eitaa logo
💎•﴿ باغ انار ﴾‌•💎
906 دنبال‌کننده
5.4هزار عکس
1.5هزار ویدیو
193 فایل
﷽؛اینجا با هم یاد می‌گیریم. با هم ریشه می‌کنیم. با هم ساقه می‌زنیم و برگ می‌دهیم. به زودی به اذن خدا انارهای ترش و شیرین و ملس. نشانی باغ🔻 https://eitaa.com/joinchat/821624896Cb1d729b741 نمایشگاه باغ🔻 https://eitaa.com/joinchat/949289024Cec6ee02344
مشاهده در ایتا
دانلود
بیادتونم 🤓✌️🇮🇷
هدایت شده از جهان خبر
🔹آیت الله حائری شیرازی 🔹 🔸اگر برای کار فرهنگی خرج نکنیم ...🔸 آمریکا پول می‌ریزد برای کار فرهنگی. شوروی پول می‌ریزد برای کار فرهنگی. انگلستان پول می‌ریزد برای کار فرهنگی. برای چه؟ برای اینکه بچۀ خانوادۀ نماز شب‌خوانِ شما را تبدیل بکند به کسی مثل قاتل آیت الله دستغیب! این‌هایی که ترور آیت الله دستغیب (ره) را طراحی کرده بودند و دستگیر شدند، پدران آنها عموماً مسلمان بودند. مسلمان‌های متدین و خوب هم بودند! به خاطر کار فرهنگی‌ای که دشمن کرده، این بچه‌هایی را که ممکن بود رزمنده و شهید بشوند، تبدیل کرد به اینطور افراد. یعنی کسی که است را می‌کند ! اگر مسلمان برای کار فرهنگی خرج کند، کسی که ممکن است اعدامی شود را می‌کند فردی که به مقام شهادت می‌رسد. اگر هم کافر پول خرج کند، رزمنده را می‌کند کمونیست. خب شما که می‌دانید بی‌مایه فطیر است. این یک واقعیتی است که آنها یک قسمت زیادی از پولشان را خرج کارهای فرهنگی و تبلیغی می‌کنند. اگر آنها برای کارهای فرهنگیشان خرج کنند ولی ما برای دفاع خرج نکنیم، آن وقت اگر بچه‌هایمان منحرف شدند خودمان مقصریم. ♨️ کانال جهان خبر : گروه خبر رسانه منتظر 📡 @jahan_khabar | montazer.ir
🥰 ٠٠"٠٠ 🥰 (عج) ‌ ‌ ‌ ‌ ‌ ‌ ‌ ‌ ‌ ‌ ‌ ‌ ‌ ‌ ‌ ‌ ‌ ‌ ‌ ‌ ‌ ‌‌اَللّهُمَّ                   کُنْ لِوَلِیِّکَ              الْحُجَّةِ بْنِ الْحَسَنِ         صَلَواتُکَ عَلَیْهِ وَعَلی آبائِهِ     فی هذِهِ السّاعَه وَفی کُلِّ ساعة   وَلِیّاً وَحافِظاً وَقائِداً وَناصِراً وَدَلیلاً         وَعَیْناً حَتّی تُسْکِنَهُ أَرْضَکَ              طَوْعاً وَتُمَتِّعَهُ فیها                     طَویلا.. صفر عاشقی # ساعت ٠٠ : ٠٠
85685005_5825458271791613480.mp3
زمان: حجم: 4.7M
شبتون آروم با نوای که آرامش بخش دلهاست ❤️
افسانه صحرا.mp3
زمان: حجم: 3.4M
_افسانه صحرا_ می‌گن یک زمانی در غزنی... نویسنده: بانو تیموری گوینده: زینب جعفری
فعلا قابلیت بارگیری به دلیل درخواست زیاد فراهم نیست
نمایش در ایتا
فعلا قابلیت بارگیری به دلیل درخواست زیاد فراهم نیست
نمایش در ایتا
21.6M حجم رسانه بالاست
مشاهده در ایتا
پیام تصویری یک نوجوان فهمیده‌ی افغانستانی برای ایرانی‌ها ➕️ @Yaminpour
1.4M حجم رسانه بالاست
مشاهده در ایتا
❓ به گمان‌تون، شما در نظر حضرت آقا، تنبل محسوب می‌شید یا زرنگ؟؟! ‼️ ببینید... ⸾‣@anar_newss ⸾‣@ANARSTORY🎙
فعلا قابلیت بارگیری به دلیل درخواست زیاد فراهم نیست
نمایش در ایتا
💎•﴿ باغ انار ﴾‌•💎
#بروبیا_فصل‌دو🔃 #قسمت۱۵🎬 سبزی خوردنی را تمام کرده بود و به سبزی خورشتی رسیده بود که طاقت نیاورد و
🔃 🎬 کلید را در قفل انداخت در را باز کرد و وارد آپارتمان شد. صدایی توجهش را جلب کرد. نگاهی به دور خانه چرخاند. حس کرد صدا از پشت پرده‌های بالکن می‌آید. انگار کسی ناخن به دیوار می‌کشید. مغزش قلقلکی شد. پرده را کنار زد. خنده‌اش گرفت. گربه‌ی کوچک توی بالکن روی دو پا ایستاده بود و به توری فلزی پشت در، پنجه می‌کشید. انگار می‌خواست راهی به خانه پیدا کند. خورشید نشست کنارش، لبخندی زد و گفت: _همین که گذاشتم اون بیرون بمونی راضی باش دیگه؛ این‌جا خونه منه! دو ضربه به شیشه زد و رفت دنبال رو به راه کردن شکم گرسنه‌اش. سر و صدای بچه گربه به او اجازه نداد بی‌تفاوت باشد، چند تکه نان تو کاسه‌ای انداخت مقداری شیر روی آن ریخت، نان که خیس خورد کاسه را برد جلوی گربه گذاشت. *** مسعود، یکی از برگه‌های نقشه را باز کرد و نگاهی انداخت و دوباره جمع کرد. در اتاقی که بالایش نوشته بود، واحد کنترل و نظارت فنی شهرداری را زد. مسئول مربوطه به احترام مسعود از جا بلند شد: _به، سلام آقای همتی! احوال شریف؟ _سلام آقای کریمی. خسته نباشید. آقای کریمی با اشاره به صندلی نزدیک خودش از او دعوت کرد، بنشیند. _چه خبر از کارها، خوب پیش می‌ره؟ مسعود کیفش را گذاشت روی پاهایش و تعدادی برگه درآورد و به همراه برگه‌هایی که دستش بود، گذاشت روی میز آقای کریمی. _اینم مدارکی که قرار بود جهت گزارش... که موبایلش شروع کرد به بندری رقصیدن. ببخشیدی گفت و آن را از جیب کت مشکی اتوکشیده‌اش بیرون کشید. با دیدن اسم خانم چراغی جا خورد. قلبش شروع کرد به تپیدن. نگاهش را از صفحه‌ی گوشی به آقای کریمی داد: _بله، ببخشید اینم مدارکی که قرار بود برای تکمیل گزارش، خدمتتون بیارم. شرمنده این تماس مهمه! باید جواب بدم، آقای کریمی لبخندی زد: _خواهش می‌کنم، بفرمایید. مسعود بیرون رفت و در را آرام بست. مقابل پنجره‌ای که رد آفتاب باریکی از بین برگ‌های درختان به صورتش می‌خورد، ایستاد. به تماس قطع شده نگاه کرد و شماره را گرفت. _الو، سلام خانم چراغی! معذرت می‌خوام، وسط جلسه بودم، نشد جواب بدم. از خانم یاری خبری شده؟ _سلام آقای همتی! از ایشون که نه، اما از دوستشون بله. ابروهای مسعود در هم رفت. برای یک لحظه فکر کرد که نکند خانم چراغی می‌خواهد هرطور شده برای او همسری پیدا کند حالا هر کسی که باشد. صدایش را صاف کرد و خیلی جدی پرسید: _متوجه نشدم منظورتون چیه؟ _خانم شریفی، میترا شریفی! خیلی مشتاق هستن شما رو ببینن. مسعود بیشتر گیج شد: _خانم چراغی، فکر می‌کنم اشتباهی پیش اومده! من می‌خوام با خانم یاری آشنا بشم نه کسی دیگه! صدای خنده‌ی ریز مدیر از پشت خط به گوشش رسید: _نه سوءتفاهم نشه! ایشون متاهل هستن. منتها می‌خواستن ببینن شما واقعا قصدتون ازدواج هست یا نه. _گیرم فهمیدن، چه سودی به حال من داره؟ _رگ خواب خانم یاری دست ایشونه. به نظرم حداقل یه جلسه با هم دیدار داشته باشین بد نیست. امیدوارم بتونه کمکتون کنه! جوانه‌ی امید در دل مسعود رویید: _اگر این‌طور باشه که خیلی عالیه. حالا کجا باید ایشونو بیینیم؟ _اجازه بدید تا بپرسم خبر میدم. بعد از چند ثانیه صدایش در گوشی پیچید: میگن که آدرس خونه‌شون رو براتون می‌فرستن. _بله! ممنون، لطف کردین. 📗 📆 /۱۱/۰۵ 🆔 @ANAR_NEWSS 🎤 🖋 https://eitaa.com/joinchat/949289024Cec6ee02344