eitaa logo
💎•﴿ باغ انار ﴾‌•💎
908 دنبال‌کننده
5.4هزار عکس
1.5هزار ویدیو
193 فایل
﷽؛اینجا با هم یاد می‌گیریم. با هم ریشه می‌کنیم. با هم ساقه می‌زنیم و برگ می‌دهیم. به زودی به اذن خدا انارهای ترش و شیرین و ملس. نشانی باغ🔻 https://eitaa.com/joinchat/821624896Cb1d729b741 نمایشگاه باغ🔻 https://eitaa.com/joinchat/949289024Cec6ee02344
مشاهده در ایتا
دانلود
در ادامه، دو پرسش شما را دقیق و مختصر پاسخ می‌دهم: --- ### ۱) اولین خبرنگاری که واژه «جنگ سرد» را به کار برد نخستین فردی که اصطلاح *جنگ سرد* (Cold War) را به‌کار برد جورج اورول (George Orwell) نویسنده و روزنامه‌نگار انگلیسی بود. او در مقاله‌ای در ۱۹ اکتبر ۱۹۴۵ با عنوان "You and the Atom Bomb" برای نخستین بار واژه *cold war* را برای توصیف وضعیت تنش پایدار پس از جنگ جهانی دوم بین قدرت‌های بزرگ به کار برد. (۱ سال قبل از اینکه آمریکا و شوروی عملاً وارد دوره جنگ سرد شوند.) --- ### ۲) اولین فرمانده/مقام نظامی که واژه «خاورمیانه» را به کار برد اصطلاح *Middle East* (خاورمیانه) را نخستین بار آلفرد تایر ماهان (Alfred Thayer Mahan) استراتژیست و افسر نیروی دریایی آمریکا در سال ۱۹۰۲ به کار برد. او این واژه را برای توصیف منطقه‌ای بین: - خلیج فارس - دریای عرب - جنوب آسیا به کار برد و مفهوم جدیدی از منطقه‌نگری ژئوپلیتیک ارائه کرد. پ.ن اصل مطلب درست است ولی این مطلب‌ توسط هوش مصنوعی نوشته شده. @anarstory
🥰 ٠٠"٠٠ 🥰 (عج) ‌ ‌ ‌ ‌ ‌ ‌ ‌ ‌ ‌ ‌ ‌ ‌ ‌ ‌ ‌ ‌ ‌ ‌ ‌ ‌ ‌ ‌‌اَللّهُمَّ                   کُنْ لِوَلِیِّکَ              الْحُجَّةِ بْنِ الْحَسَنِ         صَلَواتُکَ عَلَیْهِ وَعَلی آبائِهِ     فی هذِهِ السّاعَه وَفی کُلِّ ساعة   وَلِیّاً وَحافِظاً وَقائِداً وَناصِراً وَدَلیلاً         وَعَیْناً حَتّی تُسْکِنَهُ أَرْضَکَ              طَوْعاً وَتُمَتِّعَهُ فیها                     طَویلا.. صفر عاشقی # ساعت ٠٠ : ٠٠
@malakeservatScreen_Recordin-1697380432236.mp3
زمان: حجم: 11.7M
صوت دلنشین سوره واقعه 💥امام باقر علیه السلام : هر آنکس در هر شب پیش از خواب سوره واقعه را بخواند خدا را ملاقات می کند در حالی که چهره اش چون ماه شب چهارده تابان باشد. ┄┅┅┅┅❁🌸❁┅┅┅┅┄
بسم الله الرحمن الرحیم 📽باغ انار برای دومین بار برگزار میکند: جلسه‌ی دومِ وبینار آنلاین و رایگان روایت نویسی ✍🏻 با تدریسِ استاد امیرحسن اوصالی 👤 به صورت پخش زنده + همراه رفع اشکال بعد از جلسه 🗓سه شنبه ۸ اردیبهشت ۱۴۰۵ ⏰ساعت ۱۵ الی ۱۶:۳۰ 📍مکان برگزاری: http://ble.ir/join/6igGJrUARm منتظر حضور گرم شما هستیم🌻✨ @ANARSTORY
فعلا قابلیت بارگیری به دلیل درخواست زیاد فراهم نیست
نمایش در ایتا
💎•﴿ باغ انار ﴾‌•💎
#افرائیل🕸🦇 #قسمت۱۲🎬 نور خاکستری سحر، از دریچه‌ی کوچک اتاق روی میز فلزی می‌تابد. بازجو با چشمان پف
🕸🦇 🎬 باد سردی از پنجره‌ی نیمه‌باز می‌وزد و پرده‌ی چرک‌آلود را آرام به رقص درمی‌آورد. نور خاکستری سحر مثل نواری سفید، درون اتاق می‌خزد و روی کوله‌‌های باز و لباس‌های تا نخورده می‌افتد. ساموئل روبه‌روی آینه‌ی ترک‌خورده ایستاده؛ چشمان‌اش زیر نور زرد چراغ، مثل دو لکه‌ی خسته‌ی خون می‌درخشند. انگشتانش را میان موهایش می‌برد و طره‌ای از آن را روی پیشانی‌اش تنظیم می‌کند. پشت سرش، میلاد مشغول صحبت با پرستار است. با صدایی آرام و شمرده می‌گوید: -«وضعیتش چطوره؟» در سکوت به سخنان پرستار گوش می‌سپارد و بعد گوشی را خاموش کرده و نگاهی به ساموئل می‌اندازد. -«جونیور چند روز دیگه مرخص میشه.» ساموئل چیزی نمی‌گوید. شقیقه‌اش تیر می‌کشد و یک طرف سرش سنگینی می‌کند. نمی‌داند چرا درد سینه‌ و پهلویش تمام ندارد! از این وضعیت کلافه‌است. باید منتظر فرصت باشد تا بتواند پایش را از این خاک بیرون بگذارد! خاک مقدسی که به دستِ مشتی اشغالگر، به سرای تعفن تبدیل شده و ساکنان‌اش، حال‌اش را بهم می‌زنند! نفس عمیقی می‌کشد و با وجود دردی که در دنده‌اش پیچیده، به سمت رضا می‌رود. دست‌اش را روی شانه‌اش گذاشته و با لبخندی کمرنگ، می‌گوید: -«خسته نباشی آقا رضا! چه خبر از دوربینای سردخونه و بیمارستان؟!» رضا کش‌‌و‌قوسی به کمرش می‌دهد! با یک کلیک، چند فریمِ کپی‌شده از دوربین‌ها را روی مانیتور بالا آورده و با انگشت اشاره می‌کند. -«یه نگاه کن به این عکسا.» ساموئل به سختی خم می‌شود. -«خب؟» -«همونطور که حدس می‌زدیم از طریق منبع‌ِ دستگیر شده‌مون تونستن ردت رو بزنن و برسن به جنازه. این عکسا نشون میده که از مرگت مطمئنن... فعلا همه‌چی طبق نقشه پیش میره.» ساموئل با رضایت سر تکان می‌دهد. -«یه کار دیگه‌ام انجام بده... دسترسی ردیابِ جونیورو برا بچه‌های سایبریِ ایران باز کن و تمام اطلاعاتو تا قبل رفتن براشون ایمیل کن.» -«حله...» -«کمیل کجاست؟ صداش درنمیاد!» رضا سرش را بلند می‌کند و چشم می‌چرخاند. خنده‌ی واضحی روی لب‌اش می‌نشیند: -«فکر کنم خوابیده باشه. در غیر این صورت، این سکوت و آرامش مشکوکه!» میلاد انگشت شستش را به نشانه‌ی تایید بالا می‌آورد: -«قطعاااا همینطوره! بدم نشد؛ من یکی که دارم نفس راحت می‌کشم!» ساموئل متاسف سری تکان می‌دهد و درحالی که با دندان لب‌اش را چنگ می‌زند تا خنده‌اش را جمع کند، به سمت کیف سیاه‌اش می‌رود و گوشی ماهواره‌ای را بیرون می‌آورد. صدای وزش باد شدیدتر می‌شود. پرده‌ موج‌دار شده و هوا بوی نم و باروت گرفته‌است. ساموئل دکمه‌ی تماس را می‌فشارد. صدای نویز ضعیفی در اتاق می‌پیچد، بعد صدای مردی از آن‌سوی خط: -«بله؟» همزمان که روی صندلی می‌نشیند، می‌گوید: -«کد شماره‌ی نه. برنامه طبق زمان‌بندی پیش میره؟» مرد پشت خط، با مکثی کوتاه می‌گوید: -«مسیر سفیده... هرچه سریعتر توشه راهو آماده کن. بچه‌ها منتظرن!» مکالمه‌شان دقایقی دیگر طول می‌کشد. بعد از قطع تماس، سروکله‌ی کمیل پیدا می‌شود! درحالی که پتوی پشمیِ سفیدی را دور خودش پیچیده و محاسن پریشان‌اش را با دست مرتب می‌کند، گیج و خواب‌آلود دور و برش را می‌پاید. پشت سرش در اتاق را می‌بندد و با ناله‌ای خفیف روی نزدیک‌ترین کاناپه، لم می‌دهد. با نوک پا لگدی به میلاد می‌زند و می‌گوید: -«آقا یخ کردیم؛ اون پنجره رو...» بقیه‌ی جمله، میان خمیازه‌اش گم می‌شود. قطره‌ اشکِ گوشه چشم‌اش را پاک کرده و بیشتر در خودش جمع می‌شود. میلاد درحالی‌که با خودش کلنجار می‌رود تا در مقابلِ ساموئل به او فحش ندهد، بلند شده و پنجره را می‌بندد و دوباره مشغول جمع کردن وسایل می‌شود. کمیل گویا تازه چشم‌اش به جمال ساموئل روشن شده‌است، لبخندی می‌زند و درحالی که گوشه‌ی پتو را روی پایش تنظیم می‌کند، می‌گوید: -«بَه بَهههه جنازه‌ی متحرکک!! چطوری سامو جون؟!» ساموئل از شنیدن اسمِ مخفف شده‌اش چندش‌اش می‌شود! با این حال بی‌اعتنا نفس عمیقی می‌کشد و با صدایی خش‌دار و جدی سر صحبت را باز می‌کند: -«برنامه‌ی خروج مشخص شد؛ دوساعت دیگه راه میفتیم سمت بندر اشدود!» ✔️ 🗓۱۴۰۵/۰۲/٠۶ 💭 @ANAR_NEWSS 📻 🖇🪴https://eitaa.com/joinchat/949289024Cec6ee02344
منتظر نظرات شما در گروه باغ انار و همچنین لینک ناشناس داستان هستیم👇🌹🍃 🆔https://abzarek.ir/service-p/msg/2664825
فعلا قابلیت بارگیری به دلیل درخواست زیاد فراهم نیست
نمایش در ایتا
بسم الله الرحمن الرحیم 📖روزمان را با قرآن آغاز کنیم، هر روز قرائت یک صفحه از قرآن کریم 💌صفحه ۳۳۹ قرآن کریم هدیه به آقا امام زمان صلوات الله علیه و روح شهید امام سید علی خامنه‌ای و پیروزی رزمندگان اسلام و نابودی دشمنان @BisimchiMedia
فعلا قابلیت بارگیری به دلیل درخواست زیاد فراهم نیست
نمایش در ایتا
هدایت شده از اَنار نیوز🎙
📖| نام کتاب: خار و میخک 📗📗 کتاب خار و میخک رمانی جذاب است که توسط شهید یحیی سنوار در دوران حبس ۲۲ ساله اش در زندانهای اسرائیل نوشته شده است. خار و میخک یک اثر داستانی است اما روایت و ستایش روح پایدار غزه است. شهید سنوار در سالهای تاریک اسارت، زیر سایه‌ی زندان‌های دژخیمان قلم بر دست گرفته و داستانی واقعی را بر گوش جهان زمزمه می‌کند. یحیی در این کتاب از خار می‌گوید، خاری که نماد درد و غم و دوری است. و از میخک، که نشانه‌ی امید و موفقیت است. یحیی سنوار با استفاده از مراعات نظیر میان جنگ، اسارت، سلاح و امید، تصویری جامع از دنیای فلسطین ترسیم می‌کند؛ گلوله و باروت، زندان و میله‌های سرد، خاک و خون همه در کنار هم، عناصر زندگی این مردم را شکل داده‌اند. در مقدمه کتاب می‌ خوانیم:« هر چیز دیگری در این کتاب، کاملا واقعی است؛ یا آن را زیسته‌ام و یا بسیاری از این رویدادها را از زبان کسانی که خود و خانواده‌ها و همسایگانشان در طول دهه‌ها در سرزمین عزیز فلسطین تجربه کرده‌اند، شنیده‌ام و دیده‌ام.» 🔖  « به خدا یک دقیقه زندگی با عزت و کرامت از هزار سال زندگی مثل قیرِ کف پوتین سربازان رژیم اشغال‌گر بهتر است.» ✨معرفی کننده کتاب: خانم برای معرفی کتاب موردنظرتان، به شخصی مدیر انار نیوز مراجعه کنید✅ ⸾‣ @anar_newss🎙 ⸾‣ @ANARSTORY🎙 ⸾‣ @tarhe_tahavol