خرمن کلمات _ مسعود آذرباد
نکته شماره ۲۰۶ هفت قدم آغازین برای تبدیل شدن به یک خواننده حرفهای قدم قدم 6️⃣ مطالعه در ساعات او
نکته شماره ۲۰۷
هفت قدم آغازین برای تبدیل شدن به یک خواننده حرفهای قدم
قدم 7️⃣ پایانی
روش تکرار بافاصله
هر چیز جدیدی که مطالعه میکنیم با همان اول خواندن، در حافظهمان قرار نمیگیرد. بلکه تا *هفتاد درصد* مطالبی که میخوانیم طی 24 ساعت بعدی فراموش میشوند. برای جلوگیری از این کار، مرور آنها لازم است.
مرورِ دوباره دادهها، باعث تقویت ردپای حافظه میشود. هر بار که اطلاعاتی را پس از یک فاصله، دوباره مرور میکنیم، فرآیندی رخ میدهد که پیوندهای عصبی را در مغز مستحکمتر میکند. این کار باعث میشود مغز *اهمیت* آن داده را تشخیص داده و سیگنالِ انتقال از حافظه کوتاهمدت به حافظه بلندمدت را تقویت کند. مغز در میان انبوه دادههای روزانه، آنچه را که دوباره مرور شده است، بهعنوان اطلاعاتِ کلیدی نشاندار کرده و از هرز رفتنِ آن جلوگیری میکند. این کار نهتنها درکِ مطلب را تثبیت میکند، بلکه هنگام بازگشت به متن در آینده، مغز بهدلیلِ وجودِ *آشناییِ قبلی* اطلاعات را بسیار سریعتر و با بارِ شناختیِ کمتری پردازش میکند.
*تمرین عملی*
در پایانِ هر روز، فقط ۵ تا ۱۰ دقیقه وقت بگذارید. سراغِ کتاب یا یادداشتهای خود بروید و فقط به «نکات کلیدی»، «خلاصههای تکجملهای» و «هایلایتهای مهم» همان روز نگاهی بیندازید. سعی نکنید همهچیز را کامل بخوانید؛ فقط چشمانتان را روی مطالبِ مهم حرکت دهید و سعی کنید «تصویرِ کلی» مطالبِ امروز را در ذهنتان بازسازی کنید. اگر با مطلبی مواجه شدید که یادتان نیست، فقط همان نقطه را دوباره ببینید. هدف، «تکرارِ متمرکز» است، نه «خواندنِ دوباره».
#نکات_مطالعه
خرمن کلمات
یادداشتهای مسعود آذرباد
@Azarbadir
خرمن کلمات _ مسعود آذرباد
نکته شماره ۲۰۷ هفت قدم آغازین برای تبدیل شدن به یک خواننده حرفهای قدم قدم 7️⃣ پایانی روش تکرار ب
امروز آخرین نکته درباره نکات مطالعه را گذاشتم. خوشحال میشوم اگر نظری درباره این نکات داشتید بیان کنید. آیا قابل فهم بود یا نه؟ چقدر کاربردی بود؟ اگر لازم باشد فکر میکنید نیاز هست نکات فنیتری را هم بعداً بنویسم و اضافه کنم؟ ورای اینها پیشنهاد و نظر دیگری دارید؟
میتوانید هم در خصوصی بپرسید هم در پیام ناشناس مطرح کنید.
یک چیز دیگری را هم به عنوان آخرین صحبت در این بخش بگویم. خواندن واقعاً سخت و طاقتفرسایی است. مخصوصا اگر قرار باشد تبدیل به کار هر روزه بشود. ولی از یک جایی به بعد، کار نیکو کردن از پر کردن است. وقتی هر روز انجامش بدهید از سختیاش خیلی کاسته میشود. هم سرعتتان بیشتر میشود هم درک مطلبتان.
این را هم میدانم سر همهمان شلوغ است. هیچچیزی بهتر از استفاده از وقتهای مرده نیست. من هر روز نزدیک نود دقیقه را در اتوبوس طی میکنم و هفتاددرصد مطالعه روزانهام را در همین اتوبوس انجام میدهم. شما هم حتما وقتهای مرده، ولو چند دقیقهای، دارید. میشود در همین وقتهای مرده، صفحات زیادی را خواند.
انشاءالله اگر عمری باشد از فردا، درباره ناداستان روایی حرف میزنم.
طفره رفتن بزرگترین دشمن نویسنده است.
جیل داوسن
خرمن کلمات
یادداشتهای مسعود آذرباد
@Azarbadir
5.5M حجم رسانه بالاست
مشاهده در ایتا
قیمت طوطی و اثر آن در ادبیات😏😎
خرمن کلمات
یادداشتهای مسعود آذرباد
@Azarbadir
خرمن کلمات _ مسعود آذرباد
نکته شماره ۲۰۷ هفت قدم آغازین برای تبدیل شدن به یک خواننده حرفهای قدم قدم 7️⃣ پایانی روش تکرار ب
نکته شماره ۲۰۸
ده نکته اولیه درباره ناداستان روایی
ویژگی شماره 1️⃣
ناداستان روایی یعنی روایت کردنِ یک اتفاق واقعی با ابزارهایی که معمولاً در داستان میبینیم. مادهی اولیهاش «واقعیت» است: چیزهایی که واقعاً رخ دادهاند و میشود برایشان شاهد، سند، مشاهده یا روایت معتبر پیدا کرد. تفاوت اصلیاش با داستان این است که *نویسنده حق ندارد چیزی را از خودش بسازد*؛ نه آدم جدید اضافه کند، نه رویداد جعلی بسازد، نه دیالوگی را که نشنیده اختراع کند. اما تفاوتش با گزارش خشک این است که *فقط «اطلاعات» نمیدهد؛ سعی میکند تجربه را زنده کند*. برای همین از صحنهسازی (زمان و مکان و جزئیات حسی)، شخصیتپردازی (آدمهای واقعی با رفتار و تصمیمهایشان)، کشمکش و تعلیق، انتخاب زاویه دید و چینش رواییِ بخشها استفاده میکند. نویسنده مثل یک پژوهشگر جمعآوری میکند و مثل یک داستاننویس انتخاب و چیدمان انجام میدهد، اما همیشه با خط قرمز: «حقیقت مهمتر از زیبایی است.» هدف ناداستان روایی این است که خواننده نه تنها بداند «بداند چه شد»؛ بلکه حس کند «بودن در آن موقعیت» چگونه بوده است. پس نویسنده باید هم امانتدار باشد و هم روایتگر؛ هم دقیق و هم زندهنویس، بدون اغراق و جعل.
مثال:
در «در کمال خونسردی» نوشته ترومن کاپوتی، یک جنایت واقعی با تحقیق و مصاحبه روایت میشود، اما با صحنه و تعلیقِ شبیه رمان. «سال اندیشیدن جادویی» اثر جوآن دیدیون هم سوگ و فروپاشیِ یک زندگی واقعی را با روایت روزمره، فکرها و لحظهها نشان میدهد؛ ناداستانی که از حقیقتِ شخصی، یک روایت خواندنی میسازد.
#نکات_نوشتن
خرمن کلمات
یادداشتهای مسعود آذرباد
@Azarbadir
خرمن کلمات _ مسعود آذرباد
نکته شماره ۲۰۸ ده نکته اولیه درباره ناداستان روایی ویژگی شماره 1️⃣ ناداستان روایی یعنی روایت کرد
پ.ن: در این ده نکته، بیشتر مثالهایم به این دو کتاب خواهد بود. اگر به ناداستان روایی علاقه دارید و میخواهید با نکات نوشتن بیشتر همراهی کنید خوب است که اینها را بخوانید.
هر دو کتاب را تاکنون ناشران مختلفی چاپ کردهاند؛ با کمی جزئیات در عنوان. در کمال خونسردی را به خونسردی یا با خونسردی ترجمه کردهاند. گرچه خودم از همان عنوان در کمال خونسردی بیشتر خوشم آمده است. «سال تفکر جادویی» را هم «سال اندیشیدن جادویی» ترجمه کردهاند.
روز خود را با چه چیزی شروع کردید؟
با غیرفعال شدن ویندوز و آفیس و سروکله زدن با سیستم برای فعال شدن دوباره!
🙃🙃😑
خرمن کلمات _ مسعود آذرباد
نکته شماره ۲۰۸ ده نکته اولیه درباره ناداستان روایی ویژگی شماره 1️⃣ ناداستان روایی یعنی روایت کرد
نکته شماره ۲۰۹
ده نکته اولیه درباره ناداستان روایی
ویژگی شماره 2⃣
در ناداستان روایی، نویسنده با خواننده قراردادی بر مبنای *صداقت* دارد. برخلاف داستان که نویسنده میتواند دنیایی را در ذهن خود بسازد، اینجا ما با واقعیتهای موجود کار میکنیم. قانون اصلی اختراع نکردن هیچچیز است. یعنی حق نداریم گفتوگویی که نشنیدهاید را بنویسیم، فکری که فرد نداشته را به او نسبت دهیم یا صحنهای که رخ نداده را صرفاً برای جذابتر شدنِ متن جعل کنیم.
اگر جای خالی در روایت داریم، باید تحقیق کنیم، بپرسیم یا مشاهده کنیم. اگر هم سندی نداریم و نمیتوانیم مطمئن باشیم، باید در متن اعتراف کنیم که حدس میزنیم یا از منابع شنیدهایم. خطای بزرگ نویسندگان تازهکار این است که فکر میکنند ناداستان روایی برای «ادبی» شدنش، به *خیال* نیاز دارد. در حالی که در ناداستان، قدرتِ اثر از *واقعی بودن» آن میآید. وقتی خواننده بفهمد بخشی از متن جعل شده، کلِ اعتمادش به کلِ کتاب از بین میرود. بنابراین، تمام ابزارهای روایی، مثل صحنهسازی یا توصیفها، باید بر پایه موارد مستند و دقیق بنا شوند. ما کاشفِ حقیقت هستیم، نه خالقِ آن.
*مثال:*
در کتاب «در کمال خونسردی»، ترومن کاپوتی سالها تحقیق کرد و با قاتلان و شاهدان مصاحبه کرد تا تکتک جزئیات واقعی باشند. او هیچ دیالوگی را از خودش نساخت، بلکه همهچیز را مستند کرد. در «سال تفکر جادویی»، جوآن دیدیون هم با دقت فراوان، حالات روانی و وقایعِ واقعیِ پس از مرگ همسرش را روایت کرد. او هیچچیز را برای «رمانیتر شدن» تغییر نداد؛ قدرتِ اثر دقیقاً در همین پایبندیِ بیچون و چرا به حقیقتِ لخت و عریانِ زندگی است.
#نکات_نوشتن
خرمن کلمات
یادداشتهای مسعود آذرباد
@Azarbadir
مشغول مطالعه و تحلیل اطلاعرسانی خانه کتاب و ادبیات ایران درباره هفتمین نمایشگاه مجازی کتاب بودم.
از این لینک میتوانید فهرست ناشران پرفروش و از این لینک هم میتوانید فهرست کتابهای پرفروش نمایشگاه کتاب مجازی هفتم را ببینید. دادههای خوبی است. جای تأمل دارد.
خرمن کلمات
یادداشتهای مسعود آذرباد
@Azarbadir
خرمن کلمات _ مسعود آذرباد
نکته شماره ۲۰۹ ده نکته اولیه درباره ناداستان روایی ویژگی شماره 2⃣ در ناداستان روایی، نویسنده با خ
نکته شماره ۲۱۰
ده نکته اولیه درباره ناداستان روایی
ویژگی شماره 3️⃣
همه موضوعهای واقعی، خودبهخود به یک روایت خوب تبدیل نمیشوند. ممکن است یک موضوع مهم، عجیب یا پراحساس باشد، اما تا وقتی درون آن یک «هستهی روایی» پیدا نشود، متن شبیه گزارش یا مقاله میشود تا ناداستان روایی. *هسته روایی یعنی آن کشمکش یا مسئله مرکزی که متن را جلو میبرد* و به خواننده دلیل میدهد که ادامه بدهد. معمولاً این هسته حول یکی از اینها شکل میگیرد: یک بحران، یک فقدان، یک تصمیم سخت، یک جستوجو، یک تغییر مهم، یا یک تعارض میان خواستن و نتوانستن.
برای پیدا کردن هسته روایی باید از خودمان بپرسیم: «این متن واقعاً درباره چیست؟» نه فقط «موضوعش چیست؟» مثلاً موضوع ممکن است «جنگ» باشد، اما هسته روایی میتواند «تلاش یک نوجوان برای زنده ماندن و حفظ انسانیت» باشد. موضوع ممکن است «مرگ همسر» باشد، اما هسته روایی «تقلا برای فهمیدن و پذیرفتن فقدان» است.
اغلب نویسندگان اطلاعات، خاطرات یا دادههای فراوان جمع میکنند اما نمیدانند کدام نیرو باید روایت را پیش ببرد. وقتی هسته پیدا نشود، متن پراکنده، شل و بیتمرکز میشود. هسته روایی مثل ستون فقرات متن است: به انتخاب صحنهها، حذف اضافات، ترتیب دادن بخشها و حتی انتخاب پایان کمک میکند. تا این هسته روشن نشود، نوشتنِ ناداستان روایی معمولاً به نتیجهی قوی نمیرسد.
*مثال:*
در «در کمال خونسردی»، موضوع فقط یک قتل نیست؛ هسته روایی، حرکت تدریجی به سوی فهمِ جنایت و پیامدهای آن است. در «سال اندیشیدن جادویی» هم موضوع فقط سوگ نیست؛ هسته روایی، کشمکش نویسنده با واقعیتِ مرگ و ناتوانی در پذیرفتن آن است.
#نکات_نوشتن
خرمن کلمات
یادداشتهای مسعود آذرباد
@Azarbadir