eitaa logo
مجله‌ افکار بانوان‌ حوزوی
1.8هزار دنبال‌کننده
1.8هزار عکس
302 ویدیو
22 فایل
*مجله #افکار_بانوان_حوزوی به دغدغه‌ی #انسان امروز می‌اندیشد. * این مجله وابسته به تولید محتوای "هیأت تحریریه بانو مجتهده امین" و "کانون فرهنگی مدادالفضلا" ست. @AFKAREHOWZAVI 🔻ارتباط با سردبیر: نجمه‌صالحی @salehi6
مشاهده در ایتا
دانلود
روز پژوهش 2⃣ به قلم: رستمی پژوهشگر، به هر واژه‌ای با سوءظن محترمانه نگاه می‌کند. می‌پرسد: «مطمئنی همین است؟» گاهی یک جمله را می‌نویسد، خط می‌زند و مکث می‌کند. بعد دل به راه می‌زند. می‌داند حقیقت، معمولاً در اولین پیچ منتظر نمی‌ماند. پیش از شروع، ذهنش را سبک می‌کند؛ از پیش‌داوری‌ها، از شتاب، از شیفتگی به جواب‌های زودرس. راه می‌افتد؛ گاهی با نقشه، گاهی فقط با یک سؤال سمج که رهایش نمی‌کند. پژوهشگر می‌داند و می‌تواند برود و دیر برگردد. آگاه است چیزی را که دوست دارد، موقتاً کنار بگذارد تا چیزی را که درست است، پیدا کند. گاهی با دست پر برمی‌گردد و گاهی فقط با فهمی عمیق‌تر از ندانستن؛ و همین هم غنیمت است. او خوب می‌داند بعضی سؤال‌ها، آدم را از جا می‌کنند و با خودشان می‌برند. اما اگر پاسخ‌شان پیدا شود، نه فقط ذهنِ خودش، که جهان، اندکی روشن‌تر می‌شود. به قلم: صدیقه موقر چرا باید نوشتن را دریابیم؟ چگونه می‌توان با نوشتن شاکر بود؟ ستایش خدای را عزوجل که فرمود: بخوان! به نام پروردگارت که تو را آفرید! بخوان! در حالی که مالک و صاحب اختيارت از همه سخاوتمندتر است، همو که به وسیله‌ی قلم تعلیم داد و به انسان چیزهایی آموخت که نمیدانست اما صد افسوس که انسان همین که خود را بی‌نیاز میبیند به جای شکرکردن سرکشی می‌کند... الحق که غرور سنگی بزرگ بر سر راه پر پیچ و خم یادگیری و پیشرفت است. چه کسی می‌تواند از این مانع بزرگ بگذرد؟ خدا، خود بهترین راه حل را به ما نشان می‌دهد: لا تُطِعْهُ وَ اسْجُدْ وَ اقْتَرِبْ[بخشی از آیه ۱۹ سوره علق (سجده واجب)]. از او اطاعت نکن و در برابر خدا سجده کن و به او نزدیک شو. بله پیشرفت به سوی قله‌های کمال و داناییِ واقعی جز با سجده به خدا و نفی عبودیت طاغوت ممکن نیست او منشأ علم هست برای عالم شدن راهی جز نزدیکی به او نیست خدایا از امروز به شکرانه‌ی علمی که وسیله قلم به انسان هدیه کردی عهد می‌بندیم نوشتن را دریابیم غرور را کنار بزنیم از هر که غیر تو رویگردان شویم و دست در دست تو قلم را برداریم و به نوشتنِ فقط برای تو بشتابیم! برای تو چه بنویسیم؟ برای لبخند مادر بنویسیم خوب است؟ راضی می‌شوی؟ چون تو نیز احسان به او را توصیه کردی برای دفاع از مظلوم چطور؟ چون تو نیز همیشه مدافع مستضعفین بودی برای تشویق، برای امیدواری مخلوقاتت؟ چون تو نیز همیشه بهترین حامی مخلوقاتت بودی خودت بهترین ها را از نوک انگشتانمان به کاغذ جاری کن و خودت به جملات جان ببخش و اثر بده. پایان پاورقی:"در رگ هر حرف خیمه می‌زنند" به نقل از سهراب سپهری ۱.الكافي : 1/52/8. ۲.بحار الأنوار : 2/153/46. ۳.كنز العمّال : 28714. @AFKAREHOWZAVI
«کُتِ نفتی» به قلم:طیبه فرید حافظه بلند مدت بخاری ها و علاالدین ها ، و دوربین های عکاسی و عایق روی کابل های برق و حتی جت ها که با سوخت دیزلی راه می افتند تو را فراموش نمی کنند. انگار هنوز توی جاده ماهشهر آبادان ایستادی و مشعل های روشن پالایشگاه چشم های تو هستند. می خواهم عکستان را قاب بگیرم ، با خودم ببرم توی شهر بگردانم. توی کنار گذر ساحلی، بازار وکیل، میدان دانشجو، مترو ، حوزه علمیه ، کتابفروشی ها و داروخانه های توی راه... هر جا که شلوغ‌تر باشد! تو را به آدم ها نشان بدهم... و تمام چیزهایی که توی قاب نیستند را! مثل بوی نفت پیرهنت یا رَدِّ مته،کفِ پایت! تو را به معلم ها نشان بدهم و بگویم خاطره «محمد جواد تندگویان» را برای دبستانی ها و متوسطه ها تعریف کنند، و برای کارگرهایی که سر میدان ایستاده اند ، و کتابدارها و شیرینی پزها و موتورسوارها و رفته گرها و راننده های خسته واحدها.... تا امید بدود توی رگ هایشان. آدم ایرانی بوی خدمت را از زُهم مِنَّت باز می شناسد! تو یکبار توی زندان ساواک قربان این ملت رفتی وقتی با مته برقی کف پایت را.... و بار دوم توی جاده ماهشهر آبادان! وقتی ستون پنجمی ها توی خاک خودمان تو را فروختند به بعثی ها! و بار آخر هیچ کسی نفهمید دقیقا چند سال طول کشید! اما همه خیالشان راحت بود که تو اسرار ملت را زیر شکنجه بعثی ها هر قدر هم که درد داشته باشد رو نمی کنی! روزی که برگشتی دو بار بدنت را مومیایی کرده بودند. اما مومیایی هم نمی توانست رد طناب روی گردنت دور دست ها و ساق پاهایت را و شکستگی قفسه صدری و جمجمه ات را پنهان کند. برای مردم ما از«جانم فدای ایران» گفتن زیره به کرمان بردن است. همه می دانند انسان ایرانی از هر دین و اعتقادی جان شیرینی دارد شبیه انار شبِ یلدا سرخ و خواستنی! و وقتی فصلش برسد همین انار سرخ خواستنی را روی دستش بالا می‌برد و می گوید فدای سر ملت ... آقای وزیر «حس بویاییِ این مردم از فاصله چهل و چند سال عطر کتِ نفتی خادم شهید را از بوی زُهم مِنَّتِ دنیا طلب ها باز می شناسد.» اینجا حافظه بلند مدت علاء الدین ها و بخاری های نفتی و مشعل های پالایشگاه ها و حتی جت ها که قوت غالبشان سوختِ دیزلی است بیاد تو می سوزد. قاب عکستان را با خودم می برم توی شهر.چهل سال خیلی زیاد است. مردم حتما دلشان تنگ شده! تا وقتی آسمان خدا هست و ما هستیم، تا وقتی که چشمه های نفت این آب و خاک می جوشد و تا وقتی چراغ دانشگاه نفت آبادان روشن است یاد و خاطره شما هم توی دل های ایرانی زنده است. جایتان خالی... از طرف ملت ایران. @AFKAREHOWZAVI
به قلم: س. غلامرضاپور شب‌پره‌ها می‌خواستند سیاهی تا ابد بماند و چشم‌ها روشنیِ صبح را دیگر نبینند. می‌خواستند همه‌ی نور را فراموش کنند؛ یادشان برود که طلوع نزدیک است. در سرمای شب بمانند و شادی کنند، بی‌آنکه دلتنگ نور باشند. نور؛ اما می‌تابد، زمستان می‌رود و سیاهی به ذغال می‌ماند. آفتابِ لحظه‌ی طلوع، واقعاً زیبا و دیدنی است. به قلم: ف. پورشهامی نور می‌آید تا نشان دهد در نومیدی بسی امید است و پایانِ شبِ سیه، سپید. به انتظار نشسته است، به انتظار می‌ایستد، به انتظار حرکت می‌کند؛ سخت در حالِ تکاپو و تلاش است... درست است که ناامید نمی‌شود، اما این انتظار کی به پایان می‌رسد؟! به قلم: کوشا زمانی‌که طلوع نزدیک است، انتظار معنای شوق پیدا می‌کند؛ شوق دیدار! شکی نیست که بعد از هر شبِ سیاهی، طلوعِ سپیده‌دم خواهد بود. طلوع نور! نور با قدرت پرده‌ی سیاه شب را می‌درد و هر چه تیرگی و ظلمت است، محو می‌کند. به قلم: مریم بهمن و در این انتظار چه باید کرد؟ تاریکیِ این شب را گریزی نیست، اما باید تا پایانِ این ظلمت پایدار بود؛ در کنار یکدیگر. بله، باید همدیگر را دریابیم و دور هم جمع شویم؛ راهِ شکستِ اهریمنِ سیاهی، اتحاد است. به قلم: صدیقه موقر سوگند به ابتدای روز و سوگند به تاریکیِ شب که پروردگارت تو را رها نکرده است و از تو دلخور نیست¹ به یاد بیاوریم زمانی که نوزاد بودیم... رهایمان کرد؟ ما را زیرِ چترِ حمایتِ خانواده قرار داد. پرده‌های غفلت را که کنار بزنیم، پنجره‌ی امید را که بگشاییم و کمی بیندیشیم، در تمام لحظاتِ زندگی‌مان ردپای نورانیِ او را می‌یابیم. وقتی از زمین و شب‌پره‌هایش رو برگردانیم و رو به آسمان بایستیم، نور بر وجودمان می‌تابد و عقل و دل، زیر آفتابِ درخشانِ حقیقت، ویتامینِ شرح صدر² جذب می‌کنند و دیگر نمی‌پرسیم: نور ما را فراموش کرده است؟ انتظار کی تمام می‌شود؟ به قلم: زهرا سادات محمدی شاید بعضی‌ها ندانند که یلدا به معنای تولد و زایش است؛ تولد نور و زایشِ تدریجیِ روشنایی، چرا که آغازِ افزایشِ تدریجیِ روشنایی است. ابوریحان بیرونی آن را میلاد خورشید دانسته است³. و ای کاش نگاهی متفاوت، با همین معنا، به شب یلدا می‌شد؛ پایان یافتنِ ظلمت و طلوعِ خورشیدِ ولایت. بیایید امشب دل‌ها را با یاد آن غائبِ از یاد رفته نورانی کنیم و متذکر شویم که به‌زودی سیاهی به روشنیِ صبح پیوند می‌خورد و نورِ ولیِّ خدا عالم‌گیر خواهد شد. و چه تصادفِ جالبی که امسال، یلدا به شبِ اولِ رجب گره خورد؛ شاید خبری در راه باشد... به قلم: صالحی یلدا، سنجشِ فهمِ انتظار است؛ و رجب، آغازِ تربیتِ آن. اگر یلدا یادآورِ پایانِ سیاهی است، رجب یادآورِ این پرسش است: چه کسی شایسته‌ی دیدنِ نور می‌شود؟ انتظار، صرفِ دوام آوردن در شب نیست؛ تهذیبِ نگاه در غیابِ خورشید است. و رجب، ماهِ تمرینِ همین تهذیب است: کاهشِ غفلت، تقویتِ اراده و بازسازیِ نسبتِ عقل با ولایت. طلوع، حادثه‌ای تقویمی نیست؛ رخدادی انسانی است. نور زمانی عالم‌گیر می‌شود که انسان، در شب‌هایش، ظرفیتِ روشن‌شدن را ساخته باشد. یلدا می‌پرسد: شب تا کِی؟ رجب پاسخ می‌دهد: تا وقتی که انسان آماده شود‌ و چه بسا این آمادگی وعده ظهور و صبح حضور را محقق سازد. پاورقی ۱. سوره‌ی ضحی، آیات ۱ تا ۳ ۲. ایده از سوره‌ی انشراح، آیه‌ی ۱ ۳. جشن‌ها و گردهمایی‌ها، ص ۴۷ @AFKAREHOWZAVI
یلدا نماد عشق ورزی و محبت به قلم: زهرا سادات محمدی از دیرباز رسم بر این بود که همه ی کوچکترهای فامیل در منزل بزرگترها گرد هم جمع شوند و غالب اوقات این بزرگترها، ماه و خورشید زندگی ها بودند. ماه و خورشیدی که سخاوتمندانه همه ی آنچه داشتند را در طبق اخلاص نهاده بودند برای اینکه بیاموزیم رسم عاشقی کردن و سر نهادن بر درگاه کبریایی حق را. یلدا یعنی یادمان باشد که اگر هستیم واسطه ی حیاتمان این دو مخلوق بی همتای الهی هستند. پس آنان را دریابیم قبل از اینکه زود دیر شود. به قلم:صالحی یلدا، فرصتی برای آموزش مهربانی و قدرشناسی است، یادآور اهمیت زمان و حضور. شب بلند زمستان به ما می‌آموزد که لحظه‌ها گذرا هستند و باید زمان با عزیزان را غنیمت شمرد و عشق و توجه خود را بدون تأخیر نشان داد. درست مانند همان سنت دیرینه که اعضای خانواده کنار هم می‌ماندند، این شب به ما می‌آموزد پشتوانه عاطفی و اجتماعی قوی، در سایه مراقبت، توجه و همراهی شکل می‌گیرد و هر قدم کوچک در این مسیر، سرآغاز مهارت‌های زندگی و شخصیت‌سازی فرزندان است. به قلم: براتی قدیم ترها رسم بر این بود که مادربزرگ و پدربزرگ در این شب، حافظ و شاهنامه می خواندند و از قصه های پندآموزشان برای بچه ها خاطره می ساختند. نه خبری از هندوانه بود و نه ژله و دسری روی میز دلبری می کرد. نُقل مجلس، حکایت‌ها و نصایحی بود که بزرگترها حکمت گونه نَقل می کردند. اما اکنون گویا تجملات بر حکمت و حکایت غلبه یافته و کمتر مجالی برای پندگیری فراهم می شود. به قلم: الهی یلدا مولود مقاومت در برابر پلیدی و ظلمت است و جوشش چشمه ای گوارا از دل لحظه های نا امیدی، چه شایسته است که در این شب زیبا احساس نیکوی قناعت و مقاومت را به یکدیگر هدیه دهیم، تا اینکه سرود تفاخر به انواع تبرج ها سر دهیم، چه زیبا و پر شکوه است، ترسیم تصویری گرم و پر محبت، آکنده از خودگذشتگی برای نسل های نوین؛ کودکانی که همواره در حال عکاسی لحظاتی هستند، که بزرگترها برایشان می سازند. به قلم: بهناز کچوئیان شب چره هایمان جمع شده بود: برگه‌های زردآلویی که روی سینی رویی، روی پشت بام خشک شده بودند. پسته هایی که سلیمه خانوم همسایه، از باغ نیشابورشان آورده بود. چای شمال صد در صد ایرانی، از باغ‌های لاهیجان. یکی پرتقال آورده بود، یکی شلغم، یکی لبو، یکی .... . هر کسی هر چه در چنته داشت. و لحاف کرسی مادربزرگ که هر سال فقط همین شب باز می‌شد و دوباره آخر شب بسته می‌شد تا سال بعد. ما داشتیم "روایت خانواده مان" را مرور می‌کردیم و با انگشت محبتمان، به دلبندانمان اشاره می‌کردیم که دست مادربزرگ‌ها و پدربزرگ‌ها را ببوسند. و چه شیرین است تازه کردن دیدارها و تجدید بیعت خانوادگی. به قلم: زهرا سادات محمدی چه قدر مفهوم و حقیقت یلدا، از دید و زوایای متفاوت زیباست. اینجاست که معجزه ی قلم و کلمات آشکار می شود. کلماتی که چون بذر در اندیشه ها رشد می کنند و با قلم از قوه به فعلیت می رسند. براستی یلدا را از چند وجه دیگر می توان معنا کرد؟ شاید کمتر به این مسئله توجه کرده ایم که همانگونه که خداوند اراده نموده سرانگشتان دستهای انسانها متفاوت باشند، فهمی که از کلمات می شود نیز به همان تعداد متفاوت است. الحمدلله علی کل نعمه @AFKAREHOWZAVI
فرصت یلدا به قلم: صادقی یلدا دوباره فرصت دادن است؛ به با هم بودنمان. نفس تازه کردن است؛ بعد از دویدن و درمانده شدن در شلوغی مدرنیته. یلدا به خودمان سر زدن است؛ دور سفره ی آئین های ایرانی نشستن و از کرسی محبت ایران دوستان، گرما گرفتن است. یلدا به یادآوردن است؛ بعد از فراموشی ریشه‌ها و گذشته‌ها؛ گذشته مثل لحظه ی لب گشودن سعدی و این چنین سرودن : روز رویش چون برانداخت نقاب از سر زلف گویی از روز قیامت شب یلدا برخاست یلدا با ریشه های پیشین پیوندخوردن و به روشنایی پسین دل بستن است. تا برآمدن سپیده امید با لسان الغیب این گونه همراه شدن است: "عمرتان باد و مراد ای ساقیانِ بزمِ جم گرچه جام ما نشد پُر مِی به دوران شما دل خرابی می‌کند، دلدار را آگه کنید زینهار ای دوستان‌، جان من و جان شما کی دهد دست این غرض یا رب که همدستان شوند‌؟ خاطر مجموع ما، زلف پریشان شما" @AFKAREHOWZAVI
دخترک در مسیر حرم تمام مدت مشغول جمع کردن سنگ های ریز و زیبایی بود که از زمین پیدا میکرد آنهارا با دقت خاصی توی لیوانش کنار هم میچید، انگار برای هرکدامشان رؤیایی در سر داشت... اما بازرسی ورودی حرم آخرین جایی بود که سنگ هایش را میدید... با نگاهش ناباورانه لیوان را در دست خادم تا سطل دنبال کرد و تا دقایقی برای آنها گریست... روبه روی ضریح ایستادم، خواستم برای سنگ ریزه های زندگی ام گریه کنم! یاد دخترک خنده بر لبانم نشاند... اینبار بجای گریه برای سنگ هایم از مولا آنچه بهتر است را خواستم... 🖊زکریائی @AFKAREHOWZAVI
وقتی درس کلاس همرنگ یلدا می شود غروب بود و سفره افطار مثل سایه خورشید روی زمین پهن شده بود، چای در قوری منتظر اذان بود و دل در تپش تردید به سر می برد؛ حالا که شب یلداست، کلاس مسجد برگزار می شود یا نه؟ با تماس به مسئول پایگاه مسجد، موج دل کمی آرام شد و حالا این ذهن بود که به تلاطم افتاده بود؛ سر کلاس که رسیدم چه بگویم و چگونه آغاز کلام کنم؟ ساعت ۱۸ به وقت آخرین شب پاییزی، با سرعت خودم را به مسجد رساندم، باورم نمیشد خیلی از اهالی محل مثل همیشه آمده بودند و فقط تعداد کمی غایب بودند، سینی چای خانم سادات و آن جعبه بزرگ پر از شیرینی به استقبالم آمدند. رحل ها را چیدم قرآن ها را رویش قرار دادم. خدا خدا کنان بودم که ابتدا چگونه آغاز کنم با اینکه شاید بیستمین جلسه تفسیری بود اما خب کمی اضطراب رفیق دائمی من بود. بسم الله الرحمن الرحیم گفتم و تبریک ماه رجب و شب یلدا، بعد کمی گرم و گیر بودن بحث را آغاز کردم، سوره ادب، سوره حجرات رسیده بودیم به آیات سبک معاشرت اجتماعی و چه شگفت انگیز بود که مصادف با شب یلدا و دورهمی های خانوادگیمان شده بود، دعوت به صلح و دوستی، پیمان برادری میان مومنین و احساس مسولیت میان یکدیگر، پرهیز از تمسخر و صدا زدن با القاب ناپسند و... تک به تک همچون گوشواره های قلبمان شده بود، امشب یلدایمان رنگ سوره الادب گرفت... 🖌الهي @AFKAREHOWZAVI
بانوی محیا و مهیا؛ در میانهٔ جریان های ایام چرخش پیوستهٔ روزگار، آیین ها و مناسبت های ملی و مذهبی، رود همیشه‌جاریِ حکمتی است که با هر بار گذر، نه تنها جان را تازه که چشمه ترقی اندیشه را نیز وادار به جوشش می کند. در این حرکت، "اشک" و "لبخند" تنها نمایش احساس نیستند؛ آنها نشانه‌های یک تحول درونی‌اند. اشک برای شستشوی خودبینى، و لبخند برای شکفتن در نور معرفت. اینک، در پرتو حلول ماه رجب و میلاد هفتمین ستاره درخشنده آفرینش، حضرت امام باقر(ع) و شب یلدا، فرصتی است؛ تا بانوان مسلمان ایرانی، الگوی جامع «مَحیا بودن» و «مُهیابودن» شوند. محیا بودن به این معنا که وجودشان توام با اخلاص شود، و از سیاهی «خودنمایی» و «تکبر» پاک. و مهیا شدن به این معنا که؛ چون در صحنه‌های سخت زندگی قرار میگیرد، قناعت و مناعت طبع، سلاح همیشگی‌اش شود. مناسبت‌های دینی و آیینی، آزمونی است برای سنجش همین تحول ها. اما آیا گاه به جای تمرکز بر ژرفای معنوی، در دام ظواهر و تجمل می‌افتیم؟ آیا گاه چشم‌دوزی به داشته های دیگران، سادگی و خلوص نیت ما را خدشه دار می سازد؟ بانوی محیا می‌داند که اصل، «اخلاص» است. مجالس و میهمانی های او، نه محل نمایش زرق و برق که محفل انس و تقویت محبت میان اعضای خانواده و دوستان است.. او از اسراف و تجمل که پرده‌ای بر قلب است پرهیز می‌کند. بانوی مهیا می‌داند که مناعت طبع و قناعت، آمادگی برای ایستادگی برابر چالش های دنیا است. او در میانهٔ جامعه، با سادگیِ باشکوهش الگو می‌شود و نشان می‌دهد که عزت واقعی، در وابسته نبودن به مظاهر دنیاست. او برای دفاع از حق و شکستن دیوارهای سرسخت رسم های پر زحمت سبک‌بار و آماده است، زیرا به داشته‌های ظاهری دل نبسته است. این است که خداوند به مؤمنان — زن و مرد — حیات طیبه می‌بخشد: ((مَنْ عَمِلَ صَالِحًا مِّن ذَكَرٍ أَوْ أُنثَىٰ وَهُوَ مُؤْمِنٌ فَلَنُحْيِيَنَّهُ حَيَاةً طَيِّبَةً...)) (نحل/۹۷). حیات پاک، در گرو عمل صالحی است که از اخلاص سرچشمه گیرد و با مناعت طبع، از آفت ریا و خودنمایی در امان بماند. در برگزاری مجالس معنوی و آیینی، آیا محیا می‌شویم یا اسیر چشم و هم‌چشمی؟ آیا مهیا می‌شویم یا در تجمل، سنگین و ناتوان؟ «اللَّهُمَّ اجْعَلْ مَحْیَایَ مَحْیَا مُحَمَّدٍ وَ آلِ مُحَمَّدٍ، وَ مَمَاتِی مَمَاتَ مُحَمَّدٍ وَ آلِ مُحَمَّدٍ». باشد که در سایهٔ این حیات، بانویی محیا و مهیا باشیم؛ با دلی خالص از ریا، و زندگی‌ای ساده و عزتمند. 🖌الهی @AFKAREHOWZAVI
🔖یلدای امید ✍️زینب گودرزی مثل همیشه، همه‌چیز ترگل‌ورگل است؛ خانه آراسته، رنگ و بوی گل‌ها در هوا پاشیده، عطر غذا سراسر حیاط و حتی کوچه را پر کرده و صدای شادی و هیاهوی بچه‌های قدونیم‌قد تا خانه‌های همسایه می‌دود. اما… لبخند روی لب‌هایش انگار رنگ همیشگی را ندارد. امسال، مادرجان دل‌خوش نبود؛ بیماری پدرجان و روزهای کش‌دارِ بیمارستان، دلش را خسته کرده بود. با این همه، با درایت و مهربانی‌اش نگذاشت بچه‌ها طعم غربت و دلتنگی را بچشند. ایستاد؛ خواست هم پدر باشد و هم مادر. خواست خانه، هنوز خانه بماند. یلدای مادرها و پدرهای پیر و سالخورده، تمامِ شب‌های تنهایی‌شان است؛ شب‌هایی که هر ثانیه و دقیقه‌اش به بلندای تمام سال‌های عمرشان می‌گذرد... یلدایشان را با مهربانی، رنگ امید ببخشیم. @AFKAREHOWZAVI
فعلا قابلیت بارگیری به دلیل درخواست زیاد فراهم نیست
نمایش در ایتا
لبیک به فرمان: فراخوان جهاد بزرگ نهضت خانواده مجاهد ⚡️خواهر مؤمن، بانوی بصیر و مجاهد! آیا دلِ تو برای اعتلای نهضت خانواده مجاهد می‌تپد؟ آیا آماده‌ای در جبهه‌ای نوین، سهمی سرنوشت‌ساز ایفا کنی؟ امروز، <نهضت خانواده مجاهد> تو را به میدان فرا می‌خواند؛ نه برای یک فعالیت معمولی، بلکه برای جهادی بزرگ، تمدن‌ساز و الهام‌بخش. 🎯 <نهضت خانواده مجاهد> به نیروهای جهادی در این عرصه‌ها نیاز فوری دارد: ۱. طراحی راهبردی و عملیاتی: اگر در تحلیل کلان، طراحی نقشه راه، تدوین مدل‌های اقدام و هدایت پروژه‌های میدانی تجربه‌داری، جای تو در ستاد راهبری نهضت خانواده مجاهد است. ۲. خواهران دارای سابقه فرهنگی و جهادی: اگر در میدان‌های فرهنگی، اجتماعی یا جهادی خوش درخشیده‌ای و آماده‌ای این تجربه را در خدمت نهضت خانواده مجاهد قرار دهی، ما مشتاق حضور توایم. ۳. فرماندهی منابع (مالی): اگر در جذب منابع، حسابداری یا بودجه‌ریزی توانمند هستی، جای تو در ستاد مالی نهضت خانواده مجاهد است. ۴. پیکار کلامی (تبیین): اگر توان تبیین، روایت‌گری و جریان‌سازی رسانه‌ای داری، صدای نهضت خانواده مجاهد باش. ۵. صحنه‌گردانی عمل (اجرا): اگر در برگزاری رویدادها، نظم‌بخشی و خلق شور و حرکت مهارت داری، به میدان نهضت خانواده مجاهد بیا. ۶. نیروی اجرایی دبیرخانه: برای پیشبرد امور ستادی، پیگیری‌ها و هماهنگی‌های درون‌سازمانی، نهضت خانواده مجاهد به خواهران دقیق، مسئولیت‌پذیر و پرتلاش نیازمند است. ۷. تولید محتوای خلاق و اثربخش: اگر قلمی روان، ذهنی خلاق یا دستی در طراحی داری، در جبهه روایت‌سازی نهضت خانواده مجاهد به ما بپیوند. ۸. مدیریت فضای مجازی: خواهرانی که توانایی مدیریت پیج، کانال، انتشار جزوه و تعامل مؤثر در فضای مجازی دارند، در خط مقدم جنگ نرم نهضت خانواده مجاهد جای دارند. ۹. راه‌اندازی و طراحی سایت: اگر در طراحی سایت، تجربه و انگیزه داری، زیرساخت‌های ارتباطی نهضت خانواده مجاهد را با تو بنا می‌کنیم. 🔟 برنامه‌نویسی و توسعه فنی: برای توسعه ابزارهای دیجیتال و سامانه‌های پشتیبان، نهضت خانواده مجاهد به خواهران متخصص در برنامه‌نویسی نیاز دارد. ⏳ لحظه‌ها حیاتی‌اند! اگر همت خدمت داری و می‌خواهی از <سابقون> نهضت خانواده مجاهد باشی، همین حالا برخیز. 📩 نام، شماره تماس و تخصص خود و دوستان جهادی‌ات را برای ما ارسال کن. با تو، شبکه‌ای از خانواده‌های مؤمن، مقاوم و اثرگذار در نهضت خانواده مجاهد خواهیم ساخت؛ خانواده‌هایی که ستون‌های تمدن نوین اسلامی خواهند بود. با این آیدی های ایتا در خدمت شما هستیم @Ahmadyroshan @khanevadeh_mojahed
روایت یک روایت به قلم: م. احمدی امروز با دیدن اتفاقی روایتی از امام محمدباقر علیه السلام، فضای ذهنم مشغول محتوای حدیث شد و بر آن شدم کمی درباره آن بنویسم. سخن زیبا و چشم نواز امام ، افق زیبایی را در مقابل چشمانم گشود، که بی اختیار فکرم را درگیر کرد، امام در این حدیث شریف، با توصیف دقیق «شیعه واقعی»، مرز میان ادعا و عمل را ترسیم فرموده اند. ایشان در کلامی پرمغز و گویا، در پاسخ به سؤال فردی به نام میسّر، شیعیان حقیقی را به «دژهای محکم»، «سینه‌های امانتدار» و «شیران روز» تشبیه کردند. با خودم گفتم این اوصاف، ما را وادار می کند تا در کنار ارج نهادن به اعمال ظاهری، از خود بپرسیم: جایگاه ما در میان اقسام پنج‌گانه شیعه کجاست؟ آیا صرفاً به واسطه تولد یا ادعای زبانی، در زمره شیعیان حقیقی قرار می‌گیریم، یا آنکه ملزم به تحقق صفاتی چون تقوا، رازداری، شجاعت در دفاع از حریم اهل بیت (ع) و عبادت خالصانه هستیم؟ اول رجب، و میلاد پر خیر و برکت امام محمد باقر (ع)، فرصتی است تا بار دیگر به عمق معارف اهل بیت رجوع کنیم و جانمان را با شهد ناب کلام امام سیراب کنیم. قال الامام الباقر(ع): «یَا مُیَسِّرُ أَلاَ اُخْبِرُکَ بِشِیعَتِنَا؟ قُلْتُ: بَلی جُعِلْتُ فِداکَ قَالَ: إِنَّهُمْ حُصُونٌ حَصِینَةٌ و صُدُورٌ أمِیْنَةٌ وَ أَحْلاَمٌ وَزِیْنَةٌ لَیْسُوا بالمَذِیعِ البَذِرِ وَلاَ بِالجُفَاتِ المُرَاعِیْنَ رُهْبَانٌ بِالْلَیلِ اُسُدٌ بِالْنَهارِ». امام محمد باقر (ع) فرمود: ای میسّر (میسربن عبدالعزیز)، آیا شیعیانمان را به تو معرفی کنم؟ میسّر گفت: فدایت شوم بفرمایید. حضرت فرمود: آنها دژهای محکم و سینه های امانتدار و صاحبان عقل های وزین و متین هستند، شایعه پراکنی نمی کنند و اسرار را فاش نمی کنند و آدم های خشک و خشن و ریاکار هم نیستند، راهبان شب و شب زنده داران و شیران روزند. شرح حدیث: شیعه اقسامی دارد: 1⃣ شیعیان جغرافیایی افرادی که در کشور شیعه نشین متولد شده و از لحاظ آماری جزءِ افراد آن کشور محسوب می شوند. 2⃣ شیعیان ارثی افرادی که پدر و مادرشان شیعه بوده و در دامان آنان متولد و پرورش یافته اند. 3⃣ شیعیان لفظی افرادی که به زبان می گویند که ما شیعه علی بن ابی طالب (ع) هستیم، امّا در عمل خلاف سیره حضرت زندگی می کنند. 4⃣ شیعیان سطحی شیعیانی که عملشان سطحی است و به عمق معنی تشیع نرسیدهاند. از تشیع فقط عزاداری و توسلات و امثال اینها را بلد هستند، اما از صفات واقعی شیعه مانند تقوا، رازداری، امانتداری، شجاعت و... در آنها خبری نیست. از کجا معلوم که شیعه هستند؟ آیا به خاطر آنکه در ایام عاشورا در دستجات سینه زنی و مجالس عزاداری شرکت می کنند و به مسجد می روند؟! 5⃣ شیعیان واقعی کسانی که با معارف الهی و مکتب اهل بیت (ع) آشنا هستند و برنامه های آنها صفاتی است که هفت مورد آن در این حدیث کوتاه آمده است: ۱. دژهی محکم شیعیان باید در مقابل تبلیغات دشمن نفوذناپذیر باشند؛ اکنون که وضع فرهنگی دنیا به شکل خطرناکی نسل جوان ما را تهدید می کند، آیا راهی برای اینکه جوانانمان را تقویت کنیم پیدا کرده ایم؟ اگر نمی توانیم میکروب ها را نابود کنیم باید خود را تقویت کنیم. ۲،۳،۴: امانتدار، عاقل و رازدار . حفظ اسرار مکتب و پرهیز از افشا گری ها به ویژه پرهیز از نشر سخنان غلو آمیز که موجب تفرقه و خطر جانی می شود، از ویژگی های دیگر شیعیان واقعی است. به همین جهت امام(ع) می فرمایند: شیعیان ما، سینه های امانت دار دارند، افشاکننده بی جهت نیستند، و ایجاد اختلاف در میان این و آن نمی کنند. ۵. با محبت شیعیان خشن نیستند، بلکه با محبت و برخوردار از لطافت روحی نسبت به همنوع هستند. شیعه روح علی بن ابی طالب(ع) و سایر ائمه هدی (ع) را دارد، آنانی که حتی به دشمنانشان هم محبت می کردند. ۶ و ۷. شب زنده دار و شجاع شیعیان ریاکار نیستند، و کار دین و دنیا را خوب با هم جمع کرده اند، اگر کسی عبادت های شبانه آنها را ببیند می گوید اینان زاهدان روزگاراند و در امور زندگی ضعیف اند، اما وقتی در روز آنها را مشاهده می کند، مثل شیر در صحنه اجتماع حاضر می شوند. معیار سنجش شیعه بودن، در تبلور صفات الهی در متن زندگی است. ترجمان قول ما، در نقش جان باید شدن، ورنه، هر لبیک، نفسی بی‌نشان خواهد شدن. @AFKAREHOWZAVI