‹اغمــٔـا›
هوا هوای رها کردن همه چیز و همه کسه ؛ بری و پشت سرتم نگاه نکنی .
یه روزی یه نامه مینویسم میزارم رو میز، میرم.
پرسیدم: چه بر سرت آمده است؟
گفت: امیدهایی که ذرهای در وقوع آنها
شک نداشتم هم به ناامیدی تبدیل شد.
‹اغمــٔـا›
+چیزی نیاز نداری؟! - چرا، نیاز دارم یه مدت بمیرم.،
کاش میشد یکم مرد بعد دوباره پاشد رفت پی زندگی...
‹اغمــٔـا›
توییت امشب:
برای دادن گل به دیگران منتظر مراسم تدفین اونها نباشید:))!
یه بزرگی میگفت : "من به همه بَد بینم مَگه اینکه خَلافِش ثابت بشه"
و من خیلی قبول دارم این جمله رو .
‹اغمــٔـا›
در سرم بیهوده رویای پریدن با تو بود چیست دنیا جز قفس، وقتی که بی بال و پری . .
همچون تولد کودکی در هواپیمایی در حال سقوط ؛ من در آغاز به پایان رسیدم . .