eitaa logo
شعر انقلاب
3.5هزار دنبال‌کننده
840 عکس
267 ویدیو
4 فایل
انقلاب اسلامی ایران در آینۀ شعر ارسال پیام: @Shaere_Enghelab
مشاهده در ایتا
دانلود
تنها گریه کن ...بخوان به نام خدا داستان ایمان را حدیث زینبی مادران ایران را بخوان به نام خدا از شکوه بت‌شکنان که روح تازه دمیدند باغ و بستان را پس از حماسۀ گردآفرین دوباره بخوان غرور صف‌شکن این زن مسلمان را به سمت لشکر طاغوت بی‌سلاح دوید که جاودانه کند شوکت سلیمان را اگر چه مادر و همسر ولی به راه «ولی» گرفته در کف اخلاص گوهر جان را بخوان حکایتی از صبر «اشرف‌السادات» که یادگار بماند زنان دوران را شکوه شیرزنی، مادری صبور و شکور نماد عشق و بصیرت، غرورِ شعر و شعور... :: نهال سرزده را گرمِ آبیاری شد ستون خانۀ او پایگاه یاری شد کمی گذشت و کلاغان هجوم آوردند زمان یاوری دین و پاسداری شد اگر چه سنگر او پشت جبهه بود ولی برای جبهه نشان امیدواری شد بسیج کرد زنان را به نام حضرت عشق به نام حضرت زهرا سلام جاری شد.. چه کار بهتر از آیینه‌داری خورشید که افتخار دلش بود یاری خورشید :: رسید نوبت دردانۀ دلش، پسرش گل محمدی‌اش، شاخسار پر ثمرش نگاه کرد به مادر: «اجازه می‌خواهم» کشید دست نوازش به گوشۀ جگرش بلند گفت: «که من راضی‌ام، برو پسرم» گرفت مصحف و پاشید آب پشت سرش «خوشا به حال شماها که مرد مِیدانید» به یاد خونِ خدا، خون فشاند چشم ترش خدا قبول کند از من این امانت را فدای اصغر و اکبر، فدایی قمرش فدای شاه شهیدان، برو برو پسرم مباد باز بمانی ز یاری پسرش به راه لشکر اسلام جان و دل دادم چه غم اگر که نماند ز خادمی اثرش شکوه مادری و ذکر یا رب و یا رب به جان و دل همه در راه حضرت زینب :: محمّد آن گل باغ محمدی بالید همین که صبر و تولّای مادرش را دید نگاه کرد به دستان زخمی مادر کنار چادر و دستان خسته را بوسید به شرم گفت به فکر لباس آخرتم و شال سبز... اگر پیکرم به خانه رسید مرا به دست خودت خاک کن، دعایم کن به صبر زینبی و اجر مادران شهید مباد اشک بریزی و خم شود کمرت بایست محکم، من زنده‌‌ام مکن تردید فقط به خلوت خود گریه کن به یاد حسین به شکر آن‌که نگاهش به جان ما تابید گذشت چندی و از گل خبر نیاوردند خبر از آن گل خونین‌جگر نیاوردند :: گواه می‌دهد این دل که یار می‌آید گل محمّدی‌ام نام‌دار می‌آید دلِ شکسته مبادا که آه و ناله کنی! که با رسیدن یارت قرار می‌آید خبر رسیده به قلبم ز کاروان شهید که سرفراز از آن کارزار می‌آید خبر رسیده به جانم علی‌اکبر من هزار زخم به جان، استوار می‌آید به سر شتافته این جان و دل خوش‌آمدگوی به پیشواز تو ای غمگسار می‌آید خوش آمدی ز سفر، مادرت فدایت باد به خانه آمده‌ای، خانۀ دلت آباد :: حماسه بی زن و زن بی حماسه بی‌معناست که بر سر شهدا، دست حضرت زهراست چو کوه در وسط قبر نوجوان شهید... اگر چه در جگرش داغ عصر عاشوراست چو کوه چادر خاکی به سر، دل مادر به جستجوی نشانی ز خاک کرب‌وبلاست چنان شکوه دماوند در غم فرزند چنین صلابت نستوه، ناب و بی‌همتاست گذاشت صورت فرزند را به سینۀ قبر به خاک گفت که این نوجوان حبیب خداست کنون که بار امانت به خاک می‌سِپُرَد به سربلندی دردانه‌اش، سرش بالاست چه شیرکوه زنی، مثل مادرش زهرا صبور و شکرگزار است و در دلش غوغاست شکوه زینبی و صبر «اشرف‌السّادات» نماد و جلوۀ ایثار مادر شهداست گلم رسید، سرافراز و روسپیدم کرد به شانزده غزلش مادرِ شهیدم کرد :: اگر چه در غم روی تو نیستم تنها چنان که خواسته بودی گریستم تنها تو در کنار منی هر نفس، خدا اینجاست نه، صادقانه بگویم که نیستم تنها گرفته دست مرا هر زمان به مرحمتی هر آن زمان که به یادت گریستم تنها تو خواستی که نبیند غم مرا دشمن تو خواستی که چو زینب بایستم تنها تو خواستی که ببینی که من سرافرازم که یاد اوست همه هست و نیستم تنها بخوان دوباره بخوان روضه‌خوان، هلاک شدم به یاد حضرت ارباب زیستم تنها شکسته پا و زمین‌گیر و خسته‌ام مادر مُحَرّم است ببین دلشکسته‌ام مادر :: صدای نوحه مرا برد تا کجا آن شب صدای نوحه و بال فرشته‌ها آن شب صدای نوحه و عطر شهید و دیدن تو مرا رساند به دیدار کربلا آن شب نگاه کردی و گفتی چرا شکسته دلت گرفت دست تو دلتنگی مرا آن شب نه درد ماند به پایم نه غم میان دلم گرفتم از نفس آشنا شفا آن شب علی اکبر من از زیارت ارباب رساند هدیه سبزی به مبتلا آن شب نشان ماست همان شال سبز کرب‌وبلا که عطر دوست مرا برد تا خدا آن شب «منم که دیده به دیدار دوست کردم باز چه شکر گویمت ای کارساز بنده‌نواز».. ✍🏻 🏷 | | 🗓 ۶ دی‌ماه؛ سال‌روز شهادت شهید محمد معماریان در عملیات کربلای۴ [۱۳۶۵] 🇮🇷 @Shere_Enghelab
«لشکر کلمات» لشکریان خدا کلمه‌هایی هستند که روی دیوارهای اروپا نوشته‌اند: «قال صادق» نوشته‌اند: «یا اباصالح» کلمۀ «یاسر» از زیر سنگ‌های شکنجه بیرون آمده است کلمۀ «عمار» زیر شلاق‌ها سورۀ فتح می‌خواند و روی دیواری نوشته است «فی دین الله افواجا» کلمۀ «زینب» روسری شده است روی سر دختران غربی کلمۀ «ولی» هم گفتمان روز دانشگاه‌هایی مثل هاروارد است صبحی که به ما وعده داده‌اند صدای مرتضی آوینی است که با یک ضبط صوت کوچک وسط کلاس فلسفه پخش می‌شود صبحی که به ما وعده داده‌اند از شبی آغاز می‌شود که کتاب‌های کوچک چهل حدیث در دانشگاه‌های اروپا جرم است کتاب رشد و تقیه از علی صفایی حائری جرم است انقلاب اسلامی کلمه‌هایی است که روی دیوارها نوشته می‌شوند انقلاب اسلامی ایران شابلون مقاومت است روی دیوارها تصویر قاسم سلیمانی است روی یک تخته سیاه تصویر نصرالله است در یک رستوران توریستی انقلاب اسلامی نام محمد است در ثبت احوال اروپا انقلاب اسلامی آیۀ روی انگشتر شماست آقای خامنه‌ای! صبحی که ما به وعده داده‌اند از شبی آغاز می‌شود که کتاب «اندیشه‌های حکومت اسلامی» اول در اروپا و بعد در جهان مجازات حبس ابد دارد و کسانی که سربند «یا مهدی» داشته باشند اعدام می‌شوند این صبح چنین شبی دارد و زینب غریبی دارد این صبح از شبی آغاز می‌شود که سلاح دعای فرج به دست شیعیان افتاده است و مردم از این‌که سیلوهای گندم جهان دست یوسف صدیق باشد خیالشان راحت است و روی پلاکاردها نوشته‌اند: پیامبر! پیامبر! و مردم جهان خیالشان راحت است که این کشتی نجات است که کلُّ ارض کشتی حسین است و دریا نور و سلاماً سلاما تازه نام یک شهید است ✍🏻 🏷 | 🇮🇷 @Shere_Enghelab
3.6M حجم رسانه بالاست
مشاهده در ایتا
«مادر شهید» فرق مادر شهید با تمام مادران دیگر زمین خلاصه می‌شود به این: مادر شهید پیش از آن‌که مادر شهید می‌شود «شهید» می‌شود... ✍🏻 🏷 | 🇮🇷 @Shere_Enghelab
فانوس در برق ستاره ماه را گم نکنیم فانوس شب سیاه را گم نکنیم پا در پی پای شهدا بگذاریم تا در شب فتنه راه را گم نکنیم ✍🏻 🏷 | 🇮🇷 @Shere_Enghelab
نهم دی باقی‌ست بال پرواز گشایید که پرها باقی‌ست بعد از این، باز سفر، باز سفرها باقی‌ست پشت بت‌ها نشود راست پس از ابراهیم بت‌شکن رفت ولی باز تبرها باقی‌ست گفت فرزانه‌ای، امروزِ شما عاشوراست جبهه باقی‌ست و شمشیر و سپرها باقی‌ست جنگ پایان پدرهای سفر کرده نبود شور آن واقعه در جان پسرها باقی‌ست گرچه پیروزی از آن من و تو خواهد بود شرط‌ها مانده و اما و اگرها باقی‌ست «شرط اول قدم آن است که مجنون باشی در ره منزل لیلی که خطرها» باقی‌ست نیست خالی دل ارباب یقین از غصه فتنه‌ها می‌رود و خونِ جگرها باقی‌ست... قصه تلخ است چه تلخ است! بگویم یا نه؟ صبرتان می‌رود از دست! بگویم یا نه؟ شاید از قصۀ ما خُلق شما تنگ شود! یا که این گفته خود آغازگر جنگ شود قصه آن بود که دشمن دهنش آب افتاد کشتی وحدت ما سخت به گرداب افتاد آتش فتنه چنان شد که خدا می‌داند آنقدر دل نگران شد که خدا می‌داند قصه آن بود که یک طایفه که فتنه از اوست دوست را دشمن خود خواند، وَ دشمن را دوست آری آن طایفه خود را ز خدا منفک کرد روی بر سامری آورد به موسی شک کرد سامری گفت بیایید به شهرت برسیم با پرستیدن گوساله به قدرت برسیم سامری گفت که در شور حکومت شعف است باید این‌بار به قدرت برسیم این هدف است آری آن صدرنشینان بنی‌صدر شده خویش را قدر ندانسته و بی‌قدر شده گرچه یاران علی... حیف که سازش کردند با معاویه نشستند و خوش و بش کردند نکته‌ها بر لبمان رفت و خریدار نبود گوش آن طایفه انگار بدهکار نبود آری آن طایفه می‌گفت: نصیحت کافی‌ست خسته‌ایم از سخن مفت! نصیحت کافی‌ست نیست در حافظۀ دهر، زهیر و طلحه کم بسازید در این شهر، زهیر و طلحه کم بگویید ز صفین و جمل، این آن نیست «این همان قصه اسلام ابوسفیان» نیست داشت آن طایفه هر چند صدایی دیگر آب می‌خورد ولی فتنه ز جایی دیگر قصه آن بود که یک طایفه درویش شدند جانماز آب‌کشان، عافیت‌اندیش شدند گاه از این سوی سخن، گاه از آن سو گفتند هر چه گفتند در آن‌روز دو پهلو گفتند خواستند امر نماید به حمیّت مولا تن دهد باز به امر حکمیّت مولا همچو امروز پر از فتنه شود فرداها اُفتد این کار به تدبیر ابوموسی‌ها... چشم ما در پی این حادثه چون کارون بود بد به دل راه ندادیم ولی دل خون بود آه از آن فرقۀ با اجنبی خودنشناس گونه‌گون ظاهراً اما سر و ته یک کرباس مُهر بر لب زده بودند و تماشا کردند از پس حادثه‌ها چهره هویدا کردند این جماعت چه شباهت به خمینی دارند؟! چقدر در دل خود شور حسینی دارند؟! کوفه کوفه‌ست ولی ترک سفر جایز نیست که سکوت من و تو وقت خطر جایز نیست همه گفتند بمان مرتبه پیمایی کن در همین مکه اقامت کن و آقایی کن دست کم سمت حوالی وطن هجرت کن ای عقیق از همه بگذر به یمن هجرت کن همه گفتند بمان او سخنی دیگر داشت آن سفر کرده هوای وطنی دیگر داشت کوچ کرد از وطنش بال و پری پیدا شد رفت در جاده شتابان، سفری پیدا شد شب تاریخ پر از قهقهۀ غفلت بود ناگهان عطر دعای سحری پیدا شد بانگ زد عقل که «اقبالِ» شقایق با اوست «نعره زد عشق که خونین جگری پیدا شد» گفت هنگام قیام است سر و جان بازید سر مَدُزدید اگر فتنه‌گری پیدا شد وای اگر اهل بصیرت اُحُد از یاد بَرَند چون غنیمت زدگان ترک خود از یاد بَرَند وای اگر مزرعه‌ها سوخته با رعد شود مُلک ری آفت عُمْرِ عُمَر سعد شود گفت ای پاکدلان ختم به خیر است این راه راه بیداریِ صد حر و زهیر است این راه گفت ای پاکدلان سنت مألوف چه شد ای جوانان عرب! امر به معروف چه شد این چنین بود اگر یک شبه رسوا شد خصم با دو صد دبدبه و کبکبه رسوا شد خصم این چنین است که ما بیرق و پرچم داریم هر چه داریم من و تو ز محرم داریم هر چه داریم از آن مرد شهادت پیشه‌ست که نماد شرف و عاطفه و اندیشه‌ست آنکه آموخت به موسی جگران نیل شدن بر سر ابرهه‌ها فوج ابابیل شدن بین محراب دعا چون زکریا بودن در دل طشت زر حادثه یحیی بودن این چنین بود که ایران همه عاشورا شد با سر انگشت دعا مُشتِ خیانت وا شد و حسین بن علی باز به امداد آمد و چنین بود خدای تو به مرصاد آمد عبرت‌آموز ز تاریخ که خائن کم نیست این هم از عبرت ایوان مدائن کم نیست و خدا هست و هر آن چیز که از وی باقی‌ست فتنه خاموش شد اما نهم دی باقی‌ست ✍🏻 🏷 | | 🇮🇷 @Shere_Enghelab
صبر و بصیرت عمری‌ست بی‌قرار، به سر می‌بریم ما بر این قرار تا نفس آخریم ما همراز روضه‌ها و نواخوان نوحه‌ها دمساز سوز سینه و چشم تریم ما ما را به سر هوای شهیدان بی سر است از سر گذشته‌ایم چو بر این سریم ما نام حسین محشر عظمای جان ماست جان دادگان زندۀ این محشریم ما محشر به پا کنیم به فریاد یا حسین امروز لشکر شه بی‌لشکریم ما ما را به دست، پرچم صبر و بصیرت است با عشق و شور همدم و همسنگریم ما ما امّت نه دی و اهل حماسه‌ایم مرد جهاد و همقدم حیدریم ما حرف ولیّ ماست که «من انقلابی‌ام» در راه انقلاب ز جان بگذریم ما با طلحه و زبیر بگویید تا ابد عمّار وار همنفس رهبریم ما «اَلفتنةُ أشدُّ مِن القتل» خوانده‌ایم هرگز ز جرم فتنه‌گران نگذریم ما با فاتحان بدر ز سازش سخن مگو امروز رهسپار دژ خیبریم ما چشم انتظار منتقم آل مصطفی چشم انتظار معرکۀ آخریم ما ✍🏻 🏷 | | 🇮🇷 @Shere_Enghelab
هیاهو ما نه آنیم که فردوس برین بفروشیم آسمان را به تمنای زمین بفروشیم ننگمان باد اگر از پی دنیا برویم خام دینار شویم و دل و دین بفروشیم سنگمان باد اگر آینه‌ای برداریم ننگمان باد اگر داغ جبین بفروشیم ما نه آنیم که در بند کمندی باشیم یا به پیکار، کمان را به کمین بفروشیم زین به پشت‌اند حریفان همه از بیم نبرد ما ولی جان گران، پشت به زین بفروشیم.. دل مبادا به هیاهوی چپ و راست دهیم دین مبادا به یسار و به یمین بفروشیم شرف ما به سوی هیچ طرف مایل نیست ما نه آنیم که در معرکه این بفروشیم حجرۀ حنجره هرچند که پُررونق شد ننگمان است که آواز حزین بفروشیم ✍🏻 🏷 | 🇮🇷 @Shere_Enghelab
هدایت شده از «امین»
9.5M حجم رسانه بالاست
مشاهده در ایتا
👈 به مناسبت سالروز ۸۸ ✍️ فتنه شاید در صفِ صِفّین می‌جنگیده روزی... ▫️فتنه شاید، روزگاری اهلِ ایمان بوده باشد آه... این ابلیس شاید، روزی انسان بوده باشد ▫️فتنه شاید، در لباسِ میش، گرگی تیزدندان در لباسی تازه شاید، فتنه چوپان بوده باشد ▫️فتنه شاید، کُنجِ پستوی کسی... لای کتابی... فتنه لازم نیست حتما در خیابان بوده باشد ▫️فتنه شاید در صفِ صِفّین می‌جنگیده روزی فتنه شاید در زمانِ شاه، زندان بوده باشد! ▫️فتنه شاید با امام از کودکی همسایه بوده یا که در طیّارۀ پاریس‌تهران بوده باشد ▫️فتنه شاید تابی از زُلفِ پریشانِ نگاری فتنه شاید خوابی از آن چشم فتّان بوده باشد ▫️فتنه شاید این‌که دارد شعر می‌خواند برایت... وا مصیبت! فتنه شاید از رفیقان بوده باشد ▫️ذرّه‌ای بر دامنِ اسلام ننشیند غباری نامسلمانی اگر همنامِ سلمان بوده باشد ▫️دورۀ فتنه‌ست آری، می‌شناسد فتنه‌ها را آن‌که در این کربلا عبّاس دوران بوده باشد ▫️فتنه خشک و ‌تر نمی‌داند، خدایا وقت رفتن کاشکی دستم به دامان شهیدان بوده باشد 👈 آقای مهدی جهاندار؛ ۱۳۹۶/۰۳/۲۰ 📲 @khamenei_poems
مورد اعتماد دشمن! لب باز نکرده از زبان می‌افتی می‌بینم از اوج، ناگهان می‌افتی گر مورد اعتماد دشمن باشی از چشم تمام دوستان می‌افتی ✍🏻 🏷 علیه‌السلام 🇮🇷 @Shere_Enghelab
قهرمان با نام و نشان قهرمانی برگشت محبوب وطن شد، آسمانی برگشت در خواب خوشِ همیشه بودیم که او با نام شهید مرزبانی، برگشت ✍🏻 🏷 🇮🇷 @Shere_Enghelab
بسیجیان علی بسیجیان علی دم به دم شهید شدند که هم کنایه شنیدند و هم شهید شدند بسیجیان علی را شهادت این‌گونه‌ست که کوثرانه به چندین رقم شهید شدند.. بسیجیان علی سال‌های پیش از این به روضه با غزل محتشم شهید شدند! بسیجیان علی از قدیم زینبی‌اند اگر به راه دفاع از حرم شهید شدند گهی کلنگ به دستِ مناطق محروم گهی به مدرسه‌ها با قلم شهید شدند به اربعین حسینی بسیجیان علی به درب خانه در اوّل قدم شهید شدند بسیجیان علی شیعیان زهرایند اگر حساب کنی، تازه کم شهید شدند! بسیجیان علی عاشقان عبّاسند شدند کرب‌وبلا هم‌قسم، شهید شدند بسیجیان علی را به تشنگی بشناس ببین که زیر کدامین عَلم شهید شدند ولی من و تو چه کردیم؟ ادّعا کردیم! بسیجیان علی دست کم شهید شدند! به خون خویش نوشتند صبح نزدیک است بسیجیان علی صبحدم شهید شدند ✍🏻 🏷 | 🇮🇷 @Shere_Enghelab
اَینَ عمّار ای چشم! از آن دیدۀ بیدار بخوان ای اشک! از آن چشمِ گهربار بخوان یک سالِ تمام، اَینَ مالک خواندی! آرام مگیر! اَینَ عمّار بخوان ✍🏻 🏷 🇮🇷 @Shere_Enghelab