[ حنیفا ]
گنبد ُگلدسته را انسان تجسم میکنم؛ گوئیا ایوان ِطلا دست ِدعا برداشته...
اذن ِدیدار ِپسر را هم پدر امضا کند؛
در نجف زائر برات ِکربلا برداشته...
[ حنیفا ]
مصرع ِناقص ِمن کاش که کامل میشد؛ شعر در وصف ِتو از سوی تو نازل میشد...
شعر در شأن ِتو شرمنده به همراهم نیست،
واژه در دست ِمن آنگونه که میخواهم نیست...
[ حنیفا ]
شعر در شأن ِتو شرمنده به همراهم نیست، واژه در دست ِمن آنگونه که میخواهم نیست...
من که حیران ِتو حیران ِتوام میدانم،
نه فقط من که در این دایره سرگردانم...