eitaa logo
💎•﴿ باغ انار ﴾‌•💎
908 دنبال‌کننده
5.4هزار عکس
1.5هزار ویدیو
193 فایل
﷽؛اینجا با هم یاد می‌گیریم. با هم ریشه می‌کنیم. با هم ساقه می‌زنیم و برگ می‌دهیم. به زودی به اذن خدا انارهای ترش و شیرین و ملس. نشانی باغ🔻 https://eitaa.com/joinchat/821624896Cb1d729b741 نمایشگاه باغ🔻 https://eitaa.com/joinchat/949289024Cec6ee02344
مشاهده در ایتا
دانلود
💎•﴿ باغ انار ﴾‌•💎
#از_نور_تا_فارور⚔ #قسمت5🎬 لنگه به سان بقیه‌ شهرهای بندر، سفیدپوش بود اما نه از نوع سیرجان، با نماها
🎬 لب زدم: "ظاهرا..." نشستم و بند کفش‌هایم را محکم کردم. کتاب را برداشتم و توی ساک گذاشتم و به عرشه و از آنجا به سینه‌ی کشتی رفتم. باد، شدید تر شد؛ دستم را بالای چشم‌هام گذاشتم و سرم را آوردم بالا. کمی بلند، خطاب به عقیل و اِرمیا و سالاری گفتم: "خشکی!" و خندیدیم! رو به رویمان جزیره‌ای خشک و برخلاف تصور، بدون هیچ درختی دیده می‌شد با تاسیسات اولیه نظامی. کمی دورتر قایق‌های تندروی سپاه، دراز کشیده و آفتاب گرفته بودند‌. ساختمان‌های ساده و نوساز و عقب‌‌تر سوله‌های قدیمی، دارای دیوارهایی با سطح سیمان سفید؛ از بیرون، چیزی شبیه سالن‌های ورزشی بزرگ. موتور لنج، خاموش شد. دیگر از قیفِ لنج، دودی بیرون نیامد. لنج اما هنوز حرکت می‌کرد به سوی خشکی؛ آرام آرام، با صدای برخورد موج به لنج. صدای نصرالله در تمام لنج پیچید که: "وسایلتونو جمع کنید بچه‌ها! باید پیاده بشیم..." *** چند پاسدارِ سبزپوش جلومان سبز می‌شوند و به همراه شیخ محتشم و نصرالله راهنمایی‌مان می‌کنند طرف محل اسکان. توی مسیر، یک زمین چمن بزرگ دیده می‌شود با ماشین‌های نظامی و موتورهایی که جزیره را گشت می‌زدند. هیچ شهروند غیر نظامی وجود نداشت؛ هیچ زن و بچه‌ای دیده نمی‌شد. غیر از وسایل نقلیه نظامی، هیچ چرخی، راه‌های تازه آسفالت شده‌ی جزیره را نمی‌پیمود. محل اسکانمان، ساختمانی‌ بود یک طبقه اما نوساز و جمع و جور. دو ضلع شمالی و جنوبی‌اش، در داشتند و درها باز می‌شد به راهرویی که خود دو سه اتاق داشت؛ یکی برای آشپزخانه و دو اتاق بزرگ که هر کدام بیست نفر گنجایش داشت! ساک‌ها را توی یکی از اتاق ها گذاشتیم و پتوها و بالش‌ها همانجا تقسیم شد. بیرون رفتیم، تمام چهل نفرمان ایستادند یک جا. نصرالله و شیخ محتشم و یک پاسدار، ایستادند روی سکوی سوییت. محشتم شروع کرد. - "بسم الله الرحمن الرحیم... برادران عزیز... نکته‌ی قابل توجه اینه که از این ثانیه به بعد، شوخی و خنده تعطیله... بچه‌هایی که تو اردوی رسانه‌ای نوآوین بودن خبر دارن اهل شوخی و خنده‌م هستیم؛ اما اینجا شرایط فرق می‌کنه. یه نگاه به دور و برتون بندازید!" و من برای اولین بار نگاهم به تپه‌ای صخره‌ای خورد که می‌شد صبح جمعه به راه افتاد و کوه را پیمود و روی قله‌اش نشست و ساعت‌ها به دریا چشم دوخت‌. پای کوه، ردی از درخت گز سبز شده بود و تا پشت سوییت امتداد داشت و پای درخت‌ها، هفت، هشت تایی آهو در حال چریدن بودند. با صدای نصر الله، به خودم آمدم: "رفقای عزیز... یکی از مهم‌ترین ویژگی‌های نظامی‌ها، عادت داشتن با شرایط خیلی خیلی سخته... توی این جزیره کسایی دارن برای امنیت من و شما و امنیت این دریا عرق می‌ریزن که گاها بیشتر از دو سه ماه و شاید پنج شیش ماه، زن و بچه‌شونو نمی‌بینن! الان وسط فصل سرماست و شما دارین عرق می‌ریزین از گرما؛ خرداد ماه هوا به قدری گرم و شرجیه که گاهب رطوبت هوا به نود و هشت درصد می‌رسه! یعنی عملا داری راه می‌ری و بدنت خیسه! ویژگی مهم دیگه، نظمه... توی این دو روز شما باید نظم رو، زندگی در شرایط سخت رو تجربه کنید... از همین ثانیه کسی حق نداره فِرت فِرت لیوان یه بار مصرف استفاده کنه. همه‌تون یه دونه دارید. اسمش یه بار مصرفه، ده بار می‌شه استفاده کرد. و برای نظم... باید چهار تا صف ده نفره بشید... قد بلندا از جلو تا عقب، و از راست به چپ... دقیقا شبیه پشت بوم یه خونه!" چند دقیقه‌ای طول کشید تا مرتب شویم و مستقر که شدیم، نصر الله ادامه داد: "چند تا نکته آخر رو هم بگم... هر کدوم از شما گروه‌های صدرا و زرندی‌ها و سیرجانی‌ها و.‌‌.. برای هر وعده‌ی صبحانه و نهار و شام باید مسئول تدارکات بشید. کسی براتون سفره پهن نمی‌کنه. گروه مربوطه قبل از نهار میاد اینجا، نظافت می‌کنه، پذیرایی می‌کنه، جمع می‌کنه و نظارت می‌کنه و تمام! زباله ریختن ممنوعه دوستان! قطعا روز آخر که می‌ریم خودتون باید کل جزیره رو پاک‌سازی کنید. فلذا عزیزان زباله نریزید! نکته بعد در مورد پوتین‌هاست... پوتین‌ها باید جفت، ردیف، پشت در اتاقتون باشه. اگه بین لنگه‌های پوتین یه نفر، یه سانت، فقط یک سانتی‌متر فاصله باشه یا عقب جلو و کج و معوج باشه، اگه پوتینشو ندید، ناراحت نشه! و نکته بعد و بریم نهار. ظرفاتونو خودتون باید بشورید... کسی برای کسی کااار؟!" - "نمی‌کنه!" - "قاشق و چنگالتونم پیش خودتون می‌مونه تا موقع خداحافظی... در مورد جدیت و شوخی نکردن و... هم که صحبت کردن باهاتون‌‌... سوال؟!" نبود. سوالی نبود. بعد از چند ثانیه سکوت، برای نهار آماده شدیم و آنجا بود که از یکی از نقشه‌هایشان آگاه شدیم... ✅ 📆 🆔 @ANAR_NEWSS 🎙 🆔 @EZDEHAMEESHGH ✍ ♨️ https://eitaa.com/joinchat/949289024Cec6ee02344
🆔 https://daigo.ir/secret/11384424761 لینک ناشناس سفرنامه‌ی 👆🍃
کربلایی محسن عراقی4_5985800404657510309.mp3
زمان: حجم: 3.3M
﷽ ـ ـ ـ ــــــــ⊰𑁍⊱ــــــــ ـ ـ ـ 🔊 | ازیمن‌تاشم‌شمشیر‌شهادت‌صیقلی‌است گوش‌صدلشکرپی‌فرمانده‌اش‌سیدعلی‌است کربلایی محسن 🏴 ویژه و جهاد اسلامی؛۱۴۰۴ @aleyasein
۱۷ 🔘 شهید بچه نُقلی داشت. سه‌چهار ماهه! گذاشتندش بالای تابوت. کنار پیکر پدر! همه گریه شدند. خادم‌ها تاب نیاوردند. بچه‌ را بغل کردند بردند. 🔘 یتیمی بزرگ‌شدن سخت‌ست! مخصوصا اگر دختر باشد! اما گذشته این خاک، پر از دخترانی‌ست که سینه غم را شکافته‌اند و قد کشیده‌اند. عَلَم پدر را به دست گرفته‌اند و حماسه خونین این روزهای وطن را برای همه سروده‌اند! 💥کانال محمدعلی جعفری👇 https://eitaa.com/joinchat/143917280C5518173200
💎•﴿ باغ انار ﴾‌•💎
نور شیرخواره بودن عجیب است. مخصوصا دختر باشی. کوچک باشی. مخصوصا پدرت بداند باید جوری زیست کند که بعدا که دختر شهید شدی یک جور سینه خصم بدری که جهان خیره بماند. مخصوصا اینکه عهدنامه و پیمان ببندی در شب طفل شیرخوار سیدالشهدا علیه السلام. دیگر این پیمان پدردختری نیست. عهد الهیست. الهی به باب الحوائج این شب مارو حاجت روا کن. به علی اصغر سیدالشهدا علیه‌السلام. @anarstory
19.7M حجم رسانه بالاست
مشاهده در ایتا
. 💸 واتساپ رسماً حکم جاسوسی گرفت! 🪖 مدیر ارشد متا (مالک و ) عضو ارتش آمریکا شد! 🎙️ اندرو باسوورث در سوگند خود اینطور گفت: هر کاری لازم است برای ارتش آمریکا انجام می‌دهم. .
15.7M حجم رسانه بالاست
مشاهده در ایتا
♨️ جاسوس های مخفی را بشناسیم! 📣 نکات حفاظتی حساس و حیاتی که حتماااا لازمه رعایت کنید... ✅ خیلی مهم حتما تا انتها ببینید ⚠️ بدون سواد رسانه‌ای طعمه می شویم! @savdmedia1401
🔺کنفرانس شما باید این موارد را دارا و پاسخگوی این سوالات باشد: 🔸خلاصه داستان (طرح ) 🔸شخصیت اصلی داستان 🔸هدف داستان یا شخصیت اصلی (برای مثال: اینکه به اینجا برسه ، فلان ماموریت را انجام بده ، از فلان اتفاق جلو گیری کنه ، به هدف میرسه یا نه؟ ، ضد قهرمان یا قهرمان ممکنه جامعه باشد ، ممکنه طبیعت باشه ...) 🔸مفهومی که در رمان جریان دارد، در قالب طرح ( درواقع اتفاقی که در رمان رخ می دهد) 🔸چند پاراگراف از کتاب (نوع قلم) 🔸کتاب آیا تاریخ شفاهی ست یا مستندِ داستانی یا رمان؟ فایده اش(تارخ شفاهی بودن یا مستند داستانی یا رمان بودن) چیست؟ 🔸مسئله داستان چیست؟ 🔸 بررسی نقد ها و تقریظات نسبت به کتاب 🔸و از همه مهم تر تحلیل خودتان از کتاب ✅در واقع ما به دنبال این هستیم که چرا مقام معظم رهبری خواندن این جنس رمان ها را توصیه کرده‌اند... ⬅️تا یاد بگیریم در نوشته هایمان بهترین محتوا را در بهترین قالب به جهان تقدیم کنیم💡 با آرزوی موفقیت برای همه شما✨
هدایت شده از باور
. 🗂 ایده‌هایی تربیتی برای تربیت حماسی نوجوانان در ماه محرم 1⃣ برنامه تربیتی محکم‌تر از قبل 2⃣ طرح‌نامه سفارت‌خانه مقاومت 3⃣ پویش هر هیئت یک سنگر 4⃣ بسته محتوایی فرزندان عاشورا 5⃣ بسته محتوایی و ایده‌های هیات نوجوان 🗂 2⃣1⃣ ✊ 🔰 باور؛ خانه کنشگرانِ تربیت اسلامی. 🆔 @Bavar_tarbiat