eitaa logo
خرمن کلمات _ مسعود آذرباد
130 دنبال‌کننده
234 عکس
10 ویدیو
8 فایل
یادداشت‌هایی از یک کارگر کلمات! درباره نویسندگی و کتاب و حواشی! ارتباط با کارگر مورد نظر: @azarbadirr
مشاهده در ایتا
دانلود
خرمن کلمات _ مسعود آذرباد
نکته شماره ۲۰۸ ده نکته اولیه درباره ناداستان روایی ویژگی شماره 1️⃣ ناداستان روایی یعنی روایت کرد
پ.ن: در این ده نکته، بیشتر مثال‌هایم به این دو کتاب خواهد بود. اگر به ناداستان روایی علاقه دارید و می‌خواهید با نکات نوشتن بیشتر همراهی کنید خوب است که اینها را بخوانید. هر دو کتاب را تاکنون ناشران مختلفی چاپ کرده‌اند؛ با کمی جزئیات در عنوان. در کمال خونسردی را به خونسردی یا با خونسردی ترجمه کرده‌اند. گرچه خودم از همان عنوان در کمال خونسردی بیشتر خوشم آمده است. «سال تفکر جادویی» را هم «سال اندیشیدن جادویی» ترجمه کرده‌اند.
روز خود را با چه چیزی شروع کردید؟ با غیرفعال شدن ویندوز و آفیس و سروکله زدن با سیستم برای فعال شدن دوباره! 🙃🙃😑
خرمن کلمات _ مسعود آذرباد
نکته شماره ۲۰۸ ده نکته اولیه درباره ناداستان روایی ویژگی شماره 1️⃣ ناداستان روایی یعنی روایت کرد
نکته شماره ۲۰۹ ده نکته اولیه درباره ناداستان روایی ویژگی شماره 2⃣ در ناداستان روایی، نویسنده با خواننده قراردادی بر مبنای *صداقت* دارد. برخلاف داستان که نویسنده می‌تواند دنیایی را در ذهن خود بسازد، اینجا ما با واقعیت‌های موجود کار می‌کنیم. قانون اصلی اختراع نکردن هیچ‌چیز است. یعنی حق نداریم گفت‌وگویی که نشنیده‌اید را بنویسیم، فکری که فرد نداشته را به او نسبت دهیم یا صحنه‌ای که رخ نداده را صرفاً برای جذاب‌تر شدنِ متن جعل کنیم. اگر جای خالی در روایت داریم، باید تحقیق کنیم، بپرسیم یا مشاهده کنیم. اگر هم سندی نداریم و نمی‌توانیم مطمئن باشیم، باید در متن اعتراف کنیم که حدس می‌زنیم یا از منابع شنیده‌ایم. خطای بزرگ نویسندگان تازه‌کار این است که فکر می‌کنند ناداستان روایی برای «ادبی» شدنش، به *خیال* نیاز دارد. در حالی که در ناداستان، قدرتِ اثر از *واقعی بودن» آن می‌آید. وقتی خواننده بفهمد بخشی از متن جعل شده، کلِ اعتمادش به کلِ کتاب از بین می‌رود. بنابراین، تمام ابزارهای روایی، مثل صحنه‌سازی یا توصیف‌ها، باید بر پایه موارد مستند و دقیق بنا شوند. ما کاشفِ حقیقت هستیم، نه خالقِ آن. *مثال:* در کتاب «در کمال خونسردی»، ترومن کاپوتی سال‌ها تحقیق کرد و با قاتلان و شاهدان مصاحبه کرد تا تک‌تک جزئیات واقعی باشند. او هیچ دیالوگی را از خودش نساخت، بلکه همه‌چیز را مستند کرد. در «سال تفکر جادویی»، جوآن دیدیون هم با دقت فراوان، حالات روانی و وقایعِ واقعیِ پس از مرگ همسرش را روایت کرد. او هیچ‌چیز را برای «رمانی‌تر شدن» تغییر نداد؛ قدرتِ اثر دقیقاً در همین پایبندیِ بی‌چون و چرا به حقیقتِ لخت و عریانِ زندگی است. خرمن کلمات یادداشت‌های مسعود آذرباد @Azarbadir
مشغول مطالعه و تحلیل اطلاع‌رسانی خانه کتاب و ادبیات ایران درباره هفتمین نمایشگاه مجازی کتاب بودم. از این لینک می‌توانید فهرست ناشران پرفروش و از این لینک هم می‌توانید فهرست کتاب‌های پرفروش نمایشگاه کتاب مجازی هفتم را ببینید. داده‌های خوبی است. جای تأمل دارد. خرمن کلمات یادداشت‌های مسعود آذرباد @Azarbadir
خرمن کلمات _ مسعود آذرباد
نکته شماره ۲۰۹ ده نکته اولیه درباره ناداستان روایی ویژگی شماره 2⃣ در ناداستان روایی، نویسنده با خ
نکته شماره ۲۱۰ ده نکته اولیه درباره ناداستان روایی ویژگی شماره 3️⃣ همه‌ موضوع‌های واقعی، خودبه‌خود به یک روایت خوب تبدیل نمی‌شوند. ممکن است یک موضوع مهم، عجیب یا پراحساس باشد، اما تا وقتی درون آن یک «هسته‌ی روایی» پیدا نشود، متن شبیه گزارش یا مقاله می‌شود تا ناداستان روایی. *هسته روایی یعنی آن کشمکش یا مسئله‌ مرکزی که متن را جلو می‌برد* و به خواننده دلیل می‌دهد که ادامه بدهد. معمولاً این هسته حول یکی از این‌ها شکل می‌گیرد: یک بحران، یک فقدان، یک تصمیم سخت، یک جست‌وجو، یک تغییر مهم، یا یک تعارض میان خواستن و نتوانستن. برای پیدا کردن هسته روایی باید از خودمان بپرسیم: «این متن واقعاً درباره چیست؟» نه فقط «موضوعش چیست؟» مثلاً موضوع ممکن است «جنگ» باشد، اما هسته روایی می‌تواند «تلاش یک نوجوان برای زنده ماندن و حفظ انسانیت» باشد. موضوع ممکن است «مرگ همسر» باشد، اما هسته روایی «تقلا برای فهمیدن و پذیرفتن فقدان» است. اغلب نویسندگان اطلاعات، خاطرات یا داده‌های فراوان جمع می‌کنند اما نمی‌دانند کدام نیرو باید روایت را پیش ببرد. وقتی هسته پیدا نشود، متن پراکنده، شل و بی‌تمرکز می‌شود. هسته روایی مثل ستون فقرات متن است: به انتخاب صحنه‌ها، حذف اضافات، ترتیب دادن بخش‌ها و حتی انتخاب پایان کمک می‌کند. تا این هسته روشن نشود، نوشتنِ ناداستان روایی معمولاً به نتیجه‌ی قوی نمی‌رسد. *مثال:* در «در کمال خونسردی»، موضوع فقط یک قتل نیست؛ هسته‌ روایی، حرکت تدریجی به سوی فهمِ جنایت و پیامدهای آن است. در «سال اندیشیدن جادویی» هم موضوع فقط سوگ نیست؛ هسته روایی، کشمکش نویسنده با واقعیتِ مرگ و ناتوانی در پذیرفتن آن است. خرمن کلمات یادداشت‌های مسعود آذرباد @Azarbadir
نکته‌هام ایرادی چیزی داره که دارید از کانال می‌روید؟ خبری شده و من نمی‌دونم؟
امروز به معنی دقیق کلمه کارگر شدم. یک نیسان بار کتاب خالی کردم!
خرمن کلمات _ مسعود آذرباد
آره؟
با ایموجی واکنش بدید. نکات ناداستان روایی برایتان جذاب است👍 نکات ناداستان روایی برایتان جذاب نیست👎
توی ایتا برعکس بله نمی‌شود واکنش زد. اگر در این باره حرفی دارید بیاید خصوصی بگید. ممنون.
خرمن کلمات _ مسعود آذرباد
نکته شماره ۲۱۰ ده نکته اولیه درباره ناداستان روایی ویژگی شماره 3️⃣ همه‌ موضوع‌های واقعی، خودبه‌خ
نکته شماره ۲۱۱ ده نکته اولیه درباره ناداستان روایی ویژگی شماره 4⃣ برای آغاز یک ناداستان روایی از اطلاعات خشک یا مقدمه‌های طولانی و کلی دوری کنید. به‌جای اینکه به خواننده «توضیح» بدهید چه اتفاقی افتاده، او را مستقیم داخل یک «صحنه» پرتاب کنید. صحنه یعنی واحدی از روایت که در آن زمان، مکان، کنش و حضورِ زنده حس می‌شود. وقتی با اطلاعات شروع می‌کنید، ذهن خواننده را درگیر آمار و ارقام یا تحلیل‌های انتزاعی می‌کنید، اما وقتی با صحنه شروع می‌کنید، او را به تماشای واقعیت می‌نشانید. *صحنه یعنی جزئیاتِ محسوس.* یعنی صدای قدم‌ها، سرمای هوا، رنگ دیوارها و دیالوگ‌های ردوبدل شده. این کار باعث می‌شود خواننده از همان ابتدا با موقعیت و شخصیت‌ها هم‌ذات‌پنداری کند و به درونِ دنیای واقعیِ متن کشیده شود. شروع با صحنه، به متن *جان* می‌دهد و به نویسنده اجازه می‌دهد تا اطلاعاتِ لازم را لایه‌به‌لایه و در خلالِ اتفاقات به خواننده منتقل کند. در ناداستان روایی، هدفِ فقط انتقال دانسته نیست، بلکه بازآفرینیِ تجربه واقعیت است. پس به‌جای اینکه بگویید «هوا سرد بود»، صحنه‌ای بسازید که در آن لرزیدنِ دست‌ها یا بخارِ دهان دیده شود. شروعِ صحنه‌محور، قلابِ نویسنده است تا خواننده را از دنیای خودش جدا کرده و به تماشای حقیقتی که روایت می‌شود ببرد. *مثال:* در «در کمال خونسردی»، نویسنده با تصویرسازیِ دقیق از شهر کوچکِ «هولکام» و حرکتِ موازیِ قاتلان و قربانیان شروع می‌کند تا اضطراب را در دلِ صحنه بسازد. در «سال تفکر جادویی» نیز، جوآن دیدیون با بازسازیِ لحظه دقیق و ناگهانیِ ایستِ قلبیِ همسرش در میز شام شروع می‌کند؛ صحنه‌ای که در عین سادگی، شوکِ ناشی از فروپاشیِ واقعیتِ زندگی‌اش را مستقیماً به خواننده منتقل می‌کند. خرمن کلمات یادداشت‌های مسعود آذرباد @Azarbadir