eitaa logo
رآیحه🤍
166 دنبال‌کننده
447 عکس
45 ویدیو
1 فایل
☁ رآیحه، دفترچه یادداشتی با جلد سبز پاستیلی :) برایِ‌ شنیدن‌هآ: @rayehe_8
مشاهده در ایتا
دانلود
هدایت شده از ناشناسِ رآیحه🤍
📪 پیام جدید اگر حال این روزهایم را بخواهی بدانی خلاصه و مفید یک عبارت است: دلتنگی پشت دلتنگی... و میدانی پشت این واژه ۶ حرفی ساده چیزی است که کوه را از پا می اندازد چه رسد به من؛ این گرد و غبار نشسته بر روی زمین... من را از خودت دور نکن جانم! من تنها تو را دارم.
کارم این است که سمت حرمش رو کنم و از همین دور سلامش کنم و گریه کنم :) پ.ن: تنگ میشه دلم برات...
رآیحه🤍
کارم این است که سمت حرمش رو کنم و از همین دور سلامش کنم و گریه کنم :) پ.ن: تنگ میشه دلم برات...
شما نمی‌دونید اینکه همه آمادهٔ رفتنن و تو نه چه حسی داره... شما نمی‌دونید این روزا باز کردن استوری و کانالا چجوریه... شما نمی‌دونید لیاقت نداشتن یعنی چی.. شما نمی‌دونید فقط از دور دیدن با قلب چیکار می‌کنه... شما نمی‌دونید شنیدنِ «به رفتن که نیست،مهم قلبه» چقدر درد داره.. شما نمیدونید «چاره‌ای نیست به جز دیدن و حسرت خوردن آدمـی را که طلـب هسـت و توانـایی نیست» دقیقا یعنی چی... شما مدت زیادی قلبتون با دلتنگی زندگی نکرده... شما نمیدونید تو حسرت یه نگاه بودن یعنی چی... شما عمقِ غم مداح رو وقتی میگه «خیلی وقته کربلاتو ندیدم» درک نمی‌کنید... شما با شنیدنِ آه از دوریِ حسین طاهری غرق نشدید تو اشک‌هاتون... شما نمیدونید اینکه غم دلتنگی روحتو بغل کنه چه حسی داره... شما نمی‌دونید،صبر، انتظار و نرسیدن از چه جنسین... شما نمی‌دونید "حسرت خوردن" چه شکلیه.. شما جاموندن رو تجربه نکردین... آخه حالِ یک جامانده را جامانده میفهمد فقط :) و همین.
کربلایی حسن عطایی یعنی میشه یه روز صورت ماهت رو ببینم علی...mp3
زمان: حجم: 11.8M
- جایِ یک عمر ندیدنت یجا گریه کنم... پ.ن: با حال مناسب گوش بدین(:
رآیحه🤍
دل بینهایتی ها به نگاه امام رضا علیه السلام گرمه:) - استاد تولایی . . تولدتون مبارك "پنــآهِ‌قلب
Pov: برای هزارمین بار این جمله رو‌میخونی،بهش فکر می‌کنی وبه آروووم ترین ورژن خودت میرسی :) پ.ن۱: قسم به آرامش‌هایی که از قلب امامِ رئوف بهت می‌رسن، و حتی از قلب واسطه‌ها و از طریق نشونه‌هآ؛ واسطه‌هایی که قلبت رو گره میزنن به حرم. این واسطه ها چقدر دوست‌داشتنین، چقدر همیشه لازمن،برای دووم آوردن و ادامهٔ زندگی.. پ.ن۲: داروی دردم گر تویی، در اوجِ بیماری خوشم :)
رآیحه🤍
Pov: برای هزارمین بار این جمله رو‌میخونی،بهش فکر می‌کنی وبه آروووم ترین ورژن خودت میرسی :) پ.ن۱:
و امشب، پر از نشانه‌هایی که مستقیم از دست امام رضا علیه سلام رسیدند...:) درست وقتی عمیییییقا نیازمند دریافت نور بودم؛ و نیازمندِ نفوذ مفهوم حقیقیِ توکل به عمیق ترین نقاط ذهن وقلبم..
هدایت شده از ناشناسِ رآیحه🤍
📪 پیام جدید گاهی دلم میگیرد آنقدر خسته میشوم آنقدر پریشان آنقدر دلزده که احساس میکنم فقط مرگ میتواند پاسخ این همه درهم شکستگی را بدهد دلم میخواهد آنقدر دور شوم که همانند ستارگان محو شوم و کوچک تر از آن چیز که واقعا هستم به نظر برسم گاهی دلم آغوشی میخاهد ب اندازه تمام غم هایم بزرگ شانه ای که این همه درد را سرازیرش کنم و او آنقدر کوه باشد که فرو نریزد از این حجم درد و غم خیالش میکنم او همیشه هست من نمیبینمش اما او هست آنقدر بی معرفتم که در اوج غم و سیاهی یادش می افتم و موقع شادی یادم میرود الحق که پدر است و پدرانه هایش نوازش های آرامش را حس میکنم او بی آنکه ذره ای دلخور باشد محبت هایش را نصیب قلبم میکند شرمندگی امانم نمیدهد حسرت رهایم نمیکند چرا آنگونه که زیبندهٔ دختر او بودن است نیستم؟!
رآیحه🤍
📪 پیام جدید گاهی دلم میگیرد آنقدر خسته میشوم آنقدر پریشان آنقدر دلزده که احساس میکنم فقط مرگ میت
- جهان به چه کار آید اگر تو را در کنار خود نداشته باشم و کلمات چه بیهوده خواهند بود اگر نتوانم رو به رویت به ایستم و فریاد بزنم که دوستت دارم.
رآیحه🤍
- نامِ تو پناه است ، نگاهِ تو امان است .. آغوشِ تو ؛ ‌دلبازترین جایِ جهان است .. " بعضی وقت‌ها دلش می‌گرفت.از رفاقت‌های نصفه و نیمه‌ای که تجربه کرده بود.از حرف‌هایی که فقط رنگ محبت داشتند.اینجور وقت‌ها خودش را گُم می‌کرد.مثل همیشه نبود.از چهره‌اش،کلماتش و حتی نگاهش میشد غم را حس کرد. بقولِ خودش آن لحظات «بی‌منطق‌ترین» میشد.دلش نمی‌خواست دیگر کسی را دوست داشته باشد.اما، واقعا اینطور نمی‌خواست... یک نفر بود که بیشتر از همه دوستش داشت. دقیقا می‌دانست چه می‌خواهد. برای همین آدم‌هایی می‌آورد توی زندگیش، که اهل محبت و دوست‌داشتنِ واقعی بودند.حال خوبشان،لحظات معنوی زندگی‌شان را با او شریک می‌شدند و مهم‌تر از همه کنار امام رضا یادش می‌کردند، با این کار قلب همیشه دلتنگش را کمی آرام‌تر می‌کردند. با خودش فکر کرد، شاید با این کار میخواسته یادش بیاورد بی‌معرفت بودنش را، اما امام رضایی که میشناخت همیشه اهل گرفتن دستش بود، نه مچ گرفتن... برای بار هزارم به این پیام خیره شد و با خودش مرور کرد که اصل، محبت است. از استادش یادگرفته بود برای لمسِ محبت امام رضا باید اول آد‌م‌ها را دوست داشت، آدم‌هایی که قلبشان با محبت امام رضا زنده‌ است. خوانده بود با این محبت هاست که میشود به محبت امام رضا رسید تا در نهآیت مقدمه‌ای بشود برای رسیدن به آغوشِ حضرتِ دوست ...:) با خودش فکر کرد کاش هیچ‌وقت اینها را فراموش نمی‌کرد، حتی وقت‌هایی که قلبش از شدت غصه درد می‌گرفت... آخر نباید یادش می‌رفت که امام رضا هیچوقت فراموشش نمی‌کند، حتی وقتی که فکر میکنه دورترین است. نباید یادش میرفت که امام رئوف خودشان گفته‌اند: «بیا ای خسته از دنیا که من باز است آغوشم...» هراتفاقی هم که می‌افتاد نباید فراموش می‌کرد همیشه یک آغوشِ امن و یک پنآه که همیشه مشتاق و منتظرش باشد، دارد. نباید پدرِ حقیقیش که معروف بود به بابایِ آهوها را یادش می‌رفت، نباید یادش می‌رفت که چقدر خوشبخت است..! آخر مگه میشد امام رضا داشت و خوشبخت نبود؟ نوشته‌ای حاصل تلاش‌های هرچند نامنظم یک ماهیچهٔ ساکن در نقطهٔ چپ بدن، به نامِ قلب،که علم زیست‌شناسی معتقد است کارش خون‌رسانی است اما احتمالا نوشتن، دلتنگی، دوست داشتن و خیلی کارهای دیگر هم بلد است. . .