eitaa logo
💎•﴿ باغ انار ﴾‌•💎
886 دنبال‌کننده
5.6هزار عکس
1.6هزار ویدیو
210 فایل
﷽؛اینجا با هم یاد می‌گیریم. با هم ریشه می‌کنیم. با هم ساقه می‌زنیم و برگ می‌دهیم. به زودی به اذن خدا انارهای ترش و شیرین و ملس. نشانی باغ🔻 https://eitaa.com/joinchat/821624896Cb1d729b741 نمایشگاه باغ🔻 https://eitaa.com/joinchat/949289024Cec6ee02344
مشاهده در ایتا
دانلود
فعلا قابلیت بارگیری به دلیل درخواست زیاد فراهم نیست
نمایش در ایتا
3.1M حجم رسانه بالاست
مشاهده در ایتا
🥰 ٠٠"٠٠ 🥰 (عج) ‌ ‌ ‌ ‌ ‌ ‌ ‌ ‌ ‌ ‌ ‌ ‌ ‌ ‌ ‌ ‌ ‌ ‌ ‌ ‌ ‌ ‌‌اَللّهُمَّ                   کُنْ لِوَلِیِّکَ              الْحُجَّةِ بْنِ الْحَسَنِ         صَلَواتُکَ عَلَیْهِ وَعَلی آبائِهِ     فی هذِهِ السّاعَه وَفی کُلِّ ساعة   وَلِیّاً وَحافِظاً وَقائِداً وَناصِراً وَدَلیلاً         وَعَیْناً حَتّی تُسْکِنَهُ أَرْضَکَ              طَوْعاً وَتُمَتِّعَهُ فیها                     طَویلا.. صفر عاشقی # ساعت ٠٠ : ٠٠
✍🏼مرحوم آیت الله مصباح یزدی: یک نصیحت اینکه از حالا تصمیم بگیرید یک برنامه مطالعاتی، روزی نیم ساعت وقتتان را اختصاص دهید به مطالعه کتاب های دینی، اخلاقی، اعتقادی، که راه صحیح زندگی را به شما نشان دهد. ۱۳۸۴/۰۸/۲۶ 💠 @mesbahyazdi_ir
فعلا قابلیت بارگیری به دلیل درخواست زیاد فراهم نیست
نمایش در ایتا
فعلا قابلیت بارگیری به دلیل درخواست زیاد فراهم نیست
نمایش در ایتا
💎•﴿ باغ انار ﴾‌•💎
#تب_تند 🔥 #قسمت۲۰ 🎬 نباید دینا همراهش می‌شد. برای همین شتاب‌زده به طرف خیابانشان قدم برداشت: - نه
🔥 🎬 درسا نگاهش را به فاصله‌ی کمی که تا کوچه داشتند، دوخته بود. حتی نمی‌خواست لحظه‌ای به امید نگاه کند: - شما همیشه میگید اونا دروغ میگن. امید با همان لحن خونسرد گفت: - اونا هم میگن ما دروغ میگیم، اما کی دلیل و مدرک برای حرفش داره؟ درسا کلافه سرش را به طرف امید چرخاند: - حتماً چیزی هست که میگن، حرفا که دروغ نمی‌شه. دیگر به سر کوچه خودشان رسیده بود. ایستاد. امید نگاهش را به کانکس که روبه‌روی کوچه‌ی آنها، در یک زمین خالی بود، داد: - مثل این‌که من الان ادعا کنم شما اون شب این کانکس رو آتیش زدید. رنگ از رخ درسا پرید. او را شناخته بود؟ دینا معترض گفت: - داداش؟ این حرفا چیه؟ امید جواب داد: - سوءتفاهم نشه، من اصلاً قصد تهمت‌ زدن ندارم، من‌باب مثال گفتم، شما میگید حرفا دروغ نمی‌شه، پس هرکی هرچی بگه حتماً یه چیزی پشتش هست... خب من هم الان میگم شما اون شب اینجا رو آتیش زدید، با استدلال شما، پس حرفم دروغ نیست. درسا کپ کرده بود. به سختی پچ زد: - من؟ ولی این دروغه. امید با لحنی که فقط کمی از خونسردی در آمده بود، گفت: - آها.. همین... همه حرفا لزوماً درست نیست. هر کس حرفی زد باید دلیلی برای اثباتش داشته باشه.. مثل بمباران میناب... دلیلی بدن که ما از کشتن اون بچه‌ها سود بردیم... فقط کسانی از زدن مناطق غیرنظامی سود می‌برن که در حال حمله باشن، نه در حال دفاع... الان کی حمله کرده و این بمباران به دلیل اثرات روحی و روانی که روی مردم می‌ذاره و مشغولیت ذهنی نیروهای نظامی و امدادی، به نفعشه؟ مایی که نیاز داریم مردممون برای دفاع آرامش داشته باشن و نیروهای نظامی و امدادیمون مشغولیت اضافه نداشته باشن، یا اونایی که می‌خوان روحیه‌ی ما رو بشکنن؟ درسا چیزی نداشت بگوید. امید لحظاتی بعد گفت: - ببخشید اگه وقتتونو گرفتم، خونه‌تون توی همین کوچه‌اس که وایسادین؟ درسا شتاب‌زده سر تکان داد: - بله توی همین کوچه‌اس. دینا سریع گفت: - چه جالب؟ ما سه تا کوچه پایین‌تریم. درسا لبخندی زورکی زد: - ممنونم، همراهم اومدین.. دیگه بقیه‌شو خودم میرم. خداحافظی سریعی کرد. دینا گفت: - برو به سلامت.. خواستی فرداشب هم بیا، توی میدون منو پیدا می‌کنی، مگه نه داداش؟ امید سر تکان داد: - بله، تا آخر این جنگ ما توی خیابونیم. درسا در دل پوزخند زد: «به همین خیال باشید!» بعد برای فرار از دست آن‌ها سریع برگشت. همین که دو قدم برداشت، تازه فهمید چه خبطی کرده که کوچه‌شان را به آن‌دو نشان داده. باید دست به سرشان می‌کرد تا حداقل خانه‌شان را یاد نگیرند. سر چرخاند. هنوز هر دو همان‌جا ایستاده بودند. دستی تکان داد و دینا جوابش را داد. خود را به تاریکی کوچه کشاند و داخل تورفتگی در خانه‌ای شد تا آنها خیال کنند به خانه رسیده. لحظاتی همان‌جا ایستاد و بعد سرش را کمی از لبه‌ی دیوار بیرون کشید. دیگر خبری از دینا و برادرش نبود. آنها رفته بودند. دست روی سینه‌اش گذاشت. نفس راحتی کشید و آرام گفت: _ ولی الکی ترسیدما.. اینا دیگه زیاد نمیمونن که بتونن کاری بکنن. با این حرف از مخفیگاه بیرون آمد و به طرف خانه دوید. ✔️ 🗓۱۴۰۵/۰۶/۲۹ 💥 @tarhe_tahavol 📻 💭 @ANAR_NEWSS 🎙 🖇🪴https://eitaa.com/joinchat/949289024Cec6ee02344
منتظر نظرات، پیشنهادات و انتقادات شما راجع به داستان کوتاه‌های هستیم👇🌹🍃 🆔 https://harfeto.timefriend.net/17896691302853
فعلا قابلیت بارگیری به دلیل درخواست زیاد فراهم نیست
نمایش در ایتا
🥰 ٠٠"٠٠ 🥰 (عج) ‌ ‌ ‌ ‌ ‌ ‌ ‌ ‌ ‌ ‌ ‌ ‌ ‌ ‌ ‌ ‌ ‌ ‌ ‌ ‌ ‌ ‌‌اَللّهُمَّ                   کُنْ لِوَلِیِّکَ              الْحُجَّةِ بْنِ الْحَسَنِ         صَلَواتُکَ عَلَیْهِ وَعَلی آبائِهِ     فی هذِهِ السّاعَه وَفی کُلِّ ساعة   وَلِیّاً وَحافِظاً وَقائِداً وَناصِراً وَدَلیلاً         وَعَیْناً حَتّی تُسْکِنَهُ أَرْضَکَ              طَوْعاً وَتُمَتِّعَهُ فیها                     طَویلا.. صفر عاشقی # ساعت ٠٠ : ٠٠
@malakeservatScreen_Recordin-1697380432236.mp3
زمان: حجم: 11.7M
صوت دلنشین سوره واقعه ✨ 💥امام باقر علیه السلام : هر آنکس در هر شب پیش از خواب سوره واقعه را بخواند خدا را ملاقات می کند در حالی که چهره اش چون ماه شب چهارده تابان باشد. ┄┅┅┅┅❁🌸❁┅┅┅┅┄
فعلا قابلیت بارگیری به دلیل درخواست زیاد فراهم نیست
نمایش در ایتا
فعلا قابلیت بارگیری به دلیل درخواست زیاد فراهم نیست
نمایش در ایتا