eitaa logo
خرمن کلمات _ مسعود آذرباد
130 دنبال‌کننده
234 عکس
10 ویدیو
8 فایل
یادداشت‌هایی از یک کارگر کلمات! درباره نویسندگی و کتاب و حواشی! ارتباط با کارگر مورد نظر: @azarbadirr
مشاهده در ایتا
دانلود
خرمن کلمات _ مسعود آذرباد
نکته شماره ۲۱۰ ده نکته اولیه درباره ناداستان روایی ویژگی شماره 3️⃣ همه‌ موضوع‌های واقعی، خودبه‌خ
نکته شماره ۲۱۱ ده نکته اولیه درباره ناداستان روایی ویژگی شماره 4⃣ برای آغاز یک ناداستان روایی از اطلاعات خشک یا مقدمه‌های طولانی و کلی دوری کنید. به‌جای اینکه به خواننده «توضیح» بدهید چه اتفاقی افتاده، او را مستقیم داخل یک «صحنه» پرتاب کنید. صحنه یعنی واحدی از روایت که در آن زمان، مکان، کنش و حضورِ زنده حس می‌شود. وقتی با اطلاعات شروع می‌کنید، ذهن خواننده را درگیر آمار و ارقام یا تحلیل‌های انتزاعی می‌کنید، اما وقتی با صحنه شروع می‌کنید، او را به تماشای واقعیت می‌نشانید. *صحنه یعنی جزئیاتِ محسوس.* یعنی صدای قدم‌ها، سرمای هوا، رنگ دیوارها و دیالوگ‌های ردوبدل شده. این کار باعث می‌شود خواننده از همان ابتدا با موقعیت و شخصیت‌ها هم‌ذات‌پنداری کند و به درونِ دنیای واقعیِ متن کشیده شود. شروع با صحنه، به متن *جان* می‌دهد و به نویسنده اجازه می‌دهد تا اطلاعاتِ لازم را لایه‌به‌لایه و در خلالِ اتفاقات به خواننده منتقل کند. در ناداستان روایی، هدفِ فقط انتقال دانسته نیست، بلکه بازآفرینیِ تجربه واقعیت است. پس به‌جای اینکه بگویید «هوا سرد بود»، صحنه‌ای بسازید که در آن لرزیدنِ دست‌ها یا بخارِ دهان دیده شود. شروعِ صحنه‌محور، قلابِ نویسنده است تا خواننده را از دنیای خودش جدا کرده و به تماشای حقیقتی که روایت می‌شود ببرد. *مثال:* در «در کمال خونسردی»، نویسنده با تصویرسازیِ دقیق از شهر کوچکِ «هولکام» و حرکتِ موازیِ قاتلان و قربانیان شروع می‌کند تا اضطراب را در دلِ صحنه بسازد. در «سال تفکر جادویی» نیز، جوآن دیدیون با بازسازیِ لحظه دقیق و ناگهانیِ ایستِ قلبیِ همسرش در میز شام شروع می‌کند؛ صحنه‌ای که در عین سادگی، شوکِ ناشی از فروپاشیِ واقعیتِ زندگی‌اش را مستقیماً به خواننده منتقل می‌کند. خرمن کلمات یادداشت‌های مسعود آذرباد @Azarbadir
*از بگوییم جنایت بزرگ و عجیبی که مغفول واقع شده* 🔹 آهای مردم شریف ایران! لطفاً دو دقیقه دل بدهید تا با هم یک حساب و کتاب ساده انجام دهیم. نیویورک‌تایمز گزارش داده موشک جدیدی بنام «» که برای اولین‌بار در جهان بر سر مردم شهر لامِرد تِست شده، حاوی ۱۸۰ هزار ساچمه بنام «» بوده است! البته اگر این روزنامه آمریکایی هم گزارش نداده بود، در و دیوار سوراخ‌سوراخ شهر گواهی می‌داد! خب حالا چند موشک بر سر مردم لامرد منفجر شده؟ ۴ تا؛ یعنی می‌شود چند ساچمه؟ ۷۲۰ هزار! جمعیت کل مردم این شهر کوچک چقدر است؟ فقط ۳۰ هزار نفر! یعنی سهم هر لامردی از هدیه عمو ترامپ، می‌شود ۲۴ گلوله! 🔸خب این سهمیه با عدالت و بین تمام مردم شهر پخش شده؟! نه! طراحی موشک جدید آمریکا طوری است که قبل از اصابت و در ارتفاع حدود ۶۰ متری زمین منفجر و ۱۸۰ هزار ساچمه را به اطراف پراکنده می‌کند! به همین دلیل، روی زمین هیچ دهانه برخورد و گودالی نیست، اما تا دلت بخواهد دیوارها و در و پنجره‌ها، پر از سوراخ‌های ریز و درشت ساچمه‌هاست. اولی را بر سر محله مسکونی ایثار منفجر کرده، دومی کمی آن‌طرف‌تر و در محله مسکونی تُلْخَندَق، سومی دوباره سهمیه محله ایثار بوده و چهارمی هم بالای مدرسه ابتدایی و سالن ورزشی شهید نعیمی. یعنی تمام این ۷۲۰ هزار گلوله فقط بر سر محدوده کوچکی از این شهر کوچک فرود آمده است! 🔹کل موشک‌ها فقط در فاصله ۳۵ ثانیه شلیک شده و متأسفانه در همین نیم‌دقیقه، ۱۷۰ نفر شهید و مجروح شدند که حتی یک‌نفر از آنان هم نیروی نظامی نیست! ۱۷۰ نفر در ۳۵ ثانیه، یعنی در هر ثانیه ۵ خانواده داغدار شدند! از برزگر دو ساله که در اتاق عمل جراحی درحالی که هنوز پستانک در دهانش بود به شهادت رسید (خدا کند تصویرش را نبینید! عجیب سوزناک است) تا خانم پرستار و پیرزن ۷۰ ساله؛ از و و دخترکانی که در سالن ورزشی مشغول بازی والیبال بودند تا و و پسربچه‌هایی که در زمین چمن مشغول فوتبال بودند و همگی با مربی خود به شهادت رسیدند. 🔸دقت کنید حتی در بمباران تهران هم چنین فاجعه‌ای رخ نداده؛ در آنجا مثلاً یک ساختمان را زدند با چند شهید و زخمی؛ مجروحان هم در چند بیمارستان توزیع شدند. اما در اینجا ۲ محله مسکونی با هم رفته روی هوا و از طرف دیگر تنها بیمارستان یک شهر کوچک، اصلاً کشش پذیرش این همه مجروح ناگهانی را نداشته. 🔹هرچند در میان مجروحان از قطع عضو داریم تا دختر نابینا، اما این معجزه ماه رمضان بود که تعداد شهدا از ۲۱ نفر بالاتر نرفت. لامرد که در انتهای جنوب فارس واقع شده، عجیب داغ است‌. مردم روزه‌دار و تشنه و گرسنه در آن گرمای طاقت‌فرسا، بعد از افطار از خانه می‌زنند بیرون؛ برای همین در ساعت انفجار (۱۷ بعدازظهر) خیابان‌ها هنوز خلوت بوده و در و دیوار منازل که حالا چاک‌چاک شده، نقش سنگر حفاظت از جان مردم را ایفا کرده‌اند. چند شب پیش منزلی را دیدم با بیش از ۲۰۰ ساچمه در اتاق خواب و پذیرایی! اما اهل خانه سالمند. 🔸جواد موگویی بعد از ۳ ماه آمده لامرد و حیرت‌زده می‌پرسد پس چرا هیچکس در ایران از این فاجعه خبر ندارد؟ می‌گویم چون لامرد در روز اول جنگ و همزمان با میناب هدف قرار گرفت و تحت‌الشعاع فاجعه کشتار کودکان مدرسه شجره طیبه مغفول شد. می‌گوید اتفاقاً چون در لامرد یک موشک جدید کشتار جمعی برای اولین‌بار در جهان تست عملیاتی شده، این موضوع قابلیت پردازش زیادی دارد. فرودگاه لامرد هم که بازگشایی شده، همه بیایند ببینند‌‌. 🔹نویسنده‌اید؟ بنویسید. هنرمندید؟ نقاشی کنید. شاعرید؟ شعر بگویید. با هر ابزاری که دارید، راوی این جنایت جنگی باشید. اگر هیچکدام را ندارید، لااقل همین مطلب را با دیگران به اشتراک بگذارید. هشتگ بزنید تا مردم بدانند بر سر محدوده‌ای کوچک از یک شهر کوچک، ناگهان ۷۲۰ هزار گلوله تنگستن فرود آمده! هشتگ بزنید تا تمام نهادهای حقوق‌بشری جهان بدانند آوینای دو ساله و چند کودک دیگر قربانی تست موشک جدید آمریکا شدند. هشتگ بزنید تا فدراسیون فوتبال از این فرصت طلایی استفاده کند و کاروان تیم ملی ایران را با نام شهدای پسربچه‌ فوتبالیست، راهی جام جهانی کند. هشتگ بزنید تا همه بدانند که مسابقه والیبال دختران ۱۱ ساله و ۱۲ ساله با سوت پایان زندگی آنان به اتمام رسید! راوی این جنایت بزرگ جنگی باشید، ولو شده با ارسال همین مطلب در گروه‌های دوستانه و خانوادگی خود؛ همین حالا! از کانال فارسی‌بان @benameiran04 خرمن کلمات یادداشت‌های مسعود آذرباد @Azarbadir
فکر کن یکی صبح روز عید غدیر همچین پیامی بهت بده!
متأسفانه یک گوشی باکیفیت هم نداریم از ماه زیبای امشب عکس بگذاریم.
فکر نکنید این دو روز نکته نگذاشتم چون بی‌خیال شدم! خیر!
خرمن کلمات _ مسعود آذرباد
نکته شماره ۲۱۱ ده نکته اولیه درباره ناداستان روایی ویژگی شماره 4⃣ برای آغاز یک ناداستان روایی از اطل
نکته شماره ۲۱۲ ده نکته اولیه درباره ناداستان روایی ویژگی شماره 5⃣ بسیاری از نویسندگان تازه‌کار فکر می‌کنند ناداستان روایی یعنی تعریف کردنِ اتفاقات دقیقاً به همان ترتیبی که در واقعیت رخ داده‌اند؛ یعنی از *اول* شروع کنند و به *آخر* برسند. اما واقعیتِ زندگی، به‌هم‌ریخته و برخی اوقات کسل‌کننده است. وظیفه نویسنده این است که زندگی را به *روایت* تبدیل کند و این یعنی مدیریتِ زمان. لازم نیست همیشه از دوران کودکیِ شخصیت یا روزِ اولِ واقعه شروع کنیم. می‌توانیم از میانه ماجرا، از یک صحنه‌ بحرانی یا از لحظه نتیجه‌گیری شروع کنیم و بعد عقب یا جلو برویم. ساختارِ خوب یعنی انتخابِ نقطه ورودِ مناسب، زمان‌بندیِ اطلاعات برای ساختنِ تعلیق، و حذفِ بخش‌های اضافی که روایت را کند می‌کنند. زندگیِ خام، ترتیبِ زمانی دارد؛ اما روایتِ پخته، «ترتیبِ منطقی» دارد. ما با دست‌کاری در ترتیبِ رویدادها، می‌توانیم روی نکات مهم تأکید کنیم، تنش را بالا ببریم یا ارتباطِ معناداری بین دو اتفاق که در زمان‌های متفاوت رخ داده‌اند، بسازیم. در ناداستان روایی، زمان در خدمتِ کشفِ معناست، نه در خدمتِ ثبتِ دقیقِ تقویم. خواننده را باید با مهارت راهنمایی کنید، نه اینکه او را در خطِ زمانیِ خسته‌کننده واقعیت رها کنید. *مثال:* در «در کمال خونسردی»، کاپوتی اتفاقات را به ترتیبِ زمانیِ خشک نمی‌چیند؛ او با رفت‌وبرگشت بین زندگیِ قربانیان و برنامه‌ریزیِ قاتلان، تعلیقی خیره‌کننده می‌سازد. در «سال اندیشیدن جادویی»، جوآن دیدیون اصلاً تابعِ ترتیبِ زمانی نیست؛ او آزادانه بین خاطراتِ گذشته، لحظه مرگِ همسر و تجربه‌ی پس از سوگ حرکت می‌کند تا آشفتگیِ ذهنِ یک انسانِ سوگوار را به ساختاری برای کتابش تبدیل کند. خرمن کلمات یادداشت‌های مسعود آذرباد @Azarbadir
خب امروز ویراستاری یک کتاب دیگر هم تمام شد. الحمدلله...
بنگر یکی بر آسمان بر قلعهٔ روحانیان چندین چراغ و مشعله بر برج و بر باروی او
قبل از اینکه نکته امروز را درباره ناداستان بگویم گفتم یک توضیحی بدهم که چرا این نکات مهم هستند و به چه دلیل این نکات را در کانال منتشر می‌کنم. ما در بستر رخدادهای بزرگ و پرتنش تاریخی قرار گرفته‌ایم. رخدادهایی که موجی از روایت‌نویسی را به همراه داشته‌اند. درباره جنگ، شهدای معاصر، مدافعان حرم و پیش‌تر دفاع مقدس، صدها و بلکه هزاران روایت نوشته شده است. الان هم که به‌خاطر جنگ رمضان، با سیل روزنوشت‌ها و روایت‌ها طرفیم. ما از دو حالت خارج نیستیم. یا تولیدکننده این متن‌ها هستیم یا مصرف‌کننده‌شان. حال پرسش اساسی این است: چه میزان از این روایت‌ها، آگاهانه و دقیق، بر اساس قواعد و اصول شکل گرفته‌اند؟ روایتی که طبق قواعد و اصول نوشته نشود، آیا می‌تواند پیامی به مخاطب منتقل کند؟ در ذهن او می‌ماند و اثر می‌گذارد؟ اگر متنی به واقعیت وفادار نباشد، از انسجام ساختاری، زاویه دید سنجیده، روایت‌پردازی منضبط و زبان متناسب بهره نبرد چقدر می‌تواند در عرصه تببین موفق باشد؟ اگر مصرف‌کننده روایت هستیم، آیا حاضریم وقتمان را سر هر متنی خرج کنیم؟ کدام متن را بخوانیم و از کدام متن رد شویم؟ چرا باید فلان متن را بخوانیم و بهمان متن را نخوانیم؟ برای انتخاب یک متن، چه اصول و قواعدی داریم؟ ذوق و سلیقه شخصی یا اصول و قواعد خاصی وجود دارد که باید به آن رجوع کنیم؟ به این سؤالات چطور پاسخ می‌دهیم؟ اگر نویسنده ناداستان‌های روایی هستیم قاعده و اصلی که طبق آن جلو می‌رویم و می‌نویسیم چیست؟ چطور هم مستند بنویسیم هم در دام اغراق نیفتیم؟ چطور متنی بنویسیم که هم شعارزده نباشید هم حرفی برای گفتن داشته باشد؟ وقتی روایت می‌نویسید به این سؤالات فکر می‌کنید؟ بدون شک یکی از نیازهای جدی جامعه‌ی امروز ما، تولید ناداستان‌های رواییِ دقیق، عمیق و اثرگذار است؛ آثاری که هم حقیقت را حفظ کنند و هم خواننده را درگیر کنند. این متن‌ها را می‌شود بدون دانش کافی نوشت؟ ما سه مصیبت بزرگ داریم که باید برای علاجشان دوایی پیدا کنیم. نخست: جایگزین شدن تحلیل ایدئولوژیک به جای نمایش جزئیات واقعی. دوم غلبه‌ی عاطفه بر ساختار و از دست رفتن دقت مستند. سوم آشفتگی ساختار و نبود منطق روایی، حتی در روایت واقعیت. اگر برای حل این معضلات از نکات بدیهی آنها باخبر نباشیم چه بلایی سرمان می‌آید؟
خرمن کلمات _ مسعود آذرباد
نکته شماره ۲۱۲ ده نکته اولیه درباره ناداستان روایی ویژگی شماره 5⃣ بسیاری از نویسندگان تازه‌کار فکر م
نکته شماره ۲۱۳ ده نکته اولیه درباره ناداستان روایی ویژگی شماره 6️⃣ در ناداستان روایی، اگر *آدم زنده* نداشته باشید، متن به‌راحتی گزارش یا مقاله می‌شود. اطلاعات، وقتی ماندگار می‌شوند که از زاویه یک انسانِ ملموس دیده شوند. شخصیت در ناداستان روایی یعنی یک فرد واقعی با خواسته‌ها، ترس‌ها، عادت‌ها، تضادها و تصمیم‌ها؛ نه یک اسم و عنوان مثل «یک قربانی»، «یک سرباز» یا «یک نویسنده». برای شخصیت‌پردازی، باید نشان بدهیم آدم‌ها چه می‌خواهند، چه مانعی جلویشان است، چگونه حرف می‌زنند، در فشار چگونه واکنش نشان می‌دهند و دیگران درباره‌شان چه می‌گویند. اما شخصیت‌سازی نباید با اغراق یا نسبت دادنِ چیزهای نادانسته انجام شود؛ ما فقط حق داریم بر پایه مشاهده، مصاحبه، سند و روایت معتبر جلو برویم. راه خوب این است که به‌جای برچسب زدن، «جزئیات رفتاری» بدهیم: کسی که ناخن‌هایش را می‌جود، کسی که مدام ساعتش را نگاه می‌کند، کسی که در جواب سؤال مکث می‌کند یا در بحران سکوت می‌کند. شخصیت، مرکز ثقلِ کشمکش هم هست: خواننده دنبالِ این نیست که صرفاً «چه شد»، بلکه می‌خواهد ببیند «برای چه کسی چه شد» و آن آدم چگونه از پسِ آن برآمد. *مثال:* در «در کمال خونسردی»، هم اعضای خانواده‌ی کلاتر و هم قاتلان، فقط «نام» نیستند؛ با رفتارها، گذشته و تصمیم‌هایشان به شخصیت‌هایی پیچیده تبدیل می‌شوند و همین متن را جلو می‌برد. در «سال تفکر جادویی»، خودِ نویسنده شخصیت اصلی است؛ او با ثبت واکنش‌های واقعی‌اش به سوگ، اندوه از دست دادن را از یک مفهوم کلی به یک تجربه انسانی و قابل لمس تبدیل می‌کند. خرمن کلمات یادداشت‌های مسعود آذرباد @Azarbadir
یک بنده‌خدایی که مثل ما اهل نوشتن است و در زمینه آموزش هم دستی بر آتش ندارد یک متن مفصل نوشته است که خودتان را درگیر این چارچوب‌های سخت‌گیرانه امثال جان تروبی نکنید بعد آمدم به حرفش واکنش نشان بدهم بعد دیدم کلا فقط می‌توانیم با👍 واکنش نشان بدهیم. نکشیمون آزادمرد!