در آن نفس که بمیرم در آرزوی تو باشم
بدان امید دهم جان که خاک کوی تو باشم
به وقت صبح قیامت که سر ز خاک برآرم
به گفت و گوی تو خیزم به جست و جوی تو باشم
به مجمعی که درآیند شاهدان دو عالم
نظر به سوی تو دارم غلام روی تو باشم
به خوابگاه عدم گر هزار سال بخسبم
ز خواب عاقبت آگه به بوی موی تو باشم
حدیث روضه نگویم گل بهشت نبویم
جمال حور نجویم دوان به سوی تو باشم
می بهشت ننوشم ز دست ساقی رضوان
مرا به باده چه حاجت که مست روی تو باشم
هزار بادیه سهل است با وجود تو رفتن
و گر خلاف کنم سعدیا به سوی تو باشم
جملهای است از شهید سیدمرتضی آوینی: «برخی مردمان امام گذشته را عاشقند، نه امام حاضر را... میدانی چرا؟ امام گذشته را هر گونه که بخواهند تفسیر میکنند اما امام حاضر را باید فرمان برند!»
هفتهای که گذشت، برای همه ما هفته سختی بود. مستقیم و غیرمستقیم درگیر و پیگیر تشییع پیکر رهبر شهیدمان بودیم. مخصوصا دیشب که دیگر به قطعیت رسیدیمT پیکر پاکش را در کنار مضجع نورانی امام رضا (علیهالسلام) به خاک سپردیم.
اما از امروز وضعیت به گونهای دیگر است. عشق به امام شهید باید سوخت موتور ما در تبعیت و پیروی از امام حاضر باشد. عشق به امام شهید و غمی از شهادت او داریم نباید فقط به احساساتگرایی صرف تقلیل پیدا کند. باید خرج فرمانبرداری از سخنان امام حاضر باشد.
جمله شهید آوینی را هشداری بدانیم برای خودمان. حتما و قطعا، یکی از راههای خشنود کردن امام شهید و زنده نگهداشتن یادش، پیروی خالصانه و بیچون و چرا از منویات جانشینش است. هر کسی، در هر جایگاهی، با هر وسیله و ابزاری.
زیاده از این حرفی نیست.
خرمن کلمات
یادداشتهای مسعود آذرباد
@Azarbadirجملهای است از شهید سیدمرتضی آوینی: «برخی مردمان امام گذشته را عاشقند، نه امام حاضر را... میدانی چرا؟ امام گذشته را هر گونه که بخواهند تفسیر میکنند اما امام حاضر را باید فرمان برند!»
هفتهای که گذشت، برای همه ما هفته سختی بود. مستقیم و غیرمستقیم درگیر و پیگیر تشییع پیکر رهبر شهیدمان بودیم. مخصوصا دیشب که دیگر به قطعیت رسیدیم و پیکر پاکش را در کنار مضجع نورانی امام رضا (علیهالسلام) به خاک سپردیم.
اما از امروز وضعیت به گونهای دیگر است. عشق به امام شهید باید سوخت موتور ما در تبعیت و پیروی از امام حاضر باشد. عشق به امام شهید و غمی که از شهادت او داریم نباید فقط به احساساتگرایی صرف تقلیل پیدا کند. باید خرج فرمانبرداری از سخنان امام حاضر باشد.
جمله شهید آوینی را هشداری بدانیم برای خودمان. حتما و قطعا، از راههای خشنود کردن امام شهید و زنده نگهداشتن یادش، پیروی خالصانه و بیچون و چرا از منویات جانشینش است. هر کسی، در هر جایگاهی، با هر وسیله و ابزاری.
زیاده از این حرفی نیست.
خرمن کلمات
یادداشتهای مسعود آذرباد
@Azarbadir
قبلا، نویسندهها در چهل سالگی به اصول خود پشت پا میزدنند.امروز در بیست و پنج سالگی تسلیم میشوند.
در هنر انقلاب و در این بخش - یعنی بخش داستان و خاطره و این چیزها - باید دنبال یک «جَست» نو باشیم. (وقتی از گوشه درخت کهنهای یک شاخهی جدید بیرون میزند، به تعبیر مشهدیها، میگوییم: جست.) باید عرض کنم که هنر نویسندگی و داستاننویسی در انقلاب، بدون اینکه ما خواسته باشیم سرمایهگذاری کنیم، امروز خودش را نشان داده است. این، از همان جوششهای طبیعی است؛ چون صادقترین جوششها آن است که بدون درخواست و تقاضا، خود را نشان دهد.
در دیدار اعضاى «دفتر ادبیات و هنر مقاومت»
۱۳۷۱/۰۴/۲۲
داستان دینی و انقلابی نباید صرفاً تکرار قالبها و بیانهای گذشته باشد، بلکه باید از درون تجربه زنده انقلاب، «جَست» نو پیدا کند. نوآوری مطلوب، چیزی تحمیلی و مصنوعی نیست؛ جست یعنی چیزی ریشه در سنت، ایمان، و هویت تاریخی دارد، اما صورت و جلوهاش تازه و زنده است.
ادبیات انقلاب به معنای عام، نه صرفاً رمان و داستان انقلاب، اگر از متن زندگی مردم، مجاهدتها، رنجها، امیدها و تجربههای تاریخی ملت بیرون بیاید، اصیل و ماندگار خواهد شد.
هنر و ادبیات انقلاب نه تنها وسیلهای است برای ابراز پیام بلکه میدان کشف زبان تازه برای بیان حقیقت انقلاب است. هرچه این زبان صادقانهتر، مردمیتر و خلاقانهتر باشد، به همان اندازه به روح انقلاب نزدیکتر خواهد بود.
#داستان_تراز
خرمن کلمات
یادداشتهای مسعود آذرباد
@Azarbadir
خرمن کلمات _ مسعود آذرباد
به اسمِ بشرا زنگ زدم به موبایلش. توی بوق سوم جواب داد. بعد از سلام و احوالپرسی، سکوت کردم. خبر نداش
روایتی که چند روز پیش در کانال منتشر کرده بودم به همت بچههای خبرگزاری دفاعپرس، روی سایتشان منتشر شد.
https://dnws.ir/003YNP
خرمن کلمات _ مسعود آذرباد
نکته شماره ۲۳۴ راه حلهایی برای #دراماتیک_کردن_فضاسازی *قسمت ششم: تضاد و ناهمسازی فضا* در ویراستاری
نکته شماره ۲۳۵
راه حلهایی برای #دراماتیک_کردن_فضاسازی
*قسمت هفتم: شیء نمادین و پیشآگاهی*
در فرآیند ویرایش، بسیاری اوقات با فضاسازی ضعیف روبهرو میشوم. یعنی اشیا در صحنه فقط برای پر کردن فضا حضور دارند. غیرحرفهایها اشیاء را مثل وسایل صحنه در تئاتر میچینند که هیچ معنایی ندارند. اما در یک روایت حرفهای، اشیا نباید فقط «بودن» داشته باشند؛ آنها باید «بگویند».
*نویسنده حرفهای از اشیا برای ایجاد پیشآگاهی یا تقویت معنا استفاده میکند. یک شیء کوچک در ابتدای داستان، میتواند در پایان، بار دراماتیک عظیمی را حمل کند.* این کار باعث میشود فضا از حالت بیروح خارج شده و به یک موجودیت نمادین تبدیل شود. وقتی شما روی یک عنصر خاص در محیط تأکید میکنید، به خواننده غیرمستقیم پیام میفرستید که این شیء در آینده اهمیت خواهد داشت.
این تکنیک، فضاسازی را از یک توصیف ساده به یک ابزار روایی بدل میکند. وقتی یک ساعت دیواریِ ایستاده یا یک گلدان شکسته در میان توصیفات میآید، دیگر فقط یک شیء نیست؛ بلکه نشانهای از توقف زمان یا فروپاشی یک خانواده است. این یعنی استفاده از فضا برای کاشتن بذرِ معنا در ذهن خواننده، بدون آنکه مستقیماً چیزی را به او دیکته کنید.
در «موت مورت» اثر ویرجینیا وولف، اشیا و محیط به شدت بار نمادین دارند و از طریق آنها، جریان سیال ذهن و تغییرات معنایی روایت میشود. در «هری پاتر» استفاده از اشیا مانند شمعها، نقاشیهای متحرک یا تابلوی مشخص، نه تنها فضا را میسازد، بلکه از طریق جزئیات محیطی، دنیای جادویی را با پیشآگاهیهای داستانی پیوند میزند.
*تمرین:*
صحنهای بنویسید که شخصیت در آن منتظر یک خبر مهم است. در میان توصیف اتاق، یک شیء معمولی (مثلاً یک ساعت شنی، یک گیاه پژمرده یا یک لیوان نیمهخالی) را انتخاب کنید. طوری آن را توصیف کنید که این شیء، نشاندهنده وضعیت روانی شخصیت یا پیشآگاهی از اتفاقی باشد که قرار است بیفتد. اجازه ندارید مستقیماً از حس شخصیت بگویید.
در نظرها بنویسید.
#نکات_نوشتن
خرمن کلمات
یادداشتهای مسعود آذرباد
@Azarbadir
کتاب مثل سوسیس و کالباس است: اگر از آن خوشت میآید، بهتر است نبینی چطور درستش میکنند.
بیسمارک
حاضرم جنگ و صلح تولستوی را سر و ته، از روی آینه بخوانم ولی به این فکر نکنم که برای خودم معرفی بنویسم! ولی عضو جدید وارد کانال شدهاند و خوشآمد هم خدمتشان عرض میکنم. این شد که گفتم یک معرفی کوتاه بنویسم برای دوستانی که جدید عضو شدهاند. تا بدانند من کیستم و اینچا چه میکنم.
من مسعود آذرباد هستم. نویسنده و ویراستار داستانی. چهارتا کتاب چاپ شده دارم، یک مجموعه داستان گروهی و یکی دوتا کتاب هم منتظرالچاپ! نزدیک چهل تا رمان هم ویراستاری داستانی کردهام. هم ویراستار داستانی چندتا از نویسندههای مشهور بودهام و هم استعدادهای تازهای را به ادبیات معرفی کردهام. اگر هم خواستید درباره #ویراستاری_داستان بدانید روی هشتگش بزنید.
اینجا هم من یادداشتهایم را میگذارم. اینجا کانال آموزش نویسندگی صرف نیست. یک گوشهاش گفتن از نکات نوشتن است. اینجا درباره جنبههای جدیتر و تخصصیتر و کاربردی ادبیات حرف میزنم. مطالبی که اینجا منتشر میکنم طولانی است. متن زیر 300 کلمه اینجا کم پیدا میکنید!
میخواستم چیزهای بیشتری هم بگویم. اینکه دانشگاه چی خوندم و چی شد که به اینجا رسیدیم. ولی دیدم زیادهگویی است. باز اگر سؤالی بود بپرسید. راستی آیدیام هم در بخش درباره کانال هست ولی اینجا هم میگذارم.
@Azarbadirr
خرمن کلمات
یادداشتهای مسعود آذرباد
@Azarbadir
خرمن کلمات _ مسعود آذرباد
نکته شماره ۲۳۵ راه حلهایی برای #دراماتیک_کردن_فضاسازی *قسمت هفتم: شیء نمادین و پیشآگاهی* در فرآیند
نکته شماره ۲۳۶
راه حلهایی برای #دراماتیک_کردن_فضاسازی
*قسمت هشتم: توصیفِ تغییرات*
نوقلمها فضاسازی را مانند عکس میبینند؛ یک وضعیت ثابت و منجمد. اما در داستان، مکانها باید نفس بکشند. اگر شخصیت در آغاز صحنه وارد یک اتاق مرتب میشود و در پایان همان صحنه، فضا به هم ریخته است، تغییرات محیط به روایت کمک کرده است. نویسنده حرفهای به توصیفِ «شدن» میپردازد، نه توصیفِ «بودن».
توصیفِ تغییر، یعنی نشان دادن اثرِ کنش بر جهانِ داستان. فضا نباید دستنخورده باقی بماند. اگر شخصیت در فضای محیط تنش ایجاد میکند، محیط باید واکنش نشان دهد. خورشید غروب میکند، سایهها بلندتر میشوند، گرد و غبار با حرکت شخصیت بلند میشود. این تغییرات جزئی، زمان و اتمسفر را برای خواننده زنده میکند.
*وقتی فضا در حین صحنه تغییر میکند، خواننده ناخودآگاه درک میکند زمان گذشته و تحولی رخ داده است.* این یعنی نویسنده توانسته است سکون را به جریان تبدیل کند. *باید یاد بگیریم که توصیف یک مکان، شامل ثبت لحظه فعلی و ثبت لحظه بعد از کنش است.* این تفاوت نگاه یک عکاس با نگاه یک فیلمساز است.
در «پیرمرد و دریا»، دریا مدام تغییر میکند؛ از آرامش صبح تا طوفان شب. این تغییرات فضا، مستقیماً نبرد پیرمرد را بازتاب میدهد. در «ارباب مگسها» ویلیام گلدینگ، جزیره که ابتدا بهشتگونه و زیبا است، با گذشت زمان و به واسطه کنش بچهها، به مکانی جهنمی و تاریک تبدیل میشود. تغییرات محیط، روایت سقوط اخلاقی آنان را کامل میکند.
*تمرین:*
صحنهای بنویسید که در آن دو نفر در یک اتاق گفتگو میکنند. حق ندارید از جملات احساسی درباره تنش استفاده کنید. در عوض، نشان دهید که چگونه فضا با گذشت زمان تغییر میکند. مثلا تغییر زاویه نور خورشید، سرد شدن چای، یا جمع شدن تهسیگارها در زیرسیگاری. اجازه دهید تغییرِ فضا، سنگین شدن اتمسفر و گذشت زمان را به خواننده نشان دهد.
در نظرها بنویسید.
#نکات_نوشتن
خرمن کلمات
یادداشتهای مسعود آذرباد
@Azarbadir
خرمن کلمات _ مسعود آذرباد
جنایت و مکافات یک ویراستار قسمت سوم: ویراستار داستانی یا قاصد شوم بخش دوم) بارها در کار با نویسندهه
جنایت و مکافات یک ویراستار داستانی
قسمت چهارم: تاجرِ ونیزی در راهروهای نشر
بخش اول)
بیایید از تعارف شروع نکنیم. نشر فقط کار فرهنگی نیست. کار اقتصادی هم هست. ناشر، ویراستار، نویسنده؛ هر سه، هرچقدر هم دلبستهی کتاب و فرهنگ باشند، آخرِ کار داخل چرخهای کار میکنند که بدون پول نمیچرخد. به تعبیر خودمانیتر، اسب حضرت عباس هم جو میخواهد!
این را نویسنده تازهکار معمولاً دیر میفهمد. فکر میکند وقتی رمانش تمام شد، از اینجا به بعد وارد یک مسیر هنری میشود: ناشری متن را میخواند، اگر خوشش آمد چاپش میکند و بعد هم همهچیز به خیر و خوشی پیش میرود؛ اما واقعیت این نیست.
پیش از آنکه کتابی چاپ شود، یک فرایند اقتصادی و حقوقی در جریان است. یعنی قبل از آنکه درباره ارزش ادبی اثر حرفی زده شود، یک نفر باید ببیند اصلاً این متن میارزد که رویش سرمایهگذاری شود یا نه.
اینجاست که پای ویراستار داستانی، و دقیقتر بگویم، ویراستار اکتسابی وسط میآید. ویراستار اکتسابی یکی از انواع #ویراستار_داستانی است. البته که یک نفر میتواند تعدد وظیفه هم داشته باشد.
در نشر حرفهای، ویراستار اکتسابی فقط کسی نیست که بگوید این فصل اضافه است یا آن شخصیت خوب درنیامده. او پیش از این حرفها باید تشخیص بدهد این اثر اصلاً ظرفیت ورود به چرخه نشر را دارد یا نه. یعنی هم متن را میسنجد، هم بازار را. هم ساختار را میبیند، هم هزینه را. به یک معنا، فقط ویراستار نیست؛ ارزیابِ سرمایهگذاری هم هست.
اگر بخواهم ساده بگویم، ویراستار اکتسابی کسی است که درباره ورود یک اثر به چرخه نشر نظر میدهد. این نظر هم صرفاً ادبی نیست. او باید بسنجد که چاپ این کتاب، ویرایشش، طراحیاش، تبلیغش، و رساندنش به استاندارد قابلقبول، چقدر هزینه میبرد و آیا این هزینه با ارزش نهایی اثر تناسب دارد یا نه.
حتی در نشر حرفهای، او از کسانی است که در تعیین پیشپرداخت، درصد حقالتألیف، و اصلِ منطقی بودن قرارداد هم بیتأثیر نیست. اینجا ممکن است کسی بپرسد: «مگر ویراستار طرفِ ناشر نیست؟» و «چرا نویسنده باید به او اعتماد کند؟»
پاسخ این است که اگر ساختار حرفهای باشد، ویراستار اکتسابی قرار نیست فقط حافظ جیب ناشر باشد. نقش او این است که از موضع تخصص داوری کند. اگر متن ارزش دارد، بتواند ناشر را قانع کند که روی آن هزینه کند. اگر قرارداد دارد به ضرر کیفیت یا حتی به ضرر خود اثر تمام میشود، این را بفهمد. یعنی میان متن، بازار، و منطق نشر، واسطهای متخصص باشد؛ نه صرفاً یک کارمند اجرایی.
خرمن کلمات
یادداشتهای مسعود آذرباد
@Azarbadir