آدمیاستدیگر، تمامداشتههاو نداشتههایشبندحوصلهاشاست.
حوصلهکهنداشتهباشدحتیممکناست
ازآدمبودناستعفادهد.
- اصلاحواستهستچیدارممیگم؟
+ داشتمبهصداتگوشمیدادم، حواسمبهحرفاتنبود.
اماعزیزِمن، آدمهامرامیترسانند.
آنهاموجبِوحشتممیشوند؛ همانگاهیکهدرحضورملبخندمیزنندو
درغیابمخنجریتیزمیکنندبرایِنابودیام.
آدمهاواقعاعجیباند.
آنهاموجوداتِفریبندهایهستند، بسیارفریبنده.
- تامیلا -
دیگهجدیاگهتویِاینوضعیتحاجرضا همنطلبههیچیدیگه،احتمالابایدبرم بمیرم.
کاشالانمشهدبودم، کاشپیشتبودمحاجرضا.
سفراییهویی>>>>
اینکهیهدفعهبهتزنگمیزننمیگن؛ مندارممیرمفلانجا، میایباهمبریم؟
ارررهعزیزم، معلومهکهمیام.
- تامیلا -
سفراییهویی>>>> اینکهیهدفعهبهتزنگمیزننمیگن؛ مندارممیرمفلانجا، میایباهمبریم؟ ارررهعزیزم،
جدیهنوزمباورمنمیشه(((((((:
کلادوساعتهبهمخبردادن، ولیحقیقتارو
پامبندنیستم.
ایناسنپیهدارهتمامتلاششومیکنه
کهمنوزودبرسونهفرودگاه.
ولیترافیکتهراناجازهنمیده.
خدایالطفابرسمبهپرواز(((((((((:.