eitaa logo
💎•﴿ باغ انار ﴾‌•💎
905 دنبال‌کننده
5.4هزار عکس
1.5هزار ویدیو
193 فایل
﷽؛اینجا با هم یاد می‌گیریم. با هم ریشه می‌کنیم. با هم ساقه می‌زنیم و برگ می‌دهیم. به زودی به اذن خدا انارهای ترش و شیرین و ملس. نشانی باغ🔻 https://eitaa.com/joinchat/821624896Cb1d729b741 نمایشگاه باغ🔻 https://eitaa.com/joinchat/949289024Cec6ee02344
مشاهده در ایتا
دانلود
از آن طرف بالاخره احمق که نیستم. نگاه‌های سنگین و چپ‌چپ همکلاسی‌ها و برخورد سنگین‌شان را می‌فهمم. می‌فهمم به من که تنها چادری کلاسم چطور نگاه می‌کنند. من همیشه قبل از ورود به کلاس عقایدم را می‌گذاشتم دم در. با خودم عهد بسته بودم جز روی عقل و منطق تعصب نداشته باشم. توی دوران کارشناسی، چندتا از چادری‌های کلاس بارها بهم می‌گفتند جواب فلان استاد که ضد دین حرف می‌زند را بده – چون می‌گفتند تو از پس جواب دادنش برمی‌آیی – و می‌گفتم من از نظر علمی در حدی نیستم که جواب این استاد را بدهم. من الان فقط یاد می‌گیرم. توی کلاس‌های ارشد سعی کردم هیچ‌وقت به سمت و سوی خاصی جهت‌گیری نکنم. سعی کردم آن کنشگر مرزی‌ای باشم که بجای ایجاد دوقطبی و جبهه‌گیری، به دنبال گفت‌وگوست، به دنبال واقع‌بینی و انصاف است. سعی کردم با همه – بدون قضاوت اعتقاداتشان – دوست باشم؛ نه دوست صمیمی، در حد یک همکلاسی ارشد که به او اعتماد داری و بدت نمی‌آید با او گفت‌وگو کنی؛ همین. ولی خب، وقتی برای اولین امتحان و بعدی‌اش و بعدی‌اش سر کلاس رفتم، فهمیدم مهم نیست که من چقدر تلاش کنم؛ آخرش همه ته ته دلشان درباره من می‌گویند: این که عرزشی ست. این که... الان فهمیده‌ام یک طرف جبهه گرفتن، خیلی آسان‌تر از گفت‌وگو کردن و کنشگری مرزی ست؛ و این دقیقا همان کاری ست که ایران لازم دارد. باید بین مردم، بین دو قطبی که هست، یک پل ارتباطی برقرار شود. باید گفت‌وگو اتفاق بیفتد تا حباب رسانه شکسته شود، تا اشتراکات پررنگ شود، تا مردم امیدوار شوند. و من تلاش کردم این اتفاق بیفتد؛ با چیزهایی که از دانشگاه و تجربه آموخته بودم. اما از یک طرف، برچسب غرب‌زدگی می‌خورم و از طرف دیگر برچسب جیره‌خور بودن. این وضعیت کسی است که می‌خواهد گفت‌وگو کند؛ نه جبهه‌گیری و دعوا. چیزی است که توی ویرگول هم دیده‌ام. توی ویرگول هم اصولا افراد حوصله دعوا را بیشتر دارند تا گفت‌وگو و ترجیح می‌دهند در فضای تعصب و احساسات بمانند؛ که که واقعیت را ببینند. همین هم می‌شود که تو باید از دو طرف فحش بخوری. گاهی وقتی این‌ها را می‌بینم، با خودم می‌گویم گور پدر همه‌شان. گور پدر همه آن‌هایی که دم از آزادی بیان و احترام به عقاید می‌زنند ولی اگر باب میلشان نباشی، هرچه از دهنشان دربیاید می‌گوید. خواهرم می‌گوید ای کاش واقعا دیکتاتوری بود؛ کاش واقعا حکومت مثل حکومت کره شمالی بود چون این مردم قدر آزادی را نمی‌دانند. درست است؛ من طرفدار نظامم. من آقای خامنه‌ای را قبول دارم. و ایران را دوست دارم. برای همین دنبال گفت‌وگوام. می‌خواهم با آن‌ها که مخالفند حرف بزنم؛ نه برای این که قانع‌شان کنم. برای این که باید حرف زد. ولی در پاسخ چیزی بجز توهین و حرف‌های غیرمنطقی نشنیده‌ام. فضای دو طرف خیلی رادیکال است. خیلی رادیکال‌تر از آن که بشود حرف زد، بشود راه حل پیدا کرد. یکی از مخالفان حکومت نوشته بود: «بین ما و شما دریایی از خون است و امکان آشتی نیست». کدام خون؟ مگر خون‌هایی که ریخته شد خون مردم ایران نبود؟ و مگر مایی که جمهوری اسلامی را قبول داریم ایرانی نیستیم؟ مگر ما از کجا آمده‌ایم که یک عده ما را از دایره مردم ایران بیرون انداخته‌اند؟ آن خون‌ها که ریخته شد را ما نریختیم. آن خون‌ها خون خودمان بود. ما بودیم. آن خون‌ها را بیگانه ریخت، مزدور اجنبی ریخت و تاوانش را ما باید بدهیم. این روزها کسانی مدعی دوست داشتن ایرانند که برای حمله دشمن لحظه‌شماری می‌کنند و آن‌ها که واقعا برای ایران و مردمش هزینه داده‌اند را مزدور و جیره‌خور می‌نامند. این روزها، این فضای رادیکالی که رسانه ایجاد کرده به نفع هیچکس نیست. نه به نفع ما طرفداران جمهوری اسلامی است و نه به نفع مخالفان جمهوری اسلامی. این رادیکالیسم فقط به نفع دشمن است. این دشمنی، این دوقطبی، این که ایرانی جلوی ایرانی بایستد، دودش توی چشم ما مردم ایران می‌رود و پولش توی جیب خارج‌نشین‌های مواجب‌بگیر از دشمن. توی جیب آن‌ها که از کیلومترها دورتر، برای ایران اشک تمساح می‌ریزند و در باطن برایشان هیچ ارزشی ندارد یک نفر در ایران بمیرد یا هزار نفر؛ آن‌ها که مردم ایران را به جان هم می‌اندازند و لقمه در خون مردم می‌زنند.
بله من از نظام جمهوری اسلامی دفاع می‌کنم؛ ولی منظورم این نیست که بی‌نقص است، و کور و کر و خنگ هم نیستم که نفهمم مشکل کجاست. مثل گوسفند سرم پایین نیست که نفهمم چه اتفاقی دارد می‌افتد. من با دل خون از جمهوری اسلامی دفاع می‌کنم؛ با قلبی که از درد تیر می‌کشد. می‌بینم کسانی را که ادعای انقلابی بودن و ولایی بودنشان گوش مردم را کر می‌کند و ذره‌ای دلشان برای ایران و مردمش نمی‌سوزد، می‌بینم آن‌هایی که خرد و عقل را بوسیده‌اند و کنار گذاشته‌اند و مدیریتشان بجای خرد، بر خریت استوار است. حرص می‌خورم. اعتراض می‌کنم. مطالبه می‌کنم. غصه می‌خورم. خنگ نیستم. کور هم نیستم. من از جمهوری اسلامی دفاع می‌کنم نه از آن‌ها. و شاید از خیلی‌های دیگر هم بیشتر بدانم و غصه بخورم. با دل خون از جمهوری اسلامی دفاع می‌کنم، چون ایران را دوست دارم. چون نمی‌خواهم فروپاشی ایران را ببینم. شهبازی توی کانال ماهبندانش نوشته بود: «عاشق همین خل‌بازی‌هاتم جمهوری اسلامی عزیز. با همه این ندونم‌کاری‌ها هم تا بتونم نمی‌ذارم خش بهت بیفته. ولی آخه چرا؟» من الان دقیقا همینم. از دو طرف هم فحش می‌خورم. از چپ و راست هم له می‌شوم. نوزده بهمن، آخرین امتحانم بود و نگاه‌ها و برخوردهای سنگین بچه‌ها را تاب نیاوردم که زودتر از جمعشان زدم بیرون. توی مترو به ایران و سرنوشتش فکر می‌کردم. در منتهای درماندگی و استیصال و چه کنم بودم. نه برای زندگی و آینده خودم؛ برای ایران. به خودم آمدم دیدم سرم را به میله مترو تکیه داده‌ام و دارم گریه می‌کنم. نه برای این له شدن دو طرفه و دو طرفه فحش خوردن... نه. داشتم برای ایران گریه می‌کردم. دلم می‌خواهد ایران را بغل کنم. دلم می‌خواهد ایران را محکم توی بغلم بگیرم و نوازشش کنم و بگویم که حالش خوب می‌شود. دلم می‌خواهد ایران را بغل بگیرم و نگذارم دست هیچکس بهش برسد. فردا هم می‌خواهم بروم راهپیمایی. نه از سر دلخوشی که از سر خون دل. از سر دلسوزی. می‌خواهم بروم راهپیمایی و ایران را بغل کنم و بگویم دوستش دارم، حتی اگر شرایطش بد باشد. می‌خواهم یک انسان شریف باشم، انسانی که وطنش را به لقمه نان نمی‌فروشد. پی‌نوشت: آن روز توی مترو، هندزفری را درآوردم و آهنگ «لگد» را گوش دادم: ...هی ایستادیم و لگد خوردیم/ از مدعیان فحش بد خوردیم تا چشم وا کردیم این دنیا/ تا می‌شد و می‌خورد زد، خوردیم! از هر طرف بر قلبمان زخمی ست/ زخمی که آهش سخت می‌گیرد آهی که دامن‌گیر نامردان/ آهی که تاج و تخت می‌گیرد این رسم این دنیاست می‌دانم/ ما تاابد تنهای تنهاییم دنیا اگر این است پس صد شکر!/ ما لکه‌های ننگ دنیاییم...
الاعمال بالنیات به زبانی ساده برای نوجوانان و جوانان خداجو اگر بخواهم بگویم : نیت و انگیزه ، از خود رفتار و گفتار مهمترند. گاهی حقیقت را میگویند و اراده باطل دارند ، این حقیقت بدلیل انگیزه ی باطلی که در پس پرده پنهان دارد ، آلوده است . گاهی عمل خیر و کار خوب مثل آزادی زندانی یا غذادادن به حیوانات یا ساختن مدرسه یا کمک به بیماران سرطانی یا کمک به مناطق محروم و اطعام فقرا انجام میشود ، و انگیزه پشت این رفتارها ، گاهی برای زشت جلوه دادن وجهه حاکمیت دینی است ، گاهی برای زیرسوال بردن عدل خدا و کمک به دین ستیزی و خداگریزی است ، گاهی خودنمایی است و ...، تمام این اعمال خیر ، ناسره و آلوده هستند. از کجا میگویم؟ انما یتقبل الله من المتقین خداوند فقط از اهل تقوا (اعمالشان را)قبول میکند. برترین خصیصه اهل تقوا ، همین تقوا است! مگر نه؟ بله! خب ، تقوا ریشه اش وقایه است نه وقاحت یا وجاهت یا تجارت یا سفارت و...! وقایه را به پرهیز تعبیر و ترجمه کرده اند. پرهیزگار یا پرهیزکار ، فردیست که مراقب است که اعمالش آلوده نباشد به چیزی. آلوده به چه چیزی؟! به غیر خدا . وطن ، و وطن پرستی نیز همین است. وطن پرستی ، مشابه توسل است. چه کسانی توسل را شرک می دانند ؟ تکفیری ها.وهابی ها و... چه کسانی وطن پرستی را ضد اسلام می دانند؟! مرجفون و جریان تحریف . نه توسل شرک است ، نه وطن پرستی ضد آموزه ها و ضد دین اسلام. گاهی اوقات ، دفاع از وطن ، با انگیزه های آلوده برجسته میشود ، گاهی کلمه وطن با انگیزه های آلوده ، تفسیر میشود ، گاهی هم بعلت درک محدود عده ای خاص و خواص ، با تقطیع بریده هایی از سخنان بزرگان ، صرفا برای وجاهت بخشیدن به ظاهر امر ، آورده و مکررا گفته و تکرار میشود . هویت ملی ، با هویت دینی ، منافات ندارد. مهم ، انگیزه ها هستند . انگیزه ها، تا روز معلوم (تبلی السرائر) نه ، بلکه مثل ماه پشت ابر ، پنهانند تا موعد مقرر که ماه از پشت ابرها متجلی شود . ماه، حقایق و انگیزه ها هستند که با گذر زمان ، معلوم میشوند. مشخص و واضح میشوند. در ابتدا، امر مشتبه است مگر برای اهل دقت و ظرافت و... . بنابراین ، اگر انگیزه ، برای خدا باشد ، خوردن و خوابیدن یا درس خواندن یا هر عمل مباح هم ، مشمول ثواب و جزء اعمال مقبوله است چون ، انگیزه ، به نوعی شاید محک تقواست . و خدا فقط از اهل تقوا که مراقبند انگیزه های آلوده نداشته باشند ، اعمالشان و گفتارشان را می پذیرد . به کم و زیاد ، یا ، بزرگ و کوچکی عمل یا سن و گفتار گوینده نیست. خداوند در حساب ، بنا را بر حرفی که بر زبان جاری شده نمیگذارد ، بلکه به قلوب می نگرد ( چون انگیزه ها و نیت ها در قلب پنهانند نه بر زبان ) گاهی ایران می گویند ، به نیت حفظ و دفاع یا سربلندی مکتب شیعه ، مکتبی پرافتخار، پر از پاکدامنان و رادمردان و آزادگان و جوانمردی در جهان مادی گاهی ایران میگویند ، به نیت طرد اسلام و بازگشت به نژاد و قومگرایی و...! صورت یکیست! نیت چه؟! اگر وطن یعنی ایران را دوست دارم ، خاستگاه آزادگی و قبلگاه آزادگان جهان و حرم امن وارستگان است، و از دشمنانش بیزارم ولو بگویند جانشان فدای ایران ولی از ناپاکان سیاست و مریدان ابلیس ، دریوزگی کنند تا به کشور حمله نظامی کند ، این حب فی الله و بغض فی الله است. ناسیونالیسم (ملی گرای افراطی) سکولار ، هویت ملی را برگزیده و بقیه را نفی میکند ، و به محاربه علیه حکومت اسلامی می‌رسد. دلیل؟ تجربه (فتنه های بنام وطن) مضافاً اینکه ، خدا از نیات آگاه است . بله. و نشانه هایی ظاهر و پدیدار میشود تا اهلش متذکر شوند و فریفته نشوند. خدا امداد می رساند. آیات لقوم یتذکرون و... بودند و هستند افراد و حضراتی که پرچم ایران را به اهتزار درآورده ولی پرچم الله نشان و پرچم حسینیه و بیرق ها را آتش زده... از مرزهای ایران دفاع میکند ولی مرزهای عقیدتی را آتش میزند وطن را برجسته میکند تا خدا را بکشد دین را بسوزاند مذهبی را قتل عام کند مومنین را وعده اعدام در تیر چراغ برق خیابان ها بدهد و... انگیزه و نیت، روح عمل است. عمل بی روح ، تا سر کوچه هم نمیرود چه رسد به اینکه آن عمل بخواهد تا خدا برود و در دفتراعمال ، جزء خیرات و باقیات الصالحات ثبت شود. این محبت و حب وطن ، عین اسلام و متن دیانت است. والسلام علی من اتبع الهدی غفرالله لنا و لکم
📌 الْأَعْمَالُ بِالنِّیَّاتِ نیت؛ روح عمل و ترازوی پذیرش در پیشگاه حق ✦ ۱. نیت، از خودِ عمل مهم‌تر است هر گفتار و رفتاری، هرچند در ظاهر حق یا خیر باشد، اگر نیتی غیرخدایی پشت آن نهفته باشد، آلوده و ناپذیرفته است. چه بسا کسی حقیقت را بر زبان آورد، اما اراده‌ای باطل در دل داشته باشد؛ و چه بسا کسی اطعام فقیر یا آزادی زندانی یا ساخت مدرسه کند، اما هدفش تخریب چهرهٔ حاکمیت دینی، تردید در عدل الهی، یا دین‌ستیزیِ پنهان باشد. 🔹 «إِنَّمَا يَتَقَبَّلُ اللَّهُ مِنَ الْمُتَّقِينَ» خداوند تنها از اهل تقوا می‌پذیرد. تقوا یعنی «وِقایه»؛ پرهیز و مراقبت دائم از این که عمل به غیر خدا آلوده نشود. ✦ ۲. وطن‌پرستی در بوتهٔ نقد؛ (مقدس، یا مطرود)(بستگی دارد به ...!) وطن‌پرستی، همچون توسل، آماج اتهام‌های نارواست: 🔸 تکفیری‌ها توسل را شرک می‌دانند. 🔸 مرجفون و جریان تحریف وطن‌پرستی را ضد اسلام می‌خواند. اما نه آن شرک است، نه این ضد دین. مشکل، در خودِ مفهوم نیست؛ در نیت و انگیزهٔ نهفته در پشت آن است. ✦ ۳. دو وطن‌پرستی؛ دو روحِ متفاوت ✅ وطن‌پرستی مؤمنانه: ایران را دوست دارم، چون: · خاستگاه فعلی تشیع و پرچمدار آزادگی است، · قبله‌گاه آزادگان جهان و حرم امن وارستگان است، · انقلاب اسلامی در این سرزمین طلوع کرد و الهام‌بخش مستضعفان شد. چنین عشقی، «حب فی الله» و «بغض فی الله» است و عین دیانت. ❌ وطن‌پرستیِ سکولار (ناسیونالیسم افراطی): هویت ملّی را اصیل و مستقل از دین می‌انگارد، و چه بسا به محاربه با حکومت اسلامی می‌انجامد. تجربهٔ تلخ فتنه‌های به نام وطن گواه این انحراف است. ✦ ۴. نیت‌ها پنهان‌اند، اما بی‌نشانه نیستند نیت همچون ماه پشت ابر است؛ در ابتدا امر مشتبه می‌نماید، اما به‌تدریج یا در موعدی مقرر، از پس ابرها بیرون می‌آید. با این حال، برای اهل دقت و بصیرت، نشانه‌هایی در همین دنیا آشکار می‌شود: 🔺 برخی پرچم ایران را برمی‌افرازند، اما پرچم «الله» و قرآن و بیرق حسین(ع) را آتش می‌زنند. 🔺 برخی از مرزهای جغرافیایی دفاع می‌کنند، اما مرزهای عقیدتی را نشانه می‌روند. 🔺 برخی شعار «ایران» سر می‌دهند، اما در صف دشمنان ولایت فقیه صف می‌کشند. 🔺 برخی نام وطن را زنده می‌کنند تا نام خدا را بمیرانند و مؤمنان را تهدید به اعدام در میدان‌ها کنند. این نشانه‌ها برای قضاوت نهایی دربارهٔ اشخاص نیست، اما برای بصیرت در تشخیص جریان‌ها کافی است. ✦ ۵. عملِ بی‌روح، تا کوچه هم نمی‌رسد نیت، روح عمل است. بدنِ بی‌جان تا سرِ کوچه هم پیش نمی‌رود، چه رسد به عرش خدا. اگر نیت برای خدا نباشد، عمل هرگز در زمرهٔ «باقیات صالحات» ثبت نخواهد شد. و اگر نیت خالص باشد، خوردن و خوابیدن و درس خواندن نیز عبادت می‌شود. خداوند به قیافه و گفتار ظاهری نمی‌نگرد؛ ✧ «يَنْظُرُ إِلَى قُلُوبِكُمْ» ✧ به قلب‌ها می‌نگرد که جایگاه انگیزه‌هاست. ✦ ۶. حبِّ ایرانِ مؤمنانه؛ عین اسلام است اگر ایران را برای خدا دوست بداریم، اگر این سرزمین را به برکت اسلام و انقلاب و انتظار فرج عزیز بشمریم، اگر از آن دفاع کنیم چون حرم اهل‌بیت(ع) و سنگر مقاومت است، چنین حبّی نه تنها مذموم نیست، بلکه عین ایمان و متن دیانت است. این همان راهی است که امام خمینی(ره) پیمود: نفی ناسیونالیسمِ سکولار، در عین محبت به ایرانِ مؤمن. و همان راهی که شهید سلیمانی ادامه داد: عشق به ایران، چونان عشق به حرم. جمهوری اسلامی ایران حرم است 📿 غَفَرَ اللَّهُ لَنَا وَلَكُمْ وَ الْسَّلامُ عَلَی مَنِ اتَّبَعَ الْهُدی
اما در خصوص مواردی مانند زنان مکشفه که در راهپیمایی روز پیروزی انقلاب اسلامی حاضرشدند و جنابعالی حضورشان را مسبب دانستید بر اینکه قلب حضرت مهدی را به درد آورده و نباید و چه و چه ... این مایه تعجب است واقعاً! چه بسیارند در تاریخ جهان، اهل خواندن قرآن و دعا و نماز ، که در بزنگاه ، استخاره کردند و خانه نشین شدند بر سجاده ها غرق در عبادت ! دلق ملمع پوشیدند چه بسیارند اهل میخانه ها ، در تاریخ، که در بزنگاه ، جانفدا کردند و از خود گذشتند! مصادیق و نمونه ها فراوانند و اگر اهل انصافید به تحقیق ارجاعتان می دهم . تحقیق یعنی در جستجوی حقیقت ، نه اینکه دنبال مطالبی باشید که بر واقعیات ذهنی شخصی جنابتان ، صحه بگذارند و هرچه را استنباط کردید مهر حقیقت بزنید و بر غیر ما یستنبط ، حکم بطلان و... .‌قبول دارید که نقص اینها در ظاهر است و نقص ما باطن!؟ چشم سر ، گاهی کور است و نابینا ولی روشن دل و روشن ضمیر است! از قرآن و از فرمایشات امام خمینی ، پوست آن را خطاطی کنیم؟!
فرض کنیم که انگیزهٔ اصلی این زنان، «ترس از تجزیهٔ ایران» و «عشق به وطن» باشد – بدون توجه به ماهیت اسلامی انقلاب. آیا چنین انگیزه‌ای می‌تواند حضورشان را بی‌ارزش یا حتی مذموم سازد؟ 🔸 اولاً: حفظ تمامیت ارضی ایران، خود از مقاصد شرعی و از مصادیق دفاع از دارالاسلام است. امروز ایرانِ اسلامی، حرم اهل‌بیت(ع)، خاستگاه تشیع و سنگر مقاومت است. کسی که برای حفظ این سرزمین قدم برمی‌دارد، هرچند انگیزهٔ اولیه‌اش دینی نباشد، اما عمل او عیناً در راستای اهداف انقلاب اسلامی قرار می‌گیرد. قبول دارید؟ و به فرمودهٔ امام خمینی(ره) «ما تابع احکام اسلام هستیم، وطن ما اسلام است» – اما این سخن به معنای نفی محبت به ایرانِ مؤمن نیست. امروز دفاع از ایرانِ اسلامی، دفاع از اسلام است. 🔹 ثانیاً: تجربهٔ دههاسال، نشان داده است که بسیاری از اهل انصاف ، یعنی کسانی که با انگیزه‌های غیردینی وارد صحنه شدند، پس از حضور و مشاهدهٔ عظمت انقلاب و ایثار شهدا، به باوری عمیق و نیتی خالص رسیدند. اگر درِ انقلاب را به روی آنان ببندیم، آنان را به آغوش دشمن راندیم، قبول دارید؟ 🔸 ثالثاً: پیامبر اکرم(ص) و ائمهٔ هدی(ع) با افرادی مواجه می‌شدند که از سر عادت، ترس، یا حتی منفعت‌طلبی به ایشان می‌گراییدند، اما هرگز آنان را طرد نکردند. (اگر اهل تحقیق هستید ، نمونه‌اش داستان «ذوالخُوَیْصِرَه» و امثال او که در ظاهر با پیامبر بودند، اما در باطن منحرف شدند.) تا زمانی که انحرافشان آشکار نشده بود، پیامبر با آنان همچون مسلمان رفتار می‌کرد. نمی گویم آیا ما از پیامبر(ص) انقلابی‌تریم یا ...، بلکه می گویم از پیامبر مسلمان تر نباشیم چون افراط است . ایرانگرای دین ستیز هستند که در راهپیمایی پیروزی انقلاب اسلامی حاضرند و شعار مرگ بر آمریکا می دهند؟! قرآن سوزانده اند یا مسجد ؟ ادعای شما این است: این مکشفه ها ، با نیت ترویج فرهنگ سکولار منحط غربی آمده اند. سوال: از کجا می دانی؟ نشانه هایی که نشان بدهد که اینها دارند ترویج فرهنگ سکولار منحط غربی انجام می دهند ، نیازبه اطلاعات دقیقتر ندارد؟ احتمالش صفر نیست، محتمل است . اما ادعای شما ، اینها را محکوم کرده. شما میگویید اینها ترویج است ، در ادامه ، نمیخواهید بگویید این چه اسلامیست که راهپیمایانش با کسانی که ترویج فرهنگ سکولار میکنند ، در یک روز در یک خیابان علیه یک موضوع شعار می دهند؟ در نتیجه ...؟! بنظرشما طرح این پرسش که «آیا این زنان برای وطن آمده‌اند یا برای انقلاب؟» خود محصول ذهنیت دوگانه‌سازِ برگرفته از سکولاریسم نیست؟ بنظر میرسد که ، محصول ذهنیت سکولاریسم ،هست! در نگاه سکولار، «وطن» و «دین» دو هویت مستقل و گاه متضادند. اینطور نیست؟ بله. اما در نگاه اسلام ناب، آن‌گاه که وطن در خدمت دین و حریم آن باشد، عشق به وطن، عشق به دین است.کما اینکه عشق به امام معصوم عشق به خداست و منافی توحید نیست و... . اینطور نیست؟ و ایران امروز، وطنِ مؤمنان و پناهگاه مستضعفان است. اینطور نیست؟ پس حتی اگر کسی با انگیزهٔ صرفاً ملی به میدان آید، این میدان، میدانِ انقلاب اسلامی است، و حضور او در این میدان، به نفع جبههٔ حق تمام می‌شود. پ.ن: ذوالخویصره، لقب یا کنیهٔ حَرْقُوص است. (حرقوص، یکی از خوارج است که با علی علیه السلام جنگید) نام او در منابع حدیثی و تاریخی به مناسبت اعتراض به پیامبر(ص) در تقسیم غنائم و سپس پیشگویی حضرت دربارهٔ خروج خوارج ذکر شده است. 🇮🇷 هشدار: انگیزه و نیت عمل ، روح عمل است پس ناظر به ماهیت عمل است. قضیه این است:خدا چگونه پاداش خواهد داد؟ بر مبنای نیت ها . ما ادعانکردیم که فلان فرد با رخت و پوشش ناقص ، پیش خدا ماجور است ، به سبب انجام عمل خلاف موازین شرع مانند کشف حجاب. می گوییم ، حضور او ، نافع است برای اسلام و انقلاب و وطن . حضور او ، عملی است که نفعی به اسلام و انقلاب و وطن اسلامی می رساند. این ، میتواند مصداق یاری کردن وطن دین خدا باشد یا نه؟ (وطنی که دین خدا در آنجا مقیم و ساکن است ) پس ، این عمل او ، نفعش به خود آن فرد هم برخواهدگشت زیرا خدا یاری کنندگان دینش را بحال خود رها نمی کند . می کند؟!
16.2M حجم رسانه بالاست
مشاهده در ایتا
64 🔺استاد همه‌چی‌دون تو هم اینا رو غلط می‌گی؟ شبِ أحیا؟ بسمه‌تعالی؟ 😬 بیا ببین اشتباهش کجاست! این قسمت با اسپانسری کانال «صفر تا صد عربی – استاد بیات» ساخته شده. یادگیری گام به گام زبان و ادبیات‌عربی + مینی‌دوره رایگان رو همین الآن ببین 👇 👉 eitaa.com/Arabi0_100/415 | عضوشوید 👇 🔗 https://eitaa.com/joinchat/2557608148Ca7be37526a
🗒 🇮🇷 🎬 بعد از گفتن "الله اکبر" در پشت بام ساختمان، تصمیم گرفتیم بیست و دو بهمن امسال را در خودِ خودِ تهران راهپیمایی کنیم. آن هم برای اولین بار. سال‌های گذشته در شهر کوچک‌مان انجام وظیفه می‌کردیم؛ اما امسال تصمیم گرفتیم برای بیشتر نشان دادن جمعیت و همچنین زدن مُشتی محکم‌تر به پوزه‌ی دشمن، به وسط پایتخت برویم! بعد از نماز صبح، خواب به چشم‌مان نیامد و آماده‌ی رفتن شدیم. ساعت هشت و نیم از خانه زدیم بیرون و ساعت نه صبح در مترو بودیم. مترویی که جا نبود قدم از قدم برداری و با یک لحظه غفلت، با محرم و نامحرم تنه‌به‌تنه می‌شدی! بعد از طی کردن چهارده ایستگاه، به دروازه دولت رسیدیم. به پدرم زنگ زدم تا بیینم کجاست. از محل کارش می‌آمد و قرار بود در این ایستگاه به‌هم ملحق شویم. بعد از کلی صحبت میان همهمه‌ی جمعیت، بالاخره همدیگر را پیدا کردیم. سپس خط عوض کردیم تا با مترو به میدان انقلاب برویم و پس از آن راهپیمایی تا میدان آزادی. اما آن‌قدر جمعیت کیپ تا کیپ بود که منصرف شدیم و قرار شد از همان ایستگاه دروازه دولت، راهپیمایی را شروع کنیم. از در مترو که بیرون آمدیم، نسیم خنکی به صورتمان خورد. از آن نسیم‌های بهاری. گویا خدا نیز با لطیف کردن هوا، ادای دِین کرده بود! همچنین صدای بلندگو و جمعیت وت شعارهای "مرگ بر آمریکا" و "مرگ بر اسرائیل" که به گوشمان می‌رسید. ناگهان یاد پیاده‌روی اربعین افتادم. همان جمع شلوغ و صمیمی و همراه! با این تفاوت که در اربعین قدم به قدم موکب و پذیرایی بود؛ اما اینجا خبری جز شعار و پرچم و مُشت‌هایی گره کرده نبود. البته که اندک غرفه‌های پذیرایی هم وجود داشت؛ ولی خب مردم برای چیز دیگر آمده بودند! با چفیه‌ای روی دوش و پرچمی سه‌رنگ در دست، پابه‌پای دیگران می‌رفتیم و شعار می‌دادیم. گاه با لیدریِ که بلندگو داشت و روی یک ماشین مستقر بود؛ گاه هم با لیدریِ خود مردم. آن هم بدون بلندگو و خودجوش! در مسیر آدم‌های مختلفی دیدم. پیرمرد و پیرزنی که با پاهایی کم‌رمق اما پرتوان، یک دستشان عصا بود و دست دیگرشان در دست هم! شعار نمی‌دادند. بنر و پرچمی همراه‌شان نبود. آن‌ها فقط آمده بودند. با همان پیری و ناتوانی. تکلیف آن‌ها همین بود. فقط آمدن! زن و شوهر جوان و میانسالی که بعضی دست در دست هم و بعضی دوشادوش هم راه می‌رفتند و جشن چهل و هفت سالگی انقلاب را فریاد می‌زدند. بچه‌هایی که صورتشان با سه‌رنگ پرچم ایران نقاشی شده بود. بعضی‌ها در کالسکه، بعضی‌ها کنار پدر و مادر و بعضی‌ها هم در بغل مادر و روی شانه‌ی پدر! یکی از همین پسربچه‌هایی که هنوز شش سالش هم نشده بود، روی شانه‌ی پدر شعار می‌داد و ما هم محکم جوابش را می‌دادیم. یک پسربچه شده بود لیدرمان. لیدرِ جشنِ سالگرد آزادی..! ✍🇮🇷 📆
🗒 🇮🇷 🎬 جوانانی که پلاکارد و دست‌نوشته و بنر پخش می‌کردند. یا گل نرگس و شیپور می‌فروختند. شیپوری که توسط کوچک و بزرگ نواخته می‌شد و حال و هوای استادیوم فوتبال را به آدم القا می‌کرد. همچنین جوانان بسیجی و نظامی که دوست داشتند پابه‌پای مردم خوشحالی کنند و فریاد بزنند؛ اما در سکوت مشغول تامین امنیت مردم بودند! اوایل راهپیمایی و روی سکویی، مجری در حال اجرا بود و بچه‌های همین مردم، روی سکو رفته بودند تا سرود بخوانند. از "سلام فرمانده" تا "بابا علی" و "مست نجف". همگی خواندند. همه‌ی مردم؛ همه‌ی بچه‌های مردم! ما هم خواندیم. وطن و دین و ایران و اسلام، در هم آمیخته شده بود. همچنین اشک و لبخند. جوان موفرفری که عینک گردی روی صورت داشت، با این سرودها هق می‌زد و شانه‌هایش می‌لرزید. دختر جوانی که اشک می‌ریخت و بلافاصله با دستش آن را پاک می‌کرد. مردم می‌خواندند، فیلم می‌گرفتند، اشک می‌ریختند و لبخند می‌زدند! سکوهای دیگر هم در طول مسیر بود که برنامه داشتند و سرودهای مختلف را پخش می‌کردند. از "ای ایران خدایی" تا "خیبر خیبر یا صهیون و "شاه پناهم بده". هرچند صدمتر هم، خبرنگاران صدا و سیما و مطبوعات، با مردم مصاحبه می‌کردند. مردمی که با ذوق، از دلیل آمدنشان می‌گفتند و مردم دیگر هم، با شوق آن‌ها را می‌نگریستند. معروف‌ترین خبرنگاری که دیدم‌، زهرا چخماقی بود. بر خلاف تلويزيون که همیشه صورتش پاک و تمیز بود، امروز از نزدیک جوش‌های صورتش توی ذوق می‌خورد! پس از حدود دو ساعت و سه کیلومتر پیاده‌روی و گذر از سه ایستگاه مترو، به میدان انقلاب رسیدیم. اینجا دیگر واقعاً جای سوزن انداختن نبود و از انبوه جمعیت، گاهی توقف می‌کردیم. دیگر ترافیک سنگینِ سنگین شده بود. اینجا نیز برنامه‌های مختلفی در حال اجرا بود و دوربین‌های صدا و سیما، همه‌جای میدان مستقر بودند تا لحظه‌ای از شکوه و عظمت ملت را از دست ندهند. دم اذان بود که نزدیک یکی از سکوها شدیم. احسان و آقای مدرس در حال اجرا بودند. بچه‌ها نیز با آن‌ها اُخت شده بودند و انگار محفل ستاره‌های دیگری داشت پخش می‌شد. دختر بچه‌هایی که همگی لباس محلی پوشیده بودند و سرود می‌خواندند. سرودی از اقصی نقاط ایران. از فارس و گیلان و تبریز، تا کُرد و لُر و بندر! پس از پایان سرود، به سختی خودمان را از لای جمعیت بیرون کشیدیم و وارد مترو انقلاب شدیم. غلغله بود. پرجمعیت‌تر از صبح! با مکافات خودمان را به سکوی مترو رساندیم و پس از عبور یکی دو قطار، خودمان را به زور جا دادیم داخل. جای نفس کشیدن نبود و حسابی عرق کرده بودیم که کولر مترو روشن شد. نفس عمیقی کشیدیم و صحنه‌های امروز راهپیمایی را در ذهن مرور کردیم! ✍🇮🇷 📆
💎•﴿ باغ انار ﴾‌•💎
#تمرین206🗒 #فجر47🇮🇷 #قسمت1🎬 بعد از گفتن "الله اکبر" در پشت بام ساختمان، تصمیم گرفتیم بیست و دو بهمن
احف نازنین تمرین نوشته. شمای نازنین نمی‌نویسید؟ اگر یک روز آمدم اینجا و گفتم احف ازدواج کرده بدانید به خاطر این زبر و زرنگ بودنش بوده.😐
هدایت شده از طرح تحول
خيرة الاماء که بود؟! •