🌱«نه خیلی دور نه خیلی نزدیک»
به قلم طیبه فرید
من آدم خوشبینی نیستم! همانقدر که بدبین نیستم.
اصلا احساس خوش بینی یا بدبینی باید پُشتوانه و مابازاء داشته باشد. مبتنی بر یک واقعیت خارجی.
آن هم نه ما بازائی در حدِ کوچه آرام شما و خیابان های اطرافش! شهر همه شهر است با همه کوچه ها و خانه ها و دکه ها و دکان ها و باغ ها وآدم ها و زن ها و بچه هایش. با بالا و پائینش، با حواشی و متعلقاتش. آرامش و امنیتی اگر هست باید برای همه باشد! نمی شود حاج کمالِ روایت های من یا علیرضا پسر آقای حاء نون سین که جلو جماعتِ بزن بهادری که از کشتن شهروند ایرانی ترسی ندارند سینه سپر کنند و شما با قاطعیت بنویسید« تمام این جنگ ها توی مجازی است،توی عالم واقع هیچ خبری نیست!» یعنی ما این همه جان پاک را توی مجازی باختیم؟
نگوئید که توی ذهن آرامتان که فقط نیمه پر لیوان را می بیند هیچ سهمی برای دل های نگران مادران و فرزندان حافظان امنیت کنار نگذاشتید و برای آن همسر جوانی که نمی داند محبوبش را دوباره خواهد دید یانه!
واقعیت ها را همانطور که هست ببینید. با حاشیه هایش.
حق است که جمهوری اسلامی حرم است، و نگهبانان أرضی و سماوی قدرتمندی از او محافظت می کنند اما رسالت من و شما انعکاس همه حقیقت است.« نه خیلی دور و نه خیلی نزدیک!».
از مزدور بیشرفی که مجسمه حاج قاسم را به زیر می کشد تا پدری که از فرط نگرانی بالای مزار پسر جوانش می گوید او عضو بسیج نبود! و کسی نمی پرسد پس چرا لباس بسیج پوشیده بود و شانه به شانه حافظان امنیت چاقو خورد!
ما وسط جنگیم و جنگ همه جنگ است. اینجا هیچکس از انقلاب اسلامی نمی ترسد و اتفاقا بامی کوتاه تر از بام او نیست. جنگ که می شود می گویند دشمن «مردم و غیر نظامی های بی گناه» را هدف قرار داد! انگار که آن جوان بی دفاع پای لانچر با پوشیدن لباس سپاه هدف مشروع است! یا بچه های حافظ امنیت گناهکارند....
نسبت ما با رنج بقیه آدم ها چیست؟ ما کجای این داستانیم؟
لطفا وسط آرامش بی پشتوانه و احساس خوشبختی تان کمی از مظلومیت شهروندان صادقِ انقلاب بنویسید! از صدای اعتراض آبرومندانه و عفیفانه ای که هر بار به نفع ناکسان مصادره می شود.
خرمن سرخوشی ها را شلخته درو کنید تا چیزی هم به بقیه برسد....
#جهاد_تبیین
#جهاد_روایت
#مجله_افکار_بانوان_حوزوی
@AFKAREHOWZAVI
بارانی که بیاجازه میبارد
به قلم نجمه صالحی
رنج، گاهی مثل بارانیست که ناگهان از دل آسمانی بیخبر فرو میریزد، نه میپرسد، چتر داری؟ نه میپرسد، پناهی یافتهای؟ فقط آنقدر میبارد که گمان میبری خورشید، دیگر راهی به این آسمان ندارد.
جهان گاه چیزی را از ما میگیرد و گاه در سکوتی سنگین، تنهایمان میگذارد تا خود راهی بیابیم اما یقینا از دل رنج، انسانی نو زاده میشود، گاهی رنج پیامآوریست که تا زمانی که از آن میگریزیم، در تعقیبمان است اما همین که بایستیم و به چشمانش نگاه کنیم، درمییابیم آمده تا رازی را فاش کند، شاید گرهای ناگشوده، زخمی کهنه، یا حقیقتی که سالها در تاریکی مانده است.
شاید از همینجا درمان آغاز شود، از لحظهای که میپذیریم آزمونی جدید در راه است، از لحظهای که میفهمیم رنج، مجازاتی از سوی جهان نیست، بلکه دعوتیست برای بازنویسی داستانی که روزگار برایمان نوشته.
هر انسان، نویسندهی رمانیست که با شاید با اندوه آغاز شود، اما ادامهاش را میتواند با دستان خود بنویسد، با نوری که از دل همان ابرهای تیره برمیخیزد.
همانگونه که «کافکا» از دل اضطرابهایش جهانی تازه در ادبیات آفرید، ما نیز میتوانیم از دل رنج، معنا بیافرینیم؛ معنایی که نهتنها ما را نجات میدهد، بلکه شاید چراغی باشد برای دیگری، در دل شب.
#جهاد_تبیین
#جهاد_روایت
#مجله_افکار_بانوان_حوزوی
@AFKAREHOWZAVI
پاسداری از میراثی بافتهشده از تار و پود عشق
🖊مرضیه رمضانقاسم
کوه استواری که از دلت چشمهی معرفت میجوشد، گوش شنوایی که فریاد خشم و نیاز را میشنوی و پاسخی از جنس صداقت، از اعماق جانات جاری میشود.
سنگسار نگاه عابران، روحات را میساید، اما تو پدرانه، در کولهبار رهگذران، به جای سنگ رنج، الماس مهر مینهی و بار غم را از دوششان برمیداری.
برای درمان زخمی که کاکتوسهای گُلبسر، در ردای گل، بر پیکر جامعه وارد کردند، مدتی از آن جامهی پاک و پناه فاصله گرفتهای؛ اما این کنارهگیری، نه فرار است و نه گریز، بلکه نبردی آگاهانه بود؛ فاصلهای برای زدودن غبار از چهرهی حقیقت و رساندن پیام حق، بیحاشیه و بیواسطه، به گوش حقجویان.
و اکنون آیا زمانش نرسیده که آن جامه را که تار و پودش از خون عشق بافته شده، بر دوش بنهی تا جمال به تاراجرفتهاش را با جلالی نو، به قلمرو اصالتش بازگردانی؟
لباسی که اکنون بال است، نه بار؛ تاج افتخاری که تابلویی روشنگر است و دشمن تاب دیدنش را ندارد، بار دیگر بر سر بنشانی؟
آری، تو میتوانی؛ همانگونه که در سایهسار کنارهگیری، از فراسوی جامه در جامعه خوش درخشیدی، اینک نیز خواهیتوانست در پرتو همین تنپوش مقدس بدرخشی؛ همانگونه که برخی دیگر با این ردای معنویت، چون قلّهای رفعت گرفتند و مردم با دیدنشان، زخم خارهای خشکیده را از یاد بردند و عطر جاودان حقیقت، در دل شام تار، بر شامهی جان آنان، جانی تازه بخشید.
این جامه،میراثی است که تنها با عشق دوام میآورد و تنها با شجاعت، امانتش به سرمنزل میرسد.
#نوزدهم_دی_روز_طلبه
#مجله_افکار_بانوان_حوزوی
@AFKAREHOWZAVI
هدایت شده از صدا و سیمای مرکز قم
3.4M حجم رسانه بالاست
مشاهده در ایتا
#استوری_موشن
🔻امام خمینی (ره):
▫️همه عالم دیدند که اکثریت قاطع قریب به اتفاق ایشان را نمیخواهند، همه بازارهای ایران، همه مملکت ایران، و شهرستان [های] ایران، همه دهات ایران فریاد کردند ما نمیخواهیم شما را.
🎉🎊 ۲۶ دیماه، سالروز فرار شاه خائن از ایران در سال ۱۳۵۷ را تبریک میگوییم.
#فرار_شاه
#صدا_و_سیما_قم
@qomirib
هدایت شده از جامعه الزهرا (علیهاالسلام) قم
🇮🇷☫| ملّت بزرگ ایران، خود را و همّت و هویت خود را به رخ دشمنان کشید
🖼 پوستر جدید KHAMENEI.IR از پیام تجلیل رهبر انقلاب از ملت عظیمالشأن ایران در پی اجتماعات گسترده ۲۲ دیماه
#رهبر_انقلاب | #ایران_متحد
┄┅═══••✾••═══┅┄
@jz_news | کانال رسمی جامعه الزهرا
امید و نور
به قلم نجمه صالحی
روزهایی که گذشت، طوفانی از همهچیز روی زندگیها ریخته شد، که هر کدام از ما به نوعی از این روزها متاثر شدیم و دلها خون شد.
حرف زدن در آن شرایط سخت بود، انگار کلمات و واژهها در هم تنیده و قفل شده بودند... اما این حس و حال، فردی نبود، برای یک شخص و یک خانواده نبود، اصلا غمها، غمِ همه بود و دردها، دردِ همه.
گاهی وقتها باید فقط سکوت کرد و اجازه داد که این غمها آرام آرام از دلها بیرون بریزند. گاهی وقتها باید فقط به یکدیگر تکیه داد و فقط کنار هم بود. بدانیم که سختترین روزها هم یک روزی تمام خواهند شد.
ما با هم، هستیم و همه منتظر، به حرمت شبهای انتظار، به سوگ روشن غیبت، در پناه عهدی که با او بستهایم؛ در تار و پود امیدی که هنوز دامن جهان را رها نکرده است، با هم، این روزهای سخت را پشت سر میگذاریم. با هم، دوباره لبخند روی لبهایمان میآوریم. با هم، دوباره #ایران قویتر و متحدتر میسازیم.
یادمان باشد، در این سختیها، هم امید هست و هم نور. فقط کافی است چشمها را باز نگه داریم و ببینیم.
#جهاد_تبیین
#جهاد_روایت
#مجله_افکار_بانوان_حوزوی
@AFKAREHOWZAVI
فرزندانِ ایران عزیز
به قلم زهرا قدیم پور
ذات لاشخور این است که بوی خون که به مشامش برسد، بالهایش قوت میگیرد. چند مدتی است که شاهد پرواز لاشخورهایی در آسمان کشورمان هستیم که بیصبرانه منتظر فرصتی جهت بلعیدن ایران عزیزمان هستند. غافل از آنکه این خونهای ریختهشده در کف کوچه و خیابانهای ایران، جنسش با هر خون دیگری فرق دارد؛ سرشار از غیرت است و ایمان و از جنس عشق به وطن که هر قطرهاش که میریزد، نه تنها نمیمیراند بلکه زندهتر میکند، حیات میبخشد؛ با افتادن لالهای، لالهزارها میروید.
حضرت آقا با اشاره به فتنههای اخیرِ لاشخورهای آسمان ایران فرمودند: «یکی از مهمترین امتیازات ما جوانهایمانند». و ویژگیهای جوانان برجسته و پرافتخار و آیندهساز ایران را برشمردند و در مقابل از کسانی نام بردند که تخریبگرند و فرمودند: «شما هر کسی میخواهی باش؛ مزدور بیگانه که شدی، برای بیگانه که کار کردی، ملّت تو را مردود میداند، نظام اسلامی هم تو را مردود میداند». (۱۹ دیماه۱۴۰۴)
و نیز دربارهی عوامل فتنه و اینهایی که در صحنه بودند، فرمودند: «اینها دو دسته بودند: یک دسته، یک جمعی که دستگاههای جاسوسی آمریکا و اسرائیل با دقّت اینها را انتخاب کرده بودند، پیدا کرده بودند، اغلب را خارج بُرده بودند، بعضیها را هم در همینجا آموزش داده بودند که چه جوری حرکت کنید، چه جوری آتش بزنید، چه جوری ترس ایجاد کنید، چه جوری از دست پلیس فرار کنید؛ پول حسابی هم بِهِشان داده بودند؛ یک عدّه اینها بودند که سردستهی این جمعیّت بودند، خودشان به خودشان میگویند لیدر؛ «ما لیدرهای این جماعت هستیم»؛ سردستهها». «دستهی دوّم، با رژیم صهیونیستی و با فلان دستگاه جاسوسی ارتباطی نداشتند، نوجوان خامی است که با او حرف میزنند، تحت تأثیر قرارش میدهند، هیجان برایش به وجود میآورند؛ جوانها هم هیجانیاند، نوجوانها هیجانیاند، میآیند وارد میدان میشوند، کارهایی میکنند که نباید بکنند، شیطنتهایی میکنند که نباید بکنند. اینها پیادهنظامند؛ مأموریّتشان این است که بروند به یک جایی حمله کنند». «همین عوامل نادان و ناآگاه با سردستگیِ آن عناصر خبیث و آموزشدیده، کارهای بدی کردند، جنایتهای بزرگی انجام دادند». (۲۷دیماه۱۴۰۴)
حال سوال پیش میآید چه فرقی میان آن گروه جوانان افتخارآفرین و آیندهساز ایران با جوانان تخریبگر که ملت و نظام اسلامی آنها را مردود میداند، وجود دارد؟
حضرت امام(ره) نابسامانیها، مشکلات تربیتی جامعه، ریشه اکثر بزهکاریها و آسیبها و مفاسد اجتماعی را به جدا شدن فرزند از مادر و پیدایش عقدههای ناشی از آن نسبت میدهند.
از دیدگاه امام خمینی(ره)، زن نه فقط با حضور مثبت و سازنده خود در جامعه، بلکه با حضور در روان و ذهن مردان و فرزندان در خانواده و در نهایت با حضور در روحیات جامعه، مسیر اصلی جامعه و تکامل انسانی را تعیین میکند. بنابراین، زنان در هر جامعهای تعیین کنندهی مسیر حرکت آن جامعهاند. (صحیفه امام، ج۹، ص۲۹۳،۲۹۴)
حال که با شروع ماه پرفضیلت و سرشار از معنویت #شعبان، قدم در ترم جدید تحصیلی گذاشتهایم، با یاد آوری این مهم که «ایمان و علم» نه به عنوان هدف، بلکه به عنوان مهمترین سلاحهای نرم در راستای رسیدن به هدف مهمِ تمدنسازی است، باید با در نظر گرفتن این موضوع که «تربیت»، فرایندی زمانبر است، رسالت مهم زمانهیخویش را در جهت آگاهسازی و همراه کردن مادران با فرزندان خویش و نیز همسو کردن دلهای فرزندان ایرانِ عزیز و متوجه ساختن آنان به سمت تعالی، بیش از پیش، به پیش بَریم.
باشد که تمام فرزندان ایران در مقابل فتنهها و نیرنگهای شیطان بزرگ، سربلند بیرون آیند.
#جهاد_تبیین
#جهاد_روایت
#مجله_افکار_بانوان_حوزوی
@AFKAREHOWZAVI
غربالگری
به قلم زهرا دیباج
این زمانه است که به دوش میکشد وظیفهی احیای نواهای عهدوپیمانها را
این زمانه است که به دوش میکشد وظیفهی تصویرسازی وفای به عهدها را
این زمانه است که به دوش میکشد وظیفهی جهاد تبیینها را
در میان هیاهوها، زنی با دستان خالی و قلبی مالامال از عهد و پیمان با مولای خویش به میدان میآید؛ او عشق به آرمانش را باصدا و تصویر رسانههای جهان به اشتراک میگذارد و خود را از میان حملهی امواج ها، به دست با کفایت الگوی زن مسلمان میسپارد.
چه زیباست این آمدن ها و رفتن ها!
و
چه تلخ است افسوس و حسرت کشیدن به جا مانده ها!
خدا نکند که از وظایف سنگینی که بر دوش داریم غفلت کرده
وبر انجام آن برنیامده باشیم؛ و بدین سبب از سبد بزرگ غربالگری رد نشویم و نمره کافی برای کسب قبولی سربازی مولایمان را کسب نکرده باشیم.
آنوقت دیگرحسرت خوردن هم مرهم داغ دلمان نمیشود.
تاریخ در هر دورهای، به نوعی متفاوت از دورهی دیگر بزرگ مردان خویش را به نمایان میگذارد تا زیباترین نتایج را با سخترین ابتلائات به ثبت برساند.
و سنت الهی چه با عظمت است که با رفتن هریک از آنهاو ریختن خونشان،صدها و بلکه هزارها نفر رشد و نمو میکنند.
این نهضت و این غربالگری ادامه دارد...
#جهاد_تبیین
#جهاد_روایت
#مجله_افکار_بانوان_حوزوی
@AFKAREHOWZAVI
قلمهایی که برای پروانههای سوخته اشک میریزند
به قلم زهرا کبیری پور
چه روزهای سخت، عجیب و دردناکی را پشت سر گذاشتیم؛ روزهایی که شاید در تاریخ این سرزمین نظیری نداشته است.
چه گریهها و چه حرفهای ناگفتهای در عمق وجودمان تلنبار شد که فرصت نشد به قلم بیاوریم.
چه روایتهای دلهرهآور و در عین حال حماسیای را در این روزها به چشم دیدیم و به گوش شنیدیم؛ روایتهایی که سکوت در برابرشان، خیانت به خون پاکترین فرزندان این مرز و بوم است.
قلمهایمان روزهاست که لرزان و بیقرار به انتظار نشستهاند؛ برای نوشتن از آن چند روز فاجعهبار و آن وقایع تلخ.
برای نوشتن از جسمهای ارباًاربای برادرانمان؛ از آن تنهایی که در آتش عشق و دفاع از حریم وطن سوختند و خاکستر شدند تا این حرم باقی بماند.
برای نوشتن از استقامت «آقا معلم» که روزهدار روزهی ماه رجب هم بود و تا جان در بدن داریم فراموش نخواهیم کرد که چگونه با بستن راه و محاصره، نگذاشتند دارو به او برسد.
این قلمها قرار است از مظلومیت شهدایمان بنویسند؛ آنهایی که در اوج بیگناهی، پروانهوار سوختند.
باید از جگر سوختهی مادرانشان بنویسند؛ مادرانی که نگاهشان به در ماند، اما صدایشان مأمن صبر و استقامت شد تا درس ایثار را بار دیگر به ما جاماندهها بیاموزند.
باید از دلهای داغدیده و شکستهی خواهرانشان بنویسند؛ خواهرانی که حتی نتوانستند جسم برادر عزیزشان را در آغوش بگیرند.
و از کمر خمیدهی پدرانشان؛ پدرانی که قامتشان خم شد، اما ارادهشان استوارتر از فولاد گشت تا پاسدار راه شهیدانشان باشند.
این قلمها روزهاست که بیقرار گریستناند برای پروانههای آسمانی شده؛
برای نوشتن لهوفی تازه بعد از ۱۳۰۰ و اندی سال...
#جهاد_تبیین
#جهاد_روایت
#مجله_افکار_بانوان_حوزوی
@AFKAREHOWZAVI
تغییر و تحول
به قلم طاهره قادری
تکامل برزخی، یعنی همین تغییر و تبدیل احوال انسانها در طول حیات بشری آنها...همین که احوال انسانها دگرگون میشود، یک روز در انبساط و یک روز در قبض روحی اند، در سختی و آسانیهای دنیا، در تقلب و انقلاب هستند، همین یعنی فراز و فرود، یعنی صعود و نزول، یعنی معراج و تنزیل وحی!
در واقع تکامل انسانها، در متن همین زندگی روزمره «دارد رخ می دهد» و انسانها دم به دم درحال تکامل اند، با همین زندگی ساده و روزمره...
به عبارتی دیگر یعنی سنت پروردگار این است و جز این نیست و قیامت پروردگار، این چنین است، نقد در دسترس!
و همه ما حس میکنیم و به عینه مییابیم که در دل همین دنیا، همین عالم ماده، درحال تکامل و رشد هستیم...!
همانطور که جنین هستیم، در دل همین عالم، به وسیله عوامل مادی، مثل خون، رگها، اتصالات بافتی، تقسیم سلولی و... تکامل پیدا میکنیم؛ و این تکامل، واضح و روشن است و یک ذره ناچیز نطفه، در طی چند ماه، یک انسان کامل میشود.
در خارج از عالم رحم مادر هم همین اتفاق دقیقا رخ میدهد؛ از زمان تولد از رحم مادر، تکامل برزخی همه ما شروع شده و با وقایق مختلف، تمام ابعاد زیستی و روحی ما، دم به دم در حال تکامل است، همانطور که رشد جسم ما، بدیهی و مشهود است، رشد روح ما هم قابل انکار نیست...!
در واقع همه ما اذعان داریم که با گذر زمان و در دل وقایع، از لحاظ روحی هم تکامل پیدا کردهایم. باورهای قوی تری ساختهایم، درسهایی گرفتهایم و...
طوفانهایی که بر همه روزهای ما وارد میشود و گویی همه چیز را با خود میبرد، انگار همه چیز در هم تنیده و قفل می شود اما در همین تنیدگی، صبر و گذر زمان است که به انسان امید می دهد برای بزرگ شدن.
و اما خلود؛ که بارها و بارها به یک چالش در زندگی برخورد کردهایم و بالاخره از آن چالش، درس گرفتهایم
مثلا بارها شده که شب امتحان باخود عهد بسته ایم که در طول سال درس بخوانیم و شب امتحان با تسلط و آرامش باشیم و بالاخره در مقطع دکتری، این درس را اجرایی میکنیم و در طول دوره تحصیل درس می خوانیم و بالاخره یک شب امتحانی را در آرامش و بدون استرس، تجربه میکنیم و باخیال راحت امتحان میدهیم...و این اولین تجربه ما می شود! مصداقِ مرگ و تغییر عادت، ما پس از مرگ، به عالَم دیگری وارد شدهایم.
«عالَم آرامش در امتحانات» اگر پس از این مرگ، به همان عادت قبلی برگردیم، میشود ورود به جهنمِ عادت و اگر این تغییر و مرگ را در خود ملکه کنیم و روش درس خواندن خودمان را در همین حالت حفظ کنیم، میشود ورود به بهشت ...
پس هر چقدر که این عادت خود را حفظ کنیم و ادامه دهیم، در خلود خواهیم بود...اما اینکه خالد در بهشت باشیم یا جهنم، دست خود ماست... و به اندازه همت و عزم خودمان، در وضعیتی که انتخاب میکنیم، خالد خواهیم بود...و همین تجربه ها، دارد میزان همت و اراده و امر ما را به خودمان ثابت میکند.
پس ما در دل همین وقایع روزمره، درواقع داریم با اسرار وجود خودمان و آن عزم ها یا سستی های درون خودمان روبرو می شویم...
پس، قیامت ما دم به دم برپاست
و پرونده اعمالمان را نقدا داریم می خوانیم... و «سیر لایقفی »، همین است
همین که ناامید شویم و قید تغییرات مثبت را بزنیم یا سخت کوشانه بلند شویم و مسیرمان را ادامه بدهیم...
فوق عقلی بودنِ مسئله ای مثل خلود، به این معناست که محسوس با حواس ظاهری و باطنی نیست. از جنس اندیشه و باور است. درواقع این عزم و اراده ماست که خلود ما را در یک وضعیت، مشخص میکند و عزم و اراده، امریست فراعقلی، نادیدنی؛ فقط آثار این عزم و اراده، در کارهایمان دیده میشود«نه خود آن اندیشه و اراده» و همین، معنای فوق عقلی بودن اینگونه امور است!
و اما درباره انسان کامل؛ آیا خدایی که الصمد و کامل است، مخلوق ناقصی به نام «انسانِ ناقص» خلق می کند تا ما بخواهیم در مقابل این انسان ناقص، انسان کاملی را مورد بررسی قرار دهیم؟
منظور از انسان کامل چیست؟
ابتدا باید تکلیف انسان کامل را معلوم کرد، بعد درباره چنین موجودی و موضوعاتی مثل خلود انسان کامل، بحث کرد...
آری روزها تماما در اختیار انسان است تا بیابد آنچه در وجود خویش نهفته کافیست خود را میان گرد و غبار فتنه ایام گم نکنیم.
#جهاد_تبیین
#جهاد_روایت
#مجله_افکار_بانوان_حوزوی
@AFKAREHOWZAVI
«یران من»
#سیده_الهام_موسوی
ایران من
خانهی من،
خانواده من،
و پدر و مادر من هست.
من ایران را دوست دارم، با تمام سختیهایی که دارد.
ایران ما، درخت همیشه سر سبز و ریشههایش را با خون شهیدان سیراب شده است.
این خون جاریست تا خون در رگهای ما جاری باشد.
بقول سردار سلیمانی ما ملت امام حسین هستیم. شهادت آرزوی دیرینه ماست.
ما را بسوزانید، بکشید، قطعه قطعه کنید، ما عاشقان، رسم شهید و شهادت کربلایم.
شعارِ «جانم فدای ایران» فقط در حد شعار نبود. بارها ثابت کردیم.
چه علی اکبرهایی در این کوچه و خیابانها پر پر شدند.
هموطن به ظاهر معترض، نه ما دشمن شما هستیم و نه شما دشمن ما!!
چشمانت را باز کن، حقیقت و مسیر مستقیم را پیدا کنید!
مهرهی سوختهی دشمن سودی جز تباهی ندارد.
همهی ما ایران را دوست داریم، بیا دست به دست هم دهیم و برای آبادیی این سرزمین چند هزار ساله، متحد و همبستگی داشته باشیم.
راهی که داری پیش میبری اشتباه محض است! غیرت و خشم خود را در میدان دشمن بر علیه هموطن و مادرت ایران خرج نکنید! درست بنگر دشمن جای دیگریست!
وطن فروشی اگر عاقبت داشت وطن فروشان عاقبت بخیر میشدند.
اینجا ایران همهی ماست.
#جهاد_تبیین
#جهاد_روایت
#مجله_افکار_بانوان_حوزوی
@AFKAREHOWZAVI
قهرمانان بی ادعا
به قلم بانو افسانه شریعتی
۳۰دی ماه روز بزرگداشت شهدای آتشنشان، بزرگ مردانی که پروانه وار درآتش عشق وایثار سوختند وجاودانه ماند نامشان ،یادشان
واز خود گذشتگیشان
روز قهرمانانی که از دل آتش این دنیا
بهشتی زیبا برای خود وهم نوعان وهم نسلان خود به یاد گار گذاشتند ...
از نار به جنت رسیدند...
فرشتگان خدا درزمین بدرقه شان کردند ودرآسمان به استقبالشان آمدند ...
وچه پذیرایی گرم وشیرینی...
به مانند آتش، از جنس حرفه ی خود ...
آتشنشان، مظهر سخاوت و جود وکرم است...
آتشنشان، نماد ایستادگی ومقاومت است...
آتشنشان، قهرمان گرم روزهای سخت وسرد است.
آتشنشان بادست وپنجه نرم کردن با گرم ترین عنصر جهان آتش شناخته میشود ...
آتشنشانان راباید ستود ...باید گرامی داشت... چه بسا از آتش دنیا نمیهراسند تا نانی گرم برسر سفره زن وبچه هایشان بیاورند...وازآتش آخرت درامان بمانند...
آتشنشانان باخدمت صادقانه و دردست گرفتن جان خود، جان میبخشند به تن خسته وآسیب دیده وبی جان مصدومان حادثه...
انگیزه وامید می آفرینند به روح لطمه دیده مردم ...
دستانشان به مانند دوبال فرشتگان نجات بخشی است که گویا از آسمان از طرف خداوند آمده اند تا مایه نجات جان اهل زمین باشند...
آتشنشان یعنی یک پهلوان به تمام عیار ...
یک انسان بزرگ وفداکار...
یک شهر به شما می بالد...
آنان سوختند تا ما نسوزیم...
۳۰دی ماه سالگرد شهادت شهدای آتشنشان حادثه آتش سوزی ساختمان پلاسکو تسلیت و گرامی باد.
#جهاد_تبیین
#جهاد_روایت
#مجله_افکار_بانوان_حوزوی
@AFKAREHOWZAVI