+ ترس یه مدل مریضیه؛ اگه بهش مبتلا بشی و درمانش نکنی، کل وجودتو میگیره.
- چجوری میشه درمانش کرد؟!
+ باید باهاش رو به رو بشی.
‹اغمــٔـا›
کاش یه نفر بیاد محکم بزنه تو گوشم بگه : نترس همش یه کابوس بود ..
کاش یکی برمی گشت میزد توی گوشم میگفت: یکم به فکر خودت باش لعنتی ، داری تموم میشی..
آنقدر بین آدما احساس غربت کرده ام که گاه فکر میکنم موجود ناشناخته ای هستم، بین تمام این آدم ها گیر افتاده ام !
‹اغمــٔـا›
گفتند چرا دل سپارم من به تو؟ چشمان تورا ندیده بودند آنها مگر . .
قصه اینجاست که شب بود و هوا ریخت بهم..
من چنان درد کشیدم که خدا ریخت بهم . .