در هنر انقلاب و در این بخش - یعنی بخش داستان و خاطره و این چیزها - باید دنبال یک «جَست» نو باشیم. (وقتی از گوشه درخت کهنهای یک شاخهی جدید بیرون میزند، به تعبیر مشهدیها، میگوییم: جست.) باید عرض کنم که هنر نویسندگی و داستاننویسی در انقلاب، بدون اینکه ما خواسته باشیم سرمایهگذاری کنیم، امروز خودش را نشان داده است. این، از همان جوششهای طبیعی است؛ چون صادقترین جوششها آن است که بدون درخواست و تقاضا، خود را نشان دهد.
در دیدار اعضاى «دفتر ادبیات و هنر مقاومت»
۱۳۷۱/۰۴/۲۲
داستان دینی و انقلابی نباید صرفاً تکرار قالبها و بیانهای گذشته باشد، بلکه باید از درون تجربه زنده انقلاب، «جَست» نو پیدا کند. نوآوری مطلوب، چیزی تحمیلی و مصنوعی نیست؛ جست یعنی چیزی ریشه در سنت، ایمان، و هویت تاریخی دارد، اما صورت و جلوهاش تازه و زنده است.
ادبیات انقلاب به معنای عام، نه صرفاً رمان و داستان انقلاب، اگر از متن زندگی مردم، مجاهدتها، رنجها، امیدها و تجربههای تاریخی ملت بیرون بیاید، اصیل و ماندگار خواهد شد.
هنر و ادبیات انقلاب نه تنها وسیلهای است برای ابراز پیام بلکه میدان کشف زبان تازه برای بیان حقیقت انقلاب است. هرچه این زبان صادقانهتر، مردمیتر و خلاقانهتر باشد، به همان اندازه به روح انقلاب نزدیکتر خواهد بود.
#داستان_تراز
خرمن کلمات
یادداشتهای مسعود آذرباد
@Azarbadir
خرمن کلمات _ مسعود آذرباد
به اسمِ بشرا زنگ زدم به موبایلش. توی بوق سوم جواب داد. بعد از سلام و احوالپرسی، سکوت کردم. خبر نداش
روایتی که چند روز پیش در کانال منتشر کرده بودم به همت بچههای خبرگزاری دفاعپرس، روی سایتشان منتشر شد.
https://dnws.ir/003YNP
خرمن کلمات _ مسعود آذرباد
نکته شماره ۲۳۴ راه حلهایی برای #دراماتیک_کردن_فضاسازی *قسمت ششم: تضاد و ناهمسازی فضا* در ویراستاری
نکته شماره ۲۳۵
راه حلهایی برای #دراماتیک_کردن_فضاسازی
*قسمت هفتم: شیء نمادین و پیشآگاهی*
در فرآیند ویرایش، بسیاری اوقات با فضاسازی ضعیف روبهرو میشوم. یعنی اشیا در صحنه فقط برای پر کردن فضا حضور دارند. غیرحرفهایها اشیاء را مثل وسایل صحنه در تئاتر میچینند که هیچ معنایی ندارند. اما در یک روایت حرفهای، اشیا نباید فقط «بودن» داشته باشند؛ آنها باید «بگویند».
*نویسنده حرفهای از اشیا برای ایجاد پیشآگاهی یا تقویت معنا استفاده میکند. یک شیء کوچک در ابتدای داستان، میتواند در پایان، بار دراماتیک عظیمی را حمل کند.* این کار باعث میشود فضا از حالت بیروح خارج شده و به یک موجودیت نمادین تبدیل شود. وقتی شما روی یک عنصر خاص در محیط تأکید میکنید، به خواننده غیرمستقیم پیام میفرستید که این شیء در آینده اهمیت خواهد داشت.
این تکنیک، فضاسازی را از یک توصیف ساده به یک ابزار روایی بدل میکند. وقتی یک ساعت دیواریِ ایستاده یا یک گلدان شکسته در میان توصیفات میآید، دیگر فقط یک شیء نیست؛ بلکه نشانهای از توقف زمان یا فروپاشی یک خانواده است. این یعنی استفاده از فضا برای کاشتن بذرِ معنا در ذهن خواننده، بدون آنکه مستقیماً چیزی را به او دیکته کنید.
در «موت مورت» اثر ویرجینیا وولف، اشیا و محیط به شدت بار نمادین دارند و از طریق آنها، جریان سیال ذهن و تغییرات معنایی روایت میشود. در «هری پاتر» استفاده از اشیا مانند شمعها، نقاشیهای متحرک یا تابلوی مشخص، نه تنها فضا را میسازد، بلکه از طریق جزئیات محیطی، دنیای جادویی را با پیشآگاهیهای داستانی پیوند میزند.
*تمرین:*
صحنهای بنویسید که شخصیت در آن منتظر یک خبر مهم است. در میان توصیف اتاق، یک شیء معمولی (مثلاً یک ساعت شنی، یک گیاه پژمرده یا یک لیوان نیمهخالی) را انتخاب کنید. طوری آن را توصیف کنید که این شیء، نشاندهنده وضعیت روانی شخصیت یا پیشآگاهی از اتفاقی باشد که قرار است بیفتد. اجازه ندارید مستقیماً از حس شخصیت بگویید.
در نظرها بنویسید.
#نکات_نوشتن
خرمن کلمات
یادداشتهای مسعود آذرباد
@Azarbadir
کتاب مثل سوسیس و کالباس است: اگر از آن خوشت میآید، بهتر است نبینی چطور درستش میکنند.
بیسمارک
حاضرم جنگ و صلح تولستوی را سر و ته، از روی آینه بخوانم ولی به این فکر نکنم که برای خودم معرفی بنویسم! ولی عضو جدید وارد کانال شدهاند و خوشآمد هم خدمتشان عرض میکنم. این شد که گفتم یک معرفی کوتاه بنویسم برای دوستانی که جدید عضو شدهاند. تا بدانند من کیستم و اینچا چه میکنم.
من مسعود آذرباد هستم. نویسنده و ویراستار داستانی. چهارتا کتاب چاپ شده دارم، یک مجموعه داستان گروهی و یکی دوتا کتاب هم منتظرالچاپ! نزدیک چهل تا رمان هم ویراستاری داستانی کردهام. هم ویراستار داستانی چندتا از نویسندههای مشهور بودهام و هم استعدادهای تازهای را به ادبیات معرفی کردهام. اگر هم خواستید درباره #ویراستاری_داستان بدانید روی هشتگش بزنید.
اینجا هم من یادداشتهایم را میگذارم. اینجا کانال آموزش نویسندگی صرف نیست. یک گوشهاش گفتن از نکات نوشتن است. اینجا درباره جنبههای جدیتر و تخصصیتر و کاربردی ادبیات حرف میزنم. مطالبی که اینجا منتشر میکنم طولانی است. متن زیر 300 کلمه اینجا کم پیدا میکنید!
میخواستم چیزهای بیشتری هم بگویم. اینکه دانشگاه چی خوندم و چی شد که به اینجا رسیدیم. ولی دیدم زیادهگویی است. باز اگر سؤالی بود بپرسید. راستی آیدیام هم در بخش درباره کانال هست ولی اینجا هم میگذارم.
@Azarbadirr
خرمن کلمات
یادداشتهای مسعود آذرباد
@Azarbadir
خرمن کلمات _ مسعود آذرباد
نکته شماره ۲۳۵ راه حلهایی برای #دراماتیک_کردن_فضاسازی *قسمت هفتم: شیء نمادین و پیشآگاهی* در فرآیند
نکته شماره ۲۳۶
راه حلهایی برای #دراماتیک_کردن_فضاسازی
*قسمت هشتم: توصیفِ تغییرات*
نوقلمها فضاسازی را مانند عکس میبینند؛ یک وضعیت ثابت و منجمد. اما در داستان، مکانها باید نفس بکشند. اگر شخصیت در آغاز صحنه وارد یک اتاق مرتب میشود و در پایان همان صحنه، فضا به هم ریخته است، تغییرات محیط به روایت کمک کرده است. نویسنده حرفهای به توصیفِ «شدن» میپردازد، نه توصیفِ «بودن».
توصیفِ تغییر، یعنی نشان دادن اثرِ کنش بر جهانِ داستان. فضا نباید دستنخورده باقی بماند. اگر شخصیت در فضای محیط تنش ایجاد میکند، محیط باید واکنش نشان دهد. خورشید غروب میکند، سایهها بلندتر میشوند، گرد و غبار با حرکت شخصیت بلند میشود. این تغییرات جزئی، زمان و اتمسفر را برای خواننده زنده میکند.
*وقتی فضا در حین صحنه تغییر میکند، خواننده ناخودآگاه درک میکند زمان گذشته و تحولی رخ داده است.* این یعنی نویسنده توانسته است سکون را به جریان تبدیل کند. *باید یاد بگیریم که توصیف یک مکان، شامل ثبت لحظه فعلی و ثبت لحظه بعد از کنش است.* این تفاوت نگاه یک عکاس با نگاه یک فیلمساز است.
در «پیرمرد و دریا»، دریا مدام تغییر میکند؛ از آرامش صبح تا طوفان شب. این تغییرات فضا، مستقیماً نبرد پیرمرد را بازتاب میدهد. در «ارباب مگسها» ویلیام گلدینگ، جزیره که ابتدا بهشتگونه و زیبا است، با گذشت زمان و به واسطه کنش بچهها، به مکانی جهنمی و تاریک تبدیل میشود. تغییرات محیط، روایت سقوط اخلاقی آنان را کامل میکند.
*تمرین:*
صحنهای بنویسید که در آن دو نفر در یک اتاق گفتگو میکنند. حق ندارید از جملات احساسی درباره تنش استفاده کنید. در عوض، نشان دهید که چگونه فضا با گذشت زمان تغییر میکند. مثلا تغییر زاویه نور خورشید، سرد شدن چای، یا جمع شدن تهسیگارها در زیرسیگاری. اجازه دهید تغییرِ فضا، سنگین شدن اتمسفر و گذشت زمان را به خواننده نشان دهد.
در نظرها بنویسید.
#نکات_نوشتن
خرمن کلمات
یادداشتهای مسعود آذرباد
@Azarbadir
خرمن کلمات _ مسعود آذرباد
جنایت و مکافات یک ویراستار قسمت سوم: ویراستار داستانی یا قاصد شوم بخش دوم) بارها در کار با نویسندهه
جنایت و مکافات یک ویراستار داستانی
قسمت چهارم: تاجرِ ونیزی در راهروهای نشر
بخش اول)
بیایید از تعارف شروع نکنیم. نشر فقط کار فرهنگی نیست. کار اقتصادی هم هست. ناشر، ویراستار، نویسنده؛ هر سه، هرچقدر هم دلبستهی کتاب و فرهنگ باشند، آخرِ کار داخل چرخهای کار میکنند که بدون پول نمیچرخد. به تعبیر خودمانیتر، اسب حضرت عباس هم جو میخواهد!
این را نویسنده تازهکار معمولاً دیر میفهمد. فکر میکند وقتی رمانش تمام شد، از اینجا به بعد وارد یک مسیر هنری میشود: ناشری متن را میخواند، اگر خوشش آمد چاپش میکند و بعد هم همهچیز به خیر و خوشی پیش میرود؛ اما واقعیت این نیست.
پیش از آنکه کتابی چاپ شود، یک فرایند اقتصادی و حقوقی در جریان است. یعنی قبل از آنکه درباره ارزش ادبی اثر حرفی زده شود، یک نفر باید ببیند اصلاً این متن میارزد که رویش سرمایهگذاری شود یا نه.
اینجاست که پای ویراستار داستانی، و دقیقتر بگویم، ویراستار اکتسابی وسط میآید. ویراستار اکتسابی یکی از انواع #ویراستار_داستانی است. البته که یک نفر میتواند تعدد وظیفه هم داشته باشد.
در نشر حرفهای، ویراستار اکتسابی فقط کسی نیست که بگوید این فصل اضافه است یا آن شخصیت خوب درنیامده. او پیش از این حرفها باید تشخیص بدهد این اثر اصلاً ظرفیت ورود به چرخه نشر را دارد یا نه. یعنی هم متن را میسنجد، هم بازار را. هم ساختار را میبیند، هم هزینه را. به یک معنا، فقط ویراستار نیست؛ ارزیابِ سرمایهگذاری هم هست.
اگر بخواهم ساده بگویم، ویراستار اکتسابی کسی است که درباره ورود یک اثر به چرخه نشر نظر میدهد. این نظر هم صرفاً ادبی نیست. او باید بسنجد که چاپ این کتاب، ویرایشش، طراحیاش، تبلیغش، و رساندنش به استاندارد قابلقبول، چقدر هزینه میبرد و آیا این هزینه با ارزش نهایی اثر تناسب دارد یا نه.
حتی در نشر حرفهای، او از کسانی است که در تعیین پیشپرداخت، درصد حقالتألیف، و اصلِ منطقی بودن قرارداد هم بیتأثیر نیست. اینجا ممکن است کسی بپرسد: «مگر ویراستار طرفِ ناشر نیست؟» و «چرا نویسنده باید به او اعتماد کند؟»
پاسخ این است که اگر ساختار حرفهای باشد، ویراستار اکتسابی قرار نیست فقط حافظ جیب ناشر باشد. نقش او این است که از موضع تخصص داوری کند. اگر متن ارزش دارد، بتواند ناشر را قانع کند که روی آن هزینه کند. اگر قرارداد دارد به ضرر کیفیت یا حتی به ضرر خود اثر تمام میشود، این را بفهمد. یعنی میان متن، بازار، و منطق نشر، واسطهای متخصص باشد؛ نه صرفاً یک کارمند اجرایی.
خرمن کلمات
یادداشتهای مسعود آذرباد
@Azarbadir
خرمن کلمات _ مسعود آذرباد
جنایت و مکافات یک ویراستار داستانی قسمت چهارم: تاجرِ ونیزی در راهروهای نشر بخش اول) بیایید از تعارف
جنایت و مکافات یک ویراستار داستانی
تاجرِ ونیزی در راهروهای نشر
بخش دوم)
مشکل اینجاست که این تصویر، بیشتر تصویرِ نشر حرفهای است؛ نه لزوماً واقعیت نشر ایران. در ساختار حرفهای نشر، ویراستار اکتسابی از اولین کسانی است که در تصمیمگیری مالی و حقوقیِ اثر نقش دارد؛ اما در ایران، یا این نقش اساساً وجود ندارد، یا اگر هم دارد، درست و روشن تعریف نشده است. خیلی وقتها این جایگاه در دل عنوانهایی مثل «دبیر بخش»، «مدیر نشر» یا حتی سلیقه شخصی ناشر گم میشود. (کمبودهای دیگر هم هست. به جز برخی ناشران دولتی و برخی نویسندگان خاص، عملا چیزی به اسم پیشپرداخت وجود ندارد. حقالتالیفها عقب میافتد و همیشه چیز جدیدی برای حرص خوردن به وجود میآید!)
در نتیجه، آن کسی که متن را از منظر تخصصی میفهمد، لزوماً همان کسی نیست که درباره قرارداد، حقالتألیف، یا میزان سرمایهگذاری تصمیم نهایی میگیرد. اینجاست که آشفتگی شروع میشود. مسئولیتها روی هم میافتند. مرزها معلوم نیست.
نویسنده نمیداند طرف حساب اصلیاش دقیقاً چه کسی است. آنکه متن را خوانده، شاید اختیار مالی نداشته باشد. آنکه اختیار مالی دارد، شاید فهم دقیقی از ارزش ادبی و ظرفیت واقعی اثر نداشته باشد. نتیجه هم معمولاً این میشود که نویسندهی تازهکار، بدون فهمیدن منطق پشت مذاکره، وارد قراردادی میشود که ممکن است از همان اول ناعادلانه بسته شده باشد.
برای همین، نویسنده باید یک سوءتفاهم را کنار بگذارد: ویراستار داستانی فقط غلطگیر یا اصلاحکننده فرم و محتوای اثر نیست. دستکم در معنای حرفهایِ ماجرا، او یکی از کسانی است که در لایهی پنهانترِ نشر، با پول، حق، قرارداد، ریسک، و امکان انتشار سروکار دارد.
فهمیدن این نکته، نگاه شما را به عنوان نویسنده عوض میکند. دیگر نشر را فقط ادامه نوشتن نمیبینید؛ آن را ورود به یک سازوکار پیچیدهتر میبینید که هم ادبی است، هم اقتصادی، هم حقوقی.
و اگر این را نفهمید، معمولاً دیر میفهمید؛ وقتی که قرارداد امضا شده و دیگر کاری از دستتان برنمیآید.
بحث انواع ویراستاران داستانی بماند برای بعد.
چون خودِ این ماجرا، آنقدر شلوغ هست که فعلاً همین یک سوءتفاهم را باید از سر راه برداشت: ویراستار، در نشر حرفهای، فقط روی متن کار نمیکند؛ روی سرنوشت اقتصادی و حقوقیِ متن هم اثر میگذارد.
حالا وضع من در #ویراستاری_داستان چگونه است؟ من در همان ابتدا وقتی با ناشری وارد کار میشوم میپرسم تا کجا میتوانم وارد فرآیند تولید اثر بشوم. در نشر کتابستان که ویراستار ارشد هستم. هم ویراستار اکتسابی، هم ویراستار توسعهای. هم با مدیریت در تعاملم و هم با نویسنده درباره مسائل حقوقیاش حرف میزنم.
خب نظرتان چیست؟ مطلب چقدر برایتان روشن بود؟
خرمن کلمات
یادداشتهای مسعود آذرباد
@Azarbadir
خرمن کلمات _ مسعود آذرباد
جنایت و مکافات یک ویراستار داستانی تاجرِ ونیزی در راهروهای نشر بخش دوم) مشکل اینجاست که این تصویر، ب
نیم ساعت نشستم پای متن که کوتاهترش کنم و برسانم به ۶۵۰ کلمه. آخرش شد ۸۰۰ کلمه! البته تهش هنوز دغدغهش را دارم که آیا به اندازه کافی روشنکننده بوده یا نه.
خرمن کلمات _ مسعود آذرباد
نکته شماره ۲۳۶ راه حلهایی برای #دراماتیک_کردن_فضاسازی *قسمت هشتم: توصیفِ تغییرات* نوقلمها فضاسازی
نکته شماره ۲۳۷
راه حلهایی برای #دراماتیک_کردن_فضاسازی
*قسمت نهم: فضا به عنوان مانع کنش*
در بسیاری از متنهایی که برای ویرایش میخوانم، فضا فقط پسزمینه است؛ دیوارها ایستادهاند، خیابانها کشیده شدهاند و اتاقها ساکتاند. هیچ کاری با شخصیت ندارند. اما در روایت حرفهای، فضا باید در برابر شخصیت بایستد. وقتی محیط مانع حرکت شخصیت میشود، فضاسازی بلافاصله دراماتیک میشود.
نوقلمها معمولاً کنش را فقط در رفتار شخصیت میبینند. در حالی که محیط میتواند بخشی از درگیری باشد. راهروی تنگ، پلههای لغزنده، درِ زنگزدهای که باز نمیشود یا تاریکیای که دید را مختل میکند، همه میتوانند تبدیل به عامل تنش شوند. در این حالت، فضا دیگر دکور نیست؛ به بخشی از درام تبدیل میشود.
*نویسنده حرفهای محیط را طراحی میکند تا حرکت شخصیت را سختتر کند. این مقاومت محیط، خواننده را درگیر میکند. هر مانع کوچک، سرعت داستان را بالا میبرد و بدن شخصیت را وارد صحنه میکند.* وقتی شخصیت مجبور شود با فضا کشتی بگیرد، خواننده نیز فشار آن موقعیت را حس میکند.
در «بینوایان»، صحنه تعقیب ژان والژان در فاضلاب پاریس نمونه درخشانی است. تونلهای تنگ، بوی تعفن و تاریکی، همگی در برابر حرکت شخصیت میایستند و صحنه را به نبردی فیزیکی تبدیل میکنند. در «پارک ژوراسیک»، جنگلهای انبوه و سیستمهای خراب پارک، مرتب مسیر شخصیتها را مسدود میکنند و تعلیق را افزایش میدهند.
*تمرین:*
صحنهای بنویسید که شخصیت باید به سرعت از یک ساختمان خارج شود. اجازه ندارید فقط از دویدن او بنویسید. محیط باید مانع حرکت شود: پله شکسته، راهرو تاریک، در قفلشده یا جمعیت شلوغ. طوری بنویسید که خواننده حس کند خود فضا در حال مقاومت در برابر شخصیت است.
در نظرها بنویسید.
#نکات_نوشتن
خرمن کلمات
یادداشتهای مسعود آذرباد
@Azarbadir
آموزشِ نوشتن به نوجوان، مثلِ راه رفتن روی لبه تیغ است. اگر بیش از حد جدی و آکادمیک سراغش بروی، ذوقش را در نطفه میکشی؛ اگر هم رهایش کنی و به «هرچه دل تنگت میخواهد بنویس» بسنده کنی، در ورطه ابتذال و جملات بیسروته غرق میشود.
اما چطور میشود بدونِ در افتادن در فرمولهای خشکِ کلاسیک، اولین قدمهای درست نوشتن را آموزش داد.
یکی از راه حلها رفتن به سراغ کتابهای آموزشی درست و درمان است. مثل «کتاب کوچک برای داستاننویسی»ِ آقای فریدون عموزادهخلیلی که کانون پرورش فکری کودکان و نوجوانان منتشر کرده است. برخلاف انبوهِ کتابهای آموزشیِ موجود در بازار که با همان اولین صفحهشان، شورِ نوشتن را در دلِ نوجوان میخشکانند، خلیلی راهِ دیگری رفته است. ایشان زبانِ نوجوانی را میفهمد. یعنی بلد است چطور روشها را یاد بدهد بدون اینکه قیافه معلمِ اخموی پشتِ میز را بگیرد. نه لکنت دارد، نه ادایِ روشنفکریِ غلیظ درمیآورد.
اگر با نوجوانِ نویسنده سروکار دارید، یا درگیرِ پیدا کردنِ یک راهنمایِ عملیاتی برای آموزش نویسندگی هستید، این کتابِ زیر ۱۵۰ صفحهای یکی از آن گزینههای مقبول است.
کتاب کوچک برای داستاننویسی، کوچک، فشرده و مهمتر از همه کارآمد است. تمرینهایی مناسب نوجوان هم دارد و با یک بار خواندنش، مخاطب میتواند یک داستان کوتاه بنویسد.
#معرفی_کتاب
خرمن کلمات
یادداشتهای مسعود آذرباد
@Azarbadir