- تامیلا -
حسممیگهآهنگاییکهمیفرستماینجارو گوشنمیدید، شوخیمیکنیددیگه، نه؟
الانواقعامنظورتونچیه؟
منباعشقواستوناهنگایِپلیلیستمو
میفرستم، نکنیداینکاراروآقا، نکنید.
چتایِنصفهشبی، مکالمههاینصفشبی، گریههاینصفشبی، خندیدنایِنصفهشبی، دلتنگشدنایِنصفهشبی، دردایِنصفهشبی، پچپچایِنصفهشبی
احساساتِنصفهشبی
چرتوپرتگفتنایِنصفهشبی.
کلاهمهچیزِنصفهشبیتاابدموردعلاقه
ترینمه.
انگارآدمانصفشببیشترشبیهخود
واقعیشونن.
شنواتر؛ صبورتر، ومهربونترن.
آدماییکهنصفشببهدادتمیرسنو
تاخروسخونِصبح، پابهپاتبیدارمیمونن وازهردریمیگیدو
میشنویدواقعاجالبودوستداشتنین.
اونلحظهایکهیکیبهمپیاممیدهکه، [ تومسیربهیادتم، رسیدمبینالحرمین،
براتدعاکردم، لبمرزموبهیادتم ]
همونلحظهدلممیخواداونآدمهرو
بگیرمانقدرماچشکنمکهتمومبشه.
شایداونموقعغمِجاموندنودوری
داشتهباشم، امااینکهیکنفرگوشهیِذهنشباکلی
دغدغهیادشموندهکهاسممنمبیاره
برامازهرحسیشیرینتره.
آدمهایدوستداشتنیِمهربون✨.
- تامیلا -
منمطمئنمکهدلمبرایخونهتنگمیشه، تاابد.
دلمبرایخونهتنگشده. کیفکرشومیکردکهیهروزیانقدردلتنگِ
خونهوخاطراتشبشم؟ دلتنگِآجربهآجرش.
آدمیزادِطفلکیدوومبیار.
- تبدارینرگس؟
+ نه، چطور؟
- آخهچشماتشبیهآدماییهکهتبدارن، ورمکرده، قرمز، وپرازاشک.
ایننشونهیِکساییهکهتبمیکنن.
+ نهباباتبندارم،هواگرمه
چشاممیسوزه[ خندیدن ].
پ.ن: ویبرایبار۱۷۲۹۱۷۹بغضشراقورت
میدهد.