eitaa logo
خرمن کلمات _ مسعود آذرباد
130 دنبال‌کننده
234 عکس
10 ویدیو
8 فایل
یادداشت‌هایی از یک کارگر کلمات! درباره نویسندگی و کتاب و حواشی! ارتباط با کارگر مورد نظر: @azarbadirr
مشاهده در ایتا
دانلود
خرمن کلمات _ مسعود آذرباد
نکته شماره ۲۲۷ #سوژه‌یابی و پرداخت ایده *قسمت دهم: روح اخلاقی داستان (تم)* در کار ویراستاری، زیاد
نکته شماره ۲۲۸ و پرداخت ایده *قسمت یازدهم و آخر: آخرین مرحله پرداخت سوژه* وقتی نویسنده‌ها سوژه‌هایشان را برایم می‌فرستند اغلب دچار یک خطای ظریف می‌شوند. آنها تصور می‌کنند وقتی به «ایده داستان» رسیدیم، کار سوژه‌یابی تمام شده است. در حالی که در تجربه ویراستاری، سوژه زمانی کامل می‌شود که نویسنده بتواند عناصر اصلی آن را روشن و دقیق ببیند. حالا عناصر اصلی یک سوژه چیست؟ ۱. چه کسی در مرکز داستان ایستاده است؟ ۲. چه چیزی را می‌خواهد؟ ۳. با چه مانعی روبه‌رو است؟ ۴. در نهایت باید میان چه چیزهایی انتخاب کند؟ اگر این چهار ضلع روشن نباشد، ایده هنوز خام است. ممکن است ایده جذاب به نظر برسد، اما هنگام نوشتن، داستان پراکنده می‌شود و مسیرش را گم می‌کند. به همین دلیل *بسیاری از نویسندگان حرفه‌ای قبل از نوشتن، سوژه را برای خودشان «صورت‌بندی» می‌کنند؛ یعنی آن را در چند جمله ساده و روشن خلاصه می‌کنند.* این کار کمک می‌کند نویسنده بداند واقعا درباره چه چیزی می‌نویسد. گاهی هم در همین مرحله روشن می‌شود که مسئله اصلی داستان چیز دیگری است و باید دوباره به سوژه نگاه کرد. *وقتی بتوانید سوژه را به زبان ساده تعریف کنید، پرونده سوژه بسته شده و نوبت نوشتن داستان است.* *مثال و تمرین نهایی:* سوژه ما درباره عشق بود. جوانی که قصد ازدواج دارد، پیش از خواستگاری از ماجرای قاچاقچی بودن پدر دختر باخبر می‌شود. او باید تصمیم بگیرد حقیقت را با دختر در میان بگذارد و رابطه را از دست بدهد، یا سکوت کند و زندگی مشترکش را بر پایه حقیقتی ناتمام آغاز کند. حالا این سوژه را در یک یا دو جمله دیگر بازنویسی کنید. سعی کنید در جمله شما چهار عنصر روشن باشد: «شخصیت، خواسته، مانع و انتخاب.» اگر توانستید این چهار عنصر را دقیق ببینید، سوژه آماده تبدیل شدن به داستان است. در نظرها بنویسید. خرمن کلمات یادداشت‌های مسعود آذرباد @Azarbadir
این پست مال یک سال پیش است آقا جان. می‌گم آقاجان! ان‌شاءالله که کَرمتان را از ما دریغ نکردید؟ تا شما نخواهید که تلاش امثال ماها معنا ندارد.
Mohsen Chavoshi @RozMusic.comMohsen Chavoshi - Zakhmie Aftab (128).mp3
زمان: حجم: 3.8M
از اون دشت پر نیزه با دست پُر عمومون میومد چی میشد مگه؟ خدا خیرت بده آقای چاووشی. اجرت با اباعبدالله.
ولی این متن‌های سانتی‌مانتالی که در رسانه و شبکه‌های اجتماعی دست به دست می‌کنید نه تنها شعوری به مخاطب اضافه نمی‌کند که همان شور را هم از او می‌گیرد! واقع‌گرا بنویسید، انتقادی بنویسید! @Azarbadir
هدایت شده از KHAMENEI.IR
14.2M حجم رسانه بالاست
مشاهده در ایتا
📹 لحظه ورود رهبر انقلاب به حسینیه امام خمینی(ره) در مراسم عزاداری شب عاشورای حسینی 💻 Farsi.Khamenei.ir
خرمن کلمات _ مسعود آذرباد
ﻧﻤﺎﻧﺪه در دﻟﻢ دﮔﺮ ﺗﻮان دوری ﭼﻪ ﺳﻮد از اﻳﻦ ﺳﻜﻮت و آه از اﻳﻦ ﺻﺒﻮری
پارسال که زیر این پست توی کانال نوشتم: 《ذوق نکنم!؟》 چند روزی بود خناسان می‌‌گفتند از ترس جان یا [خدای نکرده] شهادت حضور عمومی نداری. اما بعد که آمدی و دیدیم تو را، ذوق کردیم. اما الان چه بگویم؟ خرمن کلمات من دربرابر بزرگی داغ تو، آفت‌زده است و هیچ ندارد جز بغضی فروخورده.
بلندمرتبه شاهی ز صدر ِ زین افتاد...
پیغام کربلا به نجف برد جبرئیل یا مرتضی علی! پسری داشتی چه شد؟
خرمن کلمات _ مسعود آذرباد
نکته شماره ۲۲۸ #سوژه‌یابی و پرداخت ایده *قسمت یازدهم و آخر: آخرین مرحله پرداخت سوژه* وقتی نویسنده‌
نکته شماره ۲۲۹ راه حل‌هایی برای *قسمت اول: زاویه دید عاطفی* موقع ویراستاری داستان‌ها با یک چیز بسیار مواجه می‌شوم. اغلب نویسندگان در توصیف محیط دچار اشتباه دوربین خنثی می‌شوند. آنان اتاق یا خیابان را مثل گزارشگر هواشناسی توصیف می‌کنند. اما نویسنده حرفه‌ای می‌داند که فضا، بازتاب ذهن شخصیت است. اگر شخصیت نگران است، حتی نور خورشید هم آزاردهنده جلوه می‌کند. خواننده نباید اتاق را ببیند؛ خواننده باید ترس شخصیت را بر دیوار اتاق ببیند. هر نویسنده باید درک کند که واقعیت در داستان، واقعیت فیزیکی نیست، بلکه واقعیت ادراکی است. شخصیت‌ها جهان را آن‌گونه می‌بینند که وضعیت درونی‌شان دیکته می‌کند. اگر اضطراب حاکم باشد، گوشه‌های تیز میز به سلاح بدل می‌شوند. اگر آرامش حاکم باشد، همان میز مأمن است. *وقتی محیط را با فیلتر احساس شخصیت توصیف می‌کنیم، از دادن اطلاعات صرف عبور کرده و حال‌وهوا می‌سازیم.* توصیف ذهنی، خواننده را فورا به قهرمان پیوند می‌دهد. این روش مانع گفتن مستقیم می‌شود و با نشان دادن تغییر جهان از نگاه شخصیت، به عمق روان او نفوذ می‌کند. این تکنیک، تفاوت اصلی بین نویسنده حرفه‌ای و نویسنده نوقلم است. حتی اگر رمان دانای کل باشد باز هم باید به این اصل پای‌بند بود. فلوبر در رمان «مادام بوواری» فضا را همین‌گونه ترسیم می‌کند. خانه و شهر، مکان عینی نیستند، بلکه بازتاب ملال خفقان‌آور و سرخوردگی اما هستند. هر شیء، حالت درونی او را منعکس می‌کند. توماس هریس هم در «سکوت بره‌ها» زندان لکتر را توصیف می‌کند. این مکان از نگاه کلاریس استارلینگ، فضایی وحشتناک و تنگ است که با ترس و تمرکز حرفه‌ای او ترکیب شده است. *تمرین:* صحنه‌ای بنویسید که شخصیت منتظر رسیدن محبوب است. سپس صحنه‌ای بنویسید که همان شخصیت منتظر رسیدن دشمن است. اتاق نباید تغییر کند، اما توصیف اتاق باید دگرگون شود. تمرکز کنید که نور، صدا و اشیا بر اساس وضعیت درونی شخصیت چطور تغییر می‌کنند. نشان بدهید که ذهن شخصیت، واقعیت فیزیکی اتاق را بازنویسی می‌کند. در نظرها بنویسید. خرمن کلمات یادداشت‌های مسعود آذرباد @Azarbadir
میگم بیشتر از ۱۲ ساعت از بازی ایران_مصر گذشته. من هنوز درباره آفساید شجاع حرف نزدم. به نظرتون امتیاز این مرحله را از دست دادم یا هنوز فرصت هست!؟
خرمن کلمات _ مسعود آذرباد
جنایت و مکافات یک ویراستار قسمت دوم بخش اول) در یادداشت قبلی از شباهت‌های #ویراستار_داستانی و منتور
جنایت و مکافات یک ویراستار قسمت سوم: ویراستار داستانی یا قاصد شوم بخش اول) در قسمت‌های قبلی نکاتی عمومی درباره ویراستار داستانی گفتم. حالا می‌خواهم اینجا جزئی‌تر درباره ویراستار داستانی و وظایفش حرف بزنم. اینجا دو مقوله نیت و متن را در نویسندگی از زاویه دید ویراستار داستانی حلاجی می‌کنم. سخت‌ترین بخش کار من به عنوان ، پیدا کردن غلط‌های نگارشی یا درآوردن تناقض‌های پیرنگ نیست. تلخ‌ترین بخش، آن لحظه‌ای است که باید به نویسنده بگویم: «این چیزی که نوشته‌ای، آن چیزی نیست که فکر می‌کنی نوشته‌ای.» من بارها دیده‌ام که نویسنده با شوق از شخصیتش حرف می‌زند، از زخمی که در جان او گذاشته، از معنایی که در زیرمتن پنهان کرده، از کشمکشی که قرار بوده خواننده را تکان بدهد. اما وقتی خود متن را می‌خوانم، با چیز دیگری روبه‌رو می‌شوم: شخصیتی که به جای پیچیدگی، صرفاً مبهم است؛ صحنه‌ای که به جای تأثیر، فقط توضیح می‌دهد؛ و رنجی که به جای تجربه شدن، فقط اعلام می‌شود. من خیلی زود فهمیدم که بخش عمده‌ای از وظیفه‌ام، اصلاح جمله‌ها نیست؛ ترجمه کردن واقعیت متن برای نویسنده است. نویسنده اغلب در نیت خود زندگی می‌کند، اما من مجبورم در متن زندگی کنم. او می‌گوید «من می‌خواستم این شخصیت مظلوم اما مقاوم باشد»، اما در صفحه، شخصیتی می‌بینم که بیشتر منفعل و بی‌اراده است. حتی موردی داشتم که نویسنده خواسته کاری برای انقلاب بنویسد اما در نهایت به اثری ضدانقلابی تبدیل شده است! مشکل از احساس نویسنده نیست؛ مشکل از این است که متن هنوز نتوانسته آن احساس را به زبان داستان ترجمه کند. مشکل کلیدی کجاست؟ نویسنده معمولاً از متنش دفاع نمی‌کند، از نیتش دفاع می‌کند. وقتی می‌گویم این بخش برای خواننده کار نمی‌کند، خیلی وقت‌ها پاسخ می‌شنوم که «اما منظور من این بوده» یا «اگر ادامه‌اش را بخوانی معلوم می‌شود». این واکنش‌ها طبیعی است؛ چون متن برای نویسنده فقط یک شیء بیرونی نیست، امتداد ذهن و عاطفه اوست. اما تجربه به من یاد داده که خواننده به نیت دسترسی ندارد. خواننده نه در ذهن نویسنده نشسته، نه قرار است با حسن‌ظن شکاف‌های متن را پر کند. او فقط با آن چیزی مواجه می‌شود که روی کاغذ حاضر شده است. خرمن کلمات یادداشت‌های مسعود آذرباد @Azarbadir