#ماهنقرهای🔹
#داستانواقعی 🦚
#پارتصدچهلششم
آتاش نگاهی متعجب بهم انداخت و تک سرفه ای کرد و با یکی از دستاش گوشش و گرفت توی دستشو با لحن کش داری گفت:-میخوام کامل معاینش کنی،متوجه هستی که؟
جمیله هول زده خنده ی عصبی کرد و گفت:-بله آقا هر چی شما امر بفرمایین،سریع خودشو جمع و جور کرد و وارد اتاقی که بیشتر به پستو شبیه بود شد و چند ثانیه بعد گفت خانوم جان تشریف بیارین اینجا!
وحشت زده دستمو روی دست آتاش گذاشتم،حس کردم برای لحظه ای رنگ نگاش تغییر کرد شایدم دلش به حالم سوخت اما هنوز چند ثانیه نگذشته بود که دستشو از دستم کشید و اخماش برگشت سرجاش:-برو هر کاری میگه انجام بده وگرنه بد میبینی،من اورهان نیستم بتونی گولم بزنی!
-اما اگه برم میفهمه که...
-نترس کاری که میگمو انجام بده!
بلند شدمو با قدم هایی لرزون وارد اتاق شدم،جمیله در گوشم لب زد که لباسامو در بیارمو در حالیکه تموم عضلات بدنم از ترس منقبض شده بود کاری که گفت رو انجام دادم،لباسامو که درآوردم با دیدن زخما وکبودیای بدنم که از آثار حمله آتاش بود یه تای ابروشو بالا داد و مشغول بقیه کارش شد،هر دستی که به بدنم میزد خاطرات اون شب نحس جلوی چشمام ظاهر میشد،دیگه داشتم به گریه می افتادم که خیلی جدی رو بهم گفت لباساتو بپوش الان برمیگردم و مثل گلوله ای از اتاق خارج شد، صداش واضح به گوشم میرسید:
-آقا جان نمیدونم چی بگم،ولی کور شم اگه بخوام دروغ بگم اما خانوم انگار قبلا با کسی...
-میدونم...بهش تجاوز شده،نمیتونم به کسی حرف بزنم آخه طرف برادر خودمه،مجبورم جورشو بکشم!
صدای ضربه ای که جمیله به صورتش زد تا توی اتاقم اومد:-آقا جان کودوم برادرتونو میگین،اون خل و چله؟
آتاش با غرور خاصی که توی صداش به فضوح مشخص بود در جواب جمیله گفت: -اون از این عرضه ها نداره،تو به این کارا کاریت نباشه،فقط آوردمش ببینی یه وقت آبستن نشده باشه و این وسط بچه حرومزاده ای به دنیا بیاد!
چقدر این آتاش کثیف بود حالم ازش بهم میخورد دلم میخواست چاقویی توی اون قلب کثیفش فروکنم،دلم میخواست داد بزنم و بگم که دروغ میگه اما اگه حتی یه کلمه از این صحبتا به گوش زنعمو میرسید با اون گردنبندی که دستش داشت همه چیز بر علیه اورهان بود،زانوهامو بغل گرفتمو دست روی دهنمگذاشتم تا صدای هق هقم بیرون نره،صدای جمیله دوباره تو گوشم پیچید:-وای خدایا چه دوره زمونه ای شده آدم دیگه به برادر خودشم نمیتونه اعتماد کنه،من حاضر بودم چشم بسته روی اورهان خان قسم بخورم!🌳🌳
🌸به نیت فرج امام زمانمون
اللهم صل علی محمد و آل محمد و عجل فرجهم🌸
🦋
🌹🦋
🌹🌹🦋
🌹🌹🌹🦋
🌹🌹🌹🌹🦋
#کانالعکسنوشتهایتا
@Aksneveshteheitaa
🌻❤️🌻