eitaa logo
مجله‌ افکار بانوان‌ حوزوی
1.8هزار دنبال‌کننده
1.8هزار عکس
302 ویدیو
22 فایل
*مجله #افکار_بانوان_حوزوی به دغدغه‌ی #انسان امروز می‌اندیشد. * این مجله وابسته به تولید محتوای "هیأت تحریریه بانو مجتهده امین" و "کانون فرهنگی مدادالفضلا" ست. @AFKAREHOWZAVI 🔻ارتباط با سردبیر: نجمه‌صالحی @salehi6
مشاهده در ایتا
دانلود
به قلم: مریم بهمن ماه رجب در میان ماههای سال از امتیازات ویژه ای برخوردار است. این ماه که هفتمین ماه قمری و اولین ماه از ماههای حرام است، حتی قبل از ظهور اسلام نیز در میان مردم عرب جایگاه ممتازی داشته، و جنگ و خونریزی در آن حرام بوده است. بعد از اسلام، فضیلت این ماه افزایش یافته و آداب و عبادات خاصی در این ماه توصیه شده است که از مهمترین آنها استغفار است. رجب و شعبان مقدمه ماه رمضان هستند، برای ورود به بزم مهمانی حق، باید از همین حالا مهیا شد، باید از آلایشها پاک شویم و خود را در تصفیه خانه رجب بشوییم. از آداب این ماه توبه است و تمرین روزه، بدون پاک شدن از گناهان نمیتوان به زینت حضور در رمضان آراسته شد؛ زیرا که در پاکسازی نفس، گام اول تخلیه است.‌ باید در این ماه خدا به سوی خدا باز گردیم، باید خود را در نهر رجب شستشو دهیم* تا فیض حضور در ماه رمضان را دریابیم. امام كاظم عليه السلام فرمود: رجب نام نهرى است در بهشت، از شير سفيدتر و از عسل شيرين تر. هركس يك روز از ماه رجب را روزه بگيرد، خداوند از آن نهر به او مى نوشاند (وسائل الشيعه، ج 7، ص 350، ح 3) @AFKAREHOWZAVI
فعلا قابلیت بارگیری به دلیل درخواست زیاد فراهم نیست
نمایش در ایتا
خانه پدری به قلم: مریم بهمن بعد از پیاده شدن از اتوبوس‌ به سمت حرم رهسپار می‌شوی. در خیابان‌های منتهی به حرم اثری از ترس و اضطراب سال‌های گذشته نیست، هرچه هست امنیت است و اطمینان. نسیمی آشنا قلبت را می‌نوازد، آرام و سبکبال به سوی حرم پر می‌کشی و با خود نجوا می‌کنی: "من والاکم فقد والی الله ، ومن عاداکم فقد عادالله ، من احبّکم فقد احب الله و من ابغضکم فقد ابغض الله ، و من اعتصم بکم فقد اعتصم بالله"* مشاهده آن گنبد طلایی که سایه غروبگاه گلدسته‌ها را در درخشش خود حک می‌کند، راه را برایت هموارتر می‌سازد. به ورودی درب که می‌رسی، کفشهایت را به رسم ادب از پای در می‌آوری: "فَٱخۡلَعۡ نَعۡلَیۡكَ إِنَّكَ بِٱلۡوَادِ ٱلۡمُقَدَّسِ طُوࣰى"** وارد که می‌شوی معنای خانه پدری در درونت زنده می‌شود و روح و جانت را زنده می‌کند. صحن زیبا و تمیز، تو را به ضریحی می‌رساند که امامین عسکریین(ع) به همراه مادر امام زمانت، بی بی نرجس خاتون(س) و بی بی عمه حکیمه(س) در آن میزبان تو هستند؛ حرم خلوت است و بهشت آغوشش را برای تو گشوده است. در آن سوی صحن سرداب مقدس تو را میخواند. بین این ضریح و آن سرداب، بین الحرمینِ سامرا تو را یک شب مهمان می‌کند. فردا صبح با دعای عهد بدرقه‌ات می‌کنند؛ هنوز سایه گلدسته‌های حرم روی گنبد است؛ با زبان اشک، سلام فراق می‌گویی و دوباره دلتنگی‌های انتظار بر دلت می‌نشیند: " متی ترانا و نریک"*** * فرازی از زیارت جامعه کبیره سوره طه، آیه ۱۲ * فرازی از دعای ندبه @AFKAREHOWZAVI
کرامت زن؛ نبرد اسلام و غرب به قلم: نسیم شجاعی در جهان معاصر، زن نه فقط موضوعی زیباشناختی یا اجتماعی، بلکه میدان نبردی‌ست میان دو جهان‌بینی: یکی برآمده از اسلام و دیگری زاده‌ی تمدن سرمایه‌داری غرب است‌.در دیدار رهبر انقلاب با زنان و دختران، زن «ریحانه» خوانده می‌شود گلی لطیف، سزاوار مراقبت، نه «قهرمانه»‌ای که بار زندگی را بی‌ملاحظه بر دوش کشد. این تعبیر، نه صرفاً شاعرانه، بلکه حامل یک فلسفه‌ی اجتماعی‌ست: زن در اسلام، موجودی‌ست با کرامت ذاتی، نه ابزار کار یا لذت باشد. در مقابل، واکنش رئیس‌جمهور آمریکا به پرسش خبرنگاری درباره‌ی پرونده‌ی جفری اپستین—قاچاقچی دختران نوجوان—نشان از خشونت زبانی و ذهنیتی دارد که زن را نه گل، بلکه مزاحم، نه موضوع احترام، بلکه هدف توهین می‌بیند. «ساکت باش، خوک‌صفت!» تنها یک جمله نیست؛ فریادی‌ست از دل نظامی که زن را در چرخه‌ی مصرف، شهوت، و قدرت می‌چرخاند. اسلام، با تمثیل‌های قرآنی از زنانی چون آسیه (زن فرعون) و مریم (دختر عمران)، زن را در مقام الگو برای همه‌ی مؤمنان نه فقط زنان قرار می‌دهد. این نگاه، زن را در متن ایمان، اخلاق، و تاریخ می‌نشاند. در حالی‌که تمدن غربی، با وجود شعارهای برابری، در عمل زن را در معرض ابزاری‌شدن، کالایی‌شدن، و خشونت ساختاری قرار داده است. این دو نگاه، دو مسیرند: یکی به سوی کرامت، دیگری به سوی تحقیر است. یکی زن را گل و دیگری خوک می‌بیند.پس گزینش میان این دو نگاه، در حقیقت گزینش میان دو تمدن است؛ یکی پرورنده‌ی زن، و دیگری فرساینده‌ی اوست. @AFKAREHOWZAVI
هادی امت به قلم: ریاحی درود خدا بر دهمین خورشید آسمان ولایت. درود خدا بر او که حجت همه آفریدگان است. درود خدا بر او که چراغ هدایت است و روشنی می‌بخشد. آن زمان که تاریکی جهل و ظلم سایه افکنده بود، هادی راه شد. اگر غربت سامرا را درک کرده باشی، درک گرمای وجودبخش او دو چندان می‌شود. و تاکنون نور هدایتش بر عالم می تابد. ادب سخن با امام و مقام و منزلت شان را به ما آموختی. " اَلسَّلامُ عَلَيْكُمْ يا اَهْلَ بَيْتِ النُّبُوَّةِ، وَمَوْضِعَ الرِّسالَةِ"[۱] کلامی سراسر نور و هدایت برای ما به جای گذاشت و نقشه راه مسیر زندگی مان شد. برای مان در حالی که غدیر در حال فراموشی بود، با آیات قرآن ثابت نمود. "السَّلامُ عَلَیْکَ یَا مَوْلایَ یَا أَمِیرَ الْمُؤْمِنِینَ یَا أَمِینَ اللَّهِ فِی أَرْضِهِ وَ سَفِیرَهُ فِی خَلْقِهِ وَ حُجَّتَهُ الْبَالِغَةَ عَلَى عِبَادِهِ"[۲] می‌توان از امروز شروع کرد. کلام امام را بهتر شناخت تا نور هدایتگری ایشان، گرما بخش وجودمان شود. [۱]: زیارت جامعه کبیره [۲]: زیارت غدیریه @AFKAREHOWZAVI
اللهم اشف کل مریض به قلم بهناز کچوئیان خدای من! من "حبر" و "قلم" را آماده کرده ام: خودکارم پر جوهر و آماده است. چرا که اقرار می کنم جاهلم. و رزق امروز گوش هایم: "لکل داء دواء و دواء الجهل الحبر والقلم": هر دردی چاره ای دارد و چاره جهل، خودکارهای پرجوهر آماده. شرط لازم و کافی هم حلم شماست تا به این جهالت پیوست شود. خدای من "امنن حلمک علی جهلی" جهل من و حلم شما: اللهم اشف کل مریض @AFKAREHOWZAVI
آفتاب مهر به قلم:زینب سید میرزایی عبدالرحمن جوانی بود اهل اصفهان ،در اوج فقر، به همین دلیل سرمایه لازم را برای ازدواج نداشت. همینطور با فقر خود گلاویز بود که خبری شنید. کاروانی قصدسفر به عراق داشت. گفته بودند که به دیدار متوکل عباسی خواهندرفت دوستی ازسردلسوزی هزینه اورا تقبل کردو عبدالرحمن به امیداینکه شاید گره ای از کارش گشوده شود همراه کاروان حرکت کرد. همهمه‌ای برپاست امام هادی علیه السلام هم به نشستی که در دربار متوکل عباسی برقرار است دعوت شده اند. این را عبدالرحمن اصفهانی که هیچ اعتقادی به حقانیت ائمه اطهار ندارد شنیده است. اشتیاق دوستانش را به دیدار امام هادی علیه السلام می بیند. اما امیدش به این است که مشکلش را با متوکل عباسی در میان بگذارد. خبر می رسد که ابوالحسن علی ابن محمد وارد مجلس میشوند. حضور امام برای عاشقان، به مانند طلوع آفتاب شیرین و دلربا و شوق انگیز است. وبرای دشمنانش عذابی الیم به شمار می آید. اما شیرینی نگاه امام بردل عبدالرحمن اصفهانی می نشیند . چنان مجذوب ایشان می‌شود که مدام در دلش برای سلامتی ابولحسن علی ابن محمد علیه السلام دعا می کند. جام جان عبدالرحمن برای جرعه نوشی از صهبای ولایت آماده است. حالا دیگر امام هادی علیه السلام در کنار او قرار دارد. امام حرف دل او را خوانده است. برایش دعا می کند. برای وسعت رزق ورفع مشکل ازدواجش. نهال عشق به امام و به سرچشمه فیض الهی در قلبش قرار می گیرد. با وجود آفتاب، حاجتی به شبتاب نیست. با وجود امام که قران مجسم است نیازی به متوکل عباسی نیست. کاروان به اصفهان باز می گردد و بعداز زمان اندکی برکت در رزق عبدالرحمن می افتد ، به برکت دعای امام هادی علیه السلام در اوضاع مادی او تحولی شگرف پدید می آیدـ. ازدواج می کند وبعدها صاحب ده اولاد می شود.عبدالرحمن که روزی مخالف ائمه بود اکنون یکی ازشیعیان عاشق و تاثیرگذار می‌شود، از محبین راستین و عامل . اویک لحظه نگران امام شد و برای ایشان دعا کردو اینگونه موردلطف امام زمانش قرار گرفت. بیایید برای امام زمانمان حضرت مهدی (عج) دعا کنیم ودر مسیر ایشان گام برداریم . حتما ایشان دست خالی رهایمان نخواهندکرد، که "بیمنه رزق الوری " ‌به برکت وجود امام جهانیان رزق خواهند گرفت. به واسطه امام گره ها گشوده خواهدشد . نزولات آسمانی فرودخواهندآمد ودشمنان رانده خواهند شد. به امید اتحاد و انسجام ملی با اقتداء بر مسلم امام زمان(عج) امام خامنه‌ای. @AFKAREHOWZAVI
آدم گمشده به قلم: زهرا نجاتی اولین بار وقتی نشستم توی نمازخانه بزرگ دبیرستان و استاد، برایمان ازمهر پدرانه‌تان گفت، خیلی زود کار دستم آمد. یعنی فقط فهمیدم راه درازی برای فهم محبتتان در پیش دارم. مانند محبت مادربه فرزند شیرخوارش. مانند خورشید که بر همه اهالی زن می‌تابد. آن روزها تلاش میکردم یک جایی بالاخره به شما برسم. دنیا برایم، چند کتابی بود که باید میخواندمشان، دوستانی که برایم عمیق‌ترینها بودند و خانواده‌ای. حالا اما خانواده‌ام فقط چند خواهر و برادر نیستند، فقط شش فرزندم هم نیستند، کل ایرانندگویی. کل جهان شاید. حالا برایم چند کتاب مهم نیست، چند مدرک هم. حالا دارم می‌بینم خیلیها که شما به لیاقتشان نگاه کرده‌اید بال میگشایندبی مدرک با مدرک، با علم، بی علم. با ادعا، بی ادعا. با تهمت مردم، بی تهمت مردم. آن روز که خواندم که درجواب متوکل شعری خواندی و او مبهوت ماند که دیگر چه بگوید، یا وقتی جدتان ظاهر شد یا وقتی شیرغران، حمله کرد به ساحر و اورا خورد، با خود فکر کردم مگر میشود کسی این چیزها را ببیند و تکذیب کند؟ ببیند و به شما ایمان نیاورد؟ ببینید و آدم نشود؟! آدم بما هو آدم. بچه بودم دیگر فکرمیکردم همین که نامم را مومن بگذارم و تلاش کنم، اما خب دنیاست دیگر... الغرض سخت محتاج صحن و سرایتان هستم. چای حضرتی و خلوت بیمهابا با جنابتان کنارسرداب. آن آدمی که دنبال آدم شدن میگشت، هرروز میترسد عقبگردش برش گردانده باشد به جایی حول و حوش متوکلهای درونش. آنها که هیچ وقت تاج روی سرشان نگذاشتند اما هرروز به یک شکل برای دنیا و اهلش خوش‌رقصی کردند. آنها که جنابتان را دیدند و آینه‌ای در وجودشان نبود که نورتان را منعکس کند! آن آدم و خیلی‌های دیگر بی‌پناه دربیابان آخرالزمان، دور شما می گردند و می چرخند و ازهبوط می‌ترسند و به قول جنابتان، جایی و کاری غیر از گشتن به دورتان ندارند. این عبدحقیرتان، تنهادلخوشی‌اش نوکری است برای فرزندانی که شاید آنها همان آدم گمشده‌اش شدند، الغرض، ناامید نکنید ما را که در عمق مادری مان، گرد جودتان می‌گردیم. @AFKAREHOWZAVI
🔖«رغیبه‌ای برای بازگشت» ✍️زینب گودرزی کاش فقط اندکی به وسعت عشق تو می‌اندیشیدیم؛ از همان ابتدا که گفتی: نَفَختُ فِیه مِن روحی(آیه۷۲_ص) و عشق آغاز شد. آن‌گاه که فرشتگانت را با، اِنّی اَعلَمُ مَا لَا تَعلَمون(آیه۳۰_بقره) به نظاره نشاندی و جهان را به سکوتی معنا‌دار دعوت کردی. گفتی: همه‌چیز را برای تو آفریدم؛ خَلَقتُ الاشیاءِ لِاِجلِک(حدیث‌قدسی_ملامحسن‌فیض‌کاشانی_علم‌الیقین_نشربیدار) و دشمن ما به عزت تو سوگند خورد که اغوا کند. عاشقانه خانه‌ی دل را حرم قرار دادی: القلبُ حَرَمُ‌اللّه فَلا تُسکِنُ حَرمَ‌اللّه غیرَ‌الله(امام‌صادق‌علیه‌السلام) تا خود، بهترین محافظش باشی. عاشقانه ایستادی با تمام ناسپاسی‌ها و خلف وعده‌های پی‌درپی ما؛ هر کجا که تو را خواندیم ناامیدمان نکردی. لحظه‌به‌لحظه خواستـی هوایمان را داشته باشی؛ فرصت آفریدی تا برگردیم و دوباره متنعم شویم. کاش به پاس تمام این عاشقی‌ها قدری می‌اندیشیدم که تو فقط می‌خواهی ما تجربه‌ی خلیفة‌اللهی را زندگی کنیم؛ و برایش باید به رنگ تو درآئیم: صِبغة‌ُاللّه. اگر بدانیم با رنگ عشق تو جاودانه می‌شویم، جز تو به هیچ چیز رغبت نخواهم داشت و اشتیاق نخواهم ورزید. و امشب لیلة‌الرغائب رغیبه‌ای‌ست برای بازگشت؛ تا با تمام اشتیاق به سوی تو باز آئیم … @AFKAREHOWZAVI
راهی از جنس آسمان به قلم: زهرا سادات رضوانی صفحات تاریخ را که ورق می‌زنی، فرقی نمی‌کند در این مسیر عمامه بر سر بگذاری و عبا بر دوش بیندازی و بر منبر به خطابه بپردازی، یا چادر مشکی بپوشی و بانویی باشی که جسمش بر زمین، میان خانواده، و روحش در میان معارف سیر می‌کند. این راه، راهی زمینی نیست؛ راهی است که آسمانیان در آن قدم گذاشته‌اند. آنان که در قنوت‌هایشان زمزمه کرده‌اند: «اللهم اجعلنا من خیر اعوانه و انصاره و المستشهدین بین یدیه». چراغ این مسیر امامی است که آسمان‌ها و زمین برای او و در اختیار او آفریده شده‌اند؛ نوری که با چشم سر دیده نمی‌شود، بلکه باید با دل آن را شهود کرد. و هرگاه کسی به نور این چراغ نرسد، هرچند ظاهراً در مسیر باشد، از قافله عقب مانده است؛ چرا که پیمودن این راه، مرکبی تندرو به نام توفیق و اراده‌ای خالص می‌طلبد. آری، گاهی میان افرادی که سال‌ها در یک حجره در کنار هم بوده‌اند، فاصله‌ای به اندازه سال‌ها و بلکه عمرها افتاده است؛ زیرا زمان در این مسیر، از جنس دنیا نیست. این همان راهی است که فیلسوفانش در سرمای سخت و یخبندان، خود را به کلاس‌های درس رساندند؛ مسیری که طباطبایی‌های این راه ساعت‌ها در محراب سر بر سجده گذاشته‌اند و نواب‌صفوی‌هایش آماج تیر طاغوت و کفر گشتند. این مسیر، راهی است که برای آن خون داده‌اند و خونِ جگر خورده‌اند تا آن را به دست آیندگانِ هم‌جنس خود بسپارند. طلبه در طول تاریخ، همچون رودی زلال در جریان بوده است؛ رودی پرتلاطم که بارها طعم حسادت، تبعید، تیر، ترور و شهادت را چشیده، اما از حرکت نایستاده است. آری، این مسیر مقدس است و از جنس زمین نیست؛ و نباید آن را با معیارهای کوچک و حقیر دنیایی سنجید. این راه، معامله‌ای آسمانی می‌طلبد؛ مکتبی که معلمش در بالاترین مقام خلقت ایستاده است. با این همه، رهروان این مسیر فرشته نیستند. خستگی دارند، لغزش می‌بینند، گاه دل‌تنگ می‌شوند و گاه در تاریکیِ تردید قدم می‌زنند؛ اما آنچه این راه را زنده نگه می‌دارد، بازگشت دوباره به نور امام است. طلبگی، نیتی خالص می‌طلبد؛ نیتی بریده از دنیای خاکی و متصل به وجود نورانی امام. طلبگی متصل به نور امام است و حتی در تاریک‌ترین شب‌های دنیا نیز این نور خاموش نمی‌شود: «یریدون لیطفئوا نور الله بأفواههم و الله متم نوره...» این مسیر بی‌یاور نخواهد ماند؛ حتی اگر گروهی از رهروان دچار غفلت یا کوتاهی شوند، قافله از حرکت بازنمی‌ایستد و راه، رهروان تازه‌ای خواهد یافت. آنان که پیش از این آمده‌اند، چشم‌انتظار استمرار این مسیر بوده‌اند و امیدشان به آن است که این راه، به دست اهلش سپرده بماند. طلبگی، حیاتی طیبه است که در نور امام معنا می‌یابد؛ و هرگاه پیوند با این نور گسسته شود، نه به سبب سختی راه، بلکه به دلیل فراموشی مقصد، فاصله‌گرفتن از قافله رخ می‌دهد. @AFKAREHOWZAVI
پرسه‌زنی، از خیابان تا فضای سایبر ✍ نجمه صالحی زندگی اجتماعی همواره در چارچوب برنامه، هدف و فایده پیش نرفته است. بخش مهمی از آن در زمان‌ها و مکان‌هایی شکل گرفته که ظاهراً «هیچ کار مهمی» در آن‌ها انجام نمی‌شده است. ایستادن، قدم‌زدن، نشستن و نگاه‌کردن؛ کنش‌های ساده‌ای که بعدها به خاطره، روایت و معنا تبدیل شده‌اند. تجربه زیسته، اغلب محصول همین لحظه‌های معلق بوده است. پرسه‌زنی را باید در این افق فهم کرد. پرسه‌زنی در گذشته نه تنبلی بود و نه اتلاف وقت، بلکه شکلی از حضور در شهر به شمار می‌آمد. خیابان، بازار، پل، میدان و کافه فقط مسیر عبور یا محل مصرف نبودند، بلکه فضاهای تجربه بودند. پرسه‌زن با مکث‌کردن، جزئیات زندگی جمعی را جذب می‌کرد: صداها، چهره‌ها، تنش‌ها و گفت‌وگوهای پراکنده. خاطره و روایت، به‌تدریج از دل همین مشاهدات شکل می‌گرفتند. کافه‌گردی، به‌ویژه در شهرهای مدرن‌تر، یکی از مصادیق مهم این پرسه‌زنی بود. کافه نه خانه بود و نه محل کار؛ فضایی بینابینی که امکان «بودن بدون نقش رسمی» را فراهم می‌کرد. بسیاری از گفت‌وگوهای فکری، سیاسی، هنری و حتی شکل‌گیری دوستی‌ها، نه در نهادهای رسمی، بلکه پشت میزهای کوچک کافه‌ها رخ می‌داد. کافه‌گردی تمرینی برای دیدن دیگری، شنیدن روایت‌های متفاوت و زیستن در جمعِ غریبه‌ها بود؛ تمرینی برای گسترش افق دید و اهمیت‌دادن به جزئیاتی که در نگاه نخست بی‌اهمیت به نظر می‌رسیدند. در عین حال، همان‌گونه که کافه می‌توانست محل گفت‌وگو و تجربه باشد، می‌توانست به مصرف‌گرایی، نمایش سبک زندگی و ژست روشنفکری نیز فروکاسته شود. با این همه، حتی در این شکل ناقص، هنوز بدن، زمان و مکث در کار بود؛ عناصری که امروز به‌سرعت در حال فرسایش‌اند. پرسه‌زنی در جهان معاصر بیش از آن‌که نابود شده باشد، جابه‌جا شده است. امروز بسیاری به‌جای خیابان و کافه، در فضای سایبر، شبکه‌های اجتماعی، سایت‌ها و پلتفرم‌ها پرسه می‌زنند. اسکرول‌کردن، شکل جدید پرسه‌زنی است. تفاوت اما اساسی است: پرسه‌زنی کلاسیک کند و انتخاب‌محور بود، در حالی که پرسه‌زنی دیجیتال سریع و هدایت‌شده است. الگوریتم‌ها تعیین می‌کنند کجا مکث شود و چه چیزی دیده شود. در این فضا، تجربه به اطلاعات تقلیل پیدا می‌کند. حجم زیادی از محتوا مشاهده می‌شود، اما درگیری عمیقی با آن شکل نمی‌گیرد. مکث جای خود را به عبور می‌دهد و روایت به پست‌های کوتاه و وایرال فروکاسته می‌شود. نتیجه، فقر تجربه زیسته است؛ وضعیتی که در آن زندگی سرشار از محرک است، اما تهی از عمق. حتی کافه‌گردی نیز گاه به عکاسی، استوری و نمایش بدل می‌شود؛ حضوری که بیشتر دیده می‌شود تا زیسته. با این حال، تقلیل پرسه‌زنی دیجیتال به یک فاجعه، ساده‌انگارانه است. همان‌گونه که کافه زمانی فضایی تازه برای تجربه می‌ساخت، پلتفرم‌ها نیز می‌توانند ـ اگر آگاهانه استفاده شوند ـ به میدان روایت‌سازی تبدیل شوند. مسئله حذف فضای مجازی نیست؛ مسئله بازتعریف شیوه پرسه‌زدن در آن است. پرسه‌زنی، اگر دوباره با مکث، انتخاب و توجه همراه شود، همچنان می‌تواند مواد خام روایت را فراهم کند. راه‌حل شاید بازگشت کامل به گذشته نباشد، بلکه احیای «حق مکث» باشد؛ چه در شهر، چه در کافه و چه در فضای مجازی. فضاهایی باید دوباره جدی گرفته شوند که الزاماً مفید، پربازده یا وایرال نیستند، اما امکان تجربه می‌سازند. روایت بدون تجربه شکل نمی‌گیرد و جامعه بدون روایت، افق آینده خود را از دست می‌دهد. در جهانی که همه‌چیز افراد را به سرعت و مصرف سوق می‌دهد، این پرسش جدی باقی است که آیا هنوز جایی یا زمانی برای پرسه‌زدنِ بی‌هدف اما معنادار باقی مانده است؟ اگر چنین امکانی تضعیف شده، روایت‌های فردا قرار است از کجا متولد شوند؟ چرا کافه‌ها و قهوه‌خانه‌ها به‌عنوان فضاهای اجتماعی آسیب‌شناسی نشده‌اند؟ چرا بسیاری از کافه‌ها به انزوای دونفره یا انزوای در دود فروکاسته شده‌اند؟ و آیا جامعه، آرام‌آرام، از «اجتماع» فاصله نمی‌گیرد؟ @AFKAREHOWZAVI
مجله‌ افکار بانوان‌ حوزوی
پرسه‌زنی، از خیابان تا فضای سایبر ✍ نجمه صالحی زندگی اجتماعی همواره در چارچوب برنامه، هدف و فایده پ
نجمه صالحی، استاد حوزه و دانشگاه در یادداشتی به فرهنگ کافه گردی پرداخت و «حق مکث» را نیاز فضای اجتماعی امروز دانست. 🔗لینک متن کامل در خبرگزاری فارس https://fna.ir/pvRfp @AFKAREHOWZAVI