خدا بیامرزد مصطفی عقاد را!
همه چیز از مداحیای شروع شد که به تازگی دانلودش کرده بودم. مداحی را محمود کریمی خوانده بود و در وصف حضرت علیاکبر (علیهالسلام) است. مداحیای با رنگ حماسی که لحظه خروج حضرت علیاکبر (علیهالسلام) از خیمه و رفتن به میدان جنگ در روز عاشورا را تصویر میکرد. تمرکز اصلی شعر، که با مطلع «از خیمه برون چو رسول الله» شروع میشود علاوه بر خلق تصویری روشن از حرکات و سکانت آن حضرت و پدر بزرگوارش امام حسین(علیهالسلام) آهنگ خاصی هم داشت که به گوشم آشنا آمد. بعد از چند بار گوش کردن، تنها چیزی که داشتم تحسین مداح و شاعر این شعر بود.
بگذارید در شکلی روایی بگویم که اهنگ این مداحی از کجا آمده بود.
همیشه ایام بعثت و رحلت حضرت محمد (صلیالله علیه و آله) که میشود، صداوسیما اولین کاری که میکند، پخش فیلم الرساله است که در ایران با نام «محمد رسول الله» میشناسیمش. البته چند سال است بهخاطر تلاشهای اقای مجید مجیدی که کودکی پیامبر را ساخت، این تکرار کمتر شده است اما واقعا بین آنچه که مصطفی عقاد با آنچه که مجید مجیدی ساخته است، تفاوتهاست. البته فکر نکنید فقط ما تنها هستیم! باقی کشورهای عربی، نه تنها فقط همان «الرساله» مرحوم مصطفی عقاد را میشناسند بلکه آنجا عید قربان و عید فطر پخشش میکنند! پس ناشکری نکنید!
موسیقی متن فیلم الرساله را موریس ژار، آهنگساز فرانسوی ساخته است. ژار مدتهای مدید در آسیای غربی، در لبنان و عربستان و سوریه در سفر و حضر بود تا دریافتی دقیق برای اهنگسازی این اثر درخشان داشته باشد. درست حدس زدید.
مداحی حاج محمود متأثر از آهنگ معروف همین فیلم سینمایی است. همانطور که در روایت و تاریخ آمده است، شبیهترین مردم در ظاهر و رفتار و گفتار به رسول مهربانی (صلیالله علیه و آله و سلم) حضرت علیاکبر است. حالا مخاطب وقتی این مداحی را میشنود ناخواسته در ذهنش فیلم الرساله و حماسه پنهان شده در آهنگ آن را به یاد میآورد. اینجا، مداح از اینهمانی بین موضوع حضرت علیاکبر (علیهالسلام )و حضرت رسول (صلیالله علیه و آله و سلم) نهایت استفاده را برده است تا بتواند بیشترین اثربخشی را داشته باشد. خدابیامرزد مصطفی عقاد را!
گرچه من در اینجا فقط نخواستم تحلیل صرف یک مداحی را داشته باشم، بلکه میخواهم به مسئله عمیقتری نقب بزنم. کمیت و کیفیت ورودی یک هنرمند و نویسنده، تأثیر بسیار زیادی بر کمیت و کیفیت خروجی آن هنرمند و نویسنده میگذارد. به صورت خلاصه، هر قدر دریافتهای ما، اعم از مطالعه، مشاهده، شنیدن و لمس کردن، کیفیت بیشتری داشته باشد، در خروجی ما، اعم از نوشتار و گفتار و کردار و گرافیک و تجسم، تأثیر بهتری میگذارد و فرآورده تولیدی ما برای مخاطب، جذابتر خواهد بود.
خرمن کلمات
یادداشتهای مسعود آذرباد
@Azarbadir
دوستان! لطفا به بازنویسی اهمیت بدهید. فرقی هم ندارد چند سال است مینویسید و چقدر تجربه و شهرت دارید. لطفا روی بازنویسی وقت بگذارید!
#دهنم_سرویس_شد!
خرمن کلمات
@Azarbadir
خرمن کلمات _ مسعود آذرباد
نکته شماره ۲۲۷ #سوژهیابی و پرداخت ایده *قسمت دهم: روح اخلاقی داستان (تم)* در کار ویراستاری، زیاد
نکته شماره ۲۲۸
#سوژهیابی و پرداخت ایده
*قسمت یازدهم و آخر: آخرین مرحله پرداخت سوژه*
وقتی نویسندهها سوژههایشان را برایم میفرستند اغلب دچار یک خطای ظریف میشوند. آنها تصور میکنند وقتی به «ایده داستان» رسیدیم، کار سوژهیابی تمام شده است. در حالی که در تجربه ویراستاری، سوژه زمانی کامل میشود که نویسنده بتواند عناصر اصلی آن را روشن و دقیق ببیند.
حالا عناصر اصلی یک سوژه چیست؟
۱. چه کسی در مرکز داستان ایستاده است؟
۲. چه چیزی را میخواهد؟
۳. با چه مانعی روبهرو است؟
۴. در نهایت باید میان چه چیزهایی انتخاب کند؟
اگر این چهار ضلع روشن نباشد، ایده هنوز خام است. ممکن است ایده جذاب به نظر برسد، اما هنگام نوشتن، داستان پراکنده میشود و مسیرش را گم میکند. به همین دلیل *بسیاری از نویسندگان حرفهای قبل از نوشتن، سوژه را برای خودشان «صورتبندی» میکنند؛ یعنی آن را در چند جمله ساده و روشن خلاصه میکنند.*
این کار کمک میکند نویسنده بداند واقعا درباره چه چیزی مینویسد. گاهی هم در همین مرحله روشن میشود که مسئله اصلی داستان چیز دیگری است و باید دوباره به سوژه نگاه کرد.
*وقتی بتوانید سوژه را به زبان ساده تعریف کنید، پرونده سوژه بسته شده و نوبت نوشتن داستان است.*
*مثال و تمرین نهایی:*
سوژه ما درباره عشق بود. جوانی که قصد ازدواج دارد، پیش از خواستگاری از ماجرای قاچاقچی بودن پدر دختر باخبر میشود. او باید تصمیم بگیرد حقیقت را با دختر در میان بگذارد و رابطه را از دست بدهد، یا سکوت کند و زندگی مشترکش را بر پایه حقیقتی ناتمام آغاز کند.
حالا این سوژه را در یک یا دو جمله دیگر بازنویسی کنید. سعی کنید در جمله شما چهار عنصر روشن باشد: «شخصیت، خواسته، مانع و انتخاب.»
اگر توانستید این چهار عنصر را دقیق ببینید، سوژه آماده تبدیل شدن به داستان است.
در نظرها بنویسید.
#نکات_نوشتن
خرمن کلمات
یادداشتهای مسعود آذرباد
@Azarbadir
Mohsen Chavoshi @RozMusic.comMohsen Chavoshi - Zakhmie Aftab (128).mp3
زمان:
حجم:
3.8M
از اون دشت پر نیزه با دست پُر
عمومون میومد چی میشد مگه؟
خدا خیرت بده آقای چاووشی. اجرت با اباعبدالله.
ولی این متنهای سانتیمانتالی که در رسانه و شبکههای اجتماعی دست به دست میکنید نه تنها شعوری به مخاطب اضافه نمیکند که همان شور را هم از او میگیرد!
واقعگرا بنویسید، انتقادی بنویسید!
@Azarbadir
هدایت شده از KHAMENEI.IR
14.2M حجم رسانه بالاست
مشاهده در ایتا
📹 لحظه ورود رهبر انقلاب به حسینیه امام خمینی(ره) در مراسم عزاداری شب عاشورای حسینی
💻 Farsi.Khamenei.ir
خرمن کلمات _ مسعود آذرباد
📹 لحظه ورود رهبر انقلاب به حسینیه امام خمینی(ره) در مراسم عزاداری شب عاشورای حسینی 💻 Farsi.Khamenei
ﻧﻤﺎﻧﺪه در دﻟﻢ دﮔﺮ ﺗﻮان دوری ﭼﻪ ﺳﻮد از اﻳﻦ ﺳﻜﻮت و آه از اﻳﻦ ﺻﺒﻮری
خرمن کلمات _ مسعود آذرباد
ﻧﻤﺎﻧﺪه در دﻟﻢ دﮔﺮ ﺗﻮان دوری ﭼﻪ ﺳﻮد از اﻳﻦ ﺳﻜﻮت و آه از اﻳﻦ ﺻﺒﻮری
پارسال که زیر این پست توی کانال نوشتم: 《ذوق نکنم!؟》 چند روزی بود خناسان میگفتند از ترس جان یا [خدای نکرده] شهادت حضور عمومی نداری. اما بعد که آمدی و دیدیم تو را، ذوق کردیم.
اما الان چه بگویم؟ خرمن کلمات من دربرابر بزرگی داغ تو، آفتزده است و هیچ ندارد جز بغضی فروخورده.
خرمن کلمات _ مسعود آذرباد
نکته شماره ۲۲۸ #سوژهیابی و پرداخت ایده *قسمت یازدهم و آخر: آخرین مرحله پرداخت سوژه* وقتی نویسنده
نکته شماره ۲۲۹
راه حلهایی برای #دراماتیک_کردن_فضاسازی
*قسمت اول: زاویه دید عاطفی*
موقع ویراستاری داستانها با یک چیز بسیار مواجه میشوم. اغلب نویسندگان در توصیف محیط دچار اشتباه دوربین خنثی میشوند. آنان اتاق یا خیابان را مثل گزارشگر هواشناسی توصیف میکنند. اما نویسنده حرفهای میداند که فضا، بازتاب ذهن شخصیت است. اگر شخصیت نگران است، حتی نور خورشید هم آزاردهنده جلوه میکند. خواننده نباید اتاق را ببیند؛ خواننده باید ترس شخصیت را بر دیوار اتاق ببیند.
هر نویسنده باید درک کند که واقعیت در داستان، واقعیت فیزیکی نیست، بلکه واقعیت ادراکی است. شخصیتها جهان را آنگونه میبینند که وضعیت درونیشان دیکته میکند. اگر اضطراب حاکم باشد، گوشههای تیز میز به سلاح بدل میشوند. اگر آرامش حاکم باشد، همان میز مأمن است.
*وقتی محیط را با فیلتر احساس شخصیت توصیف میکنیم، از دادن اطلاعات صرف عبور کرده و حالوهوا میسازیم.* توصیف ذهنی، خواننده را فورا به قهرمان پیوند میدهد. این روش مانع گفتن مستقیم میشود و با نشان دادن تغییر جهان از نگاه شخصیت، به عمق روان او نفوذ میکند. این تکنیک، تفاوت اصلی بین نویسنده حرفهای و نویسنده نوقلم است. حتی اگر رمان دانای کل باشد باز هم باید به این اصل پایبند بود.
فلوبر در رمان «مادام بوواری» فضا را همینگونه ترسیم میکند. خانه و شهر، مکان عینی نیستند، بلکه بازتاب ملال خفقانآور و سرخوردگی اما هستند. هر شیء، حالت درونی او را منعکس میکند. توماس هریس هم در «سکوت برهها» زندان لکتر را توصیف میکند. این مکان از نگاه کلاریس استارلینگ، فضایی وحشتناک و تنگ است که با ترس و تمرکز حرفهای او ترکیب شده است.
*تمرین:*
صحنهای بنویسید که شخصیت منتظر رسیدن محبوب است. سپس صحنهای بنویسید که همان شخصیت منتظر رسیدن دشمن است. اتاق نباید تغییر کند، اما توصیف اتاق باید دگرگون شود. تمرکز کنید که نور، صدا و اشیا بر اساس وضعیت درونی شخصیت چطور تغییر میکنند. نشان بدهید که ذهن شخصیت، واقعیت فیزیکی اتاق را بازنویسی میکند.
در نظرها بنویسید.
#نکات_نوشتن
خرمن کلمات
یادداشتهای مسعود آذرباد
@Azarbadir