فوتبال سیاسی نیست؛ لطفاً شما هم باور کنید
بخش اول از چندم
این جمله «فوتبال از سیاست جداست»، از آن حرفهایی است که فقط به درد قاب کردن و زدن روی دیوارِ اتاق مدیران میخورد؛ همانقدر اتوکشیده، همانقدر بیمصرف. مناسب است برای مصاحبههای کلیشهایِ که بازیکن میخواهد از پاسخ به یک سؤالِ سیاسی سخت فرار کند. اما اگر کسی این گزاره را جدی بگیرد، احتمالاً همانقدر سادهدل است که خیال کند داور همیشه بیطرف است یا تکنولوژیِ VAR آمده تا عدالت مطلق را به زمین برگرداند.
واقعیتِ ماجرا اما در رختکن و روی سکوها چیز دیگری است. فوتبال و سیاست مثل دو همسایهی دیواربهدیوار هستند که هرچند در ظاهر وانمود میکنند کاری به کار هم ندارند، اما تمامِ جزئیاتِ زندگیِ هم را از پشت دیوار میشنوند. گاهی از سرِ مصلحت سکوت میکنند و گاهی هم، وقتی پای منافع وسط باشد، چنان سرک میکشند که مرز میانِ خانه و کوچه گم میشود.
طرفداران این «جداییِ فانتزی»، معمولاً وقتی پای لذتِ شخصی و پاسهای دقیق وسط است، ژستِ روشنفکری میگیرند که «ورزش را آلوده نکنید»؛ اما همین که نوبت به مسابقات ملی میرسد، ناگهان ردای تحلیلگرِ هویت ملی به تن میکنند. پرچم تکان میدهند، برای پیروزیها معنای استراتژیک میتراشند و اگر تیم ببازد، زمین و زمان را به توطئه متهم میکنند. عجیب نیست؟ میگویند فوتبال سیاسی نیست، اما خروجیاش میتواند یک بحران ملیِ تمامعیار بسازد یا دولتی را از لبه پرتگاه نجات دهد!
سیاستمداران هم که احمق نیستند؛ آنها فوتبال را نه به چشم یک بازی، که به چشم یک «ویتامینِ تودهساز» میبینند. چه کسی میتواند از این حجمِ عظیمِ نشاط و جمعیت، برای بالا بردن ضریبِ نفوذش بگذرد؟ وقتی بودجهها، مجوزها و حتی عزل و نصبِ مدیران و مربیان، در لایههای پنهانِ حکمرانی تعیین میشود، توقع داشتنِ یک فوتبالِ استریل و آزمایشگاهی، بیشتر به جوک شبیه است. مثل این است که چای را در قوریِ روی سماور دم کنیم، اما اصرار داشته باشیم که طعمِ قوری به خوردِ چای نرود.
پس بیاییم تکلیف را روشن کنیم: این جمله که «فوتبال از سیاست جداست»، نه گزارشِ واقعیت است و نه یک دستورالعملِ اجرایی. این فقط یک «آرزوی شاعرانه» است که با صدای بلند تکرار میشود تا شاید کمی از تلخیِ واقعیت کم کند. فوتبال، از همان لحظهای که به پدیدهای تودهای تبدیل شد، نافش را با قدرت و هویت بریدند.
این یادداشت، مقدمهای است بر مجموعهای از جستارها؛ قرار است اینجا نه فقط از فوتبال، که از نسبتِ آن با زندگی، سیاست و شاید ادبیات! (قول نمیدهم!) بنویسم!
مسئله برای من، دیگر «جدایی» نیست؛ مسئله، فهمِ این همسایگیِ ناگزیر است.
خرمن کلمات
یادداشتهای مسعود آذرباد
@Azarbadir
خرمن کلمات _ مسعود آذرباد
نکته شماره ۲۱۶ ده نکته اولیه درباره ناداستان روایی ویژگی شماره 9️⃣ جزئیات در ناداستان روایی مثل ن
نکته شماره ۲۱۷
ده نکته اولیه درباره ناداستان روایی
ویژگی شماره 0⃣1⃣ آخرین ویژگی
ناداستان روایی فقط پاسخ به سؤال «چه شد؟» نیست؛ باید به پرسش عمیقتر «چرا مهم است؟» هم برسد. اگر متن فقط مجموعهای از اتفاقها باشد، حتی اگر دقیق و خوشنوشته باشد، در ذهن خواننده نمیماند. اهمیت یک روایت معمولاً در لایه معنایی آن شکل میگیرد: این واقعه چه چیزی درباره انسان، اخلاق، قدرت، فقدان، عدالت یا زندگی نشان میدهد؟ اما این معنا نباید بهصورت شعار یا نتیجهگیریِ مستقیم به متن چسبانده شود.
وظیفه نویسنده این نیست که در پایان خطابه کند یا پیام اخلاقی بدهد؛ بلکه باید روایت را طوری بسازد که معنا از دلِ صحنهها، انتخابها و پیامدها بیرون بیاید. وقتی شخصیت در برابر یک بحران تصمیمی میگیرد، وقتی پیامد یک عمل نشان داده میشود، وقتی تضادها کنار هم قرار میگیرند، خواننده خودش به درک عمیقتری میرسد. این کشفِ شخصی بسیار ماندگارتر از هر توضیح مستقیم است. برای رسیدن به این سطح، *نویسنده باید از همان ابتدا بداند که چرا این موضوع برایش مهم است و چه پرسشی او را درگیر کرده است.* اگر خودِ نویسنده نداند اهمیت ماجرا در چیست، متن هم پراکنده و بیافق میشود.
ناداستان رواییِ موفق، واقعیت را فقط ثبت نمیکند؛ آن را در چشماندازی وسیعتر قرار میدهد تا خواننده بتواند معنای آن را در زندگی خودش هم بسنجد.
*مثال:*
در «در کمال خونسردی»، ما فقط داستان یک قتل را نمیخوانیم؛ کتاب پرسشهایی دربارهی خشونت، سرنوشت، عدالت و پیچیدگی روان انسان پیش میکشد، بیآنکه به موعظه تبدیل شود.
در «سال تفکر جادویی»، موضوع فقط مرگ یک همسر نیست؛ کتاب نشان میدهد ذهن انسان چگونه با فقدان کنار میآید و چگونه عقل و احساس در سوگ درگیر میشوند.
#نکات_نوشتن
خرمن کلمات
یادداشتهای مسعود آذرباد
@Azarbadir
خب نکات مربوط به ناداستان روایی تمام شد. امیدوارم اهلش از این نکات استفاده کنند و شاهد روایتها و ناداستان.های روایی بهتری باشیم.
حالا بریم سراغ نظرسنجی.
خرمن کلمات _ مسعود آذرباد
https://eitaa.com/punzsurvey_app/punz?startapp=08UaQw5&btn=شرکت-در-نظرسنجی
اینم نظرسنجی برای اعضای کانال در ایتا
خرمن کلمات _ مسعود آذرباد
فوتبال سیاسی نیست؛ لطفاً شما هم باور کنید بخش اول از چندم این جمله «فوتبال از سیاست جداست»، از آن ح
فوتبال سیاسی نیست؛ لطفاً شما هم باور کنید
بخش دوم از چندم
با همه کثافتکاریهای سیاسیِ ترامپ و رژیم آمریکا درباره کشورهای حاضر در #جام_جهانی، باز هم فکر میکنم باید از خودِ برگزاری جام جهانی خوشحال بود. نه از این جهت که فیفا ناگهان وجدان پیدا کرده یا سیاستمدارها آدم شدهاند. نه. کمتر جایی پیدا میشود که اسم فلسطین به اندازه جام جهانی فوتبال، اینقدر بلند و جهانی شنیده شود.
اولین نمونه برمیگردد به تابستان ۱۹۸۲؛ تابستانی که مدیترانه، همزمان بوی #فوتبال میداد و بوی باروت. یک سوی این هیجان، اسپانیا بود؛ میزبان جام جهانی. کشوری که هنوز خیلی از بیرون آمدنش از زیر سایه فرانکو، دیکتاتور معروف، نگذشته بود. البته اسپانیا خیلی تمیز هم وارد یک بهشت دموکراتیک نشده بود. استبداد رفت، سلطنت برگشت.
در شرق مدیترانه اوضاع قاراشمیش بود. مناخیم بگین روستبار، نخستوزیر رژیم صهیونیستی به ارتش اسرائیل دستور داد به بهانه مبارزه با نیروهای فلسطینی و با سوءاستفاده از جنگ داخلی لبنان، به آنجا حمله کنند. معلوم نیست مناخیم بگین، این ایده را با فکر قبلی انجام داد یا نه، اما هر چه که بود این برای رژیم صهیونیستی به یک روند تبدیل شد. هر جا که دستش رسید در آغاز جامهای جهانی یک حمله نظامی به کشورهای همسایهاش انجام داد. نمونه؟ جام جهانی ۲۰۰۶ آلمان و ۲۰۱۴ برزیل. سر فرصت سراغشان میروم.
حالا یک طرف، توپ در اسپانیا میچرخید و یک طرف، گلوله در لبنان. جنگ و جام جهانی، همزمان پیش میرفتند؛ همان روزهایی که مردم پای رادیوها بازیها را دنبال میکردند، سربازها هم در میانه جنگ همین کار را میکردند. در لبنان ۱۹۸۲، هم رزمنده لبنانی و فلسطینی رادیو داشت، هم سرباز اسرائیلی. هر دو، وسط جنگ، گوششان به خبرهای جام جهانی بود. این تصویر را باید نگه دارید و خوب نگاه کنید: آدمهایی که شاید تا چند دقیقه دیگر باید به هم شلیک کنند، از یک جعبه کوچک، خبرهای فوتبالی را میشنوند. این فقط یک حاشیه جالب تاریخی نیست. این یعنی فوتبال، حتی وقتی نمیخواهد، وارد متنِ زندگیِ سیاسی و نظامیِ جهان شده است.
در همان جام، از آسیا فقط کویت حاضر بود؛ یک کشور مسلمان. اما کویتِ آن روزها از آن پادشاهیهای بیخطر و بیبخاری بود. آنقدر جسارت نداشت که در آن آوردگاه جهانی، حرفی درخورِ مسئله فلسطین بزند، حتی معلوم بود که چنین چیزی برایش مسئله اصلی باشد.
اما گل اصلی در در فینال سانتیاگو برنابئو زده شد. آن هم نه در وسط بازی. بعد از بازی توسط رئیس فدراسیون فوتبال ایتالیا. بعد از اهدای جام، وقتی ایتالیا سه بر یک آلمان غربی را برد و قهرمان جهان شد. رئیس فدراسیون فوتبال نرآتزوری (لقب ایتالیاییها) این پیروزی را به سازمان آزادیبخش فلسطین تقدیم کرد. همین یک جمله اتفاق هم عجیبی بود.
از ایتالیاییها کمتر انتظارش میرفت. همان ایتالیاییهایی که خاطره فاشیسم هنوز کامل از تاریخشان پاک نشده بود. همان کشوری که در سالهای جنگ جهانی دوم، کنار دیکتاتوریها ایستاده بود و حتی دههها بعد هم هنوز کسانی در آن پیدا میشدند که برای موسولینی معدوم اشک بریزند. اما همانجا، در خاک اسپانیایی که تازه از مشت فرانکو بیرون آمده بود، نام فلسطین از دهان فوتبال بیرون آمد؛ نه از گلوی سازمانهای بینالمللیِ همیشه خوابآلود.
شاید کسی بگوید خب، یک پیروزی را به یک ملت یا یک سازمان تقدیم کردهاند؛ این که دیگر خیلی اتفاق خارقالعادهای نیست. درست. اما مسئله این است که آن حرکت، یک چیز مهم را روشن کرد: اگر سیاستِ رسمی نخواهد به دادِ مظلوم برسد، فوتبال گاهی از راه خودش میرسد. نه همیشه. نه به شکل کامل. نه بهعنوان منجیِ جهان. اما آنقدر هست که نگذارد بعضی اسمها زیر آوار خبرها دفن شوند. مگر نه؟
خرمن کلمات
یادداشتهای مسعود آذرباد
@Azarbadir
خرمن کلمات _ مسعود آذرباد
فوتبال سیاسی نیست؛ لطفاً شما هم باور کنید بخش دوم از چندم با همه کثافتکاریهای سیاسیِ ترامپ و رژی
فینال جام جهانی 1982 اسپانیا. قهرمانی ایتالیا
خرمن کلمات _ مسعود آذرباد
فوتبال سیاسی نیست؛ لطفاً شما هم باور کنید بخش دوم از چندم با همه کثافتکاریهای سیاسیِ ترامپ و رژی
یکجوری به این پیامهام واکنش نشون نمیدید انگار اصلا ننوشتمشون!
خرمن کلمات _ مسعود آذرباد
https://eitaa.com/punzsurvey_app/punz?startapp=08UaQw5&btn=شرکت-در-نظرسنجی
تا فردا صبح ساعت ۹ وقت دارید تو نظرسنجی شرکت کنید. یادتون نره
خرمن کلمات _ مسعود آذرباد
نکته شماره ۲۱۷ ده نکته اولیه درباره ناداستان روایی ویژگی شماره 0⃣1⃣ آخرین ویژگی ناداستان روایی فقط
نکته شماره ۲۱۸
#سوژهیابی و پرداخت ایده
قسمت اول: *ایده خام، داستان نیست؛ باید وارد موقعیت شود.*
در کار ویراستاری بارها با طرحهایی مواجه شدهام که نویسنده فقط یک واژه کلی روی صفحه میگذارد. میخواهم درباره عشق یا خیانت یا جنگ بنویسم. این واژهها زیبا و ارزشمند است، اما هنوز در حد مواد اولیه است. داستان زمانی شکل میگیرد که چیزی از جنس موقعیت و انتخاب پدید بیاید. خیلی مهم است که یک مفهوم چگونه بر زندگی یک شخصیت اثر میگذارد و او را به مرز تصمیم میرساند.
کار نویسنده این نیست که مفهوم را بزرگ کند، بلکه باید از دل زندگی روزمره، آدمها و روابط، نقطهای را پیدا کند که آن مفهوم به چالش کشیده میشود.
ایده خام وقتی به درد روایت میخورد که وارد یک محدوده مشخص شود؛ محدودهای با آدم، شرایط و پیامد. اگر بستری وجود نداشته باشد موقعی نیست و اگر موقعیتی نباشد کشمکشی نیست.
به عنوان ویراستار وقتی ایده را بررسی میکنم، نخست دنبال این سه پرسش میگردم: «چه کسی؟ در چه شرایطی؟ با چه مانعی روبهرو است؟»
اگر پاسخها مبهم باشند، یعنی هنوز در سطح مفهوم ماندهایم. داستان زمانی آغاز میشود که شخصیت ناچار است میان دو ارزش یا دو خواسته تصمیم بگیرد. این تصمیم و نه خودِ آن مفهوم، موتور حرکت روایت است. آن مفهوم هر قدر هم موضوع بلندمرتبهای باشد، اما تا وقتی به الزام عملی نرسد، فقط یک عنوان کلی است. باید آن را در ترازوی انتخاب قرار داد تا وزن واقعیاش معلوم شود.
*مثال و تمرین:*
جوانی دلبسته دختری است و قرار است برای خواستگاری برود. اما درست پیش از مراسم، متوجه میشود پدر دختر درگیر مسئله حساسی شده که اگر فاش شود، حرمت خانواده به خطر میافتد. اکنون او میان پیشبرد عشق خود و حفظ حرمت خانواده دختر باید انتخاب کند.
#نکات_نوشتن
شما اگر باشد نسبت به مفهوم عشق آن سه سؤال را چطور پاسخ میدهید. در قسمت نظرها، پیام بگذارید.
پ.ن: از این به بعد قسمت مثالها را همراه نوعی تمرین هم جلو میبرم که کاربردیتر بشود.
خرمن کلمات
یادداشتهای مسعود آذرباد
@Azarbadir
نویسندهای را تصور کنید که از داستانگویی فقط نثر و زبان را بلد است. نه شخصیتپردازی، نه کشمکش و نه خیلی چیزهای دیگر را بلد است.
حالا فکر میکنید دیپلماتها اینطوری نیستند؟ دیپلماتهایی که فکر میکنند دیپلماسی یعنی فقط مذاکره، آن هم با آمریکا! بابا به دیگ ساحتهای دیپلماسی هم فکر کنید!