بسم الله الرحمن الرحیم
#مناجات #شبهای#قدر
الا ! مُهیمنِ منّان ، مرا ببخش خدایا
رسید موسم غفران ، مرا ببخش خدایا
تویی دلیل و تو بُرهان ، مرا ببخش خدایا
منم گدایِ تو سلطان ، مرا ببخش خدایا
شدم به خوانِ تو مهمان ، مرا ببخش خدایا
تو گفته ای که بیایم ، دوباره رو به تو آرم
کنون رسیده ام از ره ببین چه زار و نزارم
ببین که دل به تو بستم ، گره گشایْ ز کارم
غریب ماندم و دانم ، کسی به جز تو ندارم
کسم تویی تو ز احسان ، مرا ببخش خدایا
اگرچه نامه سیاهم ، اسیر دام گناهم
دلم خوش است همیشه که می دهی تو پناهم
نگر به حال تباهم ، به اشک وناله و آهم
بیا به رشتة مهرت برون در آر ز چاهم
به رغمِ این همه عصیان ، مرا ببخش خدایا
اگرچه مُجرمِ پستم به جز تو را نپرستم
ببین که نقدِ جوانی ، هوس ربوده ز دستم
نَبُرده سود ز سودا ، به خاک تیره نشستم
هزار توبه نمودم ، هزار و یک بشکستم
شدم ز کرده ، پشیمان ، مرا ببخش خدایا
اگر دمی به خود آیم ، خجل ز چون تو خدایم
وفا نمودی و دیدی به فکرِ جور و جفایم
به بوستانِ عطایت هنوز گرم خطایم
عنایتی که نمایی ز حَبْسِ نَفْس ، رهایم
به سوز سینة سوزان ، مرا ببخش خدایا
قسم به جانِ عزیزان از آنچه کردم و دانی
ز فرط شرم ندارم برای عُذر ، زبانی
قسم به ذات و صفاتت مرا ز خویش مرانی
مباد ریزه خورت را به خوانِ لطف ، نخوانی
مرا بخوان سرِ این خوان ، مرا ببخش خدایا
منی که هیچ متاعی به غیرِ آه ندارم
زمان ، زمانِ رحیل است و زادِ راه ندارم
چرا ؟ چگونه نگریم ؟ که تکیه گاه ندارم
به قبر و تنگی و تاریکی اش پناه ندارم
سرِ پل و برِ میزان ، مرا ببخش خدایا
تو روی زشتی کارم ز لطف ، پرده کشیدی
هرآنچه پرده دریدم تو پرده را ندریدی
چو نانِ خلق بریدم تو نانِ من نَبُریدی
به پیشِ دوست و دشمن ، تو آبروم خریدی
به آیه آیة قرآن ، مرا ببخش خدایا
ز مهر ، بنده نوازا ! نگر به آه و فسوسم
بَدَم ولی ز دل و جان ، مرید خسرو طوسم
نفس زنم به هوایش ، پیِ انیسِ نفوسم
گه آستانِ بلندش گهی ضریح ببوسم
به مهرِ ماهِ خراسان ، مرا ببخش خدایا
دوباره شد شب قدر و دلم بهانه گرفته
به هر کجا که رسیده ز تو نشانه گرفته
به دیده راهِ نگه ، اشکِ دانه دانه گرفته
خدای من ! دلم از گردشِ زمانه گرفته
به حقِّ مهدیِ دوران ، مرا ببخش خدایا
قسم به ذاتِ ربوبی ، قسم به اسم جلاله
قسم به قطرة اشکی که گشته همره ناله
به کوچه های مدینه ، به ماجرای قباله
به نیشِ خارِ مغیلان به پای طفل سه ساله
به آبروی شهیدان ، مرا ببخش خدایا
به سیّد الشهدایی که داد گوهر خود را
به پیشگاهِ تو تقدیم کرد اکبر خود را
گرفت بر سرِ دستش علیّ اصغر خود را
به زیر خنجر دشمن نهاد خنجر خود را
به سر بریدة عطشان ، مرا ببخش خدایا
بر آن تنی که ز کینه به زیر سُمّ ستوران
شکست سینه و پشتش به روی خاک بیابان
به کهنه پیرهنی که ز جسم ناطق قرآن
ربود و مانْد سه روز آن بدن برهنه به میدان
به شور شام غریبان ، مرا ببخش خدایا
#حاج_امیر_ایزدی_همدانی
🤲 التماس دعای فرج
https://eitaa.com/Maddahankhomein
💞بسم الله الرحمن الرحیم
🔹 #حدیث_امام_صادق علیه السلام
🔸 #حضرت_معصومه علیهاالسلام
🔹 #قم_المقدسه
نام و یاد خالق جان آفرین
میکند قلبم به آرامش قرین
دوستی با حق، به سر، تاج من است
ذکر او، الحق که معراج من است
خلقت حوّا از او، آدم از اوست
علم از او، عالِم از او، عالَم از اوست
مصطفی الامجد، رسول اعظم است
بر نگین آفرینش، خاتم است
آنکه صنعِ او محمد پرور است
گفت: تنها جانشینش حیدر است
آلِ ایشان، ماسوا را سرورند
ناطق قرآن، خدا را مظهرند
صادقین را جعفر صادق یکی است
خود، صداقت بر وجودش متکی است
عدّهای رفتند روزی نزد وی
عرض کردند: آمدیم از ملک ری
گفت آن در برجِ دین، مهر ششم
( مرحباً بِاخواننا مِن اهلِ قم )
باز گفتندش که: ای فرخندهپی
نه ز قم! بل آمدیم از شهر ری
گر چه این گفتار از ایشان شنفت
چون لبش بشکفت، باز آن حرف گفت
چند بار این گفتگو تکرار شد
تا سخنگو آن شکر گفتار شد
گفت: حق را یک حرم در مکه است
که بُوَد قبله به قوم حق پرست
مصطفی که بیقرینه بوده است
هان! حرم بر او، مدینه بوده است
خود، علی آن شهریار محتشم
باشدش در شهر کوفه، یک حرم
وز برای ما حرم، شهر قم است
که حریمش امن، بهر مردم است
هست آری آن حریم محترم
یازده فرزند زهرا را حرم
از تبار من، خجسته دختری
آسمان علم را نیک اختری
دفن خواهد گشت در آن سرزمین
راستی ( شرفُ المکانِ بالمکین )
در وجودش جمع، خوبیها همه است
نام آن پاکیزه گوهر، فاطمه است
هر که زائر شد بر آن نیکو سرشت
میشود واجب برای او بهشت
آنکه این قصه حکایت کرده است
قول صادق را روایت کرده است
کرده در پایانِ حرف خویش نقل
جملهای کز سر رُباید هوش و عقل
گفت: روزی کاین حقایق را امام
باز گو فرمود نزد خاص و عام
مینبودی وقتِ شرحِ مساله
مادر موسی، به موسی حامله!
قول صادق که ندارد نقص و عیب
شاهدی بودش که دارد علم غیب
چون خبر از دُختِ آن موسی بداد
که هنوزش مادرِ والا نزاد!
قبلِ میلاد پدر، جدّش خبر
داده از آن دختر فرخندهفر
( ایزدیّا ) رو بسوی قم بیار
رو بر این درگه، چنان مردم بیار
معتکف در آن حریم نور باش
همچو موسی، محو نور طور باش
دختر موسی، شفیعهی محشر است
خیر محض و دافعِ شور و شر است
گر چه این بانو، بسی مظلومه بود
هم کریمه بود و هم معصومه بود
🔹 #حاج_امیر_ایزدی_همدانی
@Maddahankhomein
بسم الله الرحمن الرحیم
💐 امام رضا علیهالسلام
و تقسیم بهشت و جهنم🤔
🔹 #امام_الرئوف
🔸 #غریب_الغرباء
🔹 #معین_الضعفاء
🔸 #داستان_روایی
نام حق، در ابتدای مثنوی
شعر را بخشد فروغِ معنوی
ذکر حق، آرام بخش قلبهاست
هر دل بشکستهای، جای خداست
ای به لب یک عمرت این ذکر جلی
« اکفیانی، یا محمد! یا علی! »
با تو گویم، ای رفیق نکته دان
از « #بحارِ_مجلسی » این داستان
نقل گردیده که مأمون لعین
کرد پرسش از امام هشتمین
کای ز نورِ عارضت، روشن فضا
عالم آل محمد، یا رضا
گفته در وصف علی، دشمن چو دوست
که « قَسیمُ الجَنّةِ وَ النّار» اوست
گو چهسان، در حشر، آن نیکوسرشت
میکند تقسیم، دوزخ با بهشت؟
گفت در پاسخ: مگر، خود این خبر
کز قضا باشد حدیثی معتبر
باز نشتفتی، نگفتی بارها
که بگفتا « ابن عباس » از وفا
مصطفی فرموده در وصف ولی
که بُوَد ایمان، همان حب علی
کفرِ مُطلَق نیز، بغض حیدر است
مُبغضِ ساقی کوثر، کافر است
با رضا، « مأمونِ » دون گفتا: بلی
جدّ من گفت از نبی، وصف علی
پس رضا فرمود: آن مرد کریم
نار و جنّت را شود اینسان قسیم
میفرستد حیدر نیکو سرشت
مبغضش، دوزخ، محبّش در بهشت
این جواب نغز، چون مأمون شنفت
در شگفت آمد، گلش از گل شکفت
با رضا گفت: ای تو، روح بندگی
بی تو، مأمون را مبادا زندگی
من شهادت میدهم: تو اَعْلَمی
وارث علم رسول اکرمی
گفت اباصلت: آن امام مهربان
سوی منزل شد از آن محفل، روان
گفتمش در منزل، ای نیکو خصال
خوب فرمودی جوابِ آن سؤال
گفت: دادم پاسخش بی چون و چند
با جوابی که همی بودش پسند
ور نه بابِ من، ز آباء کرام
نقل فرمودند جمله این کلام
شد روایت از علیّ مرتضی
کز وفا فرمود با من، مصطفی
« یا علی! انت الصّراط المستقیم »
خود تویی بر جنت و دوزخ، قسیم
تو، به آتش گویی، این مالِ من است
ز آنِ تو، آن کس که با من دشمن است
پس جدا گردد، هر آنکس با ولی است
رو به جنت آوَرَد، چون با علی است
باقیِ مردم، از آنِ آتشاند
تا اَبَد در شعلههای سرکشاند
« #ایزدیّا » با علی همراه باش
پیرو راهِ ولی الله باش
دل مده بر هیچکس، الّا علی
تا که باشی در قیامت با علی
آن سه غاصب را به دوزخ واگذار
با معاویه که بر آنهاست چار
📚علامه مجلسی ره؛ بحارالانوار؛ جلد ۴۹؛ صفحه ۱۷۳.
به نقل از:
اربلی؛ کشف الغمة؛ جلد۲؛ صفحه۳۰۹.
🤲 التماس دعای فرج.
#حاج_امیر_ایزدی_همدانی
https://eitaa.com/Maddahankhomein
بسم الله الرحمن الرحیم
🔹 #امام_الرئوف
🔸 #غریب_الغرباء
🔹 #معین_الضعفاء
🔸 #داستان_روایی
(شکّ بزنطی در امامت)
نورِ بسم الله الرحمن الرحیم
روشنی بخشد به هر قلب سلیم
کارهای سخت را آسان کند
دردهای بیدوا، درمان کند
ذکر حق گفتم، دلم آرام شد
فارغ از قید غم ایام شد
غرق در الطاف سرمد گشتهام
ذاکر آل محمد گشتهام
کیستم من؟ خاک پای اهل بیت
هستیام بادا فدای اهل بیت
با تو گویم، ای رفیق پارسا
داستانی از علی موسی الرضا
ماجرایی که بُوَد زیبا بسی
ثبت باشد در« #بحارِ_مجلسی »
خود « #بَزَنطی » نقل کرد این ماجرا
گفت: در باب علی موسی الرضا
شکّ در امر امامت داشتم
از برایش نامهای انگاشتم
خواستم بر من، کمی فرصت دهد
بهر دیدارش مرا رخصت دهد
داشتم تصمیم،در دیدار او
از سه آیه پرسم، از آن راستگو
گر جوابی نیک داد آن نیک نام
دانمش بی شکّ و بی شبهه، امام
چون فرستادم برایش نامه را
داد پاسخ نامهام را از وفا
بهرمان آن مهربان خوش نیت
خواسته بود از خدایش عافیت
بعد هم بنوشته بود آن خوش ضمیر
نیست آنچه خواستی امکان پذیر
بهر دیدارم عدوی تیره بخت
کار را بر مردمان بگرفته سخت
گر چه این خواهش کنون مقدور نیست
وعدهی دیدار، خیلی دور نیست
از عطای آنکه بخشاینده است
فرصت دیدار، در آینده است
خود بزنطی کرده اینجا اعتراف
بر طرف گردیده آن شکّ گزاف
چون به پایان نوشتارش امام
پیشتر ز آنکه کند نامه تمام
ز آن سه آیه که مرا بُد بس سوال
شرح مطلب داده بود، آن خوش خصال
خواندم آن تفسیرِ دور از نقص و عیب
تازه فهمیدم که دارد علم غیب
پیش از پرسش، مرا داده جواب
تا یقین آرم بر آن عالی جناب
پاسخ سنجیدهی کانِ شرف
از دل من کرد شک را بر طرف
لایقش بهر زعامت یافتم
پس عقیده، بر امامت یافتم
« #ایزدیّا » چهارده معصومِ پاک
که ندارندی نظیری روی خاک
یک به یک دارند آگاهی ز غیب
نیست در این گفته، جای شک و ریب
شاهد این ادّعا، کار رضاست
عالمی حیران ز اسرار رضاست
هست قبر مقتدای هشتمین
مومنین را قبلهگاه هفتمین
پنجره فولاد او، دارالشفاست
صحنههایش در صفا، رشک صفاست
📚منابع🔰
علامه مجلسی ره؛ بحارالانوار؛ جلد ۴۹؛ صفحه ۳۶.
به نقل از:🔰
صدوق؛ عیون اخبارالرضا علیه السلام؛ جلد ۲؛ صفحه ۲۱۲.
ابن شهرآشوب؛ مناقب آل ابی طالب؛جلد ۴؛ صفحه ۳۳۶.
🤲 التماس دعای فرج.
#حاج_امیر_ایزدی_همدانی
https://eitaa.com/Maddahankhomein
بسم الله الرحمن الرحیم
🔸 #محمد_بن_علیعلیهالسلام
🔹 #جواد_الائمهعلیهالسلام
🔸 #محمد_تقیعلیهالسلام
🔹 #ابن_الرضا
🔸 #کاظمین
حضرت امام جواد علیهالسلام و ردّ نورانیت عمر بن الخطاب}
باز با نام خداوند کریم
صحبتم آغاز شد همچون قدیم
شکر لِلَّه! مقتدایم احمد است
شامل حالم، عطای سرمد است
فاش میگویم به آوای جلی
بعدِ احمد هست مولایم علی
پیرو راهِ سقیفه نیستم
دوست با آن سه خلیفه نیستم
سنگ حیدر را به سینه میزنم
دشمن او را همیشه دشمنم
بشنو این حرف حق، از باطل گُریز
چونکه نزدیک است روز رستخیز
نقل گشته در برِ مأمونِ دون
که خدا سازد عذابش را فزون
ناگهان یحیی بن اکثم از قضا
پرسشی کرد از جواد بن الرضا
گفت: آنان که حدیث آوردهاند
از رسول حق، روایت کردهاند
که عُمر را این فضیلت هست تاج
چونکه باشد اهل جنّت را سراج
الغرض، از نور آن نیکو سرشت
میشود روشن، همه باغ بهشت
رأی خود را کن در این باره بیان
تا حقیقت بر همه گردد عیان
داد پاسخ: این روایت باطل است
راویاش عاقل نباشد، جاهل است
بیگمان این ادّعا باشد محال
نیست چیزی غیر وهم و جز خیال
در بهشت از لطف خلاق مبین
جمع میباشند خیل مرسلین
و آن ملائک که مُقرّب بودهاند
روز و شب در طاعتِ رب بودهاند
آن ملائک، ز ابتدای سرنوشت
تا ابد هستند در باغ بهشت
هان! مگر نه در جنان، آدم بُوَد
افتخار نسل او، خاتم بُوَد
با وجود آن رسولان عظام
که نباشد مثلشان، کس در مقام
بیگمان، نورِ هم ایشان بیشتر
باشد از آن نور که دارد عمر
نورِ ایشان گر نبخشد روشنا
بر بهشتِ روح بخش و جان فزا
پس چهسان دارد عمر این سرنوشت
یک تنه، روشن کند نورش، بهشت؟!
« #ایزدی » این حرفهای خندهدار
مانده نزد اهل سنّت، یادگار
کاش آنان هم هدایت میشدند
پیرو خطّ ولایت میشدند
ای برادر! سُنّیِ آزاده باش
بر قبول حرف حق، آماده باش
مسلمین دانند این مطلب، همه
که عمر سیلی زده بر فاطمه
نور را با قاتل کوثر چه کار؟
این روایتهای جعلی واگذار
قاتل محسن، وجودش ظلمت است
منکر قرآن و خصم عترت است
#حاج_امیر_ایزدی_همدانی
علامه مجلسی؛ بحار الانوار؛جلد ۵۰؛صفحه ۸۱؛ حدیث ۶.
به نقل از:
علامه طبرسی؛ الاحتجاج؛ جلد ۲؛ صفحه ۴۷۷ - ۴۸۰؛ حدیث ۳۲۳.
🤲 التماس دعای فرج
http://eitaa.com/Maddahankhomein
بسم الله الرحمن الرحیم
🔹 #مهدویت
🔸 #منجی_عالم
#شباهتهای_امام_زمان_با_پیامبران
#شباهت_امام_زمان_عجلاللهفرجه با #حضرت_موسی_علیهالسلام
💐 #شباهت_اول
بسم رب المهدی و رب الحسین
بر محمد، این دو باشد نور عین
مهدی موعود، جان شیعه است
پیشوای مهربان شيعه است
میکند با اذن حق، روزی قیام
کز ستمکاران، ستاند انتقام
حضرتش را هست، ای حق باوران
بس شباهت با همه پیغمبران
آنکه نزد ذات حق باشد وجیه
هست با موسی در این مورد شبيه
موسی از قومش دو غیبت داشته
این دو غیبت هم، دو علّت داشته
آن نخستین غیبتش از مصر بود
طبق فرمان خداوندِ ودود
مدتی در غیبتِ اول بزیست
شد شمارِ سالهایش هشت و بیست
دومین غیبت چو در میقات رفت
در پی تورات، ز امرِ ذات رفت
وعده سی شب بود و ده شب بيش کرد
چلّهای، غیبت ز قوم خویش کرد
هر دو غیبت، حکمی از الله بود
آن یکی طولانی، این کوتاه بود
مهدی زهرا، چو موسای کلیم
طبق فرمان خداوند حکیم
خود دو غیبت داشت او از اُمتش
آن یکی کم، این زیادی، مهلتش
غیبت صغرای او، کوتاه بود
شصت و نه سالی به حکم الله بود
غیبت کبری چو طولانی شده
شيعه محکوم پریشانی شده
بيش از ده قرن از غیبت گذشت
آن سفر کرده به منزل بر نگشت
روزی آن بنیان گذار عدل و داد
بازگردد، شیعیان گردند شاد
شيعه را باشد دعا بهر فرج
بلکه گردد ساکن شهر فرج
#ایزدیّا دم ز خوش عهدی بزن
دست خود بر دامنِ مهدی بزن
می شود این غیبت کبری تمام
می کند فرزند پیغمبر، قیام
فقیه احمد آبادی؛ مکیال المکارم؛ جلد۱؛ ص۲۴۴و۲۴۵.
🤲 التماس دعای فرج
#حاج_امیر_ایزدی_همدانی
http://eitaa.com/Maddahankhomein
بسم الله الرحمن الرحیم
🔹 #مهدویت
🔹 #منجی_عالم
#شباهتهای_امام_زمان_با_پیامبران
#شباهت_امام_زمان عجلاللهفرجه با #حضرت_موسی علیه السلام
💐 #شباهت_ششم
بسم رب المهدیام، ذکری نکوست
شیعه را از یُمن مهدی آبروست
مهدی موعود، ما را یاور است
همچنان خورشید، ذرّه پرور است
گرچه این خورشید باشد پشت ابر
شیعه با شوق وصالش کرده صبر
چون که آن گل رُخ نمایان
میکند
کلّ دنیا را گلستان میکند
راستی میدانی آن ماءِ معین
بس شباهت باشدش بر مُرسلین
آنکه نزد انس و جان باشد وجیه
ز این نظر بوده است بر موسی شبيه
چون که موسی جانب میقات رفت
در پی آوردنِ تورات رفت
کرد با اصحاب و یاران گفتگو
هرچه لازم بود گفتش مو به مو
گفت: سی شب از شما هستم جدا
وعده در میقات دارم با خدا
هست هارون جانشین و جان
من
هست هر فرمان او، فرمان من
هان! مبادا بندهی شیطان شوید
باز، دور از خالق سبحان شوید
طاعت از خلاق هستی میکنید
کس نبیند بت پرستی میکنید
میروم تورات و تِبیان آورم
کُلِّ ده فرمانِ یزدان آورم
جانب میقات موسای کلیم
رفت طبق حکم دادار حکیم
الغرض آن وعدهی سی شب گذشت
کس نمیداند، به چه مطلب گذشت!
وعدهی میقات بر پایان رسید
ناگهان از سوی حق فرمان رسید
ای تو را یک عمر، با حق حشر و نشر
بر ( ثَلاثین لَیله ) افزون گشت عَشر
ده شب دیگر در این میقات باش
میهمان خاصِ خوانِ ذات باش
چون که خُلف وعده شد در بازگشت
فتنهی شیطان ز نُو آغازگشت
باز دلها بر بلا شد مُبتلا
ساحری بگرفت از ایشان طلا
در میان بوته آن زَر را گداخت
تا یکی گوسالهی زرّین بساخت
کرد شیطان از درون آن صدا
مردمان را از خدا کردی جدا
بر جماعت باب عصیان باز شد
بتپرستی باز هم آغاز شد
حق اگر در وعدهاش تاخیر کرد
بهر کار دیگری تدبیر کرد
اینچنین از دوستداران خدا
کرد گوساله پرستان را جدا
ای برادر! ای که یارت مهدی است
هستی و دار و ندارت مهدی است
باش آگه گر خداوند غفور
میکند تأخیر در امرِ ظهور
مقصد از این کار باشد امتحان
تا ببیند کردگار مهربان
زاین جماعت کیست دلداری کند
بر امام عصر خود یاری کند
تا ببیند کیست در عَربُ و عَجَم
در مسیر بندگی ثابت قدم
#ایزدی چشم انتظار یار باش
در هوای دولت دیدار باش
دیدنش هر درد، درمان می کند
گَبر و کافر را مسلمان میکند
فقیه احمد آبادی؛ مکیال المکارم؛ جلد۱؛ صفحه ۲۵۳.
🤲 التماس دعای فرج
#حاج_امیر_ایزدی_همدانی
http://eitaa.com/Maddahankhomein
بسم الله الرحمن الرحیم
#شباهتهای_امام_زمان_با_پیامبران
#شباهت_امام_زمان(عج) با #حضرات_ابراهیم_و_اسماعیل(ع)
چون به بسم الله کامم بازشد
طبع موزون،قافیه پردازشد
قصهای گویم زقرآن کریم
راویاش باشد خداوندحکیم
داد بعد ازسالها حیّ جلیل
نیک فرزندی ز هاجر برخلیل
حکم فرمودش خدای مهربان
کاین زن وفرزند،بر مکه رسان
پس درآن وادیّ بی آب و علف
کاندر آن شاید شود انسان تلف
هردو را بر خالقِ سرمد سپار
کارهاشان رابه یزدان واگذار
میزبان من،آن دو مهمان منند
درکنار خوانِ احسان منند
آنکه درتوحید باشد قهرمان
سوی مکه گشت باایشان روان
آن دورا بُگذاشته،خود بازگشت
باغم هجرانشان دمسازگشت
مکّه،بیآبادی و بیآب بود
ناله میزد کودک و بیتاب بود
تشنگی میکُشت آن دُردانه را
سخت آمد مادرفرزانه را
طفل رابگذاشت تا آب آوَرد
بلکه اورا در بدن تاب آوَرد
وقت گرما زیر تیغ آفتاب
باخیال آب میدیدی سراب
هفت نوبت بین مروه تاصفا
باشتاب آمد،دوید آن باوفا
قسمتی ازراه درهر مرحله
کرد باپای برهنه،هروله
پس صدای گریهی طفلش شنید
بازگشت وبر عزیزش سرکشید
دید ازجایی که پا ساییده است
باطراوت چشمهای جوشیده است
جوشش آب روان چون کم نبود
چارهای جزگفتنِ #زمزم نبود
هرچه زمزم گفت،جوشش کم نشد
تاکنون یک ذّره کم زمزم نشد
زمزم آمد،کم کم آبادی رسید
آن زن وفرزند راشادی رسید
مردمانی آمدند ازهر طرف
گشت تنهاییّ ایشان برطرف
پُر ز مردم،سرزمین مکّه شد
قبلهگاه اهل ایمان بکّه شد
کاروانها سمت مکّه آمدند
پس به اسماعیل وهاجر سر زدند
بعدِچندی چون خلیل کردگار
ز امرِ حق،درمکه افتادش گذار
دید مکه،شهرِ آبادانی است
غیر ازآن دو،اُسوهی مردم،نی است
بس که هاجر مخلص و وارسته بود
در مشاکل،دل به سرمد بسته بود
سالها سختی به جان و دل خرید
از پدر دور آن پسررا پرورید
پرورش میداد آن نیکو پسر
تابع آیین و فرمان پدر
چون پدر بازآمد وفرزند دید
غرق حسن تربیت،دلبند دید
درنگاه اولین دل بسته شد
محو آن دردانهی وارسته شد
دوستش میداشت ازجان بیشتر
بیشتر از روزگار پیشتر
بودگفتارش فصیح و رُخ ملیح
خواست حق او رابرای خود ذبیح
چون خلیل اللَّه،شبی درمکه خفت
دید درآن خواب خوش،خوابی شگفت
دید سر ازجسم فرزندش بُرد
دل ازآن فرزانه دلبندش بُرد
آنکه قلب او نبود ازحق جدا
شد یقینش این بود حُکم خدا
وحی شد درخواب برآن بُت شکن
کن فدا فرزند،نزد ذوالمنن
بود ابراهیم ز این سرّ،درشگفت
خواب خودرا بهر اسماعیل گفت
دادپاسخ گرچنین خواهد خدا
صبرخواهم کرد بی چون وچرا
هان! مبادا خاطرت گردد ملول
ای رسول،این حکم حق راکن قبول
آنچه را دستور داد،انجام ده
دلبرت را با دلی آرام ده
بلکه اسماعیل همچون طاهرین
در شمار آید زخیل صابرین
پس خلیلش سوی قربانگاه بُرد
سربه حکم حاکم عادل سپرد
گفت شیطان:جسم خود بیجان مکن
بیجهت این نوجوان قربان مکن
حکمتی نَبوَد دراین کار اله
ازچه باید کشت کس را بیگناه
لیک ابراهیم نفرینش نمود
گام محکمتر زد و سرعت فزود
گوش چون بر وسوسهی شیطان نداشت
لرزشی در دست وپا ایشان نداشت
چونکه شیطان باهمه تزویر وننگ
خورد یکبار دگر تیرش به سنگ
غافل ازاین شور و غوغایش نشد
ناامید از وسوسههایش نشد
گفت:هاجر را توان گمراه کرد
آگهش گر ز این غم جانکاه کرد
سوی هاجر،لاجرم ابلیس رفت
وسوسه کردش،به صد تلبیس رفت
گفتش:ابراهیم از امرخدا
برده اسماعیل راسازد فدا
ازچه بنشستی؟برو کاری بکن
ازعزیز خود نگهداری بکن
شوهرت آتش کشد برهست تو
گیرد این سرمایه رااز دست تو
پیشگیری ز این همه بیدادکن
ازکمند این صید را آزادکن
بازآن آزادزن،اعجازکرد
مشت شیطان لعین را بازکرد
جنگ با ابلیس پر نیرنگ کرد
هفت سنگش زد،نثارش ننگ کرد
آن پدر،مادر،پسر ز این آزمون
سربلند ازلطف حق چون شدبرون
جای آن قربانی نیکوسرشت
جبرئیل آورد قوچی ازبهشت
آن پسر کاو بُد به فرمان پدر
جان مادر بود و جانان پدر
باپدر برگشت زنده از منا
کعبه راکردند تجدید بنا
پس حجر رانصب کردی آن خلیل
کزپسر بگذشت درراه جلیل
دور از هرکینه وهر اختلاف
خلق راخواندند برحج و طواف
هان! بدان برحاجیان باوفا
هفت دفعه،سعی مروه تاصفا
جانب #رَمیِ_جَمَرِه آمدن
هفت سنگ بکر،برشیطان زدن
گرکه واجب ازسوی داور بُوَد
یادمانِ حضرت هاجر بُوَد
هم به قربانگاه،قربانی برند
تا ذبیح الله را یاد آورند
#ایزدی مهدی که اُمّید همه است
داغدار و یادگارفاطمه است
مهرِ رخشانِ سپهر حلم و صبر
چون که رُخ بیرون کند ازپشت ابر
کارهای حضرتش در روزگار
بر رُسل دارد شباهت آشکار
مثل اسماعیل پاک ازسنگ وخاک
چشمهها جاری کند باآب پاک
کعبه سازد مُنهدم آن خیرناس
بازسازد برهمان اصل و اساس
برهمان مَبنا بناسازد حرم
کش مَرَمَّت کرده ابراهیم هم
چون خلیل الله باصداحترام
خودحجر رانصب بنماید امام
پس اُمَم را بیخلاف و اختلاف
خوانَد ازبهر طواف و اعتکاف
#حاج_امیر_ایزدی_همدانی
http://eitaa.com/Maddahankhomein
بسم الله الرحمن الرحیم
🔹 #علی_اصغر علیه السلام
🔹#باب_الحوائج
🔹 #الرضیع
🏴🏴🏴 #دعای_باران ...
نقل کرده #مجلسیّ خوش صفات
در بحارش، از (عیون المعجزات)
در زمان حضرت مولا علی
کز ولایش ، قلب ها شد منجلی
خشکسالی ، کوفه را در بر گرفت
شهر را اندوه ، سرتاسر گرفت
کامِ مردم ، از عطش خشکیده بود
خاک کوفه ، تشنه و تفتیده بود
این گمان می رفت ، کز کمبودِ آب
کِشت و زرعِ کوفیان گردد خراب
کوفیان درمانده و مضطر شدند
پس به سوی ساقیِ کوثر شدند
شکوه ها بردند ، نزد بوتراب
از چنان وضعِ بد و قحطیّ آب
عرض کردند : ای امیر المؤمنین
نَفسِ احمد ، رحمهٌ للعالمین
تشنگی ، ما را ز پا افکنده است
ریشه ی اُمّیدواری ، کنده است
باغهامان را نمانده بار و برگ
می روند احشامِ ما ، در کامِ مرگ
بیم داریم از چنین قحطیّ آب
که نشانی نیست ، حتّی از سراب
نیستی ، گردد تمامِ هستِ ما
اهل و مال و جان، روند از دستِ ما
ای که بر ما حجّتی بی گفتگو
نزد حق داری مقام آبرو
مُستجاب الدّعوه ای ، بنما دعا
بهر ما باران طلب کن از خدا
حضرتش فرمود با مولا حسین
کای مرا آرامِ جان و نورِ عین
کن دعا ، اندوهشان زایل شود
رحمت حق ، بر همه نازل شود
دست بگشا سوی درگاهِ اله
از خدایِ مهربان ، باران بخواه
ز امرِ مولا ، کرد فرزندش قیام
تا زداید غم ز قلبِ خاص و عام
دست حاجت ، سوی معبودش گشود
گفت : حق را حمد و احمد را درود
عرض کرد: ای کردگار مهربان
بهر ما رحمت فرست از آسمان
ای خداوندی که هر نعمت ز تو است
خیر و برکت ، عزّت و قوّت ز تو است
ابرِ لطفت را به شهرِ ما بیار
گو : ببارد ، کشت ها آرد به بار
شاد گردان ، مردم افسرده را
زندگی دِه ، این زمینِ مُرده را
رحم کن بر بندگانِ ناتوان
آبِ بسیاری در این جو، کن روان
گفت چون : آمینَ ربّ العالمین
گشت نازل رحمتِ حق بر زمین
ز ابرِ رحمت ریخت بارانِ زیاد
خشکسالی رفت مردم را ز یاد
کرد با بارن به فصلِ قحط آب
حق دعایِ حجّتش را مستجاب
چشمه ها و چاه ها، پُر آب کرد
آن زمینِ تشنه را سیراب کرد
با دعایِ خود ، شفیعِ سیّئات
کوفیان و کوفه را دادی نجات
بعدِ چندی رفت در نزدِ امام
مردی از اطرافِ کوفه ، با سلام
گفت حضرت را که بعد از چند روز
موج می زد آب در صحرا هنوز
الغرض بگرفت غمها خاتمه
از عنایاتِ عزیز فاطمه
کوفیان گشتند ممنونِ حسین
خویش را دیدند مدیونِ حسین
پس بگفتند : ائتلافی می کنیم
این عنایت را تلافی می کنیم
سال هایِ سال ، خیلِ کوفیان
بودشان این داستان ، وِردِ زبان
چند سالِ بعد، شد آن مقتدا
میهمانِ کوفیان ، در کربلا
در جوابش ، زیرِ تیغِ آفتاب
بر حسین و عترتش بستند آب
روز عاشورا ، عزیز فاطمه
شد به میدان در برِ چشمِ همه
کودکِ شش ماهه اش را رویِ دست
برگرفت و گفت با آن قومِ پست
هان ! مگر زاریّ او نشنیده اید؟!
یا (تلظّی) کردنش، نادیده اید؟!
گر که با من از جفا دارید جنگ
بهرِ مهمان ، عرصه را کردید تنگ
نیست اصغر را سرِ جنگ سپاه
نزد هر ملّت بُوَد او بی گناه
رحم بر حالِ پریشانش کنید
یک نظر بر کامِ عطشانش کنید
...
«ایزدی» برگیر از آن بند قماط
تا شود راحت عبورت از صراط
1 ـ شیخ حسن بن عبد الوهّاب ؛ عیون المعجزات ؛ ص ۸۷ ـ علامه مجلسی ؛ بحار الانوار؛ ج ۴۴ ؛ ص ۱۷۸ ؛ ح ۱۶ به نقل از عیون المعجزات.🏴🏴🏴
🤲 #التماس_دعای_فرج
#حاج_امیر_ایزدی_همدانی
http://eitaa.com/Maddahankhomein
بسم الله الرحمن الرحیم
#حضرت_زینب_سلاماللهعلیها
زينب كه از ولايت و عصمت ، عصاره داشت
زهراست گوييا كه طلوعي دوباره داشت
دخت بتول و روشنيِ ديده ي رسول
ز اهل كسا به ظرف وجودش ، عصاره داشت
ز آن دم كه جلوه كرد به كاشانه ي علي
خورشيد آسمان امامت ، ستاره داشت
در وي نشانه ها ز حسن بود و حلم او
آگاهي از برادر و سرّش هماره داشت
دلداده بود از دمِ ميلاد بر حسين
لبخند زن به حُسنِ جمالش نظاره داشت
حق ، در كتاب ، بينِ حروفِ مقطّعه
از حرفِ ( صاد ) بر وي و صبرش اشاره داشت
در مصحفِ شريف ، خدا وصف او كند
اين بحرِ علم و حلم ، نگويي كناره داشت
مديون استقامت و طبعِ بلند اوست
هر مسجدي كه نامِ علي ، بر مناره داشت
در او جلال مادر سادات ، جلوه كرد
اين گفته ام هزار هزار ، استعاره داشت
آزاده زاده بود ، اگر چه اسير شد
بر غربتش ، شرر ، جگرِ سنگ خاره داشت
شعرش ، شعور و شور حسيني به دهر داد
طبعش گهي حماسه ، گهي سوگواره داشت
از خطبه اي كه بر سر بازار كوفه خوانْد
( ابن زياد ) خوف ، به ( دار العماره ) داشت
حتّي صداي زنگ شترها خموش شد
يك ( اُسكُتُوا ) چنين اثري آشكاره داشت
بر خرمنِ شرارتِ آن ميهمان كُشان
هر حرف ، از خطابه ي وي ، صد شراره داشت
در كوفه فاتح آمد و شد راهيِ دمشق
در سر ، هواي فتح مبيني ، دوباره داشت
در بينِ ره ، نماز شبش را نشسته خوانْد
جز اين ز فرط ضعف ، مگر راه چاره داشت ؟
در پايتختِ جور يزيدي ، به پايِ تخت
سر خم نكرد و طعنه بر آن زشت كاره داشت
او پشتِ پور ( هند جگرخواره ) را شكست
هر چند زخم بر جگرش بي شماره داشت
شاه دمشق ، گشت اسير و حقيرِ او
گر چه بسي پياده نظام و سواره داشت
او بي تبر شكست بتي را به بتكده
كز سنگ بود سخت تر و بَد قواره داشت
آن آسمان حلم ، كه در صبحگاهِ شام
بر نوك نيزه ها ، مه و مهر و ستاره داشت
در طشت زر بديد سري را ، ز سروري
كز داغ جانگزاش دلي پاره پاره داشت
آن سر چو خوانْد آيه ي قرآن ، يزيد مست
با خيزران بر آن لب و دندان اشاره داشت
زينب كشيد آه ! كه اي بي حيا ، مزن
ز آن آهِ سينه سوز ، جهاني شراره داشت
گفتا : به چشم خويش بديديم ، جدّ او
گلبوسه ها بر اين لب و دندان ، هماره داشت
يا زينب ! اي حقيقتِ انكار ناپذير
جسمِ شريعت از نَفَست ، جان ، دوباره داشت
اُمّيدِ بوسه اي ز ضريحِ تو (ايزدي)
در لحظه ي سرودنِ اين سوگواره داشت
#حاج_امیر_ایزدی_همدانی
🤲 التماس دعای فرج.
https://eitaa.com/Maddahankhomein
بسم الله الرحمن الرحیم
🔹 #ابامحمد_حسنبنعلی_العسکری
🔸 #دعای_باران
🔹 #تکه_استخوان_یک_پیامبر
در زمان عسکری آن حجت بر حقّ یزدان
خشک سالی گشت و قحطی شد به سامرّا نمایان
طبق این آیت که هر چیزی حیات از آب دارد
آب چون نایاب شد ، نایاب گردد نعمت و نان
سفره ها و نهر ها خالی ، مزارع بی زراعت
کودکان و مردم رنجور را بودی به لب جان
چون خلیفه دید این اوضاع ، گفتا حاجبش را
صبح فردا همره مردم برو سوی بیابان
بهر استسقاء نماز با شکوهی کرده بر پا
از خدا خواهید تا نازل کند بر خلق باران
مسلمین سامرا کردند در صحرا تجمّع
بر نماز اِستاده ، خواندندی دعاهای فراوان
تا سه روز این کار شد تکرار از امر خلیفه
لیک حتی قطره ای نازل نشد بر جمعِ ایشان
روز چارم در کنار اُمّت عیسی بن مریم
جائلیق و راهبان گشتند ، در صحرا دعا خوان
ناگهان ابری عیان گردید و باران گشت نازل
جملگی گشتند سیر از آب خیل تشنه کامان
صبح فردا وقعه ی دیروز ظاهر گشت از نُو
مسلمین با دیدن این ماجرا گشتند حیران
شک و تردیدی میان قلبها گردید پیدا
بر مسیحیّت تمایل یافتندی ، اهل قرآن
چون خلیفه قصّه را بشنید ، کردی فکر چاره
نی برای یاری دین ، بلکه بهر حفظ عنوان
زد به دامان امام عسکری دست توسل
کز جفا می بود ، آن ایام را در کنج زندان
کرد آزادش سپس پیغام داد : ای نوح سیرت
کشتی رحمت بیآور ، وارهان اُمّت ز طوفان
اُمّت جدّ تو را تردید بر دل گشته حاکم
بیم آن دارم که گردد پایه ی اسلام لرزان
عسکری فرمود : فردا می شوم بیرون به صحرا
می دهم با اذن حق بر عمر این تردید پایان
قول یاری داد ، بهر حفظ دین شه بر خلیفه
ورنه کِی عبد خدا یاری دهد بر حزب شیطان ؟
آن زمان که اصل دین افتد به گرداب خطرها
حفظ دین واجب بُود ، بر هر که می باشد مسلمان
صبح سر زد ، آن مسیحا دم برون آمد ز خانه
در پیِ او چون حواریّون عیسی خیل یاران
پیش خلق الله آن دم جاثلیق و همرهانش
دست حاجت جمله بگشودند ، بر درگاه منّان
چونکه با چشمان حق بین دید راهب را شه دین
تا کند حلّ معما ، بر غلامش داد فرمان
سوی راهب رفته و دست یمینش را نگه دارد
وآنچه را در بین انگشتان نهان کرده است ، بِستان
پس غلام از بین انگشتان راهب کرد بیرون
استخوان تیره رنگی را که او می کرد پنهان
رو به راهب، سوّمین ابن الرضا فرمود : اکنون
دست خود بگشای و از داور طلب بنمای باران
از قضا می بود بام آسمان از ابرها پر
می نمود اینسان که کار سخت راهب هست آسان
لیک هنگام دعایش صاف و آبی آسمان شد
ابرها رفتند و آمد جلوه گر مهر درخشان
همره آن ابرها تردید رفت از قلب مردم
همچنان خورشید ظاهر شد ، حقیقت بهر ایشان
غرق دریای تعجّب بود و با حیرت خلیفه
کرد سرّ استخوان را پرسش از آن سرّ سبحان
گفت : این راهب گذشته از سر قبر رسولی
استخوان آن پیمبر را به کف آورده اینسان
از رسولی استخوانی گر شود ظاهر برِ حق
زود بارد ز آسمان باران رحمت بهر انسان 1
یا امام عسکری ! شد قلب زارم کربلایی
نیست چون روز حسین بن علی روزی به دوران
استخوان مرسلی را راهبی بگرفت بر کف
گشت باران نازل و سیراب شد هر کام عطشان
لیک در کرب و بلا بگرفت طفلی را به دستش
جدّ مظلوم تو بُرد ، آن نازنین را سوی میدان
گفت این کودک ندارد جنگ با کس در زمانه
خود برید ، ای قوم سیرابش کنید از راه احسان
«ایزدیّا» قصه کوته کن ، به جای آب از کین
کرد تر حلقوم خشکش را عدو با نوک پیکان
1 : قضیه ی خشک سالی در سامرا و ماجرای نماز باران با استناد به کتب ذیل الذکر به رشته ی نظم در آمده است :
علامه مجلسی (ره) بحار الانوار (جلد ۵۰) و علامه اربلی (ره) ، کشف الغمه (جلد ۳) و قطب الدین راوندی (ره) ، الخرائج (جلد ۱) و ابن شهر آشوب (ره) ، مناقب آل ابی طالب (جلد ۴)
🔹 #حاج_امیر_ایزدی_همدانی
https://eitaa.com/Maddahankhomein
بسم الله الرحمن الرحیم
#امام_حسن_عسکری_علیهالسلام
#جواب_نامه_نانوشته
#خورشید_سامراء
گوش کن ای عارف روشن ضمیر
بر حدیثی روح بخش و دلپذیر
از «مناقب» قصه ای جالب شنو
مدحت آل ابی طالب شنو
جمع می بودند در یک انجمن
چند تن از شیعیان بوالحسن
هر یکی می گفت با آن دیگری
داستانی از امام عسکری
از مقام و پاکی و بی عیبی اش
از علوم و اطلاع غیبی اش
ناصبی خویی ، شنید این گفتگو
طعنه زد بر شیعیان نیک خو
گرچه شرح آن قضایا می شنود
دشمن سر سخت اهل البیت بود
هر که آنجا کرد عنوان مطلبی
مسخره کردش عدوی ناصبی
گفت : این گفتارها افسانه است
با خردمندی ، بسی بیگانه است
آنچه می گویید فوق باور است
کار انسان نیست ، کار داور است
تا کنم ثابت خلاف رایتان
چند پرسش دارم از مولایتان
می نویسم با مدادی بی اثر
نامه ای بی رنگ ، بر آن نامور
گر جواب نامه ام انشا کند
سرّ پنهان مرا افشا کند
من به حقانیتش قائل شوم
شیعهای مخلص، ز جان و دل شوم
بعد بی نام و نشان با فکر زشت
نامه ای با خطّ نامرئی نوشت
نامه اش بُد حاوی چندین سوال
از حضور آن ولیّ ذوالجلال
نامه اش بردند با صد احترام
در میان نامه ها نزد امام
چون جواب نامه ها، ز آن مه رسید
ناصبی شد آگه و از ره رسید
پس طلب کردی جواب نامه را
تا به پا سازد همان هنگامه را
نامه را بگرفت و دید آن مستطاب
داده بر کلّ سوالاتش جواب
زیر پاسخ ها به علم خود امام
از وی و از باب وی برده است نام
شد دگرگون وضع و حال ناصبی
چون عیان گردید بر او مطلبی
گشت آگه عسکری بر حق بُود
بر خلایق حجت مطلق بُود
ز آن جسارت ها دگر خاموش شد
از تعجب ساعتی بی هوش شد
الغرض وقتی که او آمد به هوش
حلقه ی اخلاص را کردی به گوش
انتخاب راه با تحقیق کرد
عصمتِ ابن الرضا، تصدیق کرد
گشت عارف بر مقام عسکری
پیروی کرد از امام عسکری
جز امامش منکر هر غیر شد
شیعه گشت و عاقبت بر خیر شد
فاش گویم عاقبت بی چند و چون
هر که باشد شیعه هست از فائزون
شیعه را دل از ولایت منجلی است
در جنان همسایه ی آل علی است
بشنو این قلّ و دل ، خیر الکلام
هست تنها شیعه بر حق والسلام
«ایزدی» از جان مرید عسکری است
مذهبش را بر مذاهب برتری است
#حاج_امیر_ایزدی_همدانی
🤲 التماس دعای فرج
http://eitaa.com/Maddahankhomein