eitaa logo
خرمن کلمات _ مسعود آذرباد
128 دنبال‌کننده
237 عکس
10 ویدیو
8 فایل
یادداشت‌هایی از یک کارگر کلمات! درباره نویسندگی و کتاب و حواشی! ارتباط با کارگر مورد نظر: @azarbadirr
مشاهده در ایتا
دانلود
خرمن کلمات _ مسعود آذرباد
جنایت و مکافات یک ویراستار داستانی تاجرِ ونیزی در راهروهای نشر بخش دوم) مشکل اینجاست که این تصویر، ب
جنایت و مکافات یک ویراستار داستانی قسمت پنجم: در جست‌وجوی زمان از دست نرفته بخش اول) برخلاف موسیقی، نوشتن حرفه‌ای کاری است که آدم معمولاً از بیست‌ودو، بیست‌وسه‌سالگی به آن پا می‌گذارد. ویراستاری داستان اما به شهادت تاریخچه‌اش، شغلِ سی‌ودو، سی‌وسه‌سالگی است؛ شغلی که فقط دانش نمی‌خواهد، بلکه نوعی جاافتادگی، صبر، و تحملِ کشاکش با آدم‌ها و متن‌ها را هم لازم دارد. می‌شود زودتر از این‌ها هم ارزیابی داستان را شروع کرد، اما ویراستاری داستان چیز دیگری است. اگر مثل من زودتر از موعد سراغش بروید، باید پیه خیلی چیزها را به تنتان بمالید. البته من پیش از آن هم کارهایی را زودتر از وقت معمولشان شروع کرده بودم. بیست‌ویک‌ساله که بودم، مربی انیمیشن و مجسمه‌سازی کانون پرورش فکری بودم. بیست‌ودوساله که شدم، لپ‌تاپم را زیر بغلم می‌زدم و در انجمن سینما، تدوین و کارگردانی درس می‌دادم. اما این یکی فرق داشت. آن کارها، هرچه بودند، هنوز در محدوده انتقال مهارت می‌گنجیدند. ، اما، ورود به قلمرو داوری بود؛ داوری درباره چیزی که آدم‌ها گاهی سال‌ها برایش جان گذاشته‌اند. اولین بار، ساعت ۹ شبِ یک شب تابستانی، حامد اشتری زنگ زد و گفت می‌خواهد ویراستاری رمان حصار محمدعلی میقانی را به من بسپارد. آن شب، اصلاً خبر نداشتم این پیشنهاد قرار است بعدها مسیر اصلی کارم را تعیین کند. آن روزها بیست‌وهفت‌ساله بودم؛ سنی که برای خیلی کارها شاید زود نباشد، اما برای ویراستاری داستان، به‌نظر من، هنوز زود است. یک سال بعد، وقتی به قم برگشتم، به‌صورت رسمی ویراستار داستانی نشر کتابستان شدم. هنوز چند ماهی از حضورم در کتابستان نگذشته بود که شدم تنها ویراستار داستانی آنجا. من قرار بود فقط بار ادبیات ژانر را بردارم، اما از همان سال ۹۸، همه آن برنامه‌های اولیه به هم ریخت و ماجرا شکل دیگری پیدا کرد. محمد حقی را اولین بار پنجشنبه یازدهم شهریور ۹۵ در مجمع ناشران انقلاب اسلامی دیدم. آن موقع نمی‌دانستم او، بیرون از آن فضا، مدیرعامل نشر کتابستان هم هست. اواخر آذر همان سال، به‌عنوان کارمند جزء در کتابستان استخدام شدم؛ با کارهایی اداری: ثبت مجوز کتاب‌ها، حضور در نمایشگاه، پیگیری ویراستار و صفحه‌آرا و از این دست کارها. اما سه سال بعد، نسبت من با آنجا کاملاً عوض شده بود. روزی که داشتم با یک ایویکو اثاث خانه را به قم می‌آوردم، به محمد حقی زنگ زدم تا شماره کسی را از او بگیرم. وقتی فهمید دارم می‌آیم، گفت اولین جا بعد از تمام شدن اسباب‌کشی، دفترش در خیابان صفائیه باشد. وقتی از دفترش بیرون آمدم، دیگر کارمند اداری سابق نبودم؛ ویراستار داستانی کتابستان معرفت شده بودم. از آن به بعد، کار فقط خواندن متن نبود. باید برای رد و تأیید هر کتابی دلیل می‌داشتم؛ دلیلی متقن، روشن، قابل‌دفاع. باید برای کتاب‌هایی که می‌شد بهترشان کرد برنامه می‌ریختم. باید قانع نمی‌شدم، باید سخت‌گیر می‌ماندم، باید ابا نمی‌داشتم از این‌که کاری را رد کنم، حتی اگر نویسنده‌اش مشهور باشد. این‌جا دیگر با سلیقه شخصی طرف نبودم؛ با مسئولیت طرف بودم. خرمن کلمات یادداشت‌های مسعود آذرباد @Azarbadir
خرمن کلمات _ مسعود آذرباد
جنایت و مکافات یک ویراستار داستانی قسمت پنجم: در جست‌وجوی زمان از دست نرفته بخش اول) برخلاف موسیقی،
جنایت و مکافات یک ویراستار داستانی قسمت پنجم: در جست‌وجوی زمان از دست نرفته بخش دوم) اعتمادی که محمد حقی به من کرد، به من پر و بال داد تا چیزهایی را که سال‌ها پراکنده خوانده و آموخته و شنیده بودم، در میدان عمل بیازمایم؛ از نحوه دریافت طرح از نویسنده تا چگونگی همراهی‌اش در نوشتن و حتی بستن قرارداد. این‌ها را می‌گویم که کسی خیال نکند در ایران، شغلی جاافتاده و تعریف‌شده است. نیست. هنوز هم در صنعت نشر ایران، چیزی به نام ویراستاری داستان برای خیلی‌ها معنای روشن و مشخصی ندارد. نه اصطلاحش جا افتاده، نه منطقش، نه کارکردش. در این سال‌ها، نویسندگان نوقلم زیادی را به نشر ایران معرفی کردم و در کنار آن، با نویسندگان نام‌آشنای دیگری هم کار کردم: داوود امیریان، سیدمیثم موسویان، عبدالرحمن اونق، هادی خورشاهیان. بعدها به اونق و خورشاهیان گفتم که در دهه هشتاد، وقتی نوجوان بودم، رمان‌های شما را می‌خواندم و حالا ویراستار داستانی آثار تازه‌تان هستم. این از آن حس‌هایی است که نه می‌شود انکارش کرد، نه می‌شود به‌سادگی توضیحش داد. حاصل این هفت سال برای من، فقط عدد نیست، اما عدد هم هست: سه میلیون و چهارصد و بیست‌ونه هزار کلمه رمانِ ویرایش‌شده؛ پنجاه رمان و ناداستان، که سی‌وپنج‌تای‌شان چاپ شده‌اند و باقی در نوبت چاپ‌ هستند. از میان همین کتاب‌های چاپ‌شده، پانزده عنوان نامزد جوایز ادبی شده‌اند و ده عنوان هم برای نویسندگانشان جایزه آورده‌اند. برخی هم به چاپ‌های دورقمی رسیده‌اند. (هرچند خوب می‌دانم که جایزه یا پرفروش شدن، همیشه معیار نهایی ارزش یک متن نیست، اما بی‌راه هم نیست اگر آن را نشانه‌ای از به‌ثمر نشستن بخشی از آن همه زحمت بدانیم.) بیش از هزار ساعت مکالمه تلفنی با نویسندگانی از گوشه‌وکنار ایران؛ هزار ساعت تلاش برای جلب اعتماد، برای جان دادن به متنی که هنوز خودش را پیدا نکرده بود، برای همراهی با نویسنده‌ای که گاهی حتی به خودش هم اعتماد نداشت. من علاوه بر کتابستان، با نشرهای جمال و بین‌الملل و میخ و معارف هم کار کرده‌ام. هر کدام خُلق‌وخوی خودشان را داشته‌اند، اما در یک چیز مشترک بوده‌اند: هیچ‌کدام لی‌لی به لالای ویراستار داستانی نمی‌گذارند. و شاید وقتی به این هفت سال نگاه می‌کنم، مهم‌ترین چیزی که به ذهنم می‌رسد نه فهرست کتاب‌ها است، نه تعداد کلمه‌ها، نه اسم‌ها. بیشتر از همه، راهی است که هنوز نرفته‌ام. این‌که چقدر باید بیشتر بخوانم، بیشتر تأمل کنم، و بیشتر تلاش کنم. شاید معنای واقعی این هفت سال، همین باشد؛ این‌که تازه فهمیده‌ام چقدر اول راه هستم. خرمن کلمات یادداشت‌های مسعود آذرباد @Azarbadir
گلودرد در تابستان خر است!
خرمن کلمات _ مسعود آذرباد
نکته شماره ۲۴۲ اصول اولیه #گفت‌وگوی_استاندارد *قسمت دوم: هدفمند بودن گفت‌وگو* در کار ویرایش، دائم با
نکته شماره ۲۴۳ اصول اولیه *قسمت سوم: پرهیز از توضیح‌ دادن مستقیم* وقتی متن نویسنده تازه‌کار را می‌خوانم، گاهی حس می‌کنم شخصیت‌ها دارند به دوربین نگاه می‌کنند و اطلاعات می‌دهند. این گفت‌وگوهای توضیح‌دهنده که فقط برای آگاهی خواننده طراحی شده، سم داستان است. *شخصیت‌ها باید با هم حرف بزنند، نه با خواننده.* وقتی شخصیت جملات را با «همان‌طور که می‌دانی» یا چیزهایی شبیه این شروع شروع می‌کند، من هم بلافاصله دکمه حذف را فشار می‌دهم! نویسندگان حرفه‌ای می‌دانند که زیرمتن از متن اصلی مهم‌تر است. *آدم‌ها در واقعیت، احساسات خود را فریاد نمی‌زنند یا تمام پیشینه خود را در یک گفت‌وگو بیان نمی‌کنند. آن‌ها با کنایه، سکوت یا حرف‌های بی‌ربط احساسات خود را پنهان می‌کنند.* هنر نویسنده این است که اجازه دهد خواننده از لابه‌لای کلمات، وضعیت را کشف کند، نه اینکه آن را مثل دارو به خوردش بدهد. توضیح‌دهی مستقیم، حس کنجکاوی خواننده را می‌کُشد. به جای اینکه بگویید «من خیلی عصبانی هستم»، بگذارید شخصیت با لحن تند یا حرکات جسمی این را نشان دهد. گفت‌وگوی واقعی، پر از ناگفته‌ها است. اگر همه چیز را فاش کنید، دیگر فضایی برای تخیل خواننده باقی نمی‌ماند. بگذارید گفت‌وگو در سایه و روشن حرکت کنند، نه در نور مستقیم و بی‌رحم اطلاعات‌دهی. در «برادران کارامازوف»، شخصیت‌ها درباره فلسفه و دین بحث می‌کنند، اما همیشه ردپایی از رنج و شک شخصی در لابه‌لای کلماتشان هست. در «شرلوک هلمز»، هلمز اطلاعاتش را با توضیحِ بدیهیاتِ خسته‌کننده لو نمی‌دهد، بلکه با استنتاج‌های سریع و گاهی مرموز، ما را به دنبال خود می‌کشاند. در هر دو مورد، زیرمتن قوی‌تر از ظاهر کلمات است.۱ *تمرین:* یک موقعیت بنویسید که در آن دو شخصیت از هم دلخورند، اما نباید کلمات «عصبانی»، «ناراحت» یا «دلخور» را به کار ببرند. آن‌ها باید درباره یک موضوع کاملاً بی‌ربط مثل پختن شام یا تعمیر یک وسیله بحث کنند. سعی کنید از طریق لحن و کنایه‌های نهفته در کلام، تنش میان آن‌ها را به خواننده منتقل کنید. در نظرها بنویسید. خرمن کلمات یادداشت‌های مسعود آذرباد @Azarbadir
خرمن کلمات _ مسعود آذرباد
خواندن زندگی‌نامه نویسندگان، هم‌ترازِ خواندن کتاب‌های آموزش نوشتن است. وقتی در ابتدای راه هستیم، تصور می‌کنیم فقط ما درگیرِ موازنه‌ میانِ «غولِ مشکلاتِ زیستن» و «اعصاب‌خردی‌های نوشتن» هستیم. اما مطالعه پشت‌صحنه زندگیِ نویسنده‌ها، این توهمِ تنهایی را می‌شکند. در می‌یابی که مصائبِ تو، بخشی جدایی‌ناپذیر از مسیرِ حرفه‌ای شدن است. وقتی زیستِ نویسنده را می‌شناسی، او یک «پوسترِ موفقیت» به یک «انسانِ زنده» تبدیل می‌شود. کنارت می‌نشیند و تو می‌توانی از استقامت‌اش در برابرِ شکست‌ها و جدی‌تر شدنش در موفقیت‌ها درس یاد بگیری. این درس‌ها، صرفاً روش‌های نوشتن نیست؛ درسِ زندگی است. درکِ مسیرِ طی شده، بدونِ صرفِ عمر برای تجربه دوباره خطاها است. کتاب «از نوشتن» استیون کینگ، نمونه‌ای از همین جنس است. استیون کینگ شهرت جهانی دارد و این کتابش هم همینطور. از دلایل معرفی کتاب، یکی همین شهرت نویسنده و کتاب است. ترجمه‌هایش در ایران هم متعدد است. (من ترجمه نشر میلکان را دارم.) کتاب ۹ فصل دارد اما به دو بخش اصلی می‌توان تقسیمش کرد. بخش نخست، روایتِ زیست و شکل‌گیریِ زندگی کینگ از کودکی و نوجوانی و جوانی است؛ بخش دوم، تجربه‌نگاری کینگ از نوشتن. متنِ کینگ، آموزشیِ کلاسیک و طبقه‌بندی‌شده نیست؛ بیشتر به یک جستارِ بلند شبیه است که نویسنده آزادانه پیش می‌برد. با این‌همه، اگر صبوری کنید، لابه‌لای روایت‌های شخصی‌اش، نکاتی کلیدی برایِ نویسندگی خواهید یافت. در نهایت، آنچه از این کتاب برایتان می‌ماند، نه فقط تکنیک، که این ضرب‌المثل ترکی است: «عزای دسته‌جمعی عروسی است!» در «رنجِ نوشتن»، شما تنها نیستید. باقی هم مثل شما عذاب می‌کشند! پس اراده‌تان را قوی کنید. پ.ن: امروز که پس از سال‌ها کتاب را ورق زدم، دست‌خط تقدیمیِ روی صفحه اول کتاب من را برد به روزهای اول کارم در مقام ویراستاری داستان؛ هدیه‌ای ارزشمند از علیرضا ترکمن که یادآور شروع این مسیر پرپیچ‌وخم بود. خرمن کلمات یادداشت‌های مسعود آذرباد @Azarbadir