Mohsen Chavoshi2_144321899550622242.mp3
زمان:
حجم:
4.8M
هنوز هم مثل همیشه، هر وقت غصهها زیاد میشن و دل و ذهنم زیر بار خستگی و درد خم میشن، نگاهم میره سمت تو.
انگار فقط نگاه به توئه که میتونه صدای دردهای درونم رو ساکت کنه. هر بار که دنیا تیره و سنگین میشه، حضور تو مثل نوریه که یادم میندازه هنوز چیزی برای آرام گرفتن هست؛ تو، که با بودنت یادم میدی هنوز میشه از میان تمام زخمها، به آرامش رسید. شاید زمان گذشته باشه، اما هنوز پناه منی در طوفانهای زندگی؛ همونجور که همیشه بودی.
یکی از رمانتیکترین رفتارهای جهان، همین است؛ وقتی کتابخوانی کتابی را کند میخواند، نه از روی حوصله، بلکه از سرِ عشق. صفحه به صفحه میچشد، بو میکشد، و میان هر واژه مکث میکند، انگار میترسد با خواندن سطر بعد، چیزی از زیباییِ این عشق کم شود. او در میان فاصلهی واژهها زندگی میکند، در سکوتی که میان دو جمله جا مانده، در آهی که از میان خطوط برمیخیزد و به دلش مینشیند. خواندن برایش دیگر مطالعه نیست؛ نوعی دلدادگیست، نوعی زیستن.
خونه؟
ای چاٰه دیدی ؟ شمعِ خونَم سوسو زد هی باٰ فضه حَرف از دردِ پهلو زد ..
حرف آخر خویش را به میخ مولا زد
دلت نسوخت نگارم به این قشنگی بود؟
خونه؟
خانومجون گفت عشق عسل نیست پسرم، قهوهی قجریهست، داغ و تلخ و کشنده. من خندیدم، اما حالا میفهمم چی میگفت. ما خزانِ بیبرگ شدیم، ریشههامون تو خاکِ دلتنگی پوسید، گل نکردیم، فقط پژمردیم.
یه وقتایی عشق مثل یه شعر ناتمومه، اولش مستی و شور، آخرش سکوت و خاکستر. بعد به خودت میای میبینی همهچی خلاصه شده تو چهارتا بیت، تو یه آهِ بیصدا، تو یه پنجرهی نیمهباز روبه باد. تو رفتی و از اون روز، پاییز شد و دیگه بهاری نیومد. باد، عطر شرقیِ موهات رو هر بار میکشه دم پنجرهمون، مثل یادِ کسی که نمیره. ما همون نهنگای تنهای غزلخونیم که تو اقیانوسِ خستگی گم شدن، همونایی که عشق رو باور کردن و بعد فهمیدن مرگ همیشه بیصدا میاد.
میگن یه روز غم تموم میشه، آدم دوباره سبز میشه، ولی من میترسم که هنوز بهار نیومده، دوباره خزان شم.
خونه؟
پاییز هم شبیه آدمیزاد شده؛ یه چیزی تو دلشه که نمیتونه بگه. همش حواسش پرته، یهجورایی گرفتهست. از اون غرورِ ساکتها که هم دلشون پره، هم بلد نیستن دردشونو بریزن بیرون. باد میزنه به برگها، خشخشش مثل حرفهای نصفهنیمهایه که از گلوی کسی بالا نمیاد.
راستی روزگار شما چطور میگذره؟ امیدوارم خوب باشه، همون خوب درستوحسابی. کاش همیشه آروم و آبی بمونید، همونقدر صاف که آسمون بعد یه بارون درست و درمانه. اگه حالودلتون گفت، بازم برام بنویسید. تو این روزای دلمردهی پاییز، حرفای شما واقعا حال آدمو بهتر میکنه، انگار یه ذره جون تازه میریزه تو روح آدم.
سرتون سلامت، آدم های پاییز.