مهربانی پس از چموشی
✍ م. احمدی
دنیا بعد از چموشی ، همچون بازگشت مهربانانه شتر سرکش به فرزند خود، رام و منقاد ما خواهد شد. همان طور که شتر بدخو ، هرچند نسبت به دوشنده اش بدرفتار است ، ولی نسبت به فرزند خود ملایم و مهربان است. نگرانی کمبود شیر برای فرزندش باعث می شود افرادی را که به سراغ شیر میروند ، گاز بگیرد.
دنیا نیز در آینده پس از چموشی های بسیار به سوی ما بر میگردد و حکومت به دست صالحان می افتد : أَنَّ الْأَرْضَ يَرِثُهَا عِبَادِيَ الصَّالِحُونَ.
این منظرهی اخلاقی-اجتماعی، دقیقاً همان چیزی است که مولای متقیان در حکمت ۲۰۹ نهجالبلاغه، با ظرافت بیمانند، به تصویر کشیده است: «لَتَعْطِفَنَّ الدُّنْیَا عَلَیْنَا بَعْدَ شِمَاسِهَا عَطْفَ الضَّرُوسِ عَلَی وَلَدِهَا». این عبارت، نه صرفاً یک پیشبینی، بلکه یک وعده قطعی الهی است که در پس پرده تاریخ جریان دارد؛ جهانی که پس از دوران چموشی و انحراف، با همان اشتیاق مادرانه به سوی بندگان صالح بازمیگردد.
در این تمثیل، جهان به مادری بیقرار میماند که دور مانده از حقیقت؛ و حق و اهل آن به فرزندی صبور تشبیه میشوند که چشم به راه مهر مادر نهاده است. این ترکیب، شکلی دوگانه به خود میگیرد: تلخی این دوران جدایی و ظلمی که حق متحمل شده، و امید حتمی به بازگشت و حکومت عدل که همچون غریزه مادری، هرگز فراموش نمیشود.
این بازگشت دنیا، اعلان پایانی است بر دوران اضطراب و مقدمهای است بر آرامش و حکومت پاکان. دنیا، در نهایت، رام خواهد شد و مهربانی مادریاش را نثار وارثان حقیقی خود خواهد کرد.
این حکمت تصویری زنده از رابطه میان دنیا و اهل حق ارائه میدهد؛ تصویری که در عین واقعگرایی، سرشار از امید و ایمان به وعدۀ خداوند است. تشبیه دنیا به شتر سرکش و بازگشت او به فرزند، نهتنها بیانگر زیبایی بلاغی سخن امام علی(ع) است، بلکه نمایانگر نگاهی توحیدی به تاریخ و عدالت است؛ نگاهی که پایان جهان را به دست صالحان میبیند، نه زورمندان.
#جهاد_تبیین
#جهاد_روایت
#مجله_افکار_بانوان_حوزوی
@AFKAREHOWZAVI
خبر سرد
✍ریاحی عالم
از روزهای قبل هشدار قرمز هوا در خبرها پخش شد. تمام واحدهای مربوطه ملزم به آماده سازی شهر شدند. به همه شهروندان پیام هشدار ارسال شد.
از صبح هوا به شدت ابری بود و منتظر بود تا بغضش بترکد. اغلب خانواده ها نیز تدابیر چند روز بارندگی را دیده بودند. از بعد از ظهر باران شروع شد. سرما هم که جای خودش را داشت. بچه ها در گرمای خانه مشغول بازی و خنده بودند. حتی مدارس هم به دلیل شروع بارندگی شدید، مجازی شدند. همه چیز سر جایش است. فقط شاید بیرون رفتن محدود شود.
در همین حال وقتی خبرها را بررسی میکنی، همین یک خبر کافی بود تا تمام آنچه را که لحظات قبل میزیستی تلخ شوند.
اما در نقطه ای دیگر از این کره خاکی، مردمانی که در دوره پساجنگ به سر میبرند، خانه هایشان که چه عرض شود، چادر هایشان به دلیل بارندگی های شدید در آب فرو رفته، با بدن های نحیف با سرما دست و پنجه نرم میکنند.
غذای گرم،
خانه گرم و راحت،
شوق بارندگی و ...
در آنجا، همه اینها آرزویی بیش نیست...
آنها راحتی را فراموش کردند و مردم دنیا که غرق در راحتی هستند، آنها را.
همین خبر کافی بود که با هر خنده و قهقهه که فضای خانه رو پر کرده بود، دلت غمگین کودکان غزه شود.
همین خبر کافی بود که شام گرم، از دهان بیفتد.
گرمای خانه، سرد شود.
هوای دلت هم بارانی شود.
مدام این جمله را که تیتر خبر بود، در ذهنت رژه برود،
Children are freezing, flooded, and forgotten...
#جهاد_تبیین
#جهاد_روایت
#مجله_افکار_بانوان_حوزوی
@AFKAREHOWZAVI
حمل و نقل معنا
(یادداشت روز حمل و نقل)
خیلی وقتها که به شبکههای اجتماعی سر میزنم، فضا را شبیه بازاری میبینم پررونق اما کساد؛ دکانهای ردیفی تحلیل و خبر، پر است از یک کالای تکمحصولی: سیاستِ «نشخوارگر».
این سیاستزدگی، جامعه را به دو قطب متخاصم تقسیم میکند و ذائقه جمعی را از طعم شیرین اتحاد، فرهنگ و آنچه هویت واقعی ما را میسازد، محروم میسازد؛ اما آیا این هیاهو، تمام حقیقت ماست؟ رهبر معظم انقلاب، حضرت آیتالله امام خامنهای (مدظلهالعالی) در روزهای اخیر روایتی دیگر از این سرزمین ارائه کردند: روایت مقاومتی که در برابر دشمنیهایی که «هر کشوری را نابود میکرد» ایستاد و سربلند بیرون آمد؛ این روایت، متعلق به دیروز نیست؛ کلید فهم امروز و ساختن فرداست؛ ایشان تأکید فرمودند: «یکی از کارهای مهم در شرایط کنونی، انتقال انگیزهها و ارزشهای دوران دفاع مقدس به نسل جوان است»؛ این سخن، دقیقاً نسخهای برای درمان «سیاستزدگی» و دوقطبیسازی است؛ اگر بازار گفتوگوی اجتماعی ما امروز کساد است، شاید به این دلیل که کالای اصیل و ارزشمند «خاطره جمعیِ مقاومت» و «ارزشهای ایثار» که همان «حمل و نقل فرهنگی» در جامعه است را به درستی عرضه نکردهایم؛ کمتر کسی پیدا می شود که از ماجرای ۲۶ آذر سال ۱۳۶۱ در بحبوحهی جنگ ایران و عراق فعالان حمل و نقل کشور، طی فرمان تاریخی امام (ره) برای حمل کالاهای حیاتی بسیج شدند؛ این فرمان منجر حرکتی ایثارگرانه شد و بحران را برطرف کرد و این روز را در تاریخ کشور ماندگار ساخت.
امروز وظیفه تاریخی ما «حمل» هنرمندانه این میراث معنوی و ارزشهای مقاومتساز به قلب و ذهن نسل جوان است؛ این نسل، به تعبیر رهبر انقلاب، «جوانان خوبی» هستند که «بهرغم موج عظیم رسانهها، هویت دینی خود را حفظ کردهاند»؛ این یک «بستر» استثنایی و یک «موتور محرکه» آماده است؛ پس مسئولیت ما سنگینتر است؛ چرا که باید این بار گرانقدر را که از جنس ایثار، وحدت، مقاومت و هویت دینیست را هنرمندانه، جذاب و صادقانه به مقصد برسانیم؛ این تنها راه تبدیل هیاهوی بازار سیاستزده به همزبانی بر سر ارزشهای مشترک است.
«لبیک» گفتن به فرمان رهبری در این عصر، به معنای پذیرش مسئولیت رانندگی این قافلهی فرهنگی است.
🖊مرضیه رمضانقاسم
#جهاد_تبیین
#جهاد_روایت
#مجله_افکار_بانوان_حوزوی
@AFKAREHOWZAVI
1.4M حجم رسانه بالاست
مشاهده در ایتا
«لغة العربية»
✍ #سیده_الهام_موسوی
فخر دارد زبان مادری من؛ کهنترین زبانِ زمان،
زبانی که حرف حرفِ آن دردِ اعماقِ جان را معنا میکند و کلمه کلمهاش دیوانی از شعر و احساس است.آری، امروز روز «لغةُ العربیّة» است؛
زبانِ وحی و نور،صدای آسمان در گوشِ خاکِ صبور.
در این زبان، «قلب» تنها یک عضو نیست،
خانهی عشق و ایمان است؛
«نور» فقط روشنایی نیست،
راهیست به سوی حقیقت؛
«صبر» لبخندِ استقامت در دلِ طوفانهاست
و «حریّة» پروازِ روح از قفسِ خاموشی.
حروفش آینهی رازِ خداست و هر واژهاش حدیثِ عشق و دعا.
آنجا که «قالَ رسولُاللّه...» طنین میافکند،
جان میتپد و دل از قفسِ تردیدها رها میشود.
عربی، نه فقط زبانِ سخن، که نفسِ ایمان در روحِ من است؛ زبانی که تاریخ در آن زنده میماند و هر جملهاش،راهیست به سوی آسمان.
«یوم الغة العربیة🌹»
#جهاد_تبیین
#جهاد_روایت
#مجله_افکار_بانوان_حوزوی
@AFKAREHOWZAVI
جزیرههای تنهایی و بازار عشق
✍ نسیم شجاعی
تنهایی در جامعه غربی امروز دیگر یک احساس فردی نیست؛ به تعبیر جامعهشناسانی چون دورکیم و هالبواکس، به پدیدهای اجتماعی بدل شده است. در جوامع غربی، هرچه عقلانیت ابزاری و حسابگری ریاضیوار رشد کرده، پیوندهای سنتی و مذهبی فرو ریخته و فرد، در جزیرهای مستقل، آرامآرام تنها شده است. دوری از ایمان و خدا، این تنهایی را تشدید کرده؛ زیرا اعتقاد و معنویت، در گذشته، انسانها را به هم پیوند میداد و روح مشترکی میان افراد میآفرید. دین، نهتنها فرد را با خدا همدم میکرد، بلکه خانواده، همسایه و جامعه را در شبکهای از آرامش و همدلی به هم متصل میساخت.
امروز، جامعه مدرن غربی با وعدهی تأمین نیازهای مادی، انسان را از خانواده و دوست بینیاز میکند، اما در پایان، او را در سکوتی سرد رها میسازد. این وضعیت تنها به عرصهی فردی محدود نمیماند؛ حتی عشق و پیوند میان زن و مرد نیز دگرگون شده است. انتخاب، دیگر از دل و عاطفه برنمیخیزد، بلکه از محاسبهای عقلانی و ضرورتی قانونی شکل میگیرد. آزادیهای جنسی، که در ظاهررهاییبخشاند، در عمل پیوندها را سست کردهاند. فرد در اوج غریزه، مصلحت نمیبیند خود را برای تمام عمر مقید کند. زیبایی و جاذبه، به جای آنکه هدیهای از دل باشند، در بازار عرضه میشوند و با پول خریدنیاند.
این دو روند تنهایی ناشی از دوری از ایمان، و کالایی شدن عشق، تصویری نگرانکننده از انسان غربی معاصر میسازند انسانی که با دیگران است و در عین حال تنهاست؛ انسانی که در ظاهر آزاد است، اما آزادیاش به جدایی و بیپناهی میانجامد. در دیوار به دیوار این سکوت، سایهی خودکشی آرام و بیصدا کمین کرده است.
برای جامعهی غربی امروز، این تحلیل تنها یک هشدار نیست؛ بلکه دعوتی به بازاندیشی در پیوندها، در معنا، در ایمان، در عشق، در همصدایی است. شاید هنوز بتوان از دل این جزیرههای بیهمصدا، پلی زد به سوی همنشینی و آرامشی که تنها از دل باور و ایمان و اعتقاد برمیخیزد.
#جهاد_تبیین
#جهاد_روایت
#مجله_افکار_بانوان_حوزوی
@AFKAREHOWZAVI
ترک عادت
✍مریم بهمن
ضرب المثلها جملاتی کوتاه و ساده هستند که بر اساس تجارب، حوادث و برداشتهای عقلی از نحوه رفتار مردم ساخته شدهاند و از نسلی به نسل دیگر منتقل میشوند.
ضرب المثلها در تمام نقاط جهان رایجهستند و میتوانند نمادی از فرهنگ و تمدن جوامع بشری محسوب شوند.
در میان مردم ایران نیز ضرب المثلهای بسیاری رایج است که در عین سادگی و روانی مفهومهای بلندی را منتقل میکنند. یکی از آنها "ترک عادت موجب مرض است"...
«عادت» به رفتاری گفته میشود که در اثر تکرار، انسان به آن خو گرفته باشد و انجامش برای او آسان و بدون تکلف باشد. اگرچه این واژه در مورد کارهای خوب و بد کاربرد دارد اما ضربالمثلِ یادشده عموما در مورد عادتهای ناپسند بکار میرود که فرد برای ترک و دوری از آن دچار مشکلات جسمی و روحی میشود؛ اما در میان ما عادتی رواج پیدا کرده است که عامل تمام معضلات و بلایای مختلف است و البته چون مدتهاست به آن خو گرفتهایم ممکن است متوجه این عادت بد نشده و در صدد ترک آن برنیامده باشیم.
یکی از مصداقهای «عادت» نبودن امام زمان در میان ما ست و ما عادت کردهایم به نبودنش، به ندیدنش...
قرنهاست که حجت خدا در پس پرده غیبت منتظر آماده شدن ماست، منتظر است تا مهیا شویم و پرده غیبت را از مقابل دیدگانمان کنار بزنیم و او را بر خانه جان و جهانمان مهمان کنیم و ما به این غیبت عادت کردهایم؛ این عادت زندگی ما را خمود و کسالت بار کرده است، این زندگی عادی تمام جهان را غیرعادی کرده است. وقت آن رسیده که این عادت را ترک کنیم، عادتی که خود موجب مرض است و ترک آن موجب سلامت و عافیت: " اللهم عجل لولیک الفرج"
#جهاد_تبیین
#جهاد_روایت
#مجله_افکار_بانوان_حوزوی
@AFKAREHOWZAVI
ابر بارنده
#ریاحی_عالم
باران آمد
برف آمد
همه خوشحال شدند،
از برکت خداوند،
از اینکه دعاهایشان مستجاب شده بود.
زمین تشنه بود.
همه مضطر شده بودند.
کاش کمی تشنگی روح را حس میکردیم.
مضطر می شدیم.
کاش منتظر واقعی میشدیم.
دعا میکردیم برای آمدن مولایمان
و طعم خوشحالیاش از آمدن برف و باران هم دلچسبتر است.
به همه منتظران جان تازهتری میدهد، جانی که مدت هاست منتظرش هستیم...
🌨ویژگی امام از منظر امام رضا علیهالسلام:
🌨الامام السحاب الماطر و الغيث الماطل و الشمس المضيئه و السماء الظليله و الارض البسيطه و العين الغريزه و الغدير و الروضه.*🌨
🌦امام، ابر بارنده، باران پياپي، آسمان سايه افکن، زمين گسترده، چشمه جوشان، برکه و گلزار است.🌦
* کافي، ج 1، ص 198؛ تحف العقول، 439
اللهم عجل لولیک الفرج
#جهاد_تبیین
#جهاد_روایت
#مجله_افکار_بانوان_حوزوی
@AFKAREHOWZAVI
#الیس الصبح بقریب
آیا صبح نزدیک است؟ تا کی به تمنای حضورت، جمعه ها را به شماره بنشینیم؟
ای مظهر جمال و کمال الهی، کدام فجر صادق، غنچه ی نرگس می شکفد و عالم را سر مست عطر دل انگیز و روح بخشش می کند؟
مولای من، کدامین صبح، عصای موساییت نیل خروشان و گل آلود را خواهد شکافت و در سایه ی نور هدایتگرت، جهان رهایی خواهد یافت؟
مولا جان، تنها در سایه ی عشق توست که تاب می آورم این روزهای سخت و دردناک انتظار را و با همه ی وجودم طلوع فجر را مطالبه می کنم. و آهسته زمزمه می کنم، "الیس الصبح بقریب؟"
آیا براستی صبح نزدیک است یا ....
✍زهرا السادات محمدی
#اللهم_عرِّفنی_نفسک
#جهاد_تبیین
#جهاد_روایت
#مجله_افکار_بانوان_حوزوی
@AFKAREHOWZAVI
#چالشنوشتن
نمیدانم!
✍ بهناز کچوئیان
پیرزن، زیبا بود.
نه از آن زیباهایی که مثلاً قدش چنین باشد و ابرویش چنان.
نه! از آن زیباییها که وقتی به چشمانش نگاه میکنی، شناور میشوی، سبک میشوی؛ از همین جنسها بود.
پیرزن تبسمی شیرین هم گوشه لبش داشت؛ انگار همیشه خبری مسرتبخش شنیده باشد...
---
✍ صالحی
اما این تبسم، سادهدلانه نبود؛ پشتش عمری ایستادن بود، عمری دوام آوردنِ بیهیاهو.
چینهای صورتش نقشه راهی بودند از رنجهایی که شکایت نشدند.
آدم حس میکرد اگر بپرسی «چطور؟» فقط شانه بالا میاندازد و میگوید: نمیدانم… زندگی خودش مرا آورد اینجا.
نه، این «نمیدانم» از سر ندانستن نبود؛
جمعبندیِ کسی بود که زیاد فهمیده و دیگر اصراری به توضیح ندارد.
سالها از کنار درد گذشته بود، بیآنکه آن را جار بزند یا از آن هویت بسازد.
زیباییاش همینجا به نظم میرسید: آرامشی که نتیجه حلنشدنِ زندگی نبود، نتیجه پذیرفتنِ آن بود.
---
✍ ریاحی
آری...
فراز و نشیب زندگی این آرامش را به او هدیه داده بود.
با هر حس درونی، از موجودی در وجودش مفرّح میشد.
با هر بار تولد فرزندانش، به حیاتش جان تازهای دمیده میشد.
او قد خم کرد تا قد کشیدنشان را ببیند.
چه شبهایی که تا صبح، کنار بستر فرزندان بیمارش، به صبح رسانده بود.
اما مادری که عاقبتبهخیری فرزندانش را ببیند، جنس تبسمش فرق دارد.
قد خمیده نمیشود؛ بلکه قد میکشد.
سبکبالی در چشمانش، از درون میجوشد.
جنس او از نور است که به فرزندانش بخشید؛ آنها نیز در راه خدا مجاهدت کردند...
---
✍ بهمن
سکوتش مرا به شبهایی میبرد که برای فرزندانش لالایی میخواند.
لالایی کودکانش ذکرِ توسل بود؛ از مجاهدتهای دلیران برایشان میگفت و نوای رشادت را در گوش جانشان زمزمه میکرد.
---
✍ الهی
با فروغ امیدِ چشمانش، فضا درخشان شده بود؛ گویی برای همه آدمها آرزوی خیر و فیض میکرد و دعا مونس دائمیاش بود. آخر، او یک مادر است دیگر...
---
✍ براتی
دستان پُر از چینوچروکش، گرمایی آرامبخش داشت.
چه روزها که با همین دستان، آینه قرآن بر سر دلبندش گرفته بود و کاسهای آب پشت سرش ریخته بود.
و چه روزها که با همین دستان، برای فرزندش شال و کلاه و دستکش بافته بود تا در روزهای سرد منطقه، مراقبش باشد.
---
✍ زهرا سادات محمدی
بیدعوت رفته بودم، ولی انگار از آمدنم باخبر باشد؛ با قد خمیدهاش، دست بر سینه، به استقبالم آمد.
توسط عروسش معرفی شدم. گفت: چه خوب کردی که آمدی. میهمان، حبیب خداست؛ و اگر از سادات باشد، دیگر بر ما منت نهاده که میزبانش باشیم.
شیرینی لبخندش کامم را شیرین میکرد و لحن پُر از مهرش، حکایت از باور و ایمان قلبیاش داشت؛ ایمانی که به آن عمل میکرد.
و چه زیبا کلام رسول خدا(ص) را در رفتارش به نمایش گذاشته بود که میهماندوستی و میهماننوازی از تفضلات خداوند به بندگان خاص اوست.
«وسائلالشیعه، ج۲۴، ص۲۷۹»
و من چه توفیقی داشتم که نیمروزی میهمان یکی از بندگان خاص الهی بودم.
الحمدلله علی هذه النعمه
---
✍ بهناز کچوئیان
در آن نیمروزِ ضیافت شکوهمند، چشمم دنبال دلیل تبسم پیرزن بود:
خط آیتالکرسی که روی پارچه مخمل مشکی، با منجوق و پولک طلایی دوخته و به دیوار آویزان کرده بود؟
یا عکس حضرت عباس(علیهالسلام) که مشک بر دوش داشت؟
یا قرآن روی طاقچه؟
شاید پیرزن با وعده «باغهای انبوه» اهل تبسم شده بود؛
شاید هم با آیه «تکیهکنندگان بر بسترهایی با آستر سبز» روحش جلا یافته بود؛
برق این جلالت، غنچه لبهایش را از هم میشکافت؟...
میشد همه اینها باشد؛
البته انگار لازم بود بهعلاوهی چیز دیگری هم باشد.
نمیدانم!
پیدایش کردم: کنار قرآن، قاب عکس کوچکی بود که از دور چندان معلوم نبود؛
بالا و پایینهای اطلسیِ طاقچه پیرزن، مثل امواج دریا، خورشیدِ چهره تصویر را پوشانده بودند.
انگار از پس آن موجها، چهرهای داشت طلوع میکرد.
دیگر سکوت پیرزن را تاب نیاوردم.
خانمجان، جسارتاً آن عکس کیست؟
پیرزن انگار جوان شد؛ انحنای پشتش کمتر شد؛ لبش دیگر فقط تبسم نبود، به خنده بدل شد.
همین تغییر حال، مرا از جا بلند کرد و به سمت خورشیدِ پشت موجها کشاند.
بیآنکه اراده کرده باشم، تصویر را برداشتم و نگاه کردم.
پایین تصویر، سرخیِ نامِ شهید چشمم را نوازش داد.
— پسر کوچکم است؛ روحالله.
تمام داستان را خواندم.
آن تبسم، آن عمق نگاه...
پیرزن منتظر «روز موعود» بود تا دوباره روحالله را در آغوش بگیرد؛
مثل عکس مادران و عکس پسران شهیدشان که کنار هم میگذارند و ناگهان آن خطوط بیجان، جان میگیرند و همدیگر را غرق بوسه میکنند.
پایدار باشی
«ننه روحالله»
#جهاد_تبیین
#جهاد_روایت
#مجله_افکار_بانوان_حوزوی
@AFKAREHOWZAVI
این الرجبیون
✍زهرا گندمکار
رجب یعنی دو ماه تا بهار رمضان ، رمضانی که در آن نفس روزه دار عبادت است .
شامه های تیز، این بهار را از روزهای زمستانی قبلش بو میکشند . رجب برای شامه های تیز، بوی بهار، بوی یا علی های بلند برای خانه تکانی های دل را با خود می آورد . درست همان وقتی که روحت تابلوی آلودگی را بالا تر از مرز هشدار نشان میدهد ،رجب ابرهای حضورش را میرساند و باران و ریزش برکاتش را بر لحظه لحظه زندگی میباراند .
کاش زمانی که میگویند این الرجبیون ؟ زبانمان به پاسخ باز شود و مخاطب خاص خداوند قرار گیریم ، خصوصا این ماه رجب که با ماه رجب سال های قبل فرق میکند ، زیرا جهان دچار حوادثی است که هر لحظه رویداد جدیدی رخ میدهد و در این حوادث فقط آنها که وزن حق و وجودشان سنگین ، ظرف نورشان پر و قلبشان سلیم است میتوانند طاقت بیاورند و استقامت کنند . همانطور که وقتی طوفان میشود فقط ریشه دار ها میتوانند بایستند و تکان نخورند .
ماه رجب پیش رو در سرنوشت ما خیلی تعیین کننده است . بیایید امسال بیش از هر سال عزممان را جزم کنیم تا وزن حق درونمان را با تطهیر و تغذیه درست معرفتی و معنوی سنگین کنیم و در رنج ها و شبهات و ریزش های آخر الزمانی طاقت بیاوریم .
انشالله به لطف خدا تا لحظه رو نمایی زمین پر از عدل و داد به دست صاحب بر حقش، از صادقین و قائمین حضرتش باشیم . به امید آنکه همه با جان سالم به ماه رجب داخل شویم و با جان سالم تر از آن خارج شویم .🤲
#جهاد_تبیین
#جهاد_روایت
#مجله_افکار_بانوان_حوزوی
@AFKAREHOWZAVI