هدایت شده از 💎•﴿ باغ انار ﴾•💎
31.4M حجم رسانه بالاست
مشاهده در ایتا
گزارش ویدئوییِ سفرنامهی داستانی "#از_نور_تا_فارور" منتشر شد💥⚔
🎙 @ANAR_NEWSS
✍ @EZDEHAMEESHGH
♨️ https://eitaa.com/joinchat/949289024Cec6ee02344
💎•﴿ باغ انار ﴾•💎
#از_نور_تا_فارور⚔ #قسمت11🎬 با ارمیا و مهرابی دویدیم سمت محل ایستادن و نظام گرفتن. از زمین و آسمان
#از_نور_تا_فارور⚔
#قسمت12🎬
با فریادِ کسی که نمیشناختیمش، به خودمان آمدیم.
- "همه بخوابید رو زمین! همه سینه خیز برگردید سمت محل اسکان!"
خودم را روی زمین انداختم و عمامه را روی سر گذاشتم که سوزش عجیبی نوک انگشت و سرم را سوزاند؛ باورم نمیشد! پوکهی گلوله بود که گیر کرده بود به عمامه، کنده شده بود و یک دفعه فرق سرم را سوزانده بود؛ درست مثل نور خورشید که در ذره بین جمع میشود و یک نقطه را میسوزاند! پوکه را با عصبانیت پرت کردم به هوا که لگدی به لگن و پهلوم فرود آمد.
صدای نیک زاد تمام جزیره را لرزاند: "مگه من گفتم بخوابید رو زمین؟! اینجا فرمانده ما چهار نفریم! بقیه نفوذین! اطاعت از دشمن خیانته! دفعه بعد اونی که سوراخ سوراختون میکنه منم سربازای احمق!"
نگاهی به بقیه انداختم؛ همه متعجب بودیم. نامردی بود! ما تمام پاسدارهای جزیره را، که کمی قبل از ما راهی دشت شده بودند را خودی حساب میکردیم! اما آنها...
صالح داشت نفسنفس میزد و آسمان دید میزد، بنی اسد داشت عرق پیشانیاش را پاک میکرد. سالاری و مرادی را نمیدیدم؛ مهرابی هم شکمش را میمالید و نالهاش به هوا بود. با صدای بلند به ارمیا و عقیل گفتم: "اینم از زندگی شرایط سخت آقایون!"
سردار محمدی گفت: "طوری نیست... طوری نیست سربازای... اهم... تازه نفس! براتون تجربه شد که بدونید اینجا ما چهار نفریم و شما و یه دشت پر از دشمن و نفوذی! تا ده ثانیه دیگه خودتونو جمع جور نکنید و سر جای خودتون نباشید خودتون میدونید!"
و لله الحمد! در حالی که خیلیها دنبال اسلحهشان بودند، اسلحه من پشت سرم افتاده بود. آمدم برش دارم که خاری توی انگشتم رفت. تا درش بیاورم، دستی به شانهام خورد و گفت: "حرکت کنیم تا دوباره کتک نخوردیم..."
اسلحه را با آن یکی دستم برداشتم و شروع کردم به تکاندن خاک از شلوارِ خستهام. باید همان موقع که چهرهی مشکوک چهار فرمانده را دیدم، به چیزی شک میکردم.
نگاهی به چهره چهار فرمانده انداخته بودم؛ انگار با پلکها و نگاهشان مکالمه میکردند. کیانمهر چشمکی زده بود و محمدی و پاکزاد و نیکزاد خندیده بودند...
بیست، سی متر دور شده بودیم که از مزهی خاک توی دهانم و گرمی هوا و عرق زیر جلیقهام تشنهام شد. بهتر از این نمیشد؛ بطری آبم را گم کرده بودم!
و باز صدای کیانمهر لرزه به تنمان انداخت؛ درست مثل وقتهایی که سوار وسیله خطر ناک شهر بازی میشوی و احتمال میدهی هر آن پیچ و مهرههاش، قیسقیس کنان، از بدِ روزگار بمالند و به هوا بروی.
#مهدینار✍
#پایان_قسمت12✅
📆 #14040416
🆔 @ANAR_NEWSS 🎙
🆔 @EZDEHAMEESHGH ✍
♨️ https://eitaa.com/joinchat/949289024Cec6ee02344
هدایت شده از 💎•﴿ باغ انار ﴾•💎
🆔 https://daigo.ir/secret/11384424761
لینک ناشناس سفرنامهی #از_نور_تا_فارور👆🍃
@Ostad_Shojaeدر رکاب امام ۱۲.mp3
زمان:
حجم:
13M
#در_رکاب_امام ۱۲
🎧 در پادکست دوازدهم میشنوید :
۱• دو علّت گریه بر وقایع عاشورا = دوعلّت قیام ما در آخرالزمان
۲• فهم عاشورا علّت رشد انسانی اصحاب عاشورا = فهم عاشورا علّت رشد نخبگان و صالحان در تاریخ بعد از عاشورا
۳• عاشورا ؛ واقعهای برای تامین انرژی حرکت تاریخ تا مقصد ظهور
@ostad_shojae | Montazer.ir
1.9M حجم رسانه بالاست
مشاهده در ایتا
♦️لونت گولتکین، نویسنده و تحلیلگر ترکیهای: مردم منطقه باید از مردم ایران درس عشق به وطن یاد بگیرند
@AkhbareFori
💎•﴿ باغ انار ﴾•💎
♦️لونت گولتکین، نویسنده و تحلیلگر ترکیهای: مردم منطقه باید از مردم ایران درس عشق به وطن یاد بگیرند
.
قصه این روزها
مردم دنیا، قرنها، روی تخته پاره ها شناور بودند. ایرانی ها با کشتی حسینبنعلی در حال نبرد با موج های سهمگین و جانوران غولآسای اقیانوسی بودند. سالها گذشت. مه فرو نشست. مردم دنیا داد زدند ایرانیها رسیدند. ایرانیها رسیدند.
#ایرانیها
#نبردحقوباطل
#واقفی
@anarstory
شهید مدافع حرم مصطفی صدرزاده(سیدابراهیم)@LabbaykeYazeinab (Telegram Channel)-621.mp3
زمان:
حجم:
9.5M
آخرین صوت بیسیم شهید مصطفى صدرزاده در سحر تاسوعا به همراه روضه خوانی رزمندهها قبل از شروع عملیات💔
امروز ما رو به حق این شهدا زنده کن یا عباس 🤲
🌹 سالگرد شهادت شهید مصطفی صدرزاده 🌹
16.8M حجم رسانه بالاست
مشاهده در ایتا
🎥 محلهی حسنآباد مشیر یزد یه نماهنگ باحال ساخته از حال و هوای محرم ۵۷
از اون روزایی که عشق به امام حسین تو دل کوچهها موج میزد...
📽️ نماهنگ کامل و باکیفیت رو اینجا ببین:
🔗 https://aparat.com/v/nyjgzup
برای دیدن کارهای جدیدمون 👇
📍 @sarmfilm
www.Aviny.comaviny-09.mp3
زمان:
حجم:
4.6M
شهید سید مرتضی آوینی:
اکنون در سالهای آغازین قرن پانزدهم هجری قمری، همانچنان که نبی اکرم(ص) پیشگویی فرموده بودند، قوم سلمان فارسی _ایرانیان_ عَلَم قیام انبیا را بر دوش گرفتهاند و وجودشان همچون شمسی تازه در خلأ ظلمانی جاهلیت ثانی تولد یافته است،
شمسی که اشعهی نورش اینک میرود تا دورترین نهایتهای خلقت انسان گسترش یابد و آسمانهای قلوب را تسخیر کند و مرزهای تفرقه و الحاد و شرک را از جغرافیای کرهی زمین بسترد.
رودررویی این شعاعهای بلند نور با شیاطین ظلمت و عدم، به صورت جنگی بزرگ بین حق و باطل تحقق یافته است و پیشاپیش روشن است که پیروزی از آن جبههی نور است و این قرن، آنچنان که وعده دادهاند، قرن غلبهی حق بر باطل خواهد شد.