eitaa logo
مجله‌ افکار بانوان‌ حوزوی
1.8هزار دنبال‌کننده
1.8هزار عکس
302 ویدیو
22 فایل
*مجله #افکار_بانوان_حوزوی به دغدغه‌ی #انسان امروز می‌اندیشد. * این مجله وابسته به تولید محتوای "هیأت تحریریه بانو مجتهده امین" و "کانون فرهنگی مدادالفضلا" ست. @AFKAREHOWZAVI 🔻ارتباط با سردبیر: نجمه‌صالحی @salehi6
مشاهده در ایتا
دانلود
قدرت نرم یا اسارت پنهان ✍ نسیم شجاعی در سپهر پرآشوب جهان امروز، واژه‌ها نیز همچون انسان‌ها، گاه در دام استحاله گرفتار می‌آیند. «آزادی» یکی از این واژه‌هاست؛ مفهومی قدسی که در دست برخی مکاتب فکری، به ابزاری برای تحقیر، بهره‌کشی و به اسارت کشیدن روح بشر بدل شده است. در چنین فضایی، انقلاب اسلامی ایران نه تنها یک حرکت سیاسی، بلکه یک بازتعریف بزرگ و جهانی از هویت انسان، به‌ویژه «زن» را ارائه می‌دهد؛ تصویری که نه در سیاهی سایه‌ی جنسیت، بلکه در تابش نور ایمان و عظمت انسانیت معنا می‌یابد.در نگاه اسلام و انقلاب، زن موجودی دست دوم، سایه‌ای در حاشیه یا صرفاً ابزاری برای لذت جنسی و انتفاع نیست. او همانند مرد، موجودی است که در مسیر کمال و قرب الهی گام می‌نهد و دروازه‌های معرفت برایش گشوده است. اگر تفاوت‌هایی طبیعی میان زن و مرد وجود دارد، این تفاوت‌ها هرگز نشانه‌ی ضعف نیست، بلکه جلوه‌ای از حکمت الهی است تا هر کدام، نقشی مکمل و منحصر به فرد در نظام هستی ایفا کنند. نقطه‌ی قوّت و منحصربه‌فرد زن در نگاه اسلامی، در توانایی او برای آفرینش یک ترکیب بی‌نظیر نهفته است: ترکیب استواری ایمان با جوشش بی منتهای عاطفه است. زن مسلمان کوهی استوار از ایمان و چشمه‌ای جوشان از محبت است؛ این دو عنصر، دو بال شخصیت او را تشکیل می‌دهند. ایمان، به او ثبات قدم می‌بخشد و در برابر تلاطم‌ها او را حفظ می‌کند، و عاطفه، او را قادر می‌سازد تا نسل‌ها را در آغوش نورانی خود تربیت کند و به جامعه حرارت بخشد. این ترکیب، همان «قدرت نرم» زن است که جامعه را از درون می‌سازد. وقتی این قدرت با عفت و پاکدامنی گره می‌خورد، جامعه را از ابتذال و تاریکی پاک می‌سازد و نورانی می‌کند. در مقابل این الگوی شکوهمند، فرهنگ و تمدن مادی غرب، زن را به ورطه‌ی تحقیر فروکشانده است. شخصیت زن در این فرهنگ، غالباً تنها زمانی دیده و تقدیر می‌شود که از جذابیت‌های جنسی خود بهره‌برداری کند و به یک «کالای مصرفی» تقلیل یابد. اشتغال گسترده، به جای آنکه شأن زن را بالا ببرد، در بسیاری موارد او را از محیط گرم خانه دور کرده و تحت سلطه‌ی نظام سرمایه‌داری، به کارگر ارزان‌قیمت بدل ساخته است. این تصویر، مصداق بارز «آزادی به نام، اسارت به کام» است. این وضعیت را می‌توان «بحران زن» نامید؛ بحرانی که به مراتب خطرناک‌تر از بحران‌های آب، انرژی و محیط زیست است. زیرا این بحران، ریشه‌های اخلاق، معنویت و بنیان خانواده را هدف گرفته و می‌سوزاند. وقتی زن از جایگاه حقیقی خود به عنوان تربیت‌کننده‌ی نسل‌ها و مرکز ثقل عاطفی خانواده پایین آورده می‌شود، تمام تار و پود اخلاقی جامعه از هم گسسته خواهد شد. انقلاب اسلامی این ادعا را تنها در حد تئوری و مبانی دینی باقی نگذاشت؛ بلکه در بوته‌ی عمل و سخت‌ترین آزمون‌ها، یعنی دوران دفاع مقدس، نمونه‌های عملی آن را به نمایش گذاشت. زنانی ظهور کردند که تعریف تازه‌ای از زن مسلمان را جهانی کردند؛ زنانی که در عین حفظ عفت و پاکدامنی، با استواری تمام نقش‌آفرینی کردند. این زنان نشان دادند که زن می‌تواند همزمان «ستون خانه» باشد و مأمنی از آرامش برای همسر و فرزندان ایجاد کند، و همزمان «پرچمدار جامعه» باشد؛ در عرصه‌ی جهاد اجتماعی، در بیمارستان‌ها، پشت جبهه‌ها و در امر به معروف و نهی از منکر، بن‌بست‌ها را بشکند. آنان ثابت کردند که زن، می‌تواند مادر تربیت‌کننده‌ی نسل باشد و در عین حال، مجاهدی باشد که در میدان‌های بزرگ عصر مدرن، هویت خود را فدای جذابیت‌های دروغین و زودگذر نمی‌کند. این الگوی متعالی، امروز پاسخ‌دهنده‌ی دردهای بی‌معنایی و تحقیر زن در جهان است. در این میدان فکری، انقلاب اسلامی در موضع دفاع نیست، بلکه در موضع هجوم و مطالبه‌گری است. ما مدعی غرب و تمدن مادی آن هستیم؛ زیرا آنان زن را تحقیر کرده‌اند، به اسم آزادی او را در بند کرده‌اند و به نام اشتغال، شأن او را پایین آورده‌اند. الگوی زن مسلمان با تکیه بر ایمان، عفت و نقش‌آفرینی همزمان در خانواده و اجتماع، پاسخی جهانی و بن‌بست‌شکن به تمام بحران‌های هویتی است که غرب برای زنان جهان به ارمغان آورده است. زن بودن نه محدودیت است، بلکه قدرتی است که با ایمان معنا می‌گیرد. این همان ارزش و تشخص زن است که مغز مادی‌گرای غرب، که تنها حساب و سود را می‌فهمد، از درک آن عاجز است. زن مسلمان، محور انسانیت و تجسم قدرت نرم است؛ قدرتی که اگر با عفت و آگاهی همراه شود، نه تنها خانه، بلکه کل جهان را روشن و دگرگون می‌سازد. این روایت، روایت زن در تراز انقلاب اسلامی است؛ روایتی از اقتدار و شکوه است. @AFKAREHOWZAVI
«ذکر پرواز» 🕊 ✍ همنشینی با بعضی آدم‌ها روح را جلا می‌دهد. این اثر تنها به انسان محدود نمی‌شود؛ بلکه مکان‌ها، زمان‌ها و حتی اشیاء نیز گاهی می‌توانند چنین تأثیری داشته باشند. برخی ماه‌ها، از لحظه‌ی رؤیت هلال تا آخرین دقایقشان، روح را صیقل می‌دهند. گاهی پرده‌ای از اسرار پیش رو آن‌ها کنار می‌رود؛ به شرط آنکه انسان به شرایط و وظایف خود در آن ماه آگاه باشد و با دقت و جدیت آن‌ها را پی گیرد. ماه رجب، ماه استغفار است. چه نیکوست که در این ماه، لحظه‌ای تأمل کنیم و به عمق فلسفه‌ی استغفار بنگریم. مشکل ما انسانهای عادی آن است که این ذکر پربرکت و گره‌گشا را کوچک می‌شماریم؛ در حالی که بارها در کتب دینیمان سفارش شده است تا با استغفار، مسیر دشوار بندگی و زندگی را هموار کنیم. ماه رجب فرصتی است تا در میان روزمرگی‌ها، استغفار را به برنامه‌ی زندگی خود بیفزاییم. متأسفانه بسیاری پس از گذشت این ماه گمان می‌کنند اجر استغفار کاهش می‌یابد و آن را کنار می‌گذارند؛ و به تدریج این ذکر ارزشمند را از برنامه‌ی دینیشان حذف می‌شود. قرآن کریم در سوره نوح در آیات (۱۰-۱۱-۱۲)می‌فرماید: «فَقُلْتُ اسْتَغْفِرُوا رَبَّكُمْ إِنَّهُ كَانَ غَفَّارًا يُرْسِلِ السَّمَاءَ عَلَيْكُم مِّدْرَارًا وَيُمْدِدْكُم بِأَمْوَالٍ وَبَنِينَ» این آیات روشن می‌کنند که استغفار، نه تنها در آخرت، بلکه در زندگی روزمره و گشایش‌های دنیوی نیز نقش دارد. پیامبر اکرم(ص) نیز می‌فرمایند: «مَن لَزِمَ الِاسْتِغْفَارَ، جَعَلَ اللّهُ لَهُ مِن كُلِّ هَمٍّ فَرَجًا، وَمِن كُلِّ ضِيقٍ مَخْرَجًا» هر کس بر استغفار مداومت ورزد، خداوند از هر اندوهی برای او گشایش و از هر تنگنایی راه خروج فراهم می‌کند. پس اگر ماه رجب روح را جلا می‌دهد، از آن است که ما را دوباره به حقیقت استغفار متوجه می‌سازد. این ذکر محدود به زمان خاصی نیست؛ اما در این ماه جلوه‌ای روشن‌تر دارد. چه نیکوست که استغفار را تنها به رجب محدود نکنیم و آن را به عادتی ماندگار در زندگی خود بدل کنیم؛ ذکری ساده، اما ژرف، که هم روح را صیقل می‌دهد و هم مسیر بندگی و حیات را هموار می‌سازد. @AFKAREHOWZAVI
تجربه‌ی نگاه‌ به قلم: خانم بغدادی دلم می خواد یه تجربه ی جالب اما کمی تلخ رو براتون تعریف کنم... بعد از یک دوره مریضی حوالی ظهر احساس کردم بینی ام کمی گز گز می کند به نظرم محال آمد که در آنجا تبخالی بیرون بیاید و به گذاشتن کمی یخ روی آن بسنده کردم... اما محال دانستن من جلوی اتفاق را نگرفت و تبخالی به اندازه ی نوک انگشت شصت دست و به شدت بد منظر روی بینی‌ام در آمد. تمام تلاشم را برای ازبین بردنش کردم شاید نیم ساعتی یخ روی آن گذاشتم و درد شدیدش را تحمل کردم ولی کار از کار گذشته بود و مصمم در حال رشد بود...شنیده بودم ترکیب عسل و سرکه ویروس را غیر فعال می کند مراقبه‌ای شدید را آغاز کردم ولی بی فایده بود... و من مجبور شدم در تمام جاهایی که قرار بود بروم با آن مهمان ناخوانده‌ی روی صورتم همراه باشم نفس عمیقی کشیدم و خود را راضی کردم که یک اتفاق است و طبیعی...و باید رفتارهایم عادی باشد من هر چه سعی می کردم به آن بی توجه باشم، اطرافیان دائم برایم یادآوری می‌کردند البته که از سر دلسوزی هم بود ولی تقریبا هر کس مرا دید با تعجب از ماهیت و چگونگی آن ازم سوال می‌پرسید...! کم کم احساس کردم طاقت نگاه های مردم را ندارم و تمام تلاشم را برای گذاشتن عسل و سرکه روی آن کردم هرچه نگاه ها متعجبانه‌تر می شد من هم تلاشم را مضاعف می کردم حتی دست به دعا شدم برای شفای عاجل خودم از آنجایی که در حال مطالعه‌ی کتاب پروانگان شمع جمع استاد عابدینی بودم و قرار بود از هر اتفاقی به پیامی که خداوند برایمان دارد، برسم؛ قلبم گوشش تیز بود برای دریافت‌های یقظه‌ای فهمیدم وقتی حضرت آقا در بحث نهی از منکر می فرمایند بگویید و رد شوید یعنی چه اگر مردم مرا به حال خود گذاشته بودند شاید طول درمانم یک ماه هم بیشتر می شد ولی توجه ها و حرف ها باعث می‌شد بیشتر در تب و تاب اصلاح صورتم باشم حتی نگاه های مردم در خیابان را هم احساس می کردم پس وقتی می فرمایند در مراتب نهی از منکر نگاه کردن را یعنی طرف متوجه می‌شود که یک جای کارش ایراد دارد. @AFKAREHOWZAVI
روایت یک سفره به قلم: م.حمیدیان عروس وسطی را یک ساعت به مهمانی دعوت می‌گرفت. کسی هیچ‌وقت نفهمید چرا عزیز همان موقع که زانوهایش را کنار میز عسلی نزدیک تلوزیون دراز می‌کند و تلفن نارنجی را زیر گوشش می‌گذارد، به همه بچه‌هایش زنگ نمی‌زند! چرا بعضی‌ها را شب قبل دعوت می‌کند و بعضی دیگر را فردا. او عاشق مهمانی بود. همه‌ی این وعده گرفتن‌ها هم برای هماهنگی آمدن دخترها و پسرها بود. محال بود یک جمعه بگذرد و صدای بازی نوه‌ها از خانه‌ی عزیز بلند نشود. برنج و حبوبات را از شب قبل خیس می‌کرد. دستی به سر و روی خانه می‌کشید و می‌نشست پای تلفن. عروس بزرگ‌تر و دخترها را شب قبل وعده می‌گرفت. عروس کوچک را صبح اول وقت و عروس وسطی را یک ساعت مانده به مهمانی! چند باری سر همین موضوع بین بچه‌ها اختلاف افتاد. عروس وسطی گاهی با زبان نرم و گاهی با ناراحتی از عزیز می‌خواست او را هم زودتر دعوت کند تا برنامه‌های روز جمعه قاطی نشود. عروس که می‌دانست عزیز، جمعه به جمعه سفره می‌اندازد. شاید دنبال احترام بود یا چیزی مثل عدالت میان او و بقیه. چندباری دعوت‌های دقیقه آخر را قبول نکرد. به کارهایش رسید و تا ساعت سه بعدازظهر نیامد. عزیز دلخور بود. عروس حق به جانب می‌گرفت و می‌گفت:" دیر گفتی مادر! آمادگی نداشتم. کارهام رو برای مهمونی نکرده بودم." چهره‌ی عروس بزرگ توی دورهمی‌های ظهر جمعه دیدنی بود‌‌. سرحال و خندان. لباس‌های خودش و بچه‌ها اتو کشیده. موقع روبوسی، صورت‌هایشان بوی عطر و صابون تازه می‌داد. تا غروب که خانه‌ی عزیز می‌نشست آب توی دلش تکان نمی‌خورد. می‌خندید و می‌گفت:" تکلیف مدرسه بچه‌ها که انجام شده، ناهار فردای شوهرمم بار گذاشتم. خونه هم دسته‌ی گل." سهم او از مهمانی لذت بود و سهم دیگر عروس‌ها دلخوری! یادم می‌افتد به رابطه‌ی ما و خدا. به دعوت گرفتن خدا برای بزرگترین مهمانی. دو ماه زودتر وعده تک تک بنده‌هایش را می‌گیرد. بین کسی فرق نمی‌گذارد. تلفن را برنمی‌دارد و یواشکی شماره‌ی بنده خوب‌ها را بگیرد. خدایی‌اش را می‌کند. روی سر همه یک‌جور نور می‌ریزد. مبادا کسی بدون آمادگی سرسفره‌‌اش بنشيند. هول شود و نداند چه آدابی رعایت کند. خدا دوست دارد همه‌ی بندگانش فقط لذت ببرند و نور بخورند. اصلا کاسه‌هایشان را پر می‌کند، می‌گذارد توی زنبیل تا ببرند. به هرکس اندازه ظرفش! خوش به حال آن‌هایی که اندازه‌ی یک‌سال ظرف آورده‌اند. ظرف‌های تمیز و پاک! از اولین جمعه‌ی ماه رجب شروع می‌کند به نوازش بندگان. برای بچه زرنگ‌ها اعتکاف می‌گذارد تا حسابی با اميرالمؤمنين کیف کنند. چیزی شبیه کلاس تقویتی دانش‌آموزها با قوی‌ترین معلم. شب عید مبعث آغوشش را باز می‌گذارد. هرکی سبقت بگیرد و زودتر برسد، برنده است. مثل بغل مامان باباها وقتی جلوی بچه نوپا دو زانو می‌نشینند. هی فرشتگانش را می‌فرستد زیر گوش آدم‌ها نجوا کنند. لباس‌های نو به تن کنید. روح‌تان را خوب توی حوض رحمت رجب بشویید. ضیافت بزرگی داریم. شعبان سراسر عشق است و سرمستی! میکده‌ای است برای خودش. ولادت پاکان عالم بهانه‌ای است برای رفاقت بیشتر با خداوند. آن کس که سر سفره‌ی حسین بنشيند حتما لیاقت درک سفره‌ی رب‌العالمین را پیدا می‌کند. خدا دوست دارد بندگانش سر یک سفره جمع شوند اما تلفن نارنجی توی کار نیست. همه را یک زمان دعوت می‌کند، خوب و بد باهم. @AFKAREHOWZAVI
قهرمان بی ادعا به قلم: فاطمه سادات هاشمی حاج‌قاسم فقط یک نام در تاریخ نبود؛ روح آرامِ مردی بود که در میان هیاهوی دنیا، سادگی را انتخاب کرده بود. مردی که شجاعتش را فریاد نمی‌زد، آرام قدم برمی‌داشت و کوه‌ها از استواری‌اش شرم می‌کردند. لبخندی مهربان داشت، اما دلش شبیه سپر بود؛ سپری برای مردمی که هرگز او را از نزدیک ندیدند، اما امنیتشان را به قدم‌های او بدهکار بودند. حاج‌قاسم قهرمان کتاب‌ها نبود؛ قهرمان نفسِ انسانیت بود. مردی که «امنیت» را معامله نکرد، «خاک» را دوست داشت، و «غرور وطن» را به هیچ قیمتی نفروخت. او از جنس خاک بود؛ بی‌ادعا، بی‌هیاهو — اما روحش تا آسمان قد می‌کشید. وقتی نامش برده می‌شود، چیزی شبیه دلتنگی در دل‌ها می‌نشیند؛ دلتنگی برای مردی که می‌توانست قهرمان باشد و نماند، می‌توانست دیده شود و پنهان ماند. حاج‌قاسم، قصه‌ی مردی است که زندگی‌اش را نه برای خودش، که برای «ایمانش» زندگی کرد. مثل شمع سوخت، اما روشنی‌اش در نگاه میلیون‌ها دل مانده است. او رفت، اما ردّ قدم‌هایش هنوز بر خاکِ وطن پیداست… و یادش، همچون نسیمی آرام، هر بار که نامش را بر زبان می‌آوریم، دل را به سجده می‌کشاند. @AFKAREHOWZAVI
نجمه صالحی پژوهشگر و دانشجوی دکتری تاریخ اسلام :ادبیات داستانی امروز ایران با حجم چشمگیر آثار منتشرشده، اما کمبود تجربه‌های تازه، در نقطه‌ای قرار گرفته است که نیاز به توجه بیشتر دارد. بسیاری از آثار تازه، تقلیدی سطحی از نمونه‌های موفق گذشته‌اند؛ همان کلیشه‌های آشنا که نه نویسنده را به چالش می‌کشند و نه مخاطب را با تجربه‌ای واقعی روبه‌رو می‌کنند. این وضعیت، نه تنها فضای ادبی، بلکه رسانه‌ها، ناشران و خود مخاطب را درگیر چرخه‌ای معیوب کرده است. 🔗لینک متن کامل در خبرگزاری زنان، فارس نیوز https://farsnews.ir/zanannews_ir/1766846355066037610 @AFKAREHOWZAVI
به قلم: بهناز کچوئیان درخت‌های بلند، شاخه‌های تنک، انارهای ترک‌خورده، یادگار پاییزند. --- به قلم: صالحی گونه‌های گلگون پاییز، زیباترین خنده‌ها را بر لب می‌آورد. پاییز فصلی است که به ما می‌آموزد تغییر می‌تواند زیبا باشد. --- به قلم: بهمن و درختان بی‌برگ، که دست‌های دعا را به سوی آسمان کشیده‌اند، یادآور امید و ایمان‌اند. آنان ایمان دارند که بهار در راه است و این امید، تاب‌آوری در برابر سرما را به آنان پیشکش می‌کند. --- به قلم: صدیقه موقر وقتی همه، ناامید از دعا و باران رحمت، با پاییز خداحافظی می‌کردند، ناگهان در آبادیِ ما آسمان تاجی از برف بر سر پاییز گذاشت. --- به قلم: براتی خش‌خش برگ‌های پاییزی زیر پاهای عابران لذتی دوچندان دارد. هوای ابری و خنکای نسیم پاییزی گاهی چه خوب می‌چسبد. خرمالوهای درختان بی برگ و به خواب رفته صفحه‌ای از زندگی را در دل مرگ به تصویر می‌کشند. --- به قلم: زهرا سادات محمدی و چه زیبا رنگ‌آمیزی کرده دستِ نقاشِ طبیعت؛ رنگ‌های زرد، اُخرایی، قرمز و قهوه‌ای، و چه هارمونی زیبایی! آن‌سوتر اما، بید مجنون، متحیر از این همه زیبایی، عاشقانه سر به سجده نهاده و حمدِ خالق به جا می‌آورد. و صدای قارقار کلاغان که التماسِ برف می‌کنند، امیدِ زمستانی پُربرف را مژده می‌دهد. و عطر دل‌نشین برگ‌های درختان مختلف، بوی عود را به ذهن متبادر می‌کند. و چه حس لطیف و آرامش‌بخشی است قدم نهادن بر این برگ‌ها... --- به قلم: رستمی روی سماورِ خاموش، نورِ عصر، گرد و خاکِ هوا را به رقصی آرام وامی‌دارد. زمستان آمده است، و هیچ عطری نیست که گرمای دستان مادربزرگ را بار دیگر بر سرِ سفره بیاورد... --- به قلم: ریاحی اما سفرهٔ رحمتِ هستی‌بخش، گرمابخشِ قلب‌ها در زمستان شد. مگر نه آن‌که پیامبر رحمةً للعالمین صلی‌الله‌علیه‌وآله‌وسلم فرمودند: رجب را «ماهِ ریزانِ خدا» نامیده‌اند؛ چراکه در این ماه، رحمت بر امت من به‌شدت فرو می‌بارد. [۱] --- به قلم: رحمانی پس خدا را شکر که خورشیدِ رجب در این زمستان عطرِ زندگی می‌پراکند. و اگر رجب نبود، چه زمانی می‌آموختیم که نورِ امید تنها از وجودِ بی‌پایانِ خداوند می‌درخشد؟ چه زمانی درمی‌یافتیم که خداوند اولیای خود را منبعِ کلماتش قرار داده است؟ پس با امید به خدا، بر درِ خانهٔ اولیای او می‌نشینیم و زمستانِ سردِ وجودِ بی‌مقدارِ خود را به دمِ عیسوی آنان چنان بهاری می‌کنیم که نزدیک است... --- [۱] بحارالانوار، ج ۲۴. @AFKAREHOWZAVI
پرتاب امید به قلم: س.رضایی مدتها پیش در دهه ۸۰ در ایران, برخلاف تصور دیگران از پیشرفت ایران در علم هواو‌فضا، ماهواره امید* با توکل بر خدا و جوانان سرزمینم با فخر و مباهات به آسمان علم پرتاب شد و شد نقطه عروج دانش ایرانیان. رسولُ اللّه ِ صلى الله عليه و آله : لو كانَ العِلمُ بالثُّريّا لَتَناوَلَهُ رِجالٌ مِن فارِسَ . «كنز العمّال » پيامبر خدا صلى الله عليه و آله : اگر دانش در ثريّا باشد، بي‌گمان مردانى از ايران به آن دست يابند.» مدتی بعد کوثر یک و حالا بعد از یک دهه از صعود ماهواره امید، نوبت به پرتاب کوثر دو و ارتقا در علم موشکی و ماهواره‌بری در نتیجه رشد و سرعت برای دستیابی به اطلاعات و عکس‌برداری ماهواره‌ای، حالا به مدد الهی وقت رو به رشد بودن در تمامی علوم رسیده است، برای مردانی از فارس که این موضوع موجب لرزه بر اندام دشمنان‌مان شده و خواهد شد. در خبری از منابع اسراییل آمده:« رشد و پیشرفت علم موشکی ایران بسیار نگران کننده است.» به مناسبت پرتاب ماهواره کوثر، پایا، ظفر. ۷دیماه. *«ساخت ماهوارهٔ تحقیقاتی «امید» از ۱۵ اسفند ۱۳۸۴ آغاز شد و طی ۲ سال آماده انجام تست‌های مشترک شد. ماهوارهٔ «امید» شامگاه 2 فوریهٔ ۲۰۰۹ میلادی (۱۴ بهمن ۱۳۸۷) و در سی‌امین سالگرد پیروزی انقلاب ۱۳۵۷ در مدار فضا قرار گرفت.» @AFKAREHOWZAVI
🔖دومینوی تغییر فرهنگ به قلم زینب گودرزی حتماً قصه‌ی آن روباه را شنیده‌ایم؛ روباهی که به بهای خطاهایش دمش را از دست داد و برای آن‌که از پاسخ‌گویی و سرزنش دیگران بگریزد، فقدان را نه‌فقط عادی، که فضیلت جلوه داد. آن‌قدر از «سبکیِ بی‌دمی» گفت و آن‌قدر «دنیای جدید» را ستود که روبهکان، یکی‌یکی، داوطلبانه دم‌هایشان را چیدند؛ درد نداشتن را به جان خریدند و نامش را تجربه گذاشتند. کار به جایی رسید که داشتن دم ننگ شد و بی‌دمی ارزش؛ و آنان که هنوز به فطرت خویش وفادار بودند، طبیعی و فطری، محکوم به حذف و فنا. این همان ترفند خزنده و نامحسوس جهان سرمایه‌داری است: دگرگون‌سازیِ ارزش‌ها به ضدّ ارزش و سپس تبدیل آن‌ها به «سبک زندگی». پروپاگاندای استعمارگران علیه حجاب در کشورهای اسلامی نیز با همین منطق پیش می‌رود؛ در قالب جنبش‌ها و کمپین‌ها، با نمادسازی‌های حساب‌شده و بهره‌گیری از چهره‌های مشهور؛ از «لالاآیچا، شاهزاده‌ی مکشفه‌ی مراکشی» تا «آلاء صلاح سودانی»، همچنین همسر و دختران رضاخان. همه‌چیز با برچسب «رنسانس ملی» عرضه می‌شود: عادی‌سازیِ آزادی پوشش، سازگار جلوه دادن آن با ادیان مختلف ـ به‌ویژه اسلام ـ و زدودن هر نشانی از غربی بودن این پروژه. متأسفانه با جنبش «ز.ز.آ»، امید دشمن در کشور ما دوباره پرفروغ شده است. اگر هوشیار نباشیم و چشم بر این مسئله‌ی بنیادین ببندیم، این روند به دومینویی بدل خواهد شد برای فروپاشی بسیاری از ارزش‌ها در جامعه‌ی اسلامی. عادی‌انگاریِ بی‌حجابی، دیر یا زود، دگرگونیِ عمیق فرهنگ و سبک زندگی اسلامی ـ ایرانی را به‌دنبال خواهد داشت. @AFKAREHOWZAVI
حاج قاسم رمز بیداری امت به قلم: نسیم شجاعی جهان ما هر از گاهی شاهد ظهور مردانی است که از گمنامی، به شمایل یک «قهرمان ملی» و «الگوی امّت» تبدیل می‌شوند؛ اما روایت حاج قاسم سلیمانی، فراتر از یک صعود زمینی است. او برخاسته از روستایی دورافتاده، نه بر بال شانس، بلکه بر دوش خودسازی، تلاش و مکتبی نورانی به قله رسید؛ مکتبی که ریشه در فطرت اسلام و آموزه‌های ناب امام خمینی (ره) داشت. او تجسم این افتخار شد که مردی از میان مردم ایران برمی‌خیزد و با اتکاء به داشته‌های معنوی و فرهنگی خود، به چهره‌ای درخشان در جهان اسلام تبدیل می‌شود. او قهرمان ملت ایران شد، چون ملت، تمام ارزش‌های انقلابی، اخلاقی و معنوی خود را در قامت او تبلور یافته دید. شجاعت و مقاومت، اگرچه خصلت‌های ریشه‌دار در فرهنگ ایرانی هستند، اما در حاج قاسم، پشتوانه‌ای آسمانی یافتند. او قبل از آنکه در میدان جهاد اصغر، روبه‌روی دشمن واهمه نکند، در جهاد اکبر درون پیروز شده بود. این مرد میدان، نه خستگی می‌فهمید و نه سرما و گرما؛ چرا که روح او با معنویت، اخلاص و آخرت‌جویی صیقل خورده بود. بی‌اعتنایی او به تظاهر، و گام نهادن مداوم او در دهان خطر، همه محصول همان پیروزی درونی بود. او صدها بار در معرض شهادت قرار گرفت، اما هرگز از انجام وظیفه در راه خدا، از حرف این و آن، یا از تحمل زحمت پروا نکرد؛ چرا که خط قرمز او، انقلاب و ذوب شدن در خط نورانی امامین انقلاب بود.او تنها یک جنگاور مسلط بر عرصه‌ی نظامی نبود؛ قاسم سلیمانی یک استراتژیست باهوش و با درایت بود که سال‌ها قبل از ظهور پدیده‌ای چون داعش، خطر آن جریان مذهبی متمایل به فرقه‌ها را پیش‌بینی کرده بود. در میدان عمل، شجاعت او، آمیخته با روشنایی اندیشه بود؛ نه سایه‌ای کور از بی‌پروایی باشد بلکه همواره با تدبیر و منطق همراه بود. این ترکیب بی‌نظیر شجاعت و تدبیر، نه فقط در میدان‌های نظامی، بلکه در عرصه‌ی پیچیده‌ی سیاست نیز راهگشا بود. او به یاری ملت‌های منطقه، توانست عمده‌ی نقشه‌های نامشروع آمریکا در غرب و آسیا را خنثی کند. در عین حال، او مصداق کامل نوع‌دوستی و فداکاری بود؛ برایش این ملت و آن ملت مطرح نبود؛ او حتی با وجود حضور در خطرناک‌ترین میدان‌ها، به شدت مراقب حدود شرعی بود و جان دیگران را تا می‌توانست حفظ می‌کرد. سرانجام، پاداش یک عمر مجاهدت در راه خدا، شهادتی بزرگ بود؛ شهادتی که به دست خبیث‌ترین انسان‌های عالم یعنی دولت بزدل و دزدانه‌ی آمریکا رقم خورد و روسیاهی ابدی را برای ایشان به همراه آورد. اما شهادت حاج قاسم پایان کار نبود؛ بلکه به قول رهبر فرزانه، شهادت او تبدیل به «اسم رمز برانگیختگی و بسیج مقاومت» در دنیای اسلام شد. در تشییع پیکر مطهر او، معنویت، چنان قیامتی به پا کرد که ده‌ها میلیون نفر در ایران و صدها هزار نفر در عراق و سایر کشورها، بزرگ‌ترین بدرقه‌ی جهان را شکل دادند. این حادثه‌ی عظیم، یک «یوم‌الله» بود که اخلاص بزرگ او را به رخ کشید و زنده بودن انقلاب در کشور ما را به جهان نشان داد. شهید سلیمانی به «کِلْتَا الحُسْنَیَینِ» رسید؛ هم در زندگی پیروز شد و هم به شهادت نائل آمد. راه او، امروز به یک «مکتب و نرم‌افزار مقاومت» برای ملت‌ها تبدیل شده است و این خود یکی از آیات الهی است که با رفتن او، نه تنها راهش متوقف نشد، بلکه هزاران «قاسم» دیگر در حال تربیت‌اند. @AFKAREHOWZAVI