eitaa logo
الوارثین(تخریب لشگر۱۰)
1.2هزار دنبال‌کننده
8.1هزار عکس
982 ویدیو
74 فایل
❤رزمندگان تخریب لشگر ۱۰ سید الشهداء (ع)❤ منتظر نظرات شما هستیم👈👈 @Alvaresin1394
مشاهده در ایتا
دانلود
🌿🌿🌿🌿🌿🌿🌿🌿🌿🌿🌿🌿🌿 🌿🌿 🌿 عملیاتی پر از و و در اسناد لشگر10 کلی اما و اگر دیده میشود. از یکسو قبل از عملیات ، در دو مرحله ، بچه های شناسایی لشگر در حین کار دچار مشکل شده و دو تا از اسیر میشوند و از سوی دیگر چند روز قبل از عملیات بعد از اینکه همه ی مقدمات عملیات برای لشگر در شمال منطقه ی عملیات فراهم شده با ابلاغی منطقه عملیات لشگر10 بیش از 8 کیلومتر جابجا و باز شناسایی با عجله و اتفاق دیگر در قبل از عملیات. و پیام امام که مهران باید از خارج شود...... و خدا به مثل همیشه به امداد آمد و . در ارتباط با برای ما مطلب یا سند ارسال کنند تا مورد استفاده قرار گیرد @alvaresinchannel
🌹🌹🌹🌹🌹🌹🌹🌹🌹🌹🌹🌹🌹 🌹🌹🌹🌹 🌹🌹 🌹 ✍️✍️✍️ راوی: از برای ماموریت به سمت حرکت کردیم نردیکی های غروب آفتاب بود که به رسیدیم هنوز مقر ثابتی در شهر فاو نداشتیم اون شب رفتیم و مهمان اون ها شدیم بود و قرار بود در مقر اطلاعات مراسمی برگزار شود از اونجائیکه بچه های اطلاعات عملیات ارادت خاصی به داشتند از ما خواستند که اگر در بین بچه های تخریب کسی مداحی میکنه شب مبعث در خدمت باشند برادر کسبی رو نشون داد و گفت که ایشون میخونند. و مجید هم به روی خودش نیاورد که اینکاره نیست و گفت چشم ما در خدمتیم. همه متعجب بودن از این کار مجید. ولی چیزی نگفتند.. شب شد و همه ی بچه ها جمع شدند برای مراسم مبعث پیامبر و منتظر مجید شدند تا براشون مدح پیامبر بخونه. مجید با گفتن بسم الله شروع کرد... اول در حدود ده دقیقه ای توضیح می داد که چطور باید دو انگشتی دست بزنند بعد هم گفت انچه که من میگویم شما بادقت گوش بدید وبعد جواب بدید. با این جمله شروع کرد.. امشب گوش کن برادر بعد جواب بده همین جمله را پنج شش دقیقه ادامه داد چون اورا میشناختند همه شروع کردند به خندیدن ولی ناراحت بودند و با تعجب نگاه میکردند یکی از بچه های اطلاعات یک پوز خندی زد و گفت برادر اگه نمی تونی بخونی مگه مجبوری بگی من مداحم .. مجید برگشت گفت برادر بشین و ساکت باش و گوش بده ودو باره شروع کرد. امشب کمپوت میخوایم دربست گوش کن برادر درست جواب بده و خلاصه نیم ساعت مجلس را به همین طریق ادامه داد و شور گرفت تدارکات یالا تدارکات یالا بعد از نیم ساعت فهمیدند که رو دست خوردند و اصلا مجید مداح نبوده و این کار رو برای شاد شدن بچه ها در شب مبعث انجام داده. و خلاصه شب مبعث سال 65 در فاو با شیرین کاری های پایان یافت . 🌹 🌹🌹🌹🌹🌹🌹🌹🌹🌹🌹 @alvaresinchannel
🌹🌹🌹🌹🌹🌹🌹🌹🌹🌹🌹🌹🌹 🌹🌹🌹🌹 🌹🌹 🌹 ✍️✍️✍️ راوی: از برای ماموریت به سمت حرکت کردیم نردیکی های غروب آفتاب بود که به رسیدیم هنوز مقر ثابتی در شهر فاو نداشتیم اون شب رفتیم و مهمان اون ها شدیم بود و قرار بود در مقر اطلاعات مراسمی برگزار شود از اونجائیکه بچه های اطلاعات عملیات ارادت خاصی به داشتند از ما خواستند که اگر در بین بچه های تخریب کسی مداحی میکنه شب مبعث در خدمت باشند برادر کسبی رو نشون داد و گفت که ایشون میخونند. و مجید هم به روی خودش نیاورد که اینکاره نیست و گفت چشم ما در خدمتیم. همه متعجب بودن از این کار مجید. ولی چیزی نگفتند.. شب شد و همه ی بچه ها جمع شدند برای مراسم مبعث پیامبر و منتظر مجید شدند تا براشون مدح پیامبر بخونه. مجید با گفتن بسم الله شروع کرد... اول در حدود ده دقیقه ای توضیح می داد که چطور باید دو انگشتی دست بزنند بعد هم گفت انچه که من میگویم شما بادقت گوش بدید وبعد جواب بدید. با این جمله شروع کرد.. امشب گوش کن برادر بعد جواب بده همین جمله را پنج شش دقیقه ادامه داد چون اورا میشناختند همه شروع کردند به خندیدن ولی ناراحت بودند و با تعجب نگاه میکردند یکی از بچه های اطلاعات یک پوز خندی زد و گفت برادر اگه نمی تونی بخونی مگه مجبوری بگی من مداحم .. مجید برگشت گفت برادر بشین و ساکت باش و گوش بده ودو باره شروع کرد. امشب کمپوت میخوایم دربست گوش کن برادر درست جواب بده و خلاصه نیم ساعت مجلس را به همین طریق ادامه داد و شور گرفت تدارکات یالا تدارکات یالا بعد از نیم ساعت فهمیدند که رو دست خوردند و اصلا مجید مداح نبوده و این کار رو برای شاد شدن بچه ها در شب مبعث انجام داده. و خلاصه شب مبعث سال 65 در فاو با شیرین کاری های پایان یافت . 🌹 🌹🌹🌹🌹🌹🌹🌹🌹🌹🌹 @alvaresinchannel
🌹🌹🌹🌹🌹🌹🌹🌹🌹🌹🌹🌹🌹 🌹🌹🌹🌹 🌹🌹 🌹 ✍️✍️✍️ راوی: از برای ماموریت به سمت حرکت کردیم نردیکی های غروب آفتاب بود که به رسیدیم هنوز مقر ثابتی در شهر فاو نداشتیم اون شب رفتیم و مهمان اون ها شدیم بود و قرار بود در مقر اطلاعات مراسمی برگزار شود از اونجائیکه بچه های اطلاعات عملیات ارادت خاصی به داشتند از ما خواستند که اگر در بین بچه های تخریب کسی مداحی میکنه شب مبعث در خدمت باشند برادر کسبی رو نشون داد و گفت که ایشون میخونند. و مجید هم به روی خودش نیاورد که اینکاره نیست و گفت چشم ما در خدمتیم. همه متعجب بودن از این کار مجید. ولی چیزی نگفتند.. شب شد و همه ی بچه ها جمع شدند برای مراسم مبعث پیامبر و منتظر مجید شدند تا براشون مدح پیامبر بخونه. مجید با گفتن بسم الله شروع کرد... اول در حدود ده دقیقه ای توضیح می داد که چطور باید دو انگشتی دست بزنند بعد هم گفت انچه که من میگویم شما بادقت گوش بدید وبعد جواب بدید. با این جمله شروع کرد.. امشب گوش کن برادر بعد جواب بده همین جمله را پنج شش دقیقه ادامه داد چون اورا میشناختند همه شروع کردند به خندیدن ولی ناراحت بودند و با تعجب نگاه میکردند یکی از بچه های اطلاعات یک پوز خندی زد و گفت برادر اگه نمی تونی بخونی مگه مجبوری بگی من مداحم .. مجید برگشت گفت برادر بشین و ساکت باش و گوش بده ودو باره شروع کرد. امشب کمپوت میخوایم دربست گوش کن برادر درست جواب بده و خلاصه نیم ساعت مجلس را به همین طریق ادامه داد و شور گرفت تدارکات یالا تدارکات یالا بعد از نیم ساعت فهمیدند که رو دست خوردند و اصلا مجید مداح نبوده و این کار رو برای شاد شدن بچه ها در شب مبعث انجام داده. و خلاصه شب مبعث سال 65 در فاو با شیرین کاری های پایان یافت . 🌹 🌹🌹🌹🌹🌹🌹🌹🌹🌹🌹 @alvaresinchannel
روایت چهل و یکسال قبل این روزها و شبها 👇👇👇👇👇👇 ✍️✍️✍️✍️ راوی: (اطلاعات عملیات لشگر10) 1️⃣قسمت اول توی از هلی کوپتر که پیاده شدیم .با جواد ربیعی و محرابی راه افتادیم سمت.توی راه عراقی هایی که توی نیزارهای هور مخفی شده بودند میگفتن و میامدن بیرون ما هم میگفتیم دستاشون رو بگذارن رو سرشون و جاده رو ادامه بدن تا برسند به هلی_کوپترها ، اوفتادیم توی جاده شرقی جزیره جنوبی، چند تا کمپرسی 1921 بنز روشن رها شده بود ، با فاصله هر یک کیلومتر عراقی ها کنار جاده کانال نگهبانی به عمق یک متر و بیست و عرض هفتاد سانت و طول بیست متر کنده بودند که کنارش کلبه های خشتی ۶ متر مربعی برای استراحت ساخته بودند ، تا آخر جاده شرقی جزیره جنوبی رفتیم هنوز عراقی ها به خودشون نیومده بودند. سمت چپ جاده بچه های لشگر ۲۷؛۱۴امام حسین(ع) و 8 نجف قسمتی از خاکریز رو گرفته بودند و شدیدا آتیش دشمن روی اونها اجرا میشد. از اینطرف هم توی جزیره پشت دشمن بودیم و انگار عراقی ها هنوز متوجه از دست دادن جزایر نشده بودند سریع یه یک کیلومتری اومدیم عقب. مسئول اطلاعات تیپ، فرمانده تیپ سیدالشهدا ع ، و چند تا از بچه های طرح و علیات توی خونه خشتی آخری رسیده بودند. گزارش دادیم . فرمانده تیپ گفت:که شب با ۴ گردان تیپ و لشگر ۱۷ به سمت خاکریز و از پشت حمله میکنیم و لشگر عاشورا هم از به سمت عملیات میکنه نزدیکی های ظهر بود که طرح مانور و ماموریت ما که قرار شد با و (ع) بریم را گفت. چقدر اروم و با وقار بود شاید میدونست فردا صبح زمان شهادتش هستش ، کنارش همه ی و 3فرماندهان_تیپ احساس اطمینان می کردند ، مطمئن بودم موفقیم چون هیچ مانعی جلومون نبود و از پشت به دشمن حمله میکردیم. ادامه دارد..... 🌹 🌹🌹🌹🌹🌹🌹🌹🌹🌹 @alvaresinchannel