ارادت؛ احوالتون؟🤍✨️
آمادهاید برای فصل سوم...؟!
قراره فصل جدیدی از زندگی ملینا و دوستانش رو شروع کنیم؛ با تغییراتی که قراره امروز توی چنل ایجاد بشه..!🙃
10.3M حجم رسانه بالاست
مشاهده در ایتا
بعد از تمامِ سکـــوتها،
تمامِ فاصلهها و تمامِ شبهایی که به صبح نرسیدند...
شاید بعضی قصــههـــا،
بالاخره به جایی برسند که
دیگر چیزی جز «خـــاطـــره» برایشان نماند. ⭐️
𓂃 ࣪˖⋆。˚ ✦
خاطرهی یک نگــــاه،
یک خندهی بیهــــوا،
یک خیابانِ بارانـــی،
یک شبِ روشن زیرِ مـــاه...
و آدمهـــایی که نمیدانستند
همین لحظههای ساده،
روزی میشوند تمامِ چیزی که
از یک فصلِ زندگــــی به یاد میآورند. 🌙
اینبار،
قرار است ماه،
شاهدِ روزهای روشنتری باشد؛
شاهدِ خندههایی که از تهِ دل میآیند،
شبهایی که دیر تمام میشوند،
و دلهایی که آرامآرام
به بودنِ یکدیگر عادت میکنند... 💫
اما هیچ خاطرهای
بدونِ یک تکه از دلتنگی کامل نمیشود...
گاهی درست وسطِ زیباترین روزهـــا،
اتفاقی از راه میرسد
که همهچیز را برای چند لحظه
ساکت میکند. ⚡️
و شاید قشنگترین قسمتِ قصــه همین باشد؛
اینکه بعضی آدمها،
بعضی شبها،
و بعضی لحظهها...
قرار نیست فقط از کنارِ زندگــــیمان بگذرند؛
قرار است جایی در آن بمانند. ✨️
✦ ˚。⋆☾⋆。˚ ✦
«مــاه در ســکــوت»
⋆。 ࣪˖ فصلِ سوم ˖ ࣪⋆。
#تیزرفصلسومماهدرسکوت
𝐌𝐨𝐨𝐧 𝐢𝐧 𝐬𝐢𝐥𝐞𝐧𝐜𝐞˚₊‧♡
𝐒𝐞𝐚𝐬𝐨𝐧 𝐭𝐡𝐫𝐞𝐞˖·⋆
𝐏𝐚𝐫𝐭 1
❝ بعضی شروعها،
با اتفاقی بزرگ آغاز نمیشوند...
گاهی فقط یک صبحِ معمولی کافیست
تا بفهمی زندگی،
بالاخره دارد دوباره آرام میشود. ❞
⋆ ───────────── ⋆
(از زبان ملینا)
چند روزی از آن عصر گذشته بود.
چند روز از حرفهایی که بین من و حامی رد و بدل شده بود.
اما هنوز وقتی به آن روز فکر میکردم،
لبخند کوچکی روی لبم مینشست.
صبح با صدای زنگ گوشی بیدار شدم.
چشمهایم را به سختی باز کردم و گوشی را از کنار تخت برداشتم.
یک پیام داشتم.
حامی:
«صبح بخیر.
امروز دانشگاه میای؟»
چند ثانیه به صفحه خیره شدم.
نمیدونستم چرا یک پیام ساده از طرف اون،
اینقدر حالم رو خوب میکنه.
لبخند زدم و نوشتم:
ملینا:
«صبح بخیر.
آره، میام.»
هنوز گوشی رو کنار نگذاشته بودم که جوابش آمد.
حامی:
«پس میبینمت.»
همین.
دو کلمهی ساده.
اما انگار تمام صبحم را عوض کرد.
⋆ ───────────── ⋆
از تخت بلند شدم و جلوی آینه ایستادم.
چند روز گذشته عجیب آرام بود.
نه خبری از ترس بود،
نه اتفاقی که بخواد همهچیز رو به هم بریزه.
فقط زندگی...
همون زندگی سادهای که مدتها دلم براش تنگ شده بود.
گوشی دوباره لرزید.
این بار آیلین بود.
آیلین:
«ملیناااا کجایی؟ 😭
ما رسیدیم دانشگاه!»
خندیدم.
ملینا:
«دارم آماده میشم دیگه 😂»
آیلین:
«زود بیا.
هلیا از الان غر زدن رو شروع کرده.»
پیام رو که خوندم، خندم بیشتر شد.
ملینا:
«پنج دقیقه دیگه راه میفتم.»
گوشی رو گذاشتم کنار.
کیفم رو برداشتم و قبل از بیرون رفتن،
چشمم به دفتر قدیمیام افتاد.
همون دفتر...
دفترچهای که مدتها بود بازش نکرده بودم.
آرام برداشتمش.
چند لحظه به جلدش نگاه کردم.
قبلاً بیشتر چیزهایی که توش نوشته بودم،
پر از سؤال، ترس و خاطراتی بود که دلم نمیخواست دوباره بهشون برگردم.
اما این بار...
دلم میخواست چیزی جدید بنویسم.
چیزی از روزهایی که قرار بود بسازم.
دفتر رو داخل کیفم گذاشتم.
و از اتاق بیرون رفتم.
⋆ ───────────── ⋆
وقتی به دانشگاه رسیدم،
آیلین و هلیا نزدیک حیاط ایستاده بودن.
آیلین تا منو دید، دستش رو بالا برد.
آیلین:
«بالاخره خانوم تشریف آوردن!»
خندیدم.
ملینا:
«خب مگه کجا بودم؟»
هلیا:
«از بس دیر کردی، داشتیم فکر میکردیم امروز نمیای.»
ملینا:
«نه بابا، فقط خواب مونده بودم.»
آیلین با شیطنت نگاهم کرد.
آیلین:
«یا شاید یکی صبح زود پیام داده بود؟ 👀»
ابروهام بالا رفت.
ملینا:
«آیلین!»
هلیا خندید.
هلیا:
«ولش کن، امروز قراره تا شب اذیتت کنه.»
من هم خندیدم.
برای چند لحظه،
فقط همانجا ایستادیم.
سه دوست،
یک صبح معمولی،
و روزی که هیچکداممان نمیدانستیم قرار است چه چیزی برایمان داشته باشد.
از دور،
صدای خندهی مهدیا و آرش به گوش رسید.
و من لبخند زدم.
شاید فصل جدید زندگی،
همینطور شروع میشد...
آرام،
ساده،
و بدون اینکه بفهمیم
قرار است چه اتفاقی پشتِ روزهای بعد پنهان شده باشد.
🌙
╰┈➤𝐁𝐲 𝐦𝐚𝐥𝐞𝐤𝐚·˖˚
𝐓𝐨 𝐛𝐞 𝐜𝐨𝐧𝐭𝐢𝐧𝐮𝐞𝐝˚₊‧✧
#ماهدرسکوت #فصلسوم #پارت۱
فصلِ سومِمون آغاز شد؛✨️
پارتِاول تقدیمتون شد🪄
تیزرِ جدید و پروف و نیم چنل هم تغییر کرد⭐️
خوشحال میشم نظرتون رو مهمونِ سطرهای «ماهدرسکوت» کنید...🌙
نفور𝐌𝐎𝐎𝐍 𝐈𝐍 𝐒𝐈𝐋𝐄𝐍𝐂𝐄˚₊‧ ༘⋆
بابا به به چه خوشگللللل شدههههههه بنازمممممممممم
حیحی🤏🏽😁
مرسی قربونتبشم🤍🫂
نفور𝐌𝐎𝐎𝐍 𝐈𝐍 𝐒𝐈𝐋𝐄𝐍𝐂𝐄˚₊‧ ༘⋆
حیحی🤏🏽😁 مرسی قربونتبشم🤍🫂
فعلا قابلیت بارگیری به دلیل درخواست زیاد فراهم نیست
نمایش در ایتا
نفور𝐌𝐎𝐎𝐍 𝐈𝐍 𝐒𝐈𝐋𝐄𝐍𝐂𝐄˚₊‧ ༘⋆
بعد از تمامِ سکـــوتها، تمامِ فاصلهها و تمامِ شبهایی که به صبح نرسیدند... شاید بعضی قصــههـــا،
کث/افت خیلی خوشگلش کردی منم موخواممممم🥹💘
نفور𝐌𝐎𝐎𝐍 𝐈𝐍 𝐒𝐈𝐋𝐄𝐍𝐂𝐄˚₊‧ ༘⋆
کث/افت خیلی خوشگلش کردی منم موخواممممم🥹💘
کلیپ بده واست بزنم عزیزم✨️