معطر زن نیز. در احادیث آمده:« اَلمَراَةُ رَیحانَةٌ وَ لَیسَت بِقَهرَمانَة»** 🔘🔘 گل ارمغانِ قدیم‌الاحسانی خدا و منتهای صفت ودود اوست. تا آنجا که در بوییدن گل آدابی آمده است. یکی از مواردی که صلوات فرستادن مورد تأکید قرار گرفته است، هنگام بوییدن گل است. که آثار شگفتی هم دارد. در احادیث آمده است: «عن مالک الجهینی قال: ناولت أبا عبداللّه الصادق علیه السلام : شَیئاً مِنَ الرَّیاحِینِ فَأَخَذَهُ فَشَمَّهُ وَ وَضَعَهُ عَلَی عَینَیهِ ثُمَّ قَالَ: مَنْ تَنَاوَلَ رَیحَانَةً فَشَمَّهَا وَ وَضَعَهَا عَلَی عَینَیهِ ثُمَّ قَالَ: اللَّهُمَّ صَلِّ عَلَی مُحَمَّدٍ وَ آلِ مُحَمَّدٍ لَمْ تَقَعْ عَلَی الاْءَرْضِ حَتَّی یغْفَرَ لَهُ». مالک می گوید: گلی به حضرت امام جعفر صادق علیه السلام دادم، گرفتند و بوییدند و بر هر دو دیده گذاشتند. پس فرمودند: هرکه گلی را بگیرد و ببوید و بر دیده ها بگذارد و بگوید: «اللّهم صلّ علی محمّد و آل محمّد» هنوز بر زمین نگذاشته باشد؛ گناهانش آمرزیده می شود.»*** 🔘🔘 این کلام و فرض نیکوییست، گزافه نیست، که گل خانه‌ی محمد، ام ابیها، دخت پیمبر اکرم صلی الله علیه و آله یعنی زهرای مرضیه سلام الله علیها، همسر امیرالمومنین علی علیه السلام، مادر اهل بیت علیهم السلام را «سَرگل» هستی بدانیم. آنجا که وجود مبارک زهرای مرضیه، ثمره‌ی سیب بهشتی معراج و غذای بهشتی مختص رسول الله است، بعد چهل روز کناره‌گیری حکیمانه پیامبر از حضرت خدیجه کبری سلام الله علیها، شد موجب و بن‌مایه وجود مبارک زهرای اطهر... و اینچنین بهانه خلقت، عطر سَرگل هستی، حوراء الانسیه، به جهان وارد شد و سِرِّ گل آفرینش را نیز در خود جای داد، که همان عطر خداوندی‌ست و علت خلقت انسان همین پراکندن عطر در عالم. دلیل مباهات خداوند بر خلقت بشر، آنجا که در پاسخ جبرییل از اهل کسا، بر خلقت این شیشه عطر مباهات کرده و فرمودند:« هم اهل البیة نبوة، هم فاطمة و ابوها و بعلها و بنوها...»و سر مستودع فیلها بعدد ما احاط‌ به علمک...و شد کوثر و خیر کثیر، این مشک بویِ گل‌پیکر، که ابتر کند مابقی بشر، بشود دلیل ادامه ولایت خدا در بشر و در سایه آنها شیعه خلقت شد... بله زهرا این گل خوشبو احمدی و محمدی زاده خدیجه کبری سلام الله علیها، این معنای کامل «الامراة ریحانه» از درخت طوبی جنت, فرزندان او شدند ادامه عِطر افشانی مهر خداوند بر آدمی. تا به عطر و نورشان راه را گم نکنیم. روزی پیامبر ختمی مرتبت، سبطین خود را در آغوش گرفت و فرمود: «حسن و حسین دو ریحانه و گل خوشبوی من از دنیا هستند. هر کس مرا دوست می‌دارد، باید آن‌ها را نیز دوست داشته باشد».**** تا یادمان نرود عطر عهد الست با محبت ازلی و ابدی خداوند و زندگی نورانی در عالم ذر را. این قصه ادامه یافت تا امروز، تا ما هم مستفیض شویم، بعد هزاران سال، از عطر وجود زهرا اطهر، به وجود با برکت یوسف زهرا، مهدی آل محمد عجل الله تعالی فرجه الشریف، ان شاالله. *رابیندرانات تاگور امیرالمومنین علی علیه السلام *آثاروبرکات صلوات ****کامل الزیارات @AFKAREHOWZAVI