eitaa logo
مجله‌ افکار بانوان‌ حوزوی
1.8هزار دنبال‌کننده
1.8هزار عکس
298 ویدیو
22 فایل
*مجله #افکار_بانوان_حوزوی به دغدغه‌ی #انسان امروز می‌اندیشد. * این مجله وابسته به تولید محتوای "هیأت تحریریه بانو مجتهده امین" و "کانون فرهنگی مدادالفضلا" ست. @AFKAREHOWZAVI 🔻ارتباط با سردبیر: نجمه‌صالحی @salehi6
مشاهده در ایتا
دانلود
مجله‌ افکار بانوان‌ حوزوی
«ایستاده‌ترین واحد پول جهان...» ✍ فاطمه میری‌طایفه‌فرد سبزه‌قبا پر است از خاطرات شیرین برایم. مثل بهار ۸۴ که سال نو را آن‌جا تحویل کردم. مثل نگاه به ضریح قشنگش وقتی خسته از اربعین به دزفول می‌رسیدم. اگر قاعده مساحتی را کنار بگذارم، به من باشد فقط دلم می‌خواهد از خوزستان به کربلا بروم. چرا را گفتم؟ چون تلخ‌ترین خاطره ماه گذشته‌ام بود، مثل سوزاندن مصحف و مفاتیح. همان‌هایی که با دستان پر برکت مرد و زن همین دیار پوس‌ پوس شده‌بود. چشمانم باور این گستاخی را نداشت. دستم با اراده خودش به سرم کوبید. برایم تلخ بود، زهر. باورم نبود این هتاکی و باورم نیست. ▫️▫️▫️ اما آمده‌ام این‌جا تا بگویم کنار این تلخی بی‌پایان، شهد مدام را می‌نوشم. شهد مدامی از لطف خدا و بیداری امت‌ها. بعد می‌نشینم و حساب می‌کنم. کی شد که ما امت شدیم؟ چقدر ما اثر داشتیم؟ ما یعنی من، چقدر من این سرزمین در امت شدن اثر داشتم؟ ۲۲ دی‌ماه قرآن به دست کف میدان بودم و البته بودیم و به خانه برگشتیم. اما بعد از ما مردان و زنان زیادی هنوز به خانه برنگشته‌اند. تقریبا هرروز در عراق یک راهپیمایی برای دفاع از کشور اسلامی برپا بوده‌است. نه فقط کربلا یا نجف، وسط خیابان‌های بغداد، بغدادی با پراکندگی جمعیتی شیعی و سنی. هندوها هم بیرون آمدند و نه از باب اسلامیت، که از باب آداب انسانی و ایستادن درطرف درست تاریخ، مرز خود را با دشمنان ما مشخص کردند. من یقین دارم که دعای آنان در حق رهبرم مستجاب می‌شود؛ وقتی با زبان فارسی می‌گویند: «ابوالفضل علمدار، خامنه‌ای نگه‌دار...» مردم ترکیه، برخلاف سیاست‌های نعل و پاشنه‌ای کشورشان، صاف و پوست کننده از جمهوری اسلامی ایران دفاع کردند. آنان فهمیده‌اند که این اغتشاشات دست‌پخت اجنبی است. آنان از نحاست اسراییل خبر دارند. مثل مردم لبنان، مثل مردم یمن، مثل مردمان مظلوم آذربایجان، مثل خیلی از جاهای دنیا.... معنای امت یعنی همین، یعنی مرز جغرافیایی نمی‌تواند بر دل‌های آدمیان فاصله بیاندازد. زبان نمی‌تواند تنها راه ارتباطی آدمیان باشد. قطعا یکی از راه‌های ارتباطی اتصال دل‌های اهل ایمان است که برای هم می‌تپد. ▫️▫️▫️ چند روزی هست که جوانان عراق به خروش آمده‌اند و در مساجد فرم استشهاد پر می‌کنند برای دفاع از ولایت، دفاع از ایران در مقابل حمله احتمالی هر نه‌نه قمری. توی صف می‌ایستند تا بگویند که ما پای ولایت ایستاده‌ایم. ما با ولی امر مسلمین و بهتر بگویم رهبر همه آزادی خواهان جهان عهد می‌بندیم که تا آخرین قطره خون، تا لحظات منتهی به ظهور پای حق و حقیقت هستیم. چقدر جلوتر هستند از خیلی‌ها، چقدر مرام‌شان را دوست دارم. ▫️▫️▫️ درست است که تهدید هست و گرانی، ولی با همین صبوری‌های ما چشمان مردم جهان به واقعیتی ورای آن‌چه رسانه بازتاب می‌دهد باز می‌شود و حقیقت را در درون ضمیر خویش می‌یابد. آنان حتی گاهی خیلی بهتر از هم‌وطن ما، معنی تحریم و ایستادگی را می‌فهمند. با دو دو تای آن‌ها، ریال ایران ایستاده‌ترین واحد پول جهان است. دنیا دارد برای نبرد آخرالزمانی آماده می‌شود. قدر خودمان را بدانیم. خدا قدر ما را می‌داند. @AFKAREHOWZAVI
🌱«روز سیزدهم جنگ» ✍طیبه فرید
مجله‌ افکار بانوان‌ حوزوی
🌱«روز سیزدهم جنگ» ✍طیبه فرید
🌱«روز سیزدهم جنگ» ✍️طیبه فرید جنگ اگر آدم بود مردی چهارشانه بود.مستوی القامة.حدودا چهل و هشت ساله که توی نگاه اول سفیدی روی شقیقه هایش به چشم می آمد و زخم قدیمی بالای ابروی چپش! و صداقت و بی شرمساری اش! توی آینه جنگ هم قیافه خودش پیداست و هم آن رویِ دیگرِ آدم‌ها. خودش را که چقدر خشن است و قواعد خاصی دارد و مگر شوخی است و عشق است و آتش و خون و ازین حرف ها! و آدم‌ها را که وسط جنگ چقدر می توانند عجیب باشند! جنگ از دیرباز همینجوری است. همین دوازده روزی که سرو کله اش بعد چهل و چند سال پیدا شد، انگار آمده بود یک وجب غباری که روی خاطراتمان نشسته بتکاند. یک جوری که ما، وقتی گرد و خاک هایمان پرید چشممان به هم افتاد! چشم هایی که دریچه روحند و هزار تا سِرِّ مگو داخلشان پیداست... دیدیم خیلی از فاصله های بینمان واقعی نبوده! خیلی از دلخوری ها ارزشش را نداشته! موشک که خورد وسط تهران، چشم باز کردیم دیدیم تنگِ دلِ هم ایستادیم، ما که خیلی هم شبیه هم نبودیم! ما که گاهی وسطِ دعوا توی دلمان می گفتیم«می خواهم سر به تنت نباشد...» جنگ چیز عجیبی ست! روز سیزدهم عجیب تر... چشم باز می کنی می بینی ، یکی هفت پُشت غریبه وسطِ خودمانی هایمان جاخوش کرده! برای پیاده نظام دشمن کوچه وا کرده. گاهی برایشان قر و غمزه می آید و گاهی زَنجِموره می کند. خودش را به در و دیوار می زند. که نگاهش کنند. که کاری را که دشمن توی آن‌دوازده روز ناتمام گذاشته تمام کند! روز سیزدهمِ جنگ، روز غریبه هاست! روزی که کشته هایش از همه روزهای جنگ بیشترند! تلخ ترین‌روز جنگ! روزی که ناموس فروش ها و خاک حراج کن ها بساط می کنند. خونخوار ها و بی عِرق ها... اِنگار نه اِنگار که توی هوای ما نفس کشیدند. روی زمین ما! جنگ با صراحتش همه چیز را تکان می دهد ، غبارها را می تکاند. حتی غبارِ سیاهِ روی غریبه ها را! بی عِرق ها را ... خاک فروش ها روز سیزدهم را بساط می کنند. کف خیابان یا توی حصر. با قمه و چاقو با کاغذ و قلم... وسط بیانیه های مَکُش مرگ مای غریبه ها سِفت دست های هم را بچسبیم. آبِ رفته، هیچوقت به جوی کوچه ما بر نمی گردد. آب های رفته بروند به جهنم! 🌱با نشر مطلب بالا در ارزش معنوی هر چند ناچیز نوشتنش شریک شید. https://eitaa.com/tayebefarid
فعلا قابلیت بارگیری به دلیل درخواست زیاد فراهم نیست
نمایش در ایتا
فعلا قابلیت بارگیری به دلیل درخواست زیاد فراهم نیست
نمایش در ایتا
نور انقلاب به قلم خانم بغدادی از زمانی که اولین انسان ها پا بر این کره‌ی خاکی نهادند ابتلائات و امتحانات نیز شروع شدند... پدرمان آدم(ع) و مادرمان حوا شاهد شدید ترین رقابت سر بدست آوردن حق ادامه‌ی نبوت بودند. نبوتی که انتسابی بود از طرف خدای سبحان ولی جبهه ی باطل به دنبال به زور به دست آوردن آن بود! جبهه ی حق و باطلی که محدود می شد به دو برادر... و هابیل اولین شهید در راه این رقابت های مزدورانه بود... با همه ی زورگویی ها قتل ها و ژست های دموکراسی مئابانه ،خط توحید هیچ گاه متوقف نشد. گاهی تاریخ به دست حق می افتاد و گاهی در چنگال باطل اسیر می شد. تا بعد از دعوت نزدیک به ۹۰۰ ساله ی حضرت نوح سنت تمحیص اتفاق افتاد و اهل حق سوار بر کشتی نجات شدند تا آب حیات حضرت حق نجات بخش آنها و نابود کننده قابیلیان باشد.و این کره ی خاکی از لوث وجودشان پاک شد... اما شیطان بر سر راه صراط مستقیم ایستاده بود و شکاکان را از راه حق جدا میکرد. تا اینکه دست بت شکن ابراهیم (ع) و ذبح فرزند شد نقطه ی عطف و قله ای در تاریخ بشریت. توحید سینه به سینه نور شد تا به یوسف صدیق رسید او هم آنرا از قعر چاه به عرش اعلی برد و رساند به موسی کلیم (ع). با دعا و تضرع و عرض نیاز به درگاه احدیت و شکر نعمت های پی در پی قوم بنی اسرائیل غیبت ۴۰ ساله ی موسی(ع) بخشیده شد و منجی آنان ظهور کرد و قوم به استضعاف کشیده شده با فرعونیان تا دندان مصلح رو به روی هم قرار گرفتند و شد آنچه شد و خدای متعال دریایش را برای رساندن پیام توحید به روی بنی اسرائیل گشود و برای خاموش کردن دشمنان خدا به روی فرعونیان بست. پیروزی روی پیروزی نصیب بنی اسرائیل می شد و امداد های غیبی از آسمان و زمین و اَبر و سنگ همراه آنان بود... و درست در نزدیکی یکی دیگر از آن قله ها و فتح ها اکثر قوم موسی گوساله پرست شدند، آنهم در زمانی که پیامبرشان در کوه طور اَنوار الواح را بر قلب خویش به امانت گرفته بود... اما شیطان دست بردار نبود. آن‌همه اِعجازهای پی در پی تبدیل شد به سرگردانی ۴۰ ساله آن‌ها در بیابان های سینا...! توحید در جان های مومنان از بنی‌اسرائیل که بسیار اندک بودند به ودیعه نهاده شد تا نوری شد در وجود پاک مریم(س)‌‌ و عیسی روح الله با اِعجاز در گهواره لب به سخن گشود : قالَ إِنِّی عَبْدُ اللَّهِ آتانِیَ الْکِتابَ وَ جَعَلَنی‌ نَبِیًّا (30) وَ جَعَلَنی‌ مُبارَکاً أَیْنَ ما کُنْتُ وَ أَوْصانی‌ بِالصَّلاةِ وَ الزَّکاةِ ما دُمْتُ حَیًّا (31) وَ بَرًّا بِوالِدَتی‌ وَ لَمْ یَجْعَلْنی‌ جَبَّاراً شَقِیًّا (32) وَ السَّلامُ عَلَیَّ یَوْمَ وُلِدْتُ وَ یَوْمَ أَمُوتُ وَ یَوْمَ أُبْعَثُ حَیًّا (33) نور وجود عیسی در همه جا تابید و جان های آماده را روشن کرد به روح ایمان... وباز هم شیطان در نفس ها دمید و جان ها را به غفلت و هوای نفس دعوت کرد کم کم توحید از جامعه رنگ باخت فَلَمّا أَحَسَّ عيسى مِنْهُمُ الْكُفْرَ قالَ مَنْ أَنْصاري إِلَى اللهِ قالَ الْحَوارِيُّونَ نَحْنُ أَنْصارُ اللهِ آمَنّا بِاللهِ وَ اشْهَدْ بِأَنّا مُسْلِمُونَ [52] و حواریون گِرد شمع وجود عیسی جمع شدند و فتح جان ها به سمت توحید یکی پس از دیگری اتفاق افتاد. ولی ایبار نیز مکتب عیسی بعد از او به یغما رفت تا بدان جا که او را خدا خواندند! تا اینکه مومنان حقیقی عهده دار این امانت گران بهای چند هزار ساله شدند. «اشهد انک کنت نورا فی الاصلاب الشامخه و الارحام المطهره» نور نبوت برای آخرین بار به این کره ی خاکی نازل شد و در وجود نبی ختمی متبلور شد. ولی این بار دو گهر را برای حفظ این نور برجای گذاشت. إِنِّي تَارِكٌ فِيكُمُ اَلثَّقَلَيْنِ مَا إِنْ تَمَسَّكْتُمْ بِهِمَا لَنْ تَضِلُّوا بَعْدِي كِتَابَ اَللَّهِ وَ عِتْرَتِي أَهْلَ بَيْتِي وَ إِنَّهُمَا لَنْ يَفْتَرِقَا حَتَّى يَرِدَا عَلَيَّ اَلْحَوْضَ . بلندترین قله ی تاریخ بشریت در غدیر خم رقم خورد . نور توحید در وجود کسی نشست که پیامبر(س)خطاب به او گفت: إنّكَ تَسمَعُ ما أسمَعُ ، و تَرى ما أرى ، إلاّ أنّكَ لَستَ بنَبيٍّ ، و لكنَّكَ لَوَزيرٌ ، و إنّكَ لَعلى خَيرٍ علی (ع)‌ و سلاله ی پاکش هرگز نگذاشتند آن نور به یغما برود. تا اینکه آن نور در انقلاب اسلامی ما متجلی شد . سلاله ی پاک امامانمان قیام کرد و بار دیگر پرچم توحید را در مقابل چشم جهانیان برافراشت. آن پرچم در تند بادهای حوادث و اتفاقات ۴۷ ساله دچار اُفت و خیز شد ولی هرگز از اهتزاز نیفتاد. و حالا این شجره ی طوبای اِنقلاب نزد ما به امانت گذاشته شده است تا هر کدام از ما جوانه و شاخه و برگی باشیم از آن و مبادا کوتاهی هایمان کوچکترین آسیبی به این درخت مقدس وارد کند... محکم و استوار با عزمی راسخ به سمت قله ها در حرکتیم و نخواهیم گذاشت این آخرین امانت الهی به یغما برود @AFKAREHOWZAVI
مسجد؛ محور بازسازی هویت جمعی مؤمنان به قلم نجمه صالحی لینک متن کامل در خبرگزاری زنان ایران http://zanannews.ir/162135 @AFKAREHOWZAVI
🇮🇷امدادغیبی به قلم زینب سید میرزایی بهمن ماه که فرا می رسد، اشتیاقی بسیار، میهمان دلم می شود. خاطرات سال پنجاه و هفت مثل یک فیلم با کیفیت عالی از مقابل دیدگان ذهنم می گذرد. روزهای بهمن ماه به دوازدهمین روز خود نزدیک می شد و خبرهای خوبی در راه بود پهلوی برای همیشه تاکید می کنم برای همیشه، از ایران رفته بود و امام از سالیان طولانی تبعید به آغوش دل و اندیشه مردم ایران باز می گشت. روزهای دهم و یازدهم، این شعار بسیار پر رنگ بود و با فریادهای پر شور مردم به گوش بقایای پهلوی سیلی می زد:" وای به حالت بختیار اگر امام فردا نیاد" . شب دوازدهم بهمن، الله اکبرها خاص تر فریاد می شد. بین انقلابیون کرج سخن این بود که هرکس می تواند، خودش را فردا به فرودگاه برساند برای استقبال از امام خمینی. من در این میان کودکی هشت ساله بودم . دلم می خواست امام را ببینم. اما چون پدرم وسیله نقلیه نداشتند امکان رفتن به فرودگاه برایمان خیلی ضعیف بود . کم کم متوجه شدم که پدرم خودشان قراراست به تنهایی بروند . اینجا بود که اصرارهایم شروع شد ، آنقدر گریه کردم که خوابم برد. صبح با دستان مهربان مرحوم پدرم بیدار شدم که می گفت: :دخترم بلندشو . قراره همه باهم بریم. ومن ناباورانه برای رفتن آماده شدم . خانواده چهار نفری ما برای اولین دیدار با امام راهی شد اما همچنان مشکل وسیله نقلیه حل نشده بود . پدرم را دیدم که زیر لب صلوات می فرستاد من هم مثل پدر. سر خیابان رسیدیم. خلوت بود. ماشینی رد نمیشد ناامیدانه خواستیم برگردیم که: مردی،سر از پنجره مینی بوس بیرون آورد و خطاب به پدرم گفت: حاج آقا کجا میری؟ باشنیدن کلمه فرودگاه، مینی بوس متوقف شد و ما سوار شدیم لحظه پایین آمدن امام از پله های هواپیما ماهم رسیدیم و از اتوموبیل پیاده و مثل قطره ای،در دریای جمعیت محو شدیم . من و خانواده ام به دریای بیکران امت پیوستیم . امام آمد همان حقیقت همیشه زنده ای که در امتدادش مولایمان امام خامنه ای مقتدرانه در مقابل نمرودها ایستاده است. این خاطره یکی از اولین امدادهای غیبی و نصرت الهی بود که من به عینه در مسیر انقلاب اسلامی تجربه اش کردم. @AFKAREHOWZAVI
فعلا قابلیت بارگیری به دلیل درخواست زیاد فراهم نیست
نمایش در ایتا
⚘️﷽ هجوم برخی اینستاگرامی‌ها به ایتا! ✍صدیقه طهماسبی نژاد یکی از خانم‌هایی که در ایتا کانال‌دار هستند، فیلم کوتاهی از امام خامنه‌ای درکانالش گذاشت و زیرش نوشت: " همه دنیای من"❤️ پس از گذاشتن این مطلب، پیام‌ها به سوی ایشان سرازیر شد که چرا چنین حرفی زده و ووو... من وقتی پیام‌ها را می‌خواندم این طور احساس کردم که انگار بعضی از اینستاگرامی‌ها به داخل ایتا هجوم آوردند. البته ایشان خیلی با مهربانی‌،دلسوزی محترمانه و مودبانه پاسخ می‌دادند.در پیام آخر به ایشان فحش هم دادنداما باز هم ایشان با‌متانت پاسخ دادند. آنچه می‌خواهم از صمیم قلبم بگویم این است که ما جان فدایی امام خامنه‌ای، ناءب امام زمان(عج) هستیم. به رهبر عزیزتر از جانمان عرض می کنیم همه آنچه که داربم فدای شما . مال، جان وآبروهمه فدای رهبرمان که نه تنها همه دنیا بلکه آخرت ما هم در گرو ولایت مداری ما در برابر ایشان است. https://eitaa.com/loh_ghalam @AFKAREHOWZAVI