eitaa logo
خرمن کلمات _ مسعود آذرباد
130 دنبال‌کننده
234 عکس
10 ویدیو
8 فایل
یادداشت‌هایی از یک کارگر کلمات! درباره نویسندگی و کتاب و حواشی! ارتباط با کارگر مورد نظر: @azarbadirr
مشاهده در ایتا
دانلود
-5281855611695784190_267269238628944.mp3
زمان: حجم: 8.5M
خوانش مقتل حسین‌بن‌علی علیه‌السلام کتاب آه، ویرایش یاسین حجازی قسمت سوم خرمن کلمات یادداشت‌های مسعود آذرباد @Azarbadir
یک ذره شلخته درو کنید کمتر تحلیل و تفسیر کنید ببینیم آقا چی گفته.
خرمن کلمات _ مسعود آذرباد
وضعیت اینطوری است که باید در کمتر از ۳۶ ساعت کتاب را بخوانی و ایرادهای احتمالی را پیدا کنی که صفحه‌آ
وضعیت اینطوری است که کتاب را در کمتر از ۲۴ ساعت می‌خوانی و ایرادهای احتمالی را پیدا می‌کنی و میدی دست ناشر تا اعمال کند ولی بعد ۳۶ ساعت هنوز پیام را ندیده! زیبا نیست!؟
خرمن کلمات _ مسعود آذرباد
نکته شماره ۲۲۳ #سوژه‌یابی و پرداخت ایده *قسمت ششم: سوژه در دل خبرهای واقعی* یکی از منابعی که نویسن
نکته شماره ۲۲۴ و پرداخت ایده *قسمت هفتم: شکاف میان باور و عمل* از پربارترین منابع سوژه، جایی است که میان «باور» و «رفتار» یک شخصیت فاصله می‌افتد. انسان مجموعه‌ای از ارزش‌ها دارد، اما زندگی همیشه مطابق اصول پیش نمی‌رود. گاه شرایطی پیش می‌آید که انسان ناچار است خلاف اعتقادش عمل کند؛ این لحظه، تولد یک موقعیت داستانی است. در بسیاری از طرح‌هایی که برای بررسی می‌خوانم، شخصیت‌ها اغلب یک‌دست هستند؛ مثلاً کسی که به صداقت معتقد است، همیشه راست می‌گوید. اما انسان واقعی وقتی در فشار قرار می‌گیرد، میان باور و عملش فاصله می‌افتد. این شکاف، شخصیت را از حالت تیپ خارج و به انسانی پیچیده تبدیل می‌کند و کشمکشی درونی می‌سازد که از هر تعارض بیرونی قوی‌تر است. در فضای فرهنگی ما، این شکاف‌ها غالباً در نسبت میان ارزش‌های اخلاقی و واقعیت‌ها شکل می‌گیرد؛ میان «صداقت و حفظ آبرو»، یا «عدالت و مصلحت». نویسنده با دیدن این شکاف، به هسته‌ی دراماتیک نزدیک می‌شود. *بنابراین یکی از روش‌های جدی سوژه‌یابی این است: اگر انسانی که به یک اصل اخلاقی پایبند است، در موقعیتی قرار بگیرد که عمل به آن اصل هزینه سنگینی داشته باشد، چه می‌کند؟* *مثال و تمرین:* در پرونده «عشق»، فرض کنید جوان داستان همیشه خود را صادق می‌دانسته و معتقد است ازدواج باید بر پایه صداقت باشد. حالا از ماجرای دستگيری پدر دختر به‌خاطر قاچاق خبر دارد؛ بحرانی که اگر آشکار شود، بین او و عشقش فاصله می‌اندازد. در این موقعیت، شکاف میان «باور» و «عمل» کجاست؟ اگر شخصیت بر باورش پافشاری کند چه می‌شود؟ و اگر خلاف باورش رفتار کند، چه پیامدی در درون او شکل می‌گیرد؟ همین نقطه تردید، مرکز ثقل داستان است. در نظرها بنویسید. پ.ن: از این به بعد قسمت مثال‌ها را همراه نوعی تمرین هم جلو می‌برم که کاربردی‌تر بشود. خرمن کلمات یادداشت‌های مسعود آذرباد @Azarbadir
-5174051698395242752_324865598921402.mp3
زمان: حجم: 7.4M
خوانش مقتل حسین‌بن‌علی علیه‌السلام کتاب آه، ویرایش یاسین حجازی قسمت چهارم خرمن کلمات @Azarbadir
آمدم یک متن درباره این نویسنده‌هایی بنویسم که یادداشت‌های روزنوشتشان را به اسم روایت جنگ به خوردمان می‌دهند. دیدم سری را که درد می‌کند دستمال نمی‌بندند! والکاظمین الغیض و العافین علی الناس!
خرمن کلمات _ مسعود آذرباد
نکته شماره ۲۲۴ #سوژه‌یابی و پرداخت ایده *قسمت هفتم: شکاف میان باور و عمل* از پربارترین منابع سوژه، ج
نکته شماره ۲۲۵ و پرداخت ایده *قسمت هشتم: بازی «چه می‌شد اگر»* گاهی نویسنده سوژه‌ای در اختیار دارد، اما هنوز داستان حرکت نمی‌کند. همه چیز در حد یک موقعیت اولیه باقی مانده است. در چنین وضعی یکی از ساده‌ترین و در عین حال کارآمدترین ابزارهای ذهنی، بازی «چه می‌شد اگر» است. در واقع «چه می‌شد اگر» پلی است میان واقعیت و تخیل؛ نه کاملا جدا از زندگی، نه محدود به آنچه واقعا رخ داده است. در کار ویراستاری، بارها دیده‌ام طرح‌هایی که در نقطه‌ای متوقف شده‌اند، فقط با چند پرسش فرضی جان گرفته‌اند. مثلا نویسنده یک موقعیت دارد، اما هنوز تنش کافی در آن نیست. وقتی شروع می‌کند به پرسیدن «چه می‌شد اگر...»، ناگهان مسیرهای تازه‌ای پیش روی روایت باز می‌شود. نکته مهم این است که *پرسش «چه می‌شد اگر» باید به «پیامد انسانی» برسد. یعنی هر فرض تازه، شخصیت را به وضعیت دشوارتری برساند.* اگر پرسش فرضی فقط حادثه‌ای عجیب تولید کند، ممکن است داستان به اغراق یا تصادف‌های غیرقابل باور نزدیک شود. اما اگر این پرسش شخصیت را به انتخاب سخت‌تری سوق دهد، سوژه عمیق‌تر می‌شود. همین پرسش‌ها اغلب مسیر روایت را روشن می‌کنند. *مثال و تمرین:* در پرونده «عشق»، جوان داستان از بحران مالی پدر دختر باخبر شده است. حالا شما چند پرسش «چه می‌شد اگر» مطرح کنید. پرسش‌هایی که شخصیت را به انتخاب دشوارتری برسانند. در نظرها بنویسید. پ.ن: از این به بعد قسمت مثال‌ها را همراه نوعی تمرین هم جلو می‌برم که کاربردی‌تر بشود. خرمن کلمات یادداشت‌های مسعود آذرباد @Azarbadir
کلا قدم برداشتن برای اهل بیت رزق است. حالا فرقی ندارد که این قدم چقدر بزرگ باشد. فقط باید حواسمان را جمع و شکر نعمت کنیم که یک وقت این رزق را از دست ندهیم. برای من هم ویرایش داستانی «شهید عشق» و «نشان حسن» رزق بود. پ.ن۱: دعا کنید که باز هم از این رزق‌ها نصیبم بشود. پ.ن۲: خدا را شکر که نشان حسن به چاپ هشتم رسیده است. خرمن کلمات یادداشت‌های مسعود آذرباد @Azarbadir
خرمن کلمات _ مسعود آذرباد
جنایت و مکافاتِ یک ویراستار قسمت اول: وقتی من را منتور صدا می‌زنند بخش اول چند بار برایم پیش آمده
جنایت و مکافات یک ویراستار قسمت دوم بخش اول) در یادداشت قبلی از شباهت‌های و منتور گفتم. راستش آن متن را که منتشر کردم، چند نفر برایم نوشتند که پس فرقشان دقیقاً چیست؟ اگر این‌همه شبیه هسنتد، چرا باید دو اسم جدا داشته باشند؟ حق هم دارند. از بیرون که نگاه کنید، کار این دو خیلی وقت‌ها شبیه هم به نظر می‌رسد. هر دو متن می‌خوانند، هر دو درباره داستان حرف می‌زنند، هر دو به نویسنده پیشنهاد می‌دهند. اما وقتی نزدیک‌تر به ماجرا نگاه کنیم، می‌بینیم تفاوت‌هایی هست که اتفاقاً کم‌اهمیت هم نیست. اولین تفاوت را من در «اختیار روی متن» می‌بینم. وقتی من به عنوان ویراستار داستانی با متنی کار می‌کنم، دستم معمولاً بازتر است. ممکن است به نویسنده بگویم این شخصیت اصلاً به درد داستان نمی‌خورد. یا پیشنهاد بدهم زاویه دید عوض شود. حتی پیش آمده که به این نتیجه رسیده‌ام پایان داستان باید تغییر کند. این‌ها پیشنهاد است، اما از آن پیشنهادهایی است که جدی گرفته می‌شود، چون پای انتشار کتاب در میان است. منتور معمولاً چنین جایگاهی ندارد. او بیشتر کنار نویسنده می‌ایستد و کمک می‌کند نویسنده خودش راهش را پیدا کند. ممکن است سؤال بپرسد، تمرین بدهد، یا زاویه تازه‌ای برای دیدن داستان پیشنهاد کند. ولی در نهایت این خود نویسنده است که تصمیم می‌گیرد با متنش چه کند. تفاوت دوم به چیزی برمی‌گردد که کمتر درباره‌اش حرف می‌زنیم: . وقتی من به عنوان ویراستار داستانی روی یک اثر کار می‌کنم، نمی‌توانم وانمود کنم بازار وجود ندارد. ناچارم به این فکر کنم که این کتاب قرار است کجا منتشر شود، مخاطبش چه کسانی هستند و آیا در وضعیت فعلی می‌تواند در سبد نشر ناشر جا بگیرد یا نه. گاهی حتی تصمیم‌هایی که گرفته می‌شود فقط ادبی نیست؛ پای ملاحظات حرفه‌ای نشر هم وسط است. اما منتور معمولاً چنین دغدغه‌ای ندارد. برای او مهم‌تر این است که نویسنده جلو برود، تجربه کند و کارش را کامل‌تر کند. حتی اگر آن متن هرگز منتشر نشود. خرمن کلمات یادداشت‌های مسعود آذرباد @Azarbadir
خرمن کلمات _ مسعود آذرباد
جنایت و مکافات یک ویراستار قسمت دوم بخش اول) در یادداشت قبلی از شباهت‌های #ویراستار_داستانی و منتور
جنایت و مکافات یک ویراستار قسمت دوم بخش دوم) یک تفاوت دیگر هم در نوع رابطه با نویسنده است. منتور اغلب رابطه‌ای طولانی‌تر با نویسنده دارد. ممکن است ماه‌ها یا حتی سال‌ها در کنار او بماند. تمرکزش هم بیشتر روی خود نویسنده است: اینکه مهارتش رشد کند، صدای خودش را پیدا کند، سبک شخصی‌اش شکل بگیرد. اما کار ویراستار داستانی معمولاً به یک پروژه گره خورده است. من وارد می‌شوم تا روی یک متن مشخص کار کنم. هدفم این است که همان داستان به بهترین شکل ممکن برسد. ممکن است همکاری ادامه پیدا کند، اما نقطه شروع همیشه همان متن است. نقطه ورود هم معمولاً فرق دارد. منتور را اغلب خود نویسنده پیدا می‌کند. یعنی نویسنده حس می‌کند به راهنمایی نیاز دارد و به سراغ کسی می‌رود که تجربه بیشتری دارد. اما ویراستار داستانی ممکن است از مسیرهای مختلفی وارد کار شود. گاهی ناشر از او می‌خواهد متنی را بررسی کند. چند نمونه از کارهای خودم: عزرائیل، دیوار ۱۳۵۸، دیما و ... گاهی خود نویسنده او را انتخاب می‌کند. حتی پیش می‌آید که من از همان اول در شکل گرفتن یک پروژه نقش داشته‌ام؛ یعنی با نویسنده تماس گرفته‌ام، ایده‌ای را مطرح کردم و بعد آن را به کتاب تبدیل کرده‌ام. مواردی هم بوده که ناشر به من پیشنهاد موضوع داده تا برای آن موضوع نویسنده پیدا کنم. نمونه‌هایی که خودم با نویسنده تماس گرفتم و کار کردم: بذر خون، نشان حسن و فرکانس گمشده. اگر بخواهم خیلی ساده بگویم، منتور بیشتر با «نویسنده» کار دارد. ویراستار داستانی بیشتر با «متن». هر دو لازم‌ هستند. هر دو هم می‌توانند در شکل گرفتن یک داستان خوب نقش داشته باشند. اما کارشان یکی نیست. در فضای نشر ایران این دو نقش خیلی وقت‌ها با هم قاطی می‌شود. بارها دیده‌ام که از ویراستار انتظار دارند مثل یک منتور عمل کند، یا برعکس. شاید اگر این مرزها کمی روشن‌تر شود، هم توقع نویسنده‌ها واقعی‌تر شود، هم کار ویراستار داستانی دقیق‌تر فهمیده شود. خرمن کلمات یادداشت‌های مسعود آذرباد @Azarbadir
یکی از باحال‌ترین حس‌هایی که به عنوان ویراستار داستانی تجربه می‌کنم وقتی است که می‌بینم ایده‌هایم اجرایی و عملی شده است. یعنی ایده‌ای، محتوایی، ژانری که درباره آن حرف زده‌ام توسط نویسنده. دیگری پی گرفته شده و به شکل یک کتاب درآمده است. حتی اگر خودم در تولید آن نقش نداشته باشم باز هم باعث نمی‌شود لذتش برایم کم شود. خرمن کلمات یادداشت‌های مسعود آذرباد @Azarbadir
-7366221393131331839_369242695361045.mp3
زمان: حجم: 7.9M
خوانش مقتل حسین‌بن‌علی علیه‌السلام کتاب آه، ویرایش یاسین حجازی قسمت ششم خرمن کلمات یادداشت‌های مسعود آذرباد @Azarbadir