بند اصلی قرارداد
مخاطب اول این متن خودم هستم. شما هم اگر دلتان خواست به خودتان بگیرید.
مدتها است که حس میکنم دنیا رو به آخر است. نه از آن آخرهای سینمایی که ناگهان نور سپید میتابد و فرشتهها نازل میشوند؛ نه، از آن آخرهایی که مرگ میرود و زندگی بند میشود. اقتصاد میلنگد، سیاست لنگتر، آتشبسها معلق، آدمها هم در خیابان نصفهنیمه مؤمن ماندهاند. دل و جانِ آدم در محاصره است.
خلاصه که وضع تیره و تاری است. اصلا برای آدم جانی میماند که کار کند؟ اصلا دل آدم به چی خوش باشد؟ چه چیزی داریم که بهخاطر آن به آینده امید داشته باشیم؟
به نظرم که اینها سؤالات غلطی است. چه کسی گفته که آدم برای کار کردن باید جان داشته باشد؟ چرا حتما باید امید وجود داشته باشد که بهخاطر آن قدم بردارد؟ واقعاً منتظری همهچیز درست شود تا بعد تو کاری بکنی؟
عادت کردهای از خودت بپرسی «آیا امیدی هست؟» در حالی که شاید پرسش درست این باشد: «آیا حتی وقتی امید نداری باز هم عمل میکنی؟»
چه کسی گفته کار کردن، ایمان داشتن، یا نوشتن باید بعد از دمیدنِ حالِ خوش بیاید؟ مگر رسول خدا بعد از پایان غزوه احد، با جان سالم و امیدِ فراوان برگشت میدان؟ مگر حسین بن علی علیهالسلام در صبح عاشورا احتمال پیروزی ظاهری داشت؟ نه. آنها کارشان را کردند. نه اینکه چون معصوم بودند. نه. چون تکلیف تعطیلبردار نیست.
انسان هستی و ذاتا فراموشکار. یادت رفته که خدا انسان را برای آسایش نیافریده؟ قرار بوده زندگی مسابقه رفاه باشد؟ یا نه ما آمدهایم بجنگیم، بخوریم زمین، دوباره بلند شویم؟
*رنج، تبصره نیست، بند اصلی قرارداد آفرینشمان است.*
اگر این را نفهمی، هر بار که زمین میخوری خیال میکنی خدا ولت کرده. نه عزیز من!
«خدا ول نکرده؛ تو وسط تمرین ایستادهای.»
اگر فکر میکنی با ایمان و نماز و روزه و راهپیمایی شبانه، کارت بیمه عمر روحی گرفتهای، سخت در اشتباهی. هرچه نزدیکتر شوی، امتحانات سختتر میشود. چون خدا شاگردِ تنبل را رها میکند، نه آنکه امید یادگیری دارد. اُحد هم همین بود: مجروحها هنوز خون میدادند که پیامبر خواست بلند شوند و دوباره برای رزم آماده شوند.
تو اصلا کی هستی که خدای به این مهربانی برای انتقام از تو، به رنجت بیفکند؟! این رنج برای رشد است. رنج یعنی هنوز در بازی هستی. یعنی هنوز امید دارد که چیزی از تو ساخته شود. همانطور که طلا را در کوره میگذارند نه برای نابودی، برای خالصی.
«طلا شدن درد دارد؛ اگر دنبالِ راحتی هستی، همین حلبی بمان.»
عوض اینکه ذهن و وقتت را با نشخوار ذهنی درباره فشارهایی که تحمل میکنی، تلف کنی. مثل بچه آدم بشین فکر کن که چطور از دل این رنجها قرار است چیزهایی را که داری از دست ندهی. در جریان هستی که انسان ذاتاً موجود ضعیفی است و در آنی و کمتر از آنی همه چیزش را از دست میدهد؟ و چی مهمتر از ایمان و اعتقاد؟ یکی از ویژگیهای مخصوص انسان که باقی موجودات اعم از الهی و مادی ندارند، توجیهگری است! توجیه هر کمکاری را زود میپوشاند آن هم با جملههای زیبا! میگویی «حالا وقتش نیست»، «مقدورات همین است»، «اول باید فلان درست شود». نه. اینها فقط زیباتر کردنِ تنبلی هستند.
بماند که الحمدلله ایمان درست و حسابی هم نداری! یک شرک پنهان که با روکش توحید پوشاندیاش و با همان جلوی خدا کج و راست میشوی و فکر میکنی شاخ غول نَفسَت را شکستهای!
نمیگویم شل کن، زشت است. اما کوتاه بیا. کمتر نق بزن. پذیراتر باش و دست از تلاش برندار. حیف است عمرت را صرف فکرهای بیخود بکنی. هرچی نباشد مدعی هستی از خیلیها بیشتر خواندهای و بیشتر میدانی. پس اندازه ادعایت هم عمل کن. بقیهاش را لطفاً نگو، نشان بده!
خرمن کلمات
یادداشتهای مسعود آذرباد
@Azarbadir
خرمن کلمات _ مسعود آذرباد
نکته شماره ۲۰۵ هفت قدم آغازین برای تبدیل شدن به یک خواننده حرفهای قدم 5️⃣ روش خلاصهسازی با هدف
نکته شماره ۲۰۶
هفت قدم آغازین برای تبدیل شدن به یک خواننده حرفهای قدم
قدم 6️⃣
مطالعه در ساعات اوج شناختی
مغز انسان بهصورت شبانهروزی دارای نوساناتِ سطحِ هوشیاری و توانِ تمرکز است که توسط ساعت بیولوژیکِ بدن کنترل میشود. در ساعات اوجِ شناختی (معمولاً اواخر صبح و اوایل عصر)، سطح کورتیزول و دمای بدن در نقطهای قرار میگیرند که بهترین شرایط را برای عملکردِ مغز فراهم میکنند. در این بازهها، انتقالدهندههای عصبی مانند دوپامین و استیلکولین در بهینهترین وضعیت برای پردازشِ اطلاعاتِ پیچیده هستند.
مطالعه در این ساعات، نه تنها سرعتِ رمزگذاریِ اطلاعات را افزایش میدهد، بلکه «بارِ شناختی» را به شدت کاهش میدهد؛ به این معنا که برای فهمِ مفاهیمِ دشوار، انرژیِ کمتری از مغز صرف میشود. برعکس، مطالعه در ساعاتِ افتِ انرژی (مانند نیمهشب یا اواسط روز)، باعث میشود مغز برای پردازشِ متن، به جای استفاده از حافظهی فعال، دچار «تنشِ شناختی» شود که نتیجهی آن، نرخِ یادگیریِ نزدیک به صفر و افزایشِ خستگیِ روانی است. بنابراین، همراستا کردنِ مطالعه با ریتمهای طبیعیِ بدن، بهرهوریِ یادگیری را به حداکثر میرساند.
*تمرین عملی*
طی سه روز، سطح انرژی ذهنی خود را در طول روز رصد کنید. زمانهایی که احساس میکنید مغزتان «توان بیشتری» دارد و توانایی تحلیلِ مسائلِ پیچیده را دارید، یادداشت کنید. این بازهها «ساعات طلایی» شما هستند. در این زمانها، مطالعهی متون سنگین، یا آموزشی را برنامهریزی کنید. در مقابل، برای زمانهایی که سطح انرژیتان پایینتر است، مطالعهی متونِ عمومی، سرگرمکننده یا رمانهای سبک را قرار دهید. با رعایت این نظم، شما در واقع دارید با «جریانِ فیزیولوژیکِ مغزتان» شنا میکنید، نه برخلافِ آن. تغییرِ این رویه، ظرفیتِ درکِ مطلبِ شما را به شکلِ محسوسی دگرگون میکند.
#نکات_مطالعه
خرمن کلمات
یادداشتهای مسعود آذرباد
@Azarbadir
تمام امروز ذهنم درگیر نوشتن جستاری بود که هرچه کردم ناتمام ماند و تمام نشد.
خرمن کلمات _ مسعود آذرباد
نکته شماره ۲۰۶ هفت قدم آغازین برای تبدیل شدن به یک خواننده حرفهای قدم قدم 6️⃣ مطالعه در ساعات او
نکته شماره ۲۰۷
هفت قدم آغازین برای تبدیل شدن به یک خواننده حرفهای قدم
قدم 7️⃣ پایانی
روش تکرار بافاصله
هر چیز جدیدی که مطالعه میکنیم با همان اول خواندن، در حافظهمان قرار نمیگیرد. بلکه تا *هفتاد درصد* مطالبی که میخوانیم طی 24 ساعت بعدی فراموش میشوند. برای جلوگیری از این کار، مرور آنها لازم است.
مرورِ دوباره دادهها، باعث تقویت ردپای حافظه میشود. هر بار که اطلاعاتی را پس از یک فاصله، دوباره مرور میکنیم، فرآیندی رخ میدهد که پیوندهای عصبی را در مغز مستحکمتر میکند. این کار باعث میشود مغز *اهمیت* آن داده را تشخیص داده و سیگنالِ انتقال از حافظه کوتاهمدت به حافظه بلندمدت را تقویت کند. مغز در میان انبوه دادههای روزانه، آنچه را که دوباره مرور شده است، بهعنوان اطلاعاتِ کلیدی نشاندار کرده و از هرز رفتنِ آن جلوگیری میکند. این کار نهتنها درکِ مطلب را تثبیت میکند، بلکه هنگام بازگشت به متن در آینده، مغز بهدلیلِ وجودِ *آشناییِ قبلی* اطلاعات را بسیار سریعتر و با بارِ شناختیِ کمتری پردازش میکند.
*تمرین عملی*
در پایانِ هر روز، فقط ۵ تا ۱۰ دقیقه وقت بگذارید. سراغِ کتاب یا یادداشتهای خود بروید و فقط به «نکات کلیدی»، «خلاصههای تکجملهای» و «هایلایتهای مهم» همان روز نگاهی بیندازید. سعی نکنید همهچیز را کامل بخوانید؛ فقط چشمانتان را روی مطالبِ مهم حرکت دهید و سعی کنید «تصویرِ کلی» مطالبِ امروز را در ذهنتان بازسازی کنید. اگر با مطلبی مواجه شدید که یادتان نیست، فقط همان نقطه را دوباره ببینید. هدف، «تکرارِ متمرکز» است، نه «خواندنِ دوباره».
#نکات_مطالعه
خرمن کلمات
یادداشتهای مسعود آذرباد
@Azarbadir
خرمن کلمات _ مسعود آذرباد
نکته شماره ۲۰۷ هفت قدم آغازین برای تبدیل شدن به یک خواننده حرفهای قدم قدم 7️⃣ پایانی روش تکرار ب
امروز آخرین نکته درباره نکات مطالعه را گذاشتم. خوشحال میشوم اگر نظری درباره این نکات داشتید بیان کنید. آیا قابل فهم بود یا نه؟ چقدر کاربردی بود؟ اگر لازم باشد فکر میکنید نیاز هست نکات فنیتری را هم بعداً بنویسم و اضافه کنم؟ ورای اینها پیشنهاد و نظر دیگری دارید؟
میتوانید هم در خصوصی بپرسید هم در پیام ناشناس مطرح کنید.
یک چیز دیگری را هم به عنوان آخرین صحبت در این بخش بگویم. خواندن واقعاً سخت و طاقتفرسایی است. مخصوصا اگر قرار باشد تبدیل به کار هر روزه بشود. ولی از یک جایی به بعد، کار نیکو کردن از پر کردن است. وقتی هر روز انجامش بدهید از سختیاش خیلی کاسته میشود. هم سرعتتان بیشتر میشود هم درک مطلبتان.
این را هم میدانم سر همهمان شلوغ است. هیچچیزی بهتر از استفاده از وقتهای مرده نیست. من هر روز نزدیک نود دقیقه را در اتوبوس طی میکنم و هفتاددرصد مطالعه روزانهام را در همین اتوبوس انجام میدهم. شما هم حتما وقتهای مرده، ولو چند دقیقهای، دارید. میشود در همین وقتهای مرده، صفحات زیادی را خواند.
انشاءالله اگر عمری باشد از فردا، درباره ناداستان روایی حرف میزنم.
طفره رفتن بزرگترین دشمن نویسنده است.
جیل داوسن
خرمن کلمات
یادداشتهای مسعود آذرباد
@Azarbadir
5.5M حجم رسانه بالاست
مشاهده در ایتا
قیمت طوطی و اثر آن در ادبیات😏😎
خرمن کلمات
یادداشتهای مسعود آذرباد
@Azarbadir
خرمن کلمات _ مسعود آذرباد
نکته شماره ۲۰۷ هفت قدم آغازین برای تبدیل شدن به یک خواننده حرفهای قدم قدم 7️⃣ پایانی روش تکرار ب
نکته شماره ۲۰۸
ده نکته اولیه درباره ناداستان روایی
ویژگی شماره 1️⃣
ناداستان روایی یعنی روایت کردنِ یک اتفاق واقعی با ابزارهایی که معمولاً در داستان میبینیم. مادهی اولیهاش «واقعیت» است: چیزهایی که واقعاً رخ دادهاند و میشود برایشان شاهد، سند، مشاهده یا روایت معتبر پیدا کرد. تفاوت اصلیاش با داستان این است که *نویسنده حق ندارد چیزی را از خودش بسازد*؛ نه آدم جدید اضافه کند، نه رویداد جعلی بسازد، نه دیالوگی را که نشنیده اختراع کند. اما تفاوتش با گزارش خشک این است که *فقط «اطلاعات» نمیدهد؛ سعی میکند تجربه را زنده کند*. برای همین از صحنهسازی (زمان و مکان و جزئیات حسی)، شخصیتپردازی (آدمهای واقعی با رفتار و تصمیمهایشان)، کشمکش و تعلیق، انتخاب زاویه دید و چینش رواییِ بخشها استفاده میکند. نویسنده مثل یک پژوهشگر جمعآوری میکند و مثل یک داستاننویس انتخاب و چیدمان انجام میدهد، اما همیشه با خط قرمز: «حقیقت مهمتر از زیبایی است.» هدف ناداستان روایی این است که خواننده نه تنها بداند «بداند چه شد»؛ بلکه حس کند «بودن در آن موقعیت» چگونه بوده است. پس نویسنده باید هم امانتدار باشد و هم روایتگر؛ هم دقیق و هم زندهنویس، بدون اغراق و جعل.
مثال:
در «در کمال خونسردی» نوشته ترومن کاپوتی، یک جنایت واقعی با تحقیق و مصاحبه روایت میشود، اما با صحنه و تعلیقِ شبیه رمان. «سال اندیشیدن جادویی» اثر جوآن دیدیون هم سوگ و فروپاشیِ یک زندگی واقعی را با روایت روزمره، فکرها و لحظهها نشان میدهد؛ ناداستانی که از حقیقتِ شخصی، یک روایت خواندنی میسازد.
#نکات_نوشتن
خرمن کلمات
یادداشتهای مسعود آذرباد
@Azarbadir
خرمن کلمات _ مسعود آذرباد
نکته شماره ۲۰۸ ده نکته اولیه درباره ناداستان روایی ویژگی شماره 1️⃣ ناداستان روایی یعنی روایت کرد
پ.ن: در این ده نکته، بیشتر مثالهایم به این دو کتاب خواهد بود. اگر به ناداستان روایی علاقه دارید و میخواهید با نکات نوشتن بیشتر همراهی کنید خوب است که اینها را بخوانید.
هر دو کتاب را تاکنون ناشران مختلفی چاپ کردهاند؛ با کمی جزئیات در عنوان. در کمال خونسردی را به خونسردی یا با خونسردی ترجمه کردهاند. گرچه خودم از همان عنوان در کمال خونسردی بیشتر خوشم آمده است. «سال تفکر جادویی» را هم «سال اندیشیدن جادویی» ترجمه کردهاند.