eitaa logo
ذاکرین آل الله
360 دنبال‌کننده
3.1هزار عکس
1.9هزار ویدیو
442 فایل
( متن اشعار؛سبکها وفایلهای صوتی ایام ولادت و شهادت ائمه اطهار(ع) ومناسبتها ی ملی و مذهبی التماس دعا حاج غلامرضا سالار 09351601259 . شماره جهت ارتباط با مدیر کانال...
مشاهده در ایتا
دانلود
🏴 اشعار ______________ نگاهِ ملتمس‌اش تا به آن کران اُفتاد زد آنقدر به زمین پا  که نیمه‌جان اُفتاد حرارتِ جگرِ عمه‌اش  تنش سوزاند کشید آهی و آتش به استخوان اُفتاد گرفته بازوی او را ، امانتِ حسن است به ناله گفت مَرو  عمه از توان اُفتاد گرفته بود که ناخن  به صورتش  نزند ولی به چهره‌اش از زخمها نشان اُفتاد همینکه دید رهایش نمی‌کند عمه به روی سینه‌ی خود زد  به الامان اُفتاد نگاه کن که بزرگ قبیله را کشتند خدایِ من تَهِ گودال آسمان اُفتاد نگاه کن به تَنِ ذوالجناح نیزه زدند بلند مرتبه شاهی نفَس زنان اُفتاد تلاش کرد بماند به زین ، هُلَش دادند که چند نیزه به او خورد و ناگهان اُفتاد * * * یتیم گریه کند عرش را بهم بزند به گریه‌های یتیمانه‌ای چُنان اُفتاد... که عمه دید حسن را میانِ کوچه‌ی تنگ کنارِ مادرش  آنجا به سر زنان اُفتاد کشید بازوی خود را دوید تا گودال سرش شکست همینکه دوان دوان اُفتاد در ازدحامِ حرامی چه سخت رد می‌شد که چند دفعه دراین بِین بی امان اُفتاد میان شهیه‌یِ اسبان و نعره‌های هجوم نگاهِ او به عمو بینِ قاتلان اُفتاد از این و آن چقدر ضربه خود اما رفت که دید موی عمو دست این و آن اُفتاد رسید در تَهِ گودال روبروی سنان میانِ حرمله و شمر و ساربان  اُفتاد عمو به خاک و سرش روی دامن باباست کنارِ این دو   زنی با قدی کمان اُفتاد همینکه خواست بگوید پدر ؛ عمو را دید همینکه گفت عمو دستش آن میان اُفتاد 🔸شاعر: ========================
🏴 اشعار ______________ نیست چون هیچ‌کسی دور پیمبرزاده... همه امیدِ عمو کیست؟! برادرزاده! اکبرت نیست ولی غیرت من مانده هنوز گرچه افتاده ابالفضل، حسن مانده هنوز یازده سال عمو جان پدر من بودی مثل پروانه فقط دور و بر من‌ بودی بیشتر از علی‌اکبر نظرت بر من بود جای من مثل پسرهات برآن دامن بود زودتر از پسرت لقمه به من می‌دادی با تماشام سلامی به حسن می‌دادی به تنم قبل همه جامه‌ی نو پوشاندی تا که خوابم ببرد در بغلم می‌ماندی خاطرت هست نشستی به کنارم سحری... قول دادی که مَرا هم ببری هر سفری؟ حال امروز چه رخ داده امیر دوسرا می‌سپاری به حرم تا که بگیرند مرا؟! فکر کردی بروی من به حرم می‌مانم؟! بی‌خیال تن زخم پدرم می‌مانم؟! دارم از دور به اوضاع تنت می‌نگرم نیزه‌ای بر کمرت خورد که خم شد کمرم صورتت زیر لگد مانده و پاخورده شده سینه‌ات از اثر چکمه‌ای آزرده شده مست‌ها دوروبرت نعره‌ی مستانه زدند نیزه‌ها گیسوی خونین تو را شانه زدند نیزه را داخل پهلوی تو کج می‌کردند بعد باهم به سر قتل تو لج می‌کردند قصد دارند سرت را ز قفا قطع کنند آمدم جای سرت دست مرا قطع کنند ** حسنی‌ها همه یک روضه‌ی سنگین‌ دارند همه یک خاطره با بازوی خونین دارند... 🔸شاعر: ========================
🏴 اشعار ______________ کاش فریاد بر سرش نکشد به روی خاک، پیکرش نکشد دشمنش را بگو که حداقل عمویش را برابرش نکشد دست خود را دهد ز دست ولی دست از عشق دلبرش نکشد گرچه جانی نمانده در بدنش منت از شمر و لشکرش نکشد کاش می‌شد که حرمله در سر نقشه‌ی ذبح حنجرش نکشد بگذریم از تمام این‌ها، کاش کار به بردن سرش نکشد 🔸شاعر: ========================