خرمن کلمات _ مسعود آذرباد
جنایت و مکافات یک ویراستار قسمت دوم بخش اول) در یادداشت قبلی از شباهتهای #ویراستار_داستانی و منتور
جنایت و مکافات یک ویراستار
قسمت سوم: ویراستار داستانی یا قاصد شوم
بخش اول)
در قسمتهای قبلی نکاتی عمومی درباره ویراستار داستانی گفتم. حالا میخواهم اینجا جزئیتر درباره ویراستار داستانی و وظایفش حرف بزنم. اینجا دو مقوله نیت و متن را در نویسندگی از زاویه دید ویراستار داستانی حلاجی میکنم.
سختترین بخش کار من به عنوان #ویراستار_داستانی، پیدا کردن غلطهای نگارشی یا درآوردن تناقضهای پیرنگ نیست. تلخترین بخش، آن لحظهای است که باید به نویسنده بگویم: «این چیزی که نوشتهای، آن چیزی نیست که فکر میکنی نوشتهای.» من بارها دیدهام که نویسنده با شوق از شخصیتش حرف میزند، از زخمی که در جان او گذاشته، از معنایی که در زیرمتن پنهان کرده، از کشمکشی که قرار بوده خواننده را تکان بدهد. اما وقتی خود متن را میخوانم، با چیز دیگری روبهرو میشوم: شخصیتی که به جای پیچیدگی، صرفاً مبهم است؛ صحنهای که به جای تأثیر، فقط توضیح میدهد؛ و رنجی که به جای تجربه شدن، فقط اعلام میشود.
من خیلی زود فهمیدم که بخش عمدهای از وظیفهام، اصلاح جملهها نیست؛ ترجمه کردن واقعیت متن برای نویسنده است. نویسنده اغلب در نیت خود زندگی میکند، اما من مجبورم در متن زندگی کنم. او میگوید «من میخواستم این شخصیت مظلوم اما مقاوم باشد»، اما در صفحه، شخصیتی میبینم که بیشتر منفعل و بیاراده است. حتی موردی داشتم که نویسنده خواسته کاری برای انقلاب بنویسد اما در نهایت به اثری ضدانقلابی تبدیل شده است!
مشکل از احساس نویسنده نیست؛ مشکل از این است که متن هنوز نتوانسته آن احساس را به زبان داستان ترجمه کند.
مشکل کلیدی کجاست؟ نویسنده معمولاً از متنش دفاع نمیکند، از نیتش دفاع میکند. وقتی میگویم این بخش برای خواننده کار نمیکند، خیلی وقتها پاسخ میشنوم که «اما منظور من این بوده» یا «اگر ادامهاش را بخوانی معلوم میشود». این واکنشها طبیعی است؛ چون متن برای نویسنده فقط یک شیء بیرونی نیست، امتداد ذهن و عاطفه اوست. اما تجربه به من یاد داده که خواننده به نیت دسترسی ندارد. خواننده نه در ذهن نویسنده نشسته، نه قرار است با حسنظن شکافهای متن را پر کند. او فقط با آن چیزی مواجه میشود که روی کاغذ حاضر شده است.
خرمن کلمات
یادداشتهای مسعود آذرباد
@Azarbadir
خرمن کلمات _ مسعود آذرباد
جنایت و مکافات یک ویراستار قسمت سوم: ویراستار داستانی یا قاصد شوم بخش اول) در قسمتهای قبلی نکاتی عم
جنایت و مکافات یک ویراستار
قسمت سوم: ویراستار داستانی یا قاصد شوم
بخش دوم)
بارها در کار با نویسندهها خصوصا نویسندگان تازهکار دیدهام که آنها میان «شدت احساس» و «قدرت انتقال» خلط میکنند. چون هنگام نوشتن بهشدت متأثر بودهاند، تصور میکنند خواننده هم به همان نسبت متأثر خواهد شد. اما متن، ظرفی بیطرف و بیرحم است. اگر شخصیتپردازی درست نباشد، اگر صحنهسازی شتابزده باشد، اگر گفتوگوها به جای زیستن، فقط حامل پیام باشند، آن حس هرگز منتقل نمیشود. من گاهی به نویسنده میگویم: «تو اینجا گریه کردهای، اما متن هنوز اشک درنیاورده.»
این مسئله تازهای هم نیست. در تاریخ ادبیات، رابطه نویسنده و ویراستار بارها حول همین شکاف شکل گرفته است. یکی از مشهورترین نمونهها، بین تی. اس. الیوت و ازرا پاوند است. شاعر و نمایشنامهنویس نسخهای مفصلتر و شلختهتر از اثر معروفش «سرزمین هرز» نوشته بود. پاوند با حذفهای قاطع و پیشنهادهای ساختاری، کمک کرد که شعر از انبوه اشارات و نیتهای پراکنده، به متنی متمرکز و اثرگذار تبدیل شود. الیوت بیدلیل او را «بهترْسازِ استادکار» ننامید. پاوند فقط متن را کوتاه نکرد؛ به الیوت نشان داد کجا نیت شاعرانهاش هنوز به فرم ادبی درست تبدیل نشده است.
من این حرفها را از موضع دانای کل نمیزنم. بیشتر از موضع کسی میگویم که بارها حامل خبر بد بوده است؛ کسی که مجبور شده به نویسنده بگوید «نه، این شخصیت هنوز زنده نشده»، «نه، این ابهام هنری نیست، ابهام ناشی از نقص روایت است»، «نه، این ایجاز نیست، حذفِ شتابزدهی اطلاعات ضروری است». اگر تلخیای در کار من باشد، از همینجا است. ویراستار داستانی اغلب کسی است که باید میان شهود نویسنده و دریافت خواننده داوری کند.
و شاید حقیقت این باشد که شکست نویسنده همیشه در بد نوشتن نیست؛ گاهی در این است که آنقدر به نیت خود وفادار مانده که دیگر نتوانسته متن را همانگونه که هست ببیند. من آنجا وارد میشوم؛ نه برای تحقیر نیت او، بلکه برای نجات متن از سوءتفاهمی که خود نویسنده دربارهاش دارد.
امیدوارم وقتی با ویراستارتان کار میکنید و از او کلمه «نه» را زیاد میشنوید از دستش دلخور نشوید.
خرمن کلمات
یادداشتهای مسعود آذرباد
@Azarbadir
خرمن کلمات _ مسعود آذرباد
نکته شماره ۲۲۹ راه حلهایی برای #دراماتیک_کردن_فضاسازی *قسمت اول: زاویه دید عاطفی* موقع ویراستاری دا
نکته شماره ۲۳۰
راه حلهایی برای #دراماتیک_کردن_فضاسازی
*قسمت دوم: توصیف پویا*
در مقام ویراستار داستانی، بارها با توصیفاتی برخورد کردم که جریان داستان را قطع میکند. نویسنده نوقلم گمان میکند با فهرست کردن دقیق اشیا، خواننده را به بطن ماجرا میبرد، اما نتیجه، ایستایی محض است. فضاسازی زمانی دراماتیک میشود که از حالت عکس گرفتن خارج شود.
*توصیف باید از دریچه کنش شخصیت عبور کند. وقتی شخصیت وارد اتاق میشود، نباید محیط را مثل نقشهکش بررسی کند. او باید با محیط درگیر شود.* آیا او دنبال کلید است؟ آیا از گرد و غبار روی میز عصبانی است؟ کنش، به اشیا هویت میدهد.
نویسندگان حرفهای میدانند که توصیف، نه چیدن دکور، بلکه ابزار پیشبرد داستان است. *توصیف پویا، توصیفی است که اگر کنش شخصیت را از آن حذف کنیم، چیزی جز پوستهای خالی باقی نمیماند.* مکان بدون حضور فعال شخصیت، فضایی مرده است. باید صحنه را بستر کنش ببینیم، نه ویترین اشیا.
در آثار برجسته، توصیف تابع کنش است. در «جنایت و مکافات»، داستایفسکی اتاق راسکلنیکف را نه به عنوان فضای معماری، بلکه به عنوان قفسی که روح او را فشرده میکند، توصیف میکند. اتاق با راه رفتن عصبی شخصیت و کندن کاغذدیواری تعریف میشود.
*تمرین:*
صحنهای بنویسید که شخصیت در آن اتاق را تمیز میکند. اجازه ندارید صفتپردازی کنید؛ نگویید اتاق کثیف بود). تمام توصیفات باید از خلال کنشهای شخصیت، مثلا کشیدن دست روی میز، دیدن تار عنکبوت، عطسه کردن و ... بیرون بیاید. طوری بنویسید که خواننده بدون کلمه «کثیف»، حال و روز اتاق و درگیری شخصیت را درک کند.
در نظرها بنویسید.
#نکات_نوشتن
خرمن کلمات
یادداشتهای مسعود آذرباد
@Azarbadir
خرمن کلمات _ مسعود آذرباد
بارها از من پرسیدهاند که «اولین کتاب آموزشی برای رماننویسی چیست؟». پاسخ من مشخص است: کتاب «حرکت در مه».
حالا چرا این کتاب
اولین و مهمترین دلیلش به خاطر هسته مرکزی کتاب است. *حرکت درمه* بیش از آنکه روی خودِ داستان یا پیرنگ متمرکز باشد، بر «شخصیتپردازی» تکیه دارد؛ و به نظر من، این نقطه برای نویسندهای که در حال برداشتن قدمهای نخستین است، حیاتیترین بخش کار است.
دلیل دومش در تصویری است که از نویسندگی رمان میدهد. کتاب به نویسنده کمک میکند تصویری روشن و واضح از فرایند نوشتن رمان به دست بیاورد. در واقع، نویسنده «حرکت در مه» –به تبع بسیاری دیگر از مدرسان نویسندگی،معتقد است هسته رمان، شخصیت است نه خطوط قصه.
نکته مثبت دیگر این است که کتاب از زاویهای نوشته شده که به «ذهن ایرانی» نزدیک است. نویسنده در جایجای کتاب به منابع متعدد ترجمه و تالیف ارجاع داده و از آنها بهره برده، اما سعی کرده آنها را به شکل یک کل واحد درآورد که برای مخاطب ما قابلفهمتر باشد. البته من یقین دارم کتاب بینقص نیست، اما این نقصها از ارزش آموزشی آن برای شروع کم نمیکند.
فراتر از روشها، آنچه برای من اهمیت داشت این است که کتاب فقط دربارهی رماننویسی حرف نمیزند. در کنار آن، به «سبک زندگی نویسندگی» و دغدغههای شخصی نویسندگان هم میپردازد. همین باعث میشود کتاب فقط یک متن آموزشی خشک نباشد، بلکه نوعی نگاه عمیقتر به «نوشتن» ارائه دهد.
در نهایت، «حرکت در مه» را باید قدم اول دانست، نه قدم نهایی. برای شروع، راه را باز میکند و ذهن را منظم میکند، اما پس از آن باید سراغ کتابهای تخصصیتر و دقیقتر رفت.
حالا شما فکر میکنید جز حرکت در مه، کتابهای دیگری برای آغاز رماننویسی مناسب است؟
پ.ن: متأسفانه چشمه این کتاب را منتشر کرده است.
پ.ن۲: آره قیمتش بالاست.چون حجمش بالاست. ولی ارزشش را دارد.
#معرفی_کتاب
خرمن کلمات
یادداشتهای مسعود آذرباد
@Azarbadir
از این به بعد، دوشنبهها، یک متن کوتاه از یک رمان را انتخاب میکنم و آن را از یک منظر مشخص ویرایش میکنم. متن زیر را از منظر فضاسازی ویرایش کردم.
پ.ن: داستان هنوز منتشر نشده است.
پ.ن۲: برای اینکه تصویر بهتری از روند ویرایش داشته باشید، هم کامنت گذاشتم و هم بخش ویرایش شده را دوباره در پایین گذاشتهام.
شما هم اگر نظری در این زمینه دارید، بنویسید.
#نمونه_ویرایش
خرمن کلمات
یادداشتهای مسعود آذرباد
@Azarbadir
خرمن کلمات _ مسعود آذرباد
نکته شماره ۲۳۰ راه حلهایی برای #دراماتیک_کردن_فضاسازی *قسمت دوم: توصیف پویا* در مقام ویراستار داستا
نکته شماره ۲۳۱
راه حلهایی برای #دراماتیک_کردن_فضاسازی
*قسمت سوم: زمانبندیِ توصیف*
در ویراستاری، مدام با متنهایی مواجه میشوم که توصیفشان مثل سد، جلوی جریان رودخانه داستان را گرفته است. نوقلمها معمولاً میخواهند قبل از شروع هر صحنه، یک پاراگراف طولانی از دکور اتاق بنویسند تا خواننده آماده شود. این کار باعث میشود درام قبل از اینکه شروع شود، خفه شود. توصیف نباید یک ایستِ توقف باشد، بلکه باید بخشی از حرکت باشد.
نویسنده حرفهای توصیف را در لابهلای کنشها میبافد. به جای اینکه بگویید «اتاق تاریک بود و سپس او نشست»، بگویید «او در تاریکی اتاق نشست و دستش را روی میز گذاشت». با این کار، توصیف همزمان با کنش رخ میدهد. این یعنی توصیف باید با ریتم صحنه همسو شود.
اگر در لحظهای که تنش به اوج رسیده، ناگهان توصیف دقیقی از معماری سقف شروع کنید، خواننده را از داستان بیرون انداختهاید. توصیف باید در خدمت سرعت روایت باشد. در لحظات آرام، میتوانید به جزئیات بیشتر بپردازید؛ اما در لحظات هیجانی، توصیف باید به سرعت و کوتاهی ضربات قلب شخصیت باشد. مدیریت زمان در توصیف، تفاوت میان نویسنده حرفهای و نوقلم است.
در «در جستجوی زمان از دست رفته» ، توصیفها با جریان زمان و حافظه شخصیت عجین شدهاند؛ توصیفها هرگز از جریان درونی او جدا نیستند و ریتم را متوقف نمیکنند. در «ارباب حلقهها»، توصیف سرزمینها را با سرعتهای مختلف پیش میبرد؛ گاهی با شکوه و طولانی برای ایجاد هیبت، و گاهی با سرعت و ایجاز در میان نبردها.
*تمرین:*
یک صحنه اکشن یا پرتعلیق بنویسید (مثلاً فرار از یک ساختمان در حال سوختن). اجازه ندارید توصیفی بنویسید که در آن شخصیت ایستاده و به محیط نگاه میکند. هر توصیف از محیط باید حتماً در حین انجام یک حرکت توسط شخصیت اتفاق بیفتد.
در نظرها بنویسید.
#نکات_نوشتن
خرمن کلمات
یادداشتهای مسعود آذرباد
@Azarbadir
دیروز نکته سوم را نوشته بودم. در کانال بله هم گذاشته بودم. ولی خب یادم رفت!😅