نبرد کور
به قلم مرضیه رمضانقاسم
ساعت حدود سه نصف شب، صدای گفتگوی دو مرد با همدیگر، مینا خانم را از خواب پراند؛ او با وحشت همسرش اکبر آقا را صدا زد.
اکبر آقا طفلکی مثل فنر از خواب پرید بالا.
مینا خانم اصلا اجازه نداد او حرفی بزند؛ وحشتزده گفت: دو تا غریبه تو سالن دارن با هم صحبت میکنند.
اکبر آقا با دهانی باز، با عجله خودش را در سالن گذاشت، زود برگشت و نگاه طعنهآمیزی به مینا خانم انداخت و کنترل تلویویزیون را مثل شیشه شیر بچه در دستش تکان داد و گفت: تلویزیون بود.
مینا خانم خودش را از تنگ و تا نینداخت و گفت تلویزیون رو خاموش نکردی؟! الانِ که بچهها بیدار بشن.
مینا خانم این را گفت و سر کلهی آیدین کوچولو و هاله در اتاق پدر و مادر پیدا شد.
یکدفعه مینا خانم با جیغی فروخفته پرسید:
ما که همگی خواب بودیم، پس کی تلویزیون رو روشن کرده؟! یا حضرت عباس یه غریبه تو خونهس و بعد مقابل دهانش را گرفت و صدای اعظم خانم که بعدازظهری از حملهی تروریستها به منازل مسکونی گفته بود در گوشش پیچید و با چشمهایی گرد شده به همسرش زُل زد؛ هاله با بغض پرید در آغوش مادر.
اکبر آقا کنترل تلویزیون را روی تخت انداخت، گوشیاش را برداشت، در را کمی باز کرد و مثل سربازی تفنگ بدست، در حالیکه چراغ گوشی را روشن میکرد با احتیاط از سنگر بیرون زد، پشت دیوار کمین کرد و چراغِ گوشی را به سمت پردهها گرفت.
آیدین کوچولو کنترل تلویزیون را برداشت، نشست روی تخت و مشغول بازی شد؛ مینا خانم با دیدن این صحنه یاد شب گذشته افتاد که قبل از خواب، گوشی را به زور از دست آیدین گرفته بود؛ نفسی تازه کرد و گفت: اکبر، دیشب آیدین تنظیمات تلویزیون رو به هم زده، گذاشته رو یادآور.
با شنیدن این حرف، انگار آژیر سفید به صدا در آمده باشد، هرکدام بدون اینکه به هم حرفی بزنند، همان جایی که ایستاده بودند سرجایشان نشستند؛ اما آیدین هنوز در حال مزمزه و شستن دکمههای کنترل با آب دهانش بود.
#جهاد_تبیین
#جهاد_روایت
#مجله_افکار_بانوان_حوزوی
@AFKAREHOWZAVI
چرا فتنه؟!
به قلم زهرا نجاتی
کشور عزیزما، در سالهای پس از جمهوری اسلامی همواره با آتش فتنه، رو به رو بوده و در این فتنهها همواره چند محور مشترک وجود داشته که باعث آسیبهای بیشتر در هنگامه فتنه به بدنه نظام و جمهور، شده است. در نوشتار پیش رو قصد داریم این محورها را شناسایی و معرفی کنیم.
۱.فضای مجازی یا قتلگاه جوانان کشور؛ سالهاست فضای رسانهای کشور ما به فضای بی درو پیکری تبدیل شده شده که درسخنرانی رهبری معظم به قتلگاه، مشهور شد اما همچنان و با وجود تکرار فتنهها طی سالهای 78/88/98/1401و 1404، و شروع آن از فضای مجازی و بیشتر اینستاگرام و تلگرام، متاسفانه راهکار خوب و موثری از ناحیه مسئولین و از جمله شورای فضای مجازی کشور، هیچ اتفاق و تصمیمی رخ نداد.
در واقع به نظر میرسد جا دارد اعضای این شورا، مورد بازخواست و مطالبه عمومی قرار بگیرند. چگونه است که همواره از طریق پیامرسانهای دشمن مورد حمله و اغفال قرارمیگیریم و باز هم دفعه بعد و دفعات بعد. آیا شناخت سکوهای دشمن یا راهکارگذاشتن برای عدم استفاده از آنها و مسدود کردن به طریقی که فیلترینگ نتواند کاری از پیش ببرد، برای این شورا در کشوری که به انواع فناوریهای نظامی و ماهوارهای و نانو، دست پیدا کرده، غیرممکن است؟
۲.عدم آموزش تحلیل و تفکر در نظام آموزشی: فتنه 1401،با تمام پستیها و بلندیهایش گذشت. بسیج و سیستم اموزشی کشور باز هم به این نتیجه رسید که نتوانسته از طریق سواد رسانه که سالهاست به صورت سیستماتیک وارد تحصیلات اکادمیک شده، نوجوانان را اهل تفکر و حتی با سواد رسانه بار بیاورد. اما باز هم اندیشه و راهکارموثری نجست.
3، زخمهای بهبودنیافته: به قول رهبری معظم، زخم هایی در کشور وجود دارد که هرچندگاهی، باعث فتنه میشود، گرانیها، بیعدالتیها، سفرهای میلیاردی بعضی از اعضای دولت و... ادامه داشت و مجلس طوری که باید این موضوع را مورد مداقه قرار نداد.
4، دشمنی دشمنان اسلام به خصوص اسرائیل:چهارمین عنصراست که درسالهاو ماههای اخیر، همواره ادامه داشته و قرار است ادامه داشته باشد و ضرورت ایجاب میکند همواره تمام نظام و مردم آرایش جنگی خود را درمقابل لشکرکشیهای نظامی، سیاسی و رسانهای دشمن قسم خورده حفظ کند.
5،سهم انسانی، در این مبحث،باید مصادیق فتنهگران و آشوبگران بازی خورده و فاقد تحلیل سیاسی را از موجسواران و همان همج رعاء، در روایت حضرت امیر جدا کرد.
مردمانی که در تربیتها و مهارتهای آموخته و تحصیلاتشان، هرگز کنشگرفعال، تحلیلگر نبودهاند و به عنوان بازیگرهای زمین بازی دشمن نقش ایفا میکنند. کسانی که طبق آمار بیش از هفتاد درصد آنها در دو فتنه اخیر، از قشر جوان و نوجوان بوده و دقیقا جامعه هدف نظام فرهنگی و آموزشی ما هستند.
6، کمبود جهاد تبیین و ناکافی بودن آن در مقابل تطهیر و بزک چهره پهلوی؛ علیرغم تلاشهای موسسه سعدا و چندین مجموعه برای جهاد تبیین درنظام فرهنگی کشور، عواملی هستند که به راحتی چهره پهلوی را تطهیرکرده و نظام انقلاب را ناکارامد نشان میدهند.به نظر میرسد تنها در زمانی این عامل برطرف خواهد شد که همگان، یعنی معلم، استاد دانشگاه، مادر، پدر، بقال کاسب و تاکسیران و همه وهمه به این موضوع واقف باشند و تمام تلاش و همشان را صرف این موضوع و شناساندن رهبرین انقلاب و دکترین آنها، به جوانها کنند. همانطور که استاد راجی، به عنوان پیشران موضوع جهادتبیین در کشور، بهعنوان تجربه موفق در فتنه زن، زندگی، آزادی، معرفی رهبر و شخصیت کاریزماتیک او و شهدا را، به عنوان راه حل بن بستهای شناختی این نسل، مطرح میکنند.
در پایان، بد نیست این نکته را یادآوری کنیم که پس از هرفتنه، افکار عمومی در جهت آسیب شناسی و تنویر برمیآیند اما متاسفانه خیلی زود این موج فرو مینشیند بی آنکه اثرقابل توجهی داشته باشد. به نظر میرسد وقت آن است که طرحی نو در تفکرشناختی جامعه و به خصوص نسل جوان براندازیم.
#جهاد_تبیین
#جهاد_روایت
#مجله_افکار_بانوان_حوزوی
@AFKAREHOWZAVI
9.5M حجم رسانه بالاست
مشاهده در ایتا
«مقتل همان مقتل است»
✍ #سیده_الهام_موسوی
بی خبری هم عالمی دارد.
بیشتر وقتها سکوت و سکوت
اما این روزها بیشتر سکوت با بغض همراه است، بغضی که کلمات را نمیشود نوشت نه گفت!
این بغض نه به درد متن عاشقانه میخورد نه به درد شعری از جنس غزل!!
باید آن را فریاد زد با تمام وجود گریست.
از این همه حجم بغض، درد...
ما که فرسنگها شاهد و ناظر بودیم، این حال ما!!
امان از حال خانواده شهدا!
میدانید، بیشتر آن کلیپهایی که چندین نفر به یک نفر زخمی هجوم آوردند یا آن کلیپ با هرچه دستشان بود زدند، آخر سر آن شمر گونه کار را تمام کرد... به یاد دارم و از ذهنم پاک نمیشود. مقتل همان مقتل است...
بمیرم برای دل حضرت زینب (سلام الله علیها) وقتی همه در مقتل جمع بودند، وقتی شمر....
عمه جان آن روز، آن ساعت و آن لحظات چه کشیدی!؟
یا زینب کبری (س) بحق علی اکبر امام حسین (علیه السلام) برای دل داغدار خانواده شهدا دعا کنید
خدا به صبرشان بیفزاید. و خون شهیدان کشورمان پر ثمر قرار بده!
و پرچم به صاحبش برساند. 🇮🇷
#جهاد_تبیین
#جهاد_روایت
#مجله_افکار_بانوان_حوزوی
@AFKAREHOWZAVI
2.5M حجم رسانه بالاست
مشاهده در ایتا
متأسفانه فاجعه دقیقاً همینجاست و دردناکتر از همه، سکوت در برابر آن است.
به این ویدئو دقت کنید؛ نوجوانی را در حالی دستگیر کردند که با نارنجک دستساز به محل استقرار نیروهای امنیتی حمله میکرده و وقتی دستگیر شده از او سؤال میکنند «به خاطر چه کسی آمدی؟» او پاسخ میدهد: «اسمش جاویده...»
✍🏻 زهرا کبیری پور
#حتما_ببنید
#جهاد_تبیین
#جهاد_روایت
#مجله_افکار_بانوان_حوزوی
@AFKAREHOWZAVI
وقتی جهل، سلاح دشمن میشود؛ فاجعهای فراتر از آشوب
✍🏻 زهرا کبیری پور
متأسفانه فاجعه دقیقاً همینجاست و دردناکتر از همه، سکوت در برابر آن است.
غمانگیزترین بخش ماجرا، تنها جانهای باارزشی نیست که در آتش بازیچههای قدرتطلبی گروهکها و سلطنتطلبان سوختند؛ بلکه عمق فاجعه در بیخبری و مسخ شدن ذهن نسل امروز نهفته است.
آنچه در روزهای اغتشاش گذشت، تصویری عجیب از تناقضات را به نمایش گذاشت. سلبریتیهایی که در رفاه کامل و با گوشیهای مدل بالا، در منازل لوکس مناطق شمالی شهر، با استوریها و پستهای تحریکآمیز، آتش بیار معرکه شدند. آنهایی که با سوءاستفاده از نمادهای مقدس ملی و مذهبی، همچون موسیقی حماسی آزادسازی خرمشهر، سعی داشتند با مصادره به مطلوب، احساسات جوانان را به سمت اهداف شوم خود سوق دهند.
شوآفهای عجیب آنهایی که با ادعای محرومیت در مقابل آینههای لوکسشان میایستادند و حقیقتی تلخی که بسیاری از بازداشتشدگان این جریان، صاحب ماشینهای خارجی و زندگیهای مرفه بودند، تنها نشاندهندهی پوچی و دروغ بودن شعارهایشان بود.
اما واقعیتی که باید آن را فریاد زد، وضعیت اسفبار نوجوانان ماست. نوجوانهایی که در گرداب فضای مجازی و شبکههای اجتماعی معاند، چنان مسخ شدهاند که حتی نمیدانند رضا پهلوی کیست و خودش و خاندانش چه گذشته سیاهی دارند. این نوجوانان و جوانان فریبخورده، شعارهایی را تکرار میکردند که ریشه در جهل مطلق آنها از تاریخ معاصر کشورشان دارد. آنها نمیدانند که دقیقاً در پیچهی چه کسانی قرار گرفتهاند و آرزوی بازگشت به چه دورانی را در سینه دارند.
این وضعیت، زنگ خطری جدی برای تمامی مسئولان و نهادهای فرهنگی کشور است. اینکه چقدر در تبیین حقایق تاریخی برای نسل آینده کوتاهی کردهایم؟ چقدر آموزش و پرورش، دانشگاه و رسانههای ملی در مقابله با جنگ روانی و ترکیبی دشمن ناکام ماندند؟ وقتی ذهن نوجوان و جوان ما در برابر بمباران محتوای بیگانه، پوشش و دفاع مناسبی ندارد، طبیعی است که چنین شکار آسانی برای جریانات سلطنتطلب و معاند شوند.
اگر امروز برای پر کردن این خلأ آگاهی و شناخت تاریخ معاصر، به ویژه شناساندن چهره واقعی استبداد پهلوی و وابستگان آن به نسل جوان قدم برنداریم، فردا باید شاهد مسخ شدن ذهنهای بیشتری باشیم. وظیفهی ماست که با روشنگری و تقویت بنیانهای فکری در نوجوانان و جوانان، اجازه ندهیم آنها ابزاری در دست قدرتطلبان و بیگانگان شوند که هیچ دغدغهای جز منافع خود ندارند.
#جهاد_تبیین
#جهاد_روایت
#مجله_افکار_بانوان_حوزوی
@AFKAREHOWZAVI
🌸فراخوان جذب خادم رسانهای برای نیمه شعبان
در راستای توسعه گفتمان انتظار و مهدویت و پوشش گسترده رسانهای مراسم نیمه شعبان در قم، قرارگاه مردمی نیمه شعبان از فعالان هنری، رسانه ای سراسر کشور در زمینههای زیر دعوت به همکاری میکند.
➖خبرنگاری
➖گزارش نویسی
➖موبایل گرافی
➖فیلمبرداری و تدوین
➖عکاسی
➖ گرافیست
➖ شبکههای اجتماعی
➖گویندگی، اجرا و نریتور
➖مستندساز
➖پادکست
مشخصات(نام، نام خانوادگی، سن، محل سکونت، شماره همراه) و تخصص خود را به آیدی زیر در پیام رسان ایتا ارسال کنید:
🔻🔻@Rahe_Qods
وقتی خواهر به محل شهادت برادر رفت...
با چادر تیره در دلِ شب برگشت
دلخسته و دلخون و مُعذّب برگشت
برگشت به مقتَلِ برادر، خواهر
انگار به قتلگاه، زینب برگشت
#مهتا_صانعی
▪️قابی از حضور خواهر شهید پاکدشتی که توسط تروریستها، زنده در آتش سوزانده شد.
#مرگ_بر_اسرائیل
#مرگ_بر_آمریکا
@shaeranehowzavi
مسجد؛ تهذیب و تربیت
به قلم زهرا سادات محمدی
انسان موجودی اجتماعی است و نیاز به گفتگو یکی از ویژگیهای اجتماع است. البته این گفتگو با توجه به سن و سال و صنف و جنس افراد متفاوت است. یکی از مکانهایی که از هر جهت مناسب و سبب تخلیهی این نیاز فطری و اجتماعی بوده، «مسجد» است . از همان صدر اسلام، مساجد محل گفتگو و تبادل نظر و مشورت بودند. در اهمیت این مکان همین بس که، رسول الله (ص) اولین بنایی که پس از هجرت به مدینه بنیان نهاد، مسجد بود. در حقیقت، مسجد مقرّ حکومت رسول الله (ص) شد. افزون بر اقامه نمازهای یومیه، تصمیمگیریهای مهم نظامی، سیاسی، اجتماعی و اقتصادی همه در فضای نورانی و معنوی مسجد انجام می شد.
مردم برای حل مسائلشان در مسجد به پیامبر مراجعه میکردند. انفاق به نیازمندان غالباً در این مکان صورت میپذیرفت. حلقه های بحث و درس علوم مختلف، توسط اهل بیت (ع)، علما و صاحب نظران در مسجد برگزار میشد. مساجد، حکم بازدارندگی در تصمیم گیریهای اشتباه و اعمال نابجا را داشت.
حتی ورود به مسجد، احکام خاص خودش را داشت. به تدریج مساجد در زمان خلفای اموی و عباسی با بهره گرفتن از معماری های ایران و روم از حالت سادگی درآمد ولی همچنان دارای اهمیت بود. در حقیقت، پرداختن به عمران و آبادی مساجد به نوعی، مشروعیت خلافت را معنا می بخشید. گرچه بعدها با گسترش جامعه ی اسلامی، برخی از کارکردهای مساجد به مکان دیگری منتقل شد. مانند؛ انتقال کرسی قضاوت به دارالحکومه و یا کسب علوم به دارالحکمه. لکن هنوز واعظین در مساجد، افراد مهمی محسوب می شدند و حرف اول را می زدند و جرقهی حرکت ها و قیام ها علیه ظالمان و ستمگران از مسجدها زده میشد. نمونه اش همین انقلاب اسلامی خودمان که گروههای انقلابی در همین مساجد تهذیب و تربیت شدند و پیروزی در هشت سال دفاع مقدس، دستاورد همین حضور فعال در مساجد بود.
حتی اگر میخواستند برای بچه ها فیلمی را به نمایش بگذارند، در مسجد به نمایش می گذاشتند. کلاسهای تابستانه و اوقات فراغت نوجوانان و جوانان، در مساجد برگزار می شد و اردوهایی که برای کودکان و نوجوانان خاطراتی شیرین میساخت، سرآغازش از مسجدها بود. مرکزیت مسجد با کارکرد دینی، فرهنگی و اجتماعی در اغلب کشورها حفظ شده است. اما...
اما چه شد که ناگهان از یک زمان به بعد در کشورمان، جای واعظین با افراد خوش صدا و به اصطلاح مداح عوض شد. به تدریج به بهانهی اعتراض همسایگان، حتی پخش اذان از ماذنهی برخی مساجد قطع شد و کار به جایی رسید که در بیشتر مناطق شهر و روستاهای کشور شیعی، درب مساجد قفل و بست شدند.
شاید یکی از دلایلی که نوجوانان و جوانانی که به خودشان اجازه دادند در فتنه ی اخیر، حرمت این مکان مقدس را بشکنند و آن را به آتش بکشند، همین عوامل باشد. چرا که مسجدی که بیشتر سال بسته است و یا تنها وقت نماز گشوده می شود، چگونه می تواند اسباب جذب و آگاهی نوجوانان و جوانان ما را فراهم کند؟
و چه زمانی می تواند اسلام را به او بشناساند؟ متاسفانه بیشتر مساجد کشور ما دیگر آن کارکرد تهذیب و تربیت را ندارد. و نتیجهی آن دودیست که به چشمان خودمان میرود و کار به جایی می رسد که نباید. و دشمنان که بهتر از نتیجه و دستاورد حضور فعال در مساجد مطلعند، تنها تعطیلی مساجد را کافی ندانستند و یکی از مهمترین اقداماتشان به دست نوجوان و جوان شیعی ایرانی به آتش کشیدن این مکان مقدس بود تا این باور را القا کنند که نوجوان و جوان ما با دین مشکل دارند.
وقتی درِمساجد بسته شد نوجوان و جوان جامعه به دنبال تخلیهی نیاز فطریش به مکانهای نظیر قهوه خانهها، قلیانسراها، گیم نتها و کافهها میرود. مکانهایی که بیشتر ساعات باز و گاهی شبانهروزی هستند و قطعاً برخی از افراد به هدف گذرانِ وقت آنجا حضور ندارند، بلکه برای دستیابی به اهداف دیگری آنجا هستند. اینجاست که وظیفه ی متدینین، هیئات اُمنا و واعظین مساجد و حتی حوزه های علمیه، برای جذب جوان و نوجوان جامعه سنگین می شود. بایسته است تحت نظارت مسئولین سازمان تبلیغات و حوزه های علمیه، برای امور فرهنگی و دینی مساجد برنامه ریزی کرد. برنامههایی که سبب کنترل انرژی و نیاز فطری همه ی اقشار جامعه، به ویژه نوجوانان و جوانان گردد. مساجد میتوانند به همان کارکرد اصلی خود یعنی تهذیب و تربیت توامان بازگردند و این امر محقق نخواهد شد مگر با تلاش، برنامه ریزی و مدیریت.
#جهاد_تبیین
#جهاد_روایت
#مجله_افکار_بانوان_حوزوی
@AFKAREHOWZAVI
#روز سیزدهم
به قلم بهناز کچوئیان
برخی صاحبنظران عرصه اخلاق، بر این باورند که اگر از یک حیوان، خوی حیوانی سر بزند، خطا نکرده و شایسته نیست آن را به باد ملامت گرفت؛ بلکه او در سیر تکوینی به سوی آفریدگارش، لبیک گفته است.
بر همین اعتبار میتوان گفت: در جنگ روز سیزدهم، تشبیه قدارهکشها و لاتها و عربده کشها به گرگ ها و کفتارها، تهمت و بهتان به محضر مخلوقات خداوند است.
فیالمثل کدام گرگی است که صدای جان سپردن "یک همسر" را به گوش "همسرش" برساند تا او هم زبانش الکن شود و دردانهای که لازم بود نه ماه در وجودش مهمان باشد، هفت ماهه بر زمین بگذارد؟
یا کدام کفتاری اجازه نمیدهد ماشین آمبولانس، تن نیمهجان معلم روزهداری را به دستان طبیبی برساند که شاید آن طبیب، بانی حیاتش شود؟
از اینها، میتوان دو هزار و چهارصد و بیست و هفت مثال سیاهه کرد: به تعداد شهدای روز سیزدهم؛ شاید هم بیشتر؛ چرا که شنیده شد:«عدهی گلهی شبه آدمها برای شهید کردن یک نازدانه، گاهی از چند ده نفر هم میگذشت.»
بماند روضه آتش زدن خانه خدا و کتاب خدا و بقعه سبزقبا و قطع ید و بردن سوی چشمها و ...که این خود، مجلس دیگری میطلبد.
حالا خدا کند خبر این اضلال آدمی تا درجهای پایینتر از سبعیت حیوانات، به گوش ماکیان و ماهیان و دیگر جانداران و حتی سنگها و چوبهای این حوالی نرسیده باشد؛ آخر ماکیان و ماهیان و دیگر جانداران و حتی سنگها و چوبهای این حوالی، تنها خبر"جشن نیکوکاری"، "دیوار مهربانی"، "فیش نان"، "موکبهای پذیرایی نیمه شعبان"، "اسکانهای رایگان بیست و هشتم ماه صفر" و اخباری از این دست به گوششان رسیده است.
که اگر برسد...
از زیادت تعجب، غصه میخورند و از غصه دق میکنند.
#جهاد_تبیین
#جهاد_روایت
#مجله_افکار_بانوان_حوزوی
@AFKAREHOWZAVI
هدایت شده از ساهور؛انجمن علمی«ادبیات تاریخی»
وقتی همه خوابیم!
این زنگ تاریخ داریم.
اما می خواهیم ریاضی کار کنیم و کمی زبان انگلیسی و یک ربع هم درباره جشن یلدا تصمیم بگیریم!
به همین سادگی میخواهیم زنگ تاریخ، تاریخ نخوانیم.
نگاهی گذرا به درس تاریخ در مدارس بیندازیم. در دوره متوسطه دوم رشتههای تجربی و ریاضی حتی زمان درس تاریخ در برخی مدارس به زنگ دروس تخصصی این رشتهها اختصاص پیدا میکند. تاریخ درسی نیست که ضریبی در کنکور رشتههای ریاضی و تجربی داشته باشد. دیر زمانی است که کنکور اهداف اهمیت درسهای ما را مشخص میکند. حتی در رشتههای علوم انسانی هم درس و تاریخ و درس جغرافیا ،یک درس با ضریب یک حساب می شود و حتی بچههای انسانی هم این درس را جدی نمیگیرند.
عملا دانش آموزان از درس تاریخ که برایشان تدارک دیده شده است، حاصلی ندارد جز حفظیاتی که آیا به ذهن بسپرند یا نه.
در دوره متوسطه اول هم تاریخ جدی گرفته نمیشود. در دوره ابتدایی همراه با درس مطالعات اجتماعی مفاهیمی از تاریخ به بچهها آموخته میشود اما کیست که نداند بسیاری از ما در زمان اتمام دوره تحصیلی با کمترین دانش تاریخی( که دانستنش در این روزگار یک مهارت محسوب میشود) فارغ التحصیل میشویم.
دانش تاریخ نوجوانانمان با فیلم های دروغ و اطلاعات جعلی و ساختگی فضای مجازی تأمین میشود. حق بدهیم به نگرانی دلسوزانی که میگویند: نوجوان و جوانان ما تاریخ صد سال اخیر کشورمان را نمیتوانند بازگو کنند. همین امروز وارد مدارس شویم و درباره مدرسه تاریخی دارالفنون و امیرکبیر که نقش مهمی لااقل در امر تعلیم و تربیت در کشورمان داشت، یک پرس و جوی ساده کنیم، با چه نتیجهای خارج خواهیم شد؟
کتابهای تاریخی درسی جذاب و کاربردی نوشته نشده است. فضای مجازی و جاذبههای آن را در نپرداختن دانش آموزان به دروسی مثل تاریخ و جغرافیا دخیل اند .در مدارس، درس تفکر داریم اما در این درس به بچهها یاد داده نمیشود که تاریخ عرصه وسیعی برای تفکر است.
معلمان تاریخ و نحوه تدریس شان هم یک بخش این تاریخ ندانی و تاریخ نخوانی هستند اما مسلم این است که هر کس دانستهای از تاریخ کسب میکند، آن را در دوران تحصیل در مدرسه کسب نمیکند.
تاریخ در مقطع متوسطه دوم، برای رشته علوم انسانی، جزو دروس مهم است و هر سال یک کتاب تاریخ دارد اما برای شاخههای دیگر در کل سه سال فقط یک کتاب تاریخ تدریس میشود که روی هم دو واحد است و تاریخ معاصر را میخوانند.
برای متوسطه دوم و بچههای غیر از شاخه انسانی، دو واحد تاریخ بسیار کم است. تجهیز با تاریخ برای دانش آموزان ما انجام نمیشود.
اگر بخواهم از زاویه دید نیاز جامعه به درس تاریخ نگاه کنم، درس تاریخ در کمترین سطح نیاز، قرار دارد. تاریخ درس سرنوشت ساز است. قدرت تحلیل دانش آموزان را بالا میبرد.البته اگر رویدادها را به خوبی برای آنها تشریح کنیم و تاریخ تحلیلی ارائه دهیم.
تاریخ اقتصادی، تاریخ اجتماعی ،تاریخ علم و ادبیاتِ هر روزگار باید به درستی برای دانش آموزان بیان شود و از آن مهمتر تفهیم اینکه هر آنچه در زندگی با آن برخورد میکنند، گذشته ای دارد و آن گذشته یعنی تاریخ.
بگذریم که جذاب نبودن رشته علوم انسانی، باعث جذب ضعیفترین دانش آموزان شده است. این رشته باید آنقدر جذابیت داشته باشد که نخبگان به سمت آن بروند و در این بخش بار اصلی بر دوش معلم است بیش از آن که مقصر کتابهای درسی باشد.
دبیران به صورت جزیرهای عمل میکنند و ارتباط طولی و عرضی با هم ندارند. پیوند دبیران با یکدیگر، تعمیق مطالب را بیشتر می کند. اگر معلمی بتواند همین مفاهیم فعلی کتابهای تاریخ را هم خوب درس بدهد، خروجی مطلوبی به دست میآید اما واقعیت این است که هر معلمی ساعت تدریس کم دارد، درس تاریخ میدهد. در مدارس تیزهوشان ساعت درس تاریخ را به ریاضی میدهند. تاریخ درس مظلومی در مدارس ماست. بخشی از این مسئله مقصرش متولیان هستند و بخشی هم معلمانی که تلاشی نمیکنند.
آیا ما در زمره متولیان تاریخ محسوب نمی شویم؟
✍مریم قربانزاده، عضو شورای انجمن ساهور
#رمان
#داستان
#انجمنساهور
#ادبیات_تاریخی
#دانشگاه_باقرالعلوم
#انجمن_علمی_ادبیات_تاریخی_ساهور
🌐https://eitaa.com/bouath
«شیب خیابان»
به قلم طیبه فرید
حرفی که خیلی وقت سرِ دلِ آدم بماند بیات می شود. دیگر نه آدم حال گفتنش را دارد نه یکی دیگر حوصله شنیدنش را. عین حکایت این روزها. چِرکی این روزها را هیچ جای طالع آدم ننوشتند! قابیل که نشست تَنگِ سینه هابیل تقدیر نبود، سوء اختیار بود. آدمِ به خدا بدبین، تا فِزِرتش قمصور* می شود، می گذارد به حساب قَدَر. این ها را ننویسم سر دلم می ماند! توی روحم می ماسد. بیات می شود.
بچه محل بودیم! مالِ یک کوچه. حتی نزدیکتر از این حرف ها. سَر رفتِ آبِ خانه ما و آن ها می ریخت به یکجو. از آن هم نزدیکتر. خانه ای که ما تویش نفس می کشیدیم دیوار به دیوار خانه آن ها بود. آن قدر که شب های تابستان بوی اُملت و سبزی و نان بلوری آن ها تا حیاط خانه ما می آمد و شاخه انارِ ما از لبِهٔ دیوار آجری هُل می خورد توی حیاط خانه آن ها.
قصه بر می گردد به روزهایی که دیوار حیاط ها کوتاه بود. تَهِ فرقِ خانه اعیانی و کارگری، دیوارهای آجرنمای آینه کاری بود با دیوارهای آجری بی آینه. هنوز خانه ها و آدمها و رخت و لباسشان بوی سیمیت ماهواره نمی دادند.
روزهائی که همسایه فامیلِ آدم بود!
کل تصور یک محله از خارجه موجوداتی بود که عینِ آدمیزاد نبودند. می گفتند توی خارجه اگر بی خانمانی سکته می کرد و توی راه دراز به دراز می افتاد به هیچ جای بقیه نبود! آن که این ها را می گفت خودش رنگ خارجه را ندیده بود فقط از یکی از فامیل های دور فرنگ رفته اش همین چند خط را شنیده بود!
حالا نه اینکه این حجم از سادگی و سیاه و سفید دیدن چیز خوبی باشد ها! نه...
اما همه چیز ذره ذره اتفاق افتاد. عین بزرگ شدن گل های انار سر شاخه. وقتی آن قدر سرت شلوغ بوده که هر روز ندیدی نسبت به دیروز چقدر انارتر شده. آدم ها عین انارند. ذره ذره می شوند یکی دیگر. انار رسیدن می خواهد. باغبانی که هر روز چشم بیندازد به تاجش که کِرم گلوگاه برندارد. که سرما نزند. کودش کم و زیاد نشود که اول پائیز سر شاخه دهان باز کند...
آدم همینقدر انار است....
همسایه ها یکی در میان رفته بودند. مانده بودیم ما و آن ها.
روبرویی ها زدند زمین و آپارتمان ساختند. مُشرف شدند به حیاطِ ما. حیاط دیگر حیاط نبود! چشم انداز ساکنین آپارتمان روبرویی بود. خانه ها و آدم ها و رخت و لباس هایشان بوی سیمیت می داد. آن قدر نرفتیم خارجه که خودش آمد توی کوچه ها، خانه ها.... هر کسی مالِ همانجایی بود که دوست داشت.
پرنسس دایانا ! مونیکا بلوچی، لئوناردو دیکاپریو و حتی چگوارا...
اصلا ما خودمان چند سالی همسایه صوفیا لورن این ها بودیم.
و کاش فقط همین ها بود.
کرم گلوگاه نشسته بود توی نقطه ترانزیت تاج انارها...
با هم بچه محل بودیم. حتی وقتی خانه شان را فروختند و از کوچه ما رفتند. تا آن شب که شنیدم توی شیب خیابان بوده. سنگ داشته یا چاقو یا تکه تیزی از یک موزائیک شکسته! دیگر نه فامیلمان بود و نه حتی همسایه....
شده بوده شبیه آدمهای خارجه. حتی خارجی تر!
آن ها که دیده بودنش می گفتند داشته از دستش خون می چکیده! توی شیب خیابان. خونِ آدمهایی که دیوارشان کوتاه بوده!عین هابیل.
این ها را اگر نگویم سر دلم بیات می شود.
همان وقت ها که آب حیاط ما و آن ها می ریخت به یکجو، بابایش نزول می گرفت. آقاجانم قدغن کرده بود از املت و نان بلوری شان چیزی بگذاریم توی دهانمان. خودش توی راه مدرسه سر و گوشش می جُنبید! سوزنش گیر می کرد روی سر و کله ناموس مردم.
می گفتند آن شب شیب خیابان شبیه شیب گودال بوده!پُر از خون اناری که شاخه اش از لبهٔ دیوار افتاده بوده توی کوچه...
کِرمگلوگاه تقدیر نیست! سرما شاید تقدیر زمستان باشد اما سرمازدگی تقدیر انار نه!
هر درخت اناری باغبان می خواهد که باغچه خودش را بپاید...آخر آدم ها عین انارند! ذره ذره عوض می شوند.
*کنایه از مغلوب شدن
#جهاد_تبیین
#جهاد_روایت
#مجله_افکار_بانوان_حوزوی
@AFKAREHOWZAVI