eitaa logo
مجله‌ افکار بانوان‌ حوزوی
1.8هزار دنبال‌کننده
1.8هزار عکس
302 ویدیو
22 فایل
*مجله #افکار_بانوان_حوزوی به دغدغه‌ی #انسان امروز می‌اندیشد. * این مجله وابسته به تولید محتوای "هیأت تحریریه بانو مجتهده امین" و "کانون فرهنگی مدادالفضلا" ست. @AFKAREHOWZAVI 🔻ارتباط با سردبیر: نجمه‌صالحی @salehi6
مشاهده در ایتا
دانلود
ترک عادت ✍مریم بهمن ضرب المثل‌ها جملاتی کوتاه و ساده هستند که بر اساس تجارب، حوادث و برداشت‌های عقلی از نحوه رفتار مردم ساخته شده‌اند و از نسلی به نسل دیگر منتقل می‌شوند. ضرب المثل‌ها در تمام نقاط جهان رایج‌هستند و می‌توانند نمادی از فرهنگ و تمدن جوامع بشری محسوب شوند. در میان مردم ایران نیز ضرب المثل‌های بسیاری رایج است که در عین سادگی و روانی مفهوم‌های بلندی را منتقل می‌کنند. یکی از آن‌ها "ترک عادت موجب مرض است"... «عادت» به رفتاری گفته می‌شود که در اثر تکرار، انسان به آن خو گرفته باشد و انجامش برای او آسان و بدون تکلف باشد. اگرچه این واژه در مورد کارهای خوب و بد کاربرد دارد اما ضرب‌المثلِ یادشده عموما در مورد عادت‌های ناپسند بکار می‌رود که فرد برای ترک و دوری از آن دچار مشکلات جسمی و روحی می‌شود؛ اما در میان ما عادتی رواج پیدا کرده است که عامل تمام معضلات و بلایای مختلف است و البته چون مدت‌هاست به آن خو گرفته‌ایم ممکن است متوجه این عادت بد نشده و در صدد ترک آن برنیامده باشیم.‌ یکی از مصداق‌های «عادت» نبودن امام زمان‌ در میان ما ست و ما عادت کرده‌ایم به نبودنش، به ندیدنش... قرن‌هاست که حجت خدا در پس پرده غیبت منتظر آماده شدن ماست، منتظر است تا مهیا شویم و پرده غیبت را از مقابل دیدگان‌مان کنار بزنیم و او را بر خانه جان و جهان‌مان مهمان کنیم و ما به این غیبت عادت کرده‌ایم؛ این عادت زندگی ما را خمود و کسالت بار کرده است، این زندگی عادی تمام جهان را غیرعادی کرده است. وقت آن رسیده که این عادت را ترک کنیم، عادتی که خود موجب مرض است و ترک آن موجب سلامت و عافیت: " اللهم عجل لولیک الفرج" @AFKAREHOWZAVI
ابر بارنده باران آمد برف آمد همه خوشحال شدند، از برکت خداوند، از اینکه دعاهایشان مستجاب شده بود. زمین تشنه بود. همه مضطر شده بودند. کاش کمی تشنگی روح را حس می‌کردیم. مضطر می شدیم. کاش منتظر واقعی می‌شدیم. دعا می‌کردیم برای آمدن مولایمان و طعم خوشحالی‌اش از آمدن برف و باران هم دلچسب‌تر است. به همه منتظران جان تازه‌تری می‌دهد، جانی که مدت هاست منتظرش هستیم... 🌨ویژگی امام از منظر امام رضا علیه‌السلام: 🌨الامام السحاب الماطر و الغيث الماطل و الشمس المضيئه و السماء الظليله و الارض البسيطه و العين الغريزه و الغدير و الروضه.*🌨 🌦امام، ابر بارنده، باران پياپي، آسمان سايه افکن، زمين گسترده، چشمه جوشان، برکه و گلزار است.🌦 * کافي، ج 1، ص 198؛ تحف العقول، 439 اللهم عجل لولیک الفرج @AFKAREHOWZAVI
الصبح بقریب آیا صبح نزدیک است؟ تا کی به تمنای حضورت، جمعه ها را به شماره بنشینیم؟ ای مظهر جمال و کمال الهی، کدام فجر صادق، غنچه ی نرگس می شکفد و عالم را سر مست عطر دل انگیز و روح بخشش می کند؟ مولای من، کدامین صبح، عصای موساییت نیل خروشان و گل آلود را خواهد شکافت و در سایه ی نور هدایتگرت، جهان رهایی خواهد یافت؟ مولا جان، تنها در سایه ی عشق توست که تاب می آورم این روزهای سخت و دردناک انتظار را و با همه ی وجودم طلوع فجر را مطالبه می کنم. و آهسته زمزمه می کنم، "الیس الصبح بقریب؟" آیا براستی صبح نزدیک است یا .... ✍زهرا السادات محمدی @AFKAREHOWZAVI
فعلا قابلیت بارگیری به دلیل درخواست زیاد فراهم نیست
نمایش در ایتا
نمی‌دانم! ✍ بهناز کچوئیان پیرزن، زیبا بود. نه از آن زیباهایی که مثلاً قدش چنین باشد و ابرویش چنان. نه! از آن زیبایی‌ها که وقتی به چشمانش نگاه می‌کنی، شناور می‌شوی، سبک می‌شوی؛ از همین جنس‌ها بود. پیرزن تبسمی شیرین هم گوشه لبش داشت؛ انگار همیشه خبری مسرت‌بخش شنیده باشد... --- ✍ صالحی اما این تبسم، ساده‌دلانه نبود؛ پشتش عمری ایستادن بود، عمری دوام آوردنِ بی‌هیاهو. چین‌های صورتش نقشه راهی بودند از رنج‌هایی که شکایت نشدند. آدم حس می‌کرد اگر بپرسی «چطور؟» فقط شانه بالا می‌اندازد و می‌گوید: نمی‌دانم… زندگی خودش مرا آورد این‌جا. نه، این «نمی‌دانم» از سر ندانستن نبود؛ جمع‌بندیِ کسی بود که زیاد فهمیده و دیگر اصراری به توضیح ندارد. سال‌ها از کنار درد گذشته بود، بی‌آن‌که آن را جار بزند یا از آن هویت بسازد. زیبایی‌اش همین‌جا به نظم می‌رسید: آرامشی که نتیجه حل‌نشدنِ زندگی نبود، نتیجه پذیرفتنِ آن بود. --- ✍ ریاحی آری... فراز و نشیب زندگی این آرامش را به او هدیه داده بود. با هر حس درونی، از موجودی در وجودش مفرّح می‌شد. با هر بار تولد فرزندانش، به حیاتش جان تازه‌ای دمیده می‌شد. او قد خم کرد تا قد کشیدنشان را ببیند. چه شب‌هایی که تا صبح، کنار بستر فرزندان بیمارش، به صبح رسانده بود. اما مادری که عاقبت‌به‌خیری فرزندانش را ببیند، جنس تبسمش فرق دارد. قد خمیده نمی‌شود؛ بلکه قد می‌کشد. سبک‌بالی در چشمانش، از درون می‌جوشد. جنس او از نور است که به فرزندانش بخشید؛ آن‌ها نیز در راه خدا مجاهدت کردند... --- ✍ بهمن سکوتش مرا به شب‌هایی می‌برد که برای فرزندانش لالایی می‌خواند. لالایی کودکانش ذکرِ توسل بود؛ از مجاهدت‌های دلیران برایشان می‌گفت و نوای رشادت را در گوش جانشان زمزمه می‌کرد. --- ✍ الهی با فروغ امیدِ چشمانش، فضا درخشان شده بود؛ گویی برای همه آدم‌ها آرزوی خیر و فیض می‌کرد و دعا مونس دائمی‌اش بود. آخر، او یک مادر است دیگر... --- ✍ براتی دستان پُر از چین‌وچروکش، گرمایی آرام‌بخش داشت. چه روزها که با همین دستان، آینه قرآن بر سر دلبندش گرفته بود و کاسه‌ای آب پشت سرش ریخته بود. و چه روزها که با همین دستان، برای فرزندش شال و کلاه و دستکش بافته بود تا در روزهای سرد منطقه، مراقبش باشد. --- ✍ زهرا سادات محمدی بی‌دعوت رفته بودم، ولی انگار از آمدنم باخبر باشد؛ با قد خمیده‌اش، دست بر سینه، به استقبالم آمد. توسط عروسش معرفی شدم. گفت: چه خوب کردی که آمدی. میهمان، حبیب خداست؛ و اگر از سادات باشد، دیگر بر ما منت نهاده که میزبانش باشیم. شیرینی لبخندش کامم را شیرین می‌کرد و لحن پُر از مهرش، حکایت از باور و ایمان قلبی‌اش داشت؛ ایمانی که به آن عمل می‌کرد. و چه زیبا کلام رسول خدا(ص) را در رفتارش به نمایش گذاشته بود که میهمان‌دوستی و میهمان‌نوازی از تفضلات خداوند به بندگان خاص اوست. «وسائل‌الشیعه، ج۲۴، ص۲۷۹» و من چه توفیقی داشتم که نیم‌روزی میهمان یکی از بندگان خاص الهی بودم. الحمدلله علی هذه النعمه --- ✍ بهناز کچوئیان در آن نیم‌روزِ ضیافت شکوهمند، چشمم دنبال دلیل تبسم پیرزن بود: خط آیت‌الکرسی که روی پارچه مخمل مشکی، با منجوق و پولک طلایی دوخته و به دیوار آویزان کرده بود؟ یا عکس حضرت عباس(علیه‌السلام) که مشک بر دوش داشت؟ یا قرآن روی طاقچه؟ شاید پیرزن با وعده «باغ‌های انبوه» اهل تبسم شده بود؛ شاید هم با آیه «تکیه‌کنندگان بر بسترهایی با آستر سبز» روحش جلا یافته بود؛ برق این جلالت، غنچه لب‌هایش را از هم می‌شکافت؟... می‌شد همه این‌ها باشد؛ البته انگار لازم بود به‌علاوه‌ی چیز دیگری هم باشد. نمی‌دانم! پیدایش کردم: کنار قرآن، قاب عکس کوچکی بود که از دور چندان معلوم نبود؛ بالا و پایین‌های اطلسیِ طاقچه پیرزن، مثل امواج دریا، خورشیدِ چهره تصویر را پوشانده بودند. انگار از پس آن موج‌ها، چهره‌ای داشت طلوع می‌کرد. دیگر سکوت پیرزن را تاب نیاوردم. خانم‌جان، جسارتاً آن عکس کیست؟ پیرزن انگار جوان شد؛ انحنای پشتش کمتر شد؛ لبش دیگر فقط تبسم نبود، به خنده بدل شد. همین تغییر حال، مرا از جا بلند کرد و به سمت خورشیدِ پشت موج‌ها کشاند. بی‌آن‌که اراده کرده باشم، تصویر را برداشتم و نگاه کردم. پایین تصویر، سرخیِ نامِ شهید چشمم را نوازش داد. — پسر کوچکم است؛ روح‌الله. تمام داستان را خواندم. آن تبسم، آن عمق نگاه... پیرزن منتظر «روز موعود» بود تا دوباره روح‌الله را در آغوش بگیرد؛ مثل عکس مادران و عکس پسران شهیدشان که کنار هم می‌گذارند و ناگهان آن خطوط بی‌جان، جان می‌گیرند و همدیگر را غرق بوسه می‌کنند. پایدار باشی «ننه روح‌الله» @AFKAREHOWZAVI
این الرجبیون ✍زهرا گندمکار رجب یعنی دو ماه تا بهار رمضان ، رمضانی که در آن نفس روزه دار عبادت است . شامه های تیز، این بهار را از روزهای زمستانی قبلش بو می‌کشند . رجب برای شامه های تیز، بوی بهار، بوی یا علی های بلند برای خانه تکانی های دل را با خود می آورد . درست همان وقتی که روحت تابلوی آلودگی را بالا تر از مرز هشدار نشان می‌دهد ،رجب ابرهای حضورش را می‌رساند و باران و ریزش برکاتش را بر لحظه لحظه زندگی میباراند . کاش زمانی که می‌گویند این الرجبیون ؟ زبانمان به پاسخ باز شود و مخاطب خاص خداوند قرار گیریم ، خصوصا این ماه رجب که با ماه رجب سال های قبل فرق می‌کند ، زیرا جهان دچار حوادثی است که هر لحظه رویداد جدیدی رخ می‌دهد و در این حوادث فقط آنها که وزن حق و وجودشان سنگین ، ظرف نورشان پر و قلبشان سلیم است می‌توانند طاقت بیاورند و استقامت کنند ‌. همانطور که وقتی طوفان می‌شود فقط ریشه دار ها می‌توانند بایستند و تکان نخورند . ماه رجب پیش رو در سرنوشت ما خیلی تعیین کننده است . بیایید امسال بیش از هر سال عزممان را جزم کنیم تا وزن حق درونمان را با تطهیر و تغذیه درست معرفتی و معنوی سنگین کنیم و در رنج ها و شبهات و ریزش های آخر الزمانی طاقت بیاوریم . انشالله به لطف خدا تا لحظه رو نمایی زمین پر از عدل و داد به دست صاحب بر حقش، از صادقین و قائمین حضرتش باشیم . به امید آنکه همه با جان سالم به ماه رجب داخل شویم و با جان سالم تر از آن خارج شویم .🤲 @AFKAREHOWZAVI
. ✍اندیشه‌ای بر "مرز بین خودی و غیر خودی"براساس فرمایشات چند دهه اخیر مقام‌عظمی‌ولایت؛ ۱.دوری از اشرافیت و دنیا پرستی ۲.پرهیز از اسراف ۳.پرهیز از اعتماد به دشمن ۴.اعتقاد کامل به ما می توانیم ۵.جهاد و تلاش شبانه روزی در راه هدف ۶.التزام کامل به قوانین کشور ۷.کشف حجاب=حرام شرعی و سیاسی ۸.آرمان گرایی و واقع بینی عاقلانه ۹. تولید علم ۱۰.مطالبه گری مستمر و حمایت توأمان از مسوولین قانونی ۱۱.شجاعت،عدالت، صداقت و پاک دستی ۱۲.التزام کامل به شعائر مکتب اسلام ناب؛خودسازی،نماز،عبادت، قرآن و... باید با روی دست گرفتن شاخص‌ها و ملاک‌ها به جای اسامی واحزاب‌های راه را بر انحراف ببندیم! https://eitaa.com/beheshteh_8487 لینک متن ویراست👇 https://virasty.com/beheshteh_8487/1766186477984064205 طاهره قادری آذرماه۱۴۰۴ @AFKAREHOWZAVI
یادداشت روز سیاسی چرخه‌ی معیوب: از انتخاب ناآگاهانه تا حکمرانی ناکارآمد در روزهایی که صدای اعتراض صنفی از گلوهای بازنشستگان و معلمان بلند است، مجلس شورای اسلامی در تقابل با دولت بر سر یارانه‌ها ایستاده، و بازار خودرو و کالاهای اساسی همچنان در آشفتگی به سر می‌برد، یک بیماری مزمن در ساختار حکمرانی ایران خود را عیان‌تر از همیشه نشان می‌دهد: ناتوانی در اجرای برنامه‌ها و پیشبرد اهداف ملی. این وضعیت، که در دولت‌های مختلف با شدت و ضعف تکرار شده، صرفاً نتیجه‌ی تصمیمات لحظه‌ای یا ضعف یک وزارتخانه خاص نیست. ریشه‌ای عمیق‌تر دارد؛ ریشه‌ای که در اعتماد عمومی، درک مسئولیت اجتماعی، و کیفیت انتخاب‌های سیاسی نهفته است. چه بسا، چرخه‌ی معیوب از همان لحظه‌ی انتخاب آغاز می‌شود. جایی که بخشی از مردم، نه بر پایه شناخت دقیق از برنامه‌ها و سابقه‌ی افراد، بلکه با تکیه بر وعده‌های کوتاه‌مدت و هیجانی تصمیم می‌گیرند. خروجی چنین روندی، دولتی است که در عمل، توان مواجهه با واقعیت‌های سخت اقتصاد و جامعه را ندارد. نتیجه این ضعف، شکافی میان مردم و حاکمیت ایجاد می‌کند. وقتی مطالبات اصلی جامعه — مانند معیشت، عدالت، و ثبات اقتصادی — پاسخ نمی‌گیرد، صدای اعتراضی شکل می‌گیرد که به جای تعامل سازنده، معمولاً در قالب جدال سیاسی بازتاب می‌یابد. مجلس به عنوان صدای مردم وارد میدان می‌شود، اما این درگیری‌ها نیز اغلب به جای حل مسئله، خود بخشی از آن می‌شود. 🔻 هشدارهای شنیده نشده اینکه امروز شاهد تداوم چالش‌های اقتصادی و اجتماعی هستیم، در حالی است که رهبر انقلاب سال‌هاست با صراحت بر لزوم اصلاح ساختارهای اقتصادی، تحقق عدالت، پرهیز از نگاه شعاری، و اجرای واقعی اقتصاد مقاومتی تذکر داده‌اند. با این وجود، بخش قابل‌توجهی از مسئولان در دولت‌های مختلف، این هشدارها را یا به سطح شعار تقلیل داده‌اند یا در عمل نادیده گرفته‌اند. نتیجه، چیزی جز استمرار وابستگی، رکود تولید، و فاصله گرفتن از الگوی حکمرانی کارآمد نبوده است. اگر این تذکرات راهبردی، نه در سطح بیان بلکه در عمل جدی گرفته می‌شدند، امروز بسیاری از بحران‌ها — از ناتوانی در کنترل تورم گرفته تا بی‌اعتمادی اجتماعی — رنگ دیگری داشت. 🔹 پایان سخن تا زمانی که بلوغ سیاسی در انتخاب‌ها و تعهد اجرایی در مسئولان شکل نگیرد، هیچ برنامه‌ا‌ی از این چرخه معیوب رهایی نخواهد یافت. زمان آن رسیده که به جای تکرار شعارها، هشدارهایی را که سال‌هاست بر زمین مانده، به اقدام و اصلاح واقعی تبدیل کنیم. ✍پروین صادقی‌منش @AFKAREHOWZAVI
هنوز فرصت نکرده ام برای برادرم بنویسم.چند سالی است که تلاش و‌ جهاد او را می بینم و در هر محفل خانوادگی از عملیات های امداد و نجات او می شنوم. لوح تقدیر هایش را در زیر زمین خانه پدری دیدم و تعجب کردم که چرا درباره آنها حرفی نزده و چیزی بروز نداده. سختی عملیات های امداد و نجات را نمی دانیم.‌مواجه شدن با صحنه های دلخراش موشک باران دشمن یا تصادفات یا غرق شدن ها و سقوط در چاه یا جان دادن لای ماشین های کشاورزی یا نجات سیل زدگان و زلزله زدگان و دهها مورد حادثه که هم توان روانی و روحی بالایی می خواهد هم خلاقیت و شجاعت و آمادگی بدنی؛ اصلا آسان نیست. برادرم مهربان ترین پسر فامیل است. کاری نیست که به دستش بسپاری و درست انجام ندهد. نشده وظیفه ای را نصفه و نیمه بگذارد. هر جا جوانی را در لباس هلال احمر می بینم ناخودآگاه یاد او می افتم‌ و برای سلامتی همه شان حمد و آیه الکرسی می خوانم. دیدن این عکس از امدادگران هلال احمر در سیل کرمان ،مرا یاد برادرم انداخت و روزهای آخر هفته که به جای گذران تعطیلات با خانواده کوچکش، شیفت جاده ای هلال احمر را انتخاب می کند و هربار که می گوید خدا را شکر امروز مأموریت حادثه نداشتیم ،خودش خوشحال تر از ماست. درود بر همه جوانان جان بر کف هلال احمر که خالصانه مثل سربازان واقعی نظام، در سنگر امنیت ایران عزیز خدمت می کنند. حتما یک روز،یک‌جا ، خانم سخنگوی دولت را خواهم دید و عکس این سربازان و صدها سرباز واقعی جمهوری اسلامی را نشانش خواهم داد تا جای خائن و‌ خادم و منافق و مخلص و جاسوس و شهید را عوض نکند. 🖌 @AFKAREHOWZAVI
؛❀ ﷽ ❀؛ نگاه هنرمندانه به قلم: س.غلامرضاپور بسم‌الله را که گفتند همه سراپا گوش شدیم. آرامشِ صدایشان را از کودکی دوست داشتم. از آن روزهای پرالتهاب دهه شصت تا این روزهای پرشتاب نزدیک قله. همان اول کار، هم به همه خانمها خوش آمد گفتند؛ هم از متن‌های پرمغز و زیبایی که خانواده شهدا در حضورشان خواندند، تشکر کردند. از اثر خوب روانشناسانه‌اش هم که بگذریم، مهم است کسی که استاد سخن باشد از مغز و معنا و زیبایی سخنِ کسی تمجید کند. حتما الان همسر شهید رشید و صبیه شهید سلامی قند توی دلشان دارد آب می‌شود. دورهمی نیمه رمضان هم پراست ازین تشویق‌ها. کاش بتوانم شعری برای دیدار بفرستم و بعد در ردیف اول بنشینم و...... ناگهان دست خیالم را محکم کشیدم و آوردمش پایین تا در همین دیدار بماند؛ و اِلا معلوم نبود سر از کدام دیدار شاعران در می‌آورد. آقا دارند از ویژگی‌های عرشی فاطمه زهرا سلام‌الله‌علیها می‌گویند و اینکه ما فرشی‌ها قادر نیستیم رتبه و مقام و نورانیت‌شان را ببینیم. درست مثل وقتی که مستقیم به خورشید نگاه می‌کنیم. و از ما زنان خواستند که به سمت چنین شخصیتی حرکت کنیم. بعد از آن از شان و حقوق زنان گفتند. از نقش برابر زن با مرد در خلقت سلسله بشری و حیات آن. از تاثیر یکسان عمل صالح و ایمان در زن و مرد، از دسترسی آسان زن به کمالات معنوی و مقامات عالی، از ده عنوان درجه یکی که در قرآن زن و مرد را کنار هم قرار داده. از حقوق متقابل زن و مرد هم گفتند و همه را محکم بر سر فرهنگ منحط غرب کوبیدند. از برابری‌ها که گفتند از علت محدودیت‌ها هم گفتند و غرب را محکوم به عدم توجه به این ظرایف در مسئله‌ی زن کردند. کنارم پسربچه‌ای نشسته که مدام به جان مادرش نق می‌زند. مادرش هم هی به دوربینها اشاره می‌کند که: " پاشو بایست تا تو دوربینا بیفتی، بابا از تلویزیون ببیندت" گمانم جایش خیلی تنگ است. جای من هم تنگ است. جفت پاهایم تا ساق خواب رفته و با کوچکترین تکان سوزن سوزن می‌شود. خواستم جابجا شوم تا قدری جای پسرک بازتر شود تا بهتر بتوانم روی حرفهای آقا تمرکز کنم؛که احساس کردم پاهایم تکان نمی‌خورند. اگر در خانه بودم حتما صدایم به ناله بلند می‌شد. چطور نفهمیدم این‌همه خواب رفته و درست مثل یک تکه چوب خشک شده؟ به سختی قدری جابجا شدم. تا بیایم شش‌دانگ حواسم را جمع کنم یهو جمعیت با ذوق دست زدند. از کناری‌ام پرسیدم "چی شد؟ چی گفتن؟" گفت "از نگاه اسلام دارن زن رو تعریف می‌کنن" از دو شاخص مهم قرآن برای مومنین؛ زن فرعون و مریم بنت عمران مثال زدند. بعد از بی عدالتی محضی که در حق زنان در جامعه اعمال می‌شود، گفتند. از تصریح حق دوست داشته شدن زن در خانه به عنوان مهم‌ترین حق زن و تاکید به بیان آن از جانب مرد که گفتند دوباره همه دست زدند. از حق بزرگتر عدم خشونت در خانه هم گفتند و باز صدای دستها بلند شد. صدای خانمی که مقابلم نشسته بود را شنیدم که داشت برای کناری‌اش می‌گفت: " ببین تو خونه‌ها چه خشنوتیه که اینجور دست می‌زنن" دیگری گفت: "این حرفا رو یکی باید به آقایون بگه" "آقا دارن از تقابل فرهنگ غرب با فرهنگ اسلام درمورد زن حرف می‌زنن. قصدشون معرفی دیدگاه اسلام درباره زن به ما و کل دنیاست. مشاوره‌ی خانواده که نمیدن که برن به مردها بگن" این را یکی از خانمهای اطرافم می‌گوید و بقیه با نگاه تاییدش می‌کنند و من دارم فکر میکنم چه پیشنهاد خوبی؛ کاش می‌شد تمام حرفهای مرتبط با خانواده را از صحبت‌های‌شان در این سالها از زاویه دید یک مشاور بیرون کشید و در اختیار مراکز مشاوره قرار داد. جمعیت دوباره دارند دست می‌زنند و این بار حرف از عدم‌تحمیل کارِ خانه به زن است. حرفها یکی از یکی شیرین‌تر و دلنشین‌تر. حرف دین است دیگر،از عالم دین هم که می شنوی‌ لذتش بیشتر می‌شود. اینکه چراغ خانه‌ها علیرغم گرانی‌های بازار همچنان روشن است هم از هنر زنانه‌ی مادر خانه است. از نشانه های بی هویتی زن در غرب و از کودکان پدر نشناسشان که می‌گویند دلم برای زن غربی می‌سوزد. در آخر هم از اصحاب هنر و رسانه خواستند مروج نگاه درست اسلام به زن باشند نه نگاه غلط غرب . احساس کردم مخاطب درخواست آخرشان من هستم، خودِ خودِ من؛ لااقل برای دخترهایم. هنر خوب مادری کردن، رسانه‌ی ترویج نگاه اسلام در خانواده، باید عمیق‌تر به این مهم فکر کنم. @AFKAREHOWZAVI
روز پژوهش 1⃣ به قلم: ف. پورشهامی روز پژوهش، نوشتن، تحقیق، پژوهش علاقه ایست دیرین؛ نمی‌داند از کجا نشأت می‌گیرد. شاید از آنجا آغاز می‌شود که دوست دارد علت هرچیز را بداند؛ مسائل بی‌ربط را باهم مرتبط می‌کند؛ فلسفی به قضایا نگاه می‌کند؛ با اینکه زیاد از این شاخه به آن شاخه می‌پرد اما پژوهش را رها نمی‌کند، حتی شده فقط بصورت علاقه و هرکجا اسمش را ببیند به دنبالش حرکت کند. به قلم: صالحی در نوشتن گاهی باید ایستاد، دوباره پرسید، خط زد، شک کرد، و از نو ساخت. پژوهش دقیقاً از همین‌جا شروع می‌شود؛ از نپذیرفتن پاسخ‌های آماده، از راضی نشدن به اولین تحلیل، از وسوسه‌ی خطرناکِ «فهمیدم». پژوهشگر کسی نیست که همه‌چیز را بداند؛ کسی است که بلد است ندانستن را تحمل کند و با آن زندگی کند. روز پژوهش روز کسانی است که سؤال‌هایشان راحت نیست، سریع نیست، و ارزان به دست نمی‌آید. روز کسانی که میان شلوغیِ نتیجه‌خواهیِ فوری هنوز به «فرایند» وفادار مانده‌اند؛ حتی اگر دیده نشوند.... به قلم: غلامرضاپور اصلا دیده شدن دغدغه شان نیست. می نویسند تا نشان دهند زاویه‌های جدید دیدن را، می نویسند تا نشان دهند معجزه کلمات را. گاهی چنان "در رگ هر حرف خیمه می‌زنند" گویی خالق آن کلماتند و هرکلمه رسولی‌ست با معجزه‌‌ی شگرف دانایی که آرام آرام نور می‌بخشد . می‌نویسند، تا آرام بگیرند. می‌نویسند، تا جهان نور بگیرد. به قلم: کوشا می‌نویسند تا دلی شاد شود، تا سخن ناگفته‌ای گفته شود، تا شاید گرهی گشوده گردد! می‌نویسند، چراکه صدای نویسنده در واژه‌های حک‌شده‌اش جاری است. او غم و شادی، ترس و شجاعت را با چرخش قلم بر کاغذ، فریاد می‌زند! به قلم: بهمن روز پژوهش روز کسی است که نمیتواند در مقابل دغدغه دیگران بی تفاوت بماند، باید مجاهده کند، معضلات جامعه را واکاوی کند، ریشه ها و علل را بشناسد و برای هر مشکلی گشایشی بیابد پژوهشگر با متون ناب، صمیمی و آشناست. از آموزش بی نیاز و ملول نمیشود. پژوهشگر واسطه میان نخبگان و مردم است، عامل اتصال جامعه به اهل علم، تا از لابلای متون علمی برای مردم توشه ای بیاورد. به قلم: بهناز کچوئیان پژوهشگر، برای صلابت هر حرفی امایی دارد. شاید راست نگفته باشند! یا همه چیز را نگفته باشند! آن گاه رسالتش آغاز می‌شود. بند پوتین ذهنش را محکم می‌بندد، خودش را از زیر قرآن و آینه رد می‌کند و پشت سر خودش کاسه آبی می‌ریزد تا به سلامت برگردد. پژوهشگر، گاه سفرش کوتاه است و با دست پر، زود برمی‌گردد. اما گاهی سؤالاتی دارد که لازم است جلای وطن کند تا جوابشان را بیابد: سفری بی بازگشت! اما نتیجه برای خودش که هیچ، برای بشریت هم پاسخی شگرف در پی دارد. به قلم: زهرا سادات محمدی پژوهشگر وقتی موضوعی را می‌یابد مدت‌ها به آن می‌اندیشد. سر در گم کلماتی می‌شود که در ذهن رژه می‌روند. پژوهشگر همیشه افکارش را با شیواترین بیان، انتقال می‌دهد. ولی انگار تا کلمات، بر قلب کاغذ پیاده نشوند تصورات جان نمی‌گیرند. شاید یکی از دلایلی که خداوند به قلم قسم یاد کرده همین باشد."والقلم" باید کلمات حیات داشته باشند تا فهم شوند. امام صادق(ع) که بزرگترین کرسی علم و دانش را در زمان خودشان داشتند، فرمودند: "اَلقَلبُ يَتَّكِلُ علَى الكِتابَةِ؛ دل، به نوشتن آرام مى گيرد.۱ " اكتُبُوا ؛ فإنَّكُم لا تَحفَظُونَ إلاّ بالكِتابِ؛ بنويسيد؛ زيرا جز با نوشتن، حفظ نمی‌كنيد.۲ از کلام امام این‌گونه فهم می‌شود که حیات کلام به نوشتن است. و شاید به همین دلیل، قلم علما بر خون شهدا ارجحیت دارد. پیامبر صلى الله عليه و آله فرمودند : وُزِنَ حِبرُ العُلَماءِ بِدَمِ الشُّهَداءِ فرَجَحَ عَلَيهِ؛ مُركّب دانشمندان با خون شهيدان وزن مى شود و مركّب بر خون مى‌چربد.۳ پس نوشتن را دریابید و به پاس این نعمت، آنانی را که در این مسیر یاریگر بودند را شاکر باشید. @AFKAREHOWZAVI
روز پژوهش 2⃣ به قلم: رستمی پژوهشگر، به هر واژه‌ای با سوءظن محترمانه نگاه می‌کند. می‌پرسد: «مطمئنی همین است؟» گاهی یک جمله را می‌نویسد، خط می‌زند و مکث می‌کند. بعد دل به راه می‌زند. می‌داند حقیقت، معمولاً در اولین پیچ منتظر نمی‌ماند. پیش از شروع، ذهنش را سبک می‌کند؛ از پیش‌داوری‌ها، از شتاب، از شیفتگی به جواب‌های زودرس. راه می‌افتد؛ گاهی با نقشه، گاهی فقط با یک سؤال سمج که رهایش نمی‌کند. پژوهشگر می‌داند و می‌تواند برود و دیر برگردد. آگاه است چیزی را که دوست دارد، موقتاً کنار بگذارد تا چیزی را که درست است، پیدا کند. گاهی با دست پر برمی‌گردد و گاهی فقط با فهمی عمیق‌تر از ندانستن؛ و همین هم غنیمت است. او خوب می‌داند بعضی سؤال‌ها، آدم را از جا می‌کنند و با خودشان می‌برند. اما اگر پاسخ‌شان پیدا شود، نه فقط ذهنِ خودش، که جهان، اندکی روشن‌تر می‌شود. به قلم: صدیقه موقر چرا باید نوشتن را دریابیم؟ چگونه می‌توان با نوشتن شاکر بود؟ ستایش خدای را عزوجل که فرمود: بخوان! به نام پروردگارت که تو را آفرید! بخوان! در حالی که مالک و صاحب اختيارت از همه سخاوتمندتر است، همو که به وسیله‌ی قلم تعلیم داد و به انسان چیزهایی آموخت که نمیدانست اما صد افسوس که انسان همین که خود را بی‌نیاز میبیند به جای شکرکردن سرکشی می‌کند... الحق که غرور سنگی بزرگ بر سر راه پر پیچ و خم یادگیری و پیشرفت است. چه کسی می‌تواند از این مانع بزرگ بگذرد؟ خدا، خود بهترین راه حل را به ما نشان می‌دهد: لا تُطِعْهُ وَ اسْجُدْ وَ اقْتَرِبْ[بخشی از آیه ۱۹ سوره علق (سجده واجب)]. از او اطاعت نکن و در برابر خدا سجده کن و به او نزدیک شو. بله پیشرفت به سوی قله‌های کمال و داناییِ واقعی جز با سجده به خدا و نفی عبودیت طاغوت ممکن نیست او منشأ علم هست برای عالم شدن راهی جز نزدیکی به او نیست خدایا از امروز به شکرانه‌ی علمی که وسیله قلم به انسان هدیه کردی عهد می‌بندیم نوشتن را دریابیم غرور را کنار بزنیم از هر که غیر تو رویگردان شویم و دست در دست تو قلم را برداریم و به نوشتنِ فقط برای تو بشتابیم! برای تو چه بنویسیم؟ برای لبخند مادر بنویسیم خوب است؟ راضی می‌شوی؟ چون تو نیز احسان به او را توصیه کردی برای دفاع از مظلوم چطور؟ چون تو نیز همیشه مدافع مستضعفین بودی برای تشویق، برای امیدواری مخلوقاتت؟ چون تو نیز همیشه بهترین حامی مخلوقاتت بودی خودت بهترین ها را از نوک انگشتانمان به کاغذ جاری کن و خودت به جملات جان ببخش و اثر بده. پایان پاورقی:"در رگ هر حرف خیمه می‌زنند" به نقل از سهراب سپهری ۱.الكافي : 1/52/8. ۲.بحار الأنوار : 2/153/46. ۳.كنز العمّال : 28714. @AFKAREHOWZAVI