eitaa logo
شعر انقلاب
3.6هزار دنبال‌کننده
850 عکس
274 ویدیو
4 فایل
انقلاب اسلامی ایران در آینۀ شعر ارسال پیام: @Shaere_Enghelab
مشاهده در ایتا
دانلود
آن مرد او رفت و به سرمنزل مقصود رسید او رفت و به آنچه لایقش بود، رسید هر کس وسط راه بماند، مانده‌ست... آن مرد که یک لحظه نیاسود، رسید ✍🏻 🏷 | 🇮🇷 @Shere_Enghelab
آغاز طوفان هزاران ابر در داغت پر از بغضند و بارانند هنوز از این خبر چشمانمان بی‌تاب و حیرانند تنت را زخم‌ها چون لاله‌زاری غرق خون کردند نفهمیدند در خونت هزاران لاله پنهانند نگاهت عشق را از ذره‌ها تا آسمان می‌برد در آن راهی که عالم را به سوی نور می‌خوانند همیشه علم تو چون خار در چشمان دشمن بود بهارت را خزان کردند و در فکر زمستانند؟ شغادانِ پر از کینه تو را کشتند و سرمستند نمی‌دانند پای خون تو این قوم می‌مانند؟ جهان باید بداند راه تو همواره پابرجاست و دشمن را بگو این بغض‌ها آغاز طوفانند ✍🏻 🏷 | 🇮🇷 @Shere_Enghelab
مطلع صدها حماسه خونی که شد از پیکر هر لاله جاری سرتاسر این باغ را کرد آبیاری با هر شهیدی قدرت ما بیشتر شد این است در اسلام رمز پایداری گیرم ترور کردند دانشمندها را اما چه سود از جهل دشمن غیر خواری؟ داغ شهیدان مطلع صدها حماسه‌ست فتح بزرگی هست با هر سوگواری کشتند فخری‌زاده را اما چه حاصل؟ ما جمله فخری‌زاده‌ایم و شهریاری از چشم‌های احمدی‌روشن بپرسید آیا کماکان زنده‌ای؟ می‌گوید: آری ای انقلاب سرخ! آخر پرچمت را روزی به دست صاحب خود می‌سپاری ✍🏻 🏷 | 🇮🇷 @Shere_Enghelab
مشتاق شهادت لرزید عصر هفتم آذر، خیابان در خون خود غلتید مردی در خیابان مردی که مشتاق شهادت بود و از او عطر شهادت داشت سرتاسر خیابان آن عصر پاییزی، نمای دیگری داشت لبریز شد از لاله‌ای پرپر خیابان استاد درس آخرش را هم نوشته خودکار از خون بوده و دفتر خیابان وقتی مسیر ما به جز کرب‌وبلا نیست فرقی نخواهد داشت با سنگر، خیابان محسن خودش قاسم شد و فردای آن روز لبریز فخری‌زاده‌ها شد هر خیابان ما راه اُفتادیم و از نو باز می‌خواند فریادهای سرخ را از بر خیابان از ما برای دشمنان تعریف می‌کرد از حق‌شناسی قصه‌ای دیگر خیابان ما وا نمی‌مانیم از این راه، باید با ما بیاید راه تا آخر خیابان ✍🏻 🏷 | 🇮🇷 @Shere_Enghelab
فخر مردم آزاده آقا بود و نبود آقازاده شد مایۀ فخر مردم آزاده انداخت نقاب از رخ خصم خبیث با پرچم خون خویش، «فخری‌زاده» ✍🏻 🏷 | 🇮🇷 @Shere_Enghelab
سروها از پا نمی‌افتند جا مانده بود از هم‌قطارانش، از باکری، همت، سلیمانی این دفعه اما نوبت او بود، پرواز در یک عصر بارانی بعد از شلمچه فکه و مجنون، دنبال لیلای شهادت بود چل سال صبر و انتظار او، پایان گرفت آن‌سان که می‌دانی روباه‌ها هم‌دستشان بودند، در استتار فتنه و نیرنگ کفتارهای کینه جو کردند قصد شکار شیر ایرانی کشتند فخری زادۀ ما را، شهد شهادت نوش او اما از غیرت و مردانگی دور است، خنجر زدن از پشت، پنهانی دشمن بداند که خدا با ماست، در این نبردِ سخت پیروزیم تا ناخدا داریم باکی نیست، از موج‌های سخت طوفانی ما سربلندیم و سرافرازیم، یک لحظه هم خود را نمی‌بازیم اما برای او نمی‌ماند، ره‌توشه‌ای غیر از پشیمانی هرچه تبر داری بزن پاییز، این سروها از پا نمی‌افتند! سرسبزتر از قبل می‌رویند، دور از هیاهوی زمستانی ✍🏻 🏷 | 🇮🇷 @Shere_Enghelab
خطاب به آنان که مردم نیستند! عاری‌ست از معنای آزادی بیان‌هاتان افتاده بر جانِ خیابان‌ها زیان‌هاتان ما هر فراخوانِ شما را خط به خط حفظیم خط می‌دهد دشمن به این خط و نشان‌هاتان ما هفت‌خوان‌ها دیده‌ایم و این فراخوان‌ها این بارهم خط می‌خورد با خونِ خان‌هاتان عُمری شرابی‌رنگ شد پیراهنِ عشاق تا که مبادا بشکَنَد تاک از تکان‌هاتان این میکده آبادتر شد گرچه چندین سال بَهرِ شکستِ ما به هم خورد استکان‌هاتان آنقدْر ناچیزید که حتی نیاندازیم چینی به ابرو از چنین‌ها و چُنان‌هاتان ما عاشقان تا وقتِ خون بر عهد خود هستیم با «آرمان»هامان مَگو از آرمان‌هاتان دریای میهن را رها کردید و افتاده‌ست گیرِ مبارزهایِ قُلابی دهان‌هاتان آه ای سخنران‌هایِ دورِ حجلۀ مهسا هنگامِ اشکِ آرتین‌ها کو زبان‌هاتان آری همان‌ها که براشان دُم تکان دادید یک روز می‌سازند کوه از استخوان‌هاتان.. مُرشد اگر رخصت دهد یک آن لگدکوبند زیر قدومِ پهلوانان قهرمان‌هاتان ما از شماها بدترش را هم ادب کردیم ما را بپرس از منبرِ تاریخ‌خوان‌هاتان ✍🏻 🏷 | 🇮🇷 @Shere_Enghelab
این حنجره، این باغ صدا را نفروشید «زنده‌یاد قیصر امین‌پور» آبادی همیشۀ ما را فروختند قیصر! بخوان که باغ صدا را فروختند باری به کفر، آیۀ ایمان خویش را باری به سنگ، آینه‌ها را فروختند میزان نبود بس که ترازوی درکشان آهن خریده، کوه طلا را فروختند دل، آن دلی که مخزن الاسرار عشق بود صندوق رازهای خدا را فروختند افسوس در ازای کمی دانه در قفس پرواز را، دو بال رها را فروختند نه زمزمی، نه زمزمۀ چشمه‌ای… چه مفت با هیچ‌وپوچ سعی و صفا را فروختند ما را خراب و خسته و افسرده خواستند حتی امید _رمز بقا_ را فروختند بلکه چراغ سبز به دشمن نشان دهند سربند قرمز شهدا را فروختند شعری بیار و از غم کنعان بگو که باز با چند سکه یوسف ما را فروختند ✍🏻 🏷 | 🇮🇷 @Shere_Enghelab
شهیدان نمرده‌اند! خو‌کردگان به خونیِ پررنگ لاکشان خوکانه کرده‌اند خیانت به خاکشان این بی‌حیا بزک‌شدگان وطن‌فروش سستی مرامشان شد و پستی ملاکشان نفرین به فکر روشن ظلمت‌فزای‌شان لعنت به قوم کوردل سینه‌چاکشان آیین‌شان دروغ و نفاق و سبکسری‌ست با ما که نیست بر سر دین اشتراکشان آلوده‌اند دامن خود را به خون عشق از هتک حرمت شهدا نیست باکشان گفتم شهید، آه... شهیدان غربت‌اند مانده‌ست روی آینه‌ها خون پاکشان ای قوم خوش‌خیال! شهیدان نمرده‌اند بر سینه‌های ماست کماکان پلاکشان ✍🏻 🏷 | 🇮🇷 @Shere_Enghelab
بندگی روزگار! وَ روبَهان به ریا رخنه در حرم کردند برادران مرا خصم جان هم کردند دوباره قوم قسم‌خوردۀ برادرکش فریبِ پیرهنِ پاره را علم کردند رواست مرگ کبوتر که خادمان سفیه شغال را به حرم‌خانه محترم کردند به هرکه خامۀ تزویر زد، بها دادند به هرکه لودۀ خوکان نشد ستم کردند چه سروهای بلندی که پشت عزت خویش به باد بندگی روزگار خم‌ کردند دلم پر است پر از حرف‌های ناگفته قلم کجاست که دستان من ورم کردند ✍🏻 🏷 | 🇮🇷 @Shere_Enghelab
نابرادر تازگی‌ها در پیِ سود و زیان افتاده بود او که حالا ناامید و ناتوان افتاده بود من به جان پروردمش از هیچ تا بالندگی بعد حالا او به فکر آب و نان افتاده بود ریشه زد در جان من در آب و خاک من ولی میوه‌هایش در حیاط دیگران افتاده بود نابرادرشاخۀ امروز هم‌دست تبر پیشتر از چشم‌های باغبان افتاده بود «بر درخت زنده بی‌برگی چه غم»، دل‌مردگی سهم برگی بود که دست خزان افتاده بود :: شکوه از دشمن ندارم، دوست اما... دوست، دوست دشنۀ دشمن به دست دوستان افتاده بود ✍🏻 🏷 | 🇮🇷 @Shere_Enghelab
معادله شیطان اگر چه کرد زمانی اجیرتان می‌خواست در تمامی عالم، حقیرتان در پشت این معادله می‌خواست بی‌گمان یک عمر سربلند که نه، سر به زیرتان.. ای واژه‌های سمی در حال انتشار باید که بر کنار شود سردبیرتان ایمان به آیه‌های ولایت نداشتید بی‌مایه بوده است از اول، خمیرتان با واژه مقدس «میهن» چه کرده‌اید؟ از ابتدای فتنه چه شد دستگیرتان؟ دارد شروع می‌شود اینجا حماسه‌ای دارد به سنگ می‌خورد ای قوم! تیرتان در آتش بصیرت ما ذوب می‌شوید فرقی نمی‌کنید صغیر و کبیرتان سنگر گرفته‌ایم و به گوشیم تا مباد روزی به انقلاب بیفتد مسیرتان ✍🏻 🏷 | 🇮🇷 @Shere_Enghelab