🌿🌿🌿🌿🌿🌿🌿🌿🌿🌿🌿🌿🌿
🌿🌿
🌿
#عملیات_کربلای_یک
عملیاتی پر از #اما و #اگر
و #امام_خمینی
#مهران_را_هم_خدا_آزاد_کرد
در اسناد #عملیات_کربلای_یک لشگر10 کلی اما و اگر دیده میشود.
از یکسو قبل از عملیات ، در دو مرحله ، بچه های شناسایی لشگر در حین کار دچار مشکل شده و دو تا از #بچه_های_اطلاعات اسیر میشوند و از سوی دیگر چند روز قبل از عملیات بعد از اینکه همه ی مقدمات عملیات برای لشگر در شمال منطقه ی عملیات فراهم شده با ابلاغی منطقه عملیات لشگر10 بیش از 8 کیلومتر جابجا و باز شناسایی با عجله و اتفاق دیگر در #میدان_مین قبل از عملیات.
و پیام امام که مهران باید از #اشغال_دشمن خارج شود......
و خدا به مثل همیشه به امداد آمد و #مهران_را_هم_خدا_آزاد_کرد.
#همسنگران_عزیز_لشگر_10 در ارتباط با #موضوع_بالا برای ما مطلب یا سند ارسال کنند تا مورد استفاده قرار گیرد
@alvaresinchannel
🌹🌹🌹🌹🌹🌹🌹🌹🌹🌹🌹🌹🌹
🌹🌹🌹🌹
🌹🌹
🌹
#شب_مبعث_سال_65
#شهر_فاو
#شهید_مجید_رضایی
✍️✍️✍️ راوی: #ابراهیم_قاسمی
از #مقر_الوارثین برای ماموریت به سمت #شهر_فاو حرکت کردیم
نردیکی های غروب آفتاب بود که به #فاو رسیدیم
هنوز مقر ثابتی در شهر فاو نداشتیم اون شب رفتیم #مقر_بچه_های_اطلاعات_عملیات و مهمان اون ها شدیم
#شب_مبعث بود و قرار بود در مقر اطلاعات مراسمی برگزار شود
از اونجائیکه بچه های اطلاعات عملیات ارادت خاصی به #بچه_های_تخریب داشتند از ما خواستند که اگر در بین بچه های تخریب کسی مداحی میکنه شب مبعث در خدمت باشند
برادر کسبی #شهید_مجید_رضایی رو نشون داد و گفت که ایشون میخونند. و مجید هم به روی خودش نیاورد که اینکاره نیست و گفت چشم ما در خدمتیم. #بچه_های_تخریب همه متعجب بودن از این کار مجید. ولی چیزی نگفتند..
شب شد و همه ی بچه ها جمع شدند برای مراسم مبعث پیامبر و منتظر مجید شدند تا براشون مدح پیامبر بخونه.
مجید با گفتن بسم الله شروع کرد... اول در حدود ده دقیقه ای توضیح می داد که چطور باید دو انگشتی دست بزنند بعد هم گفت انچه که من میگویم شما بادقت گوش بدید وبعد جواب بدید.
با این جمله شروع کرد..
امشب #شب_مبعث
گوش کن برادر بعد جواب بده
همین جمله را پنج شش دقیقه ادامه داد
#بچه_های_تخریب چون اورا میشناختند همه شروع کردند به خندیدن ولی #بچه_های_اطلاعات ناراحت بودند و با تعجب نگاه میکردند یکی از بچه های اطلاعات یک پوز خندی زد و گفت برادر اگه نمی تونی بخونی مگه مجبوری بگی من مداحم ..
مجید برگشت گفت برادر بشین و ساکت باش و گوش بده ودو باره شروع کرد.
امشب #شب_مبعث
کمپوت میخوایم دربست
گوش کن برادر درست جواب بده
و خلاصه نیم ساعت مجلس را به همین طریق ادامه داد
و شور گرفت
تدارکات یالا
تدارکات یالا
بعد از نیم ساعت #بچه_های_اطلاعات فهمیدند که رو دست خوردند و اصلا مجید مداح نبوده و این کار رو برای شاد شدن بچه ها در شب مبعث انجام داده.
و خلاصه شب مبعث سال 65 در فاو با شیرین کاری های #شهید_مجید_رضایی پایان یافت .
🌹
🌹🌹🌹🌹🌹🌹🌹🌹🌹🌹
@alvaresinchannel
🌹🌹🌹🌹🌹🌹🌹🌹🌹🌹🌹🌹🌹
🌹🌹🌹🌹
🌹🌹
🌹
#شب_مبعث_سال_65
#شهر_فاو
#شهید_مجید_رضایی
✍️✍️✍️ راوی: #ابراهیم_قاسمی
از #مقر_الوارثین برای ماموریت به سمت #شهر_فاو حرکت کردیم
نردیکی های غروب آفتاب بود که به #فاو رسیدیم
هنوز مقر ثابتی در شهر فاو نداشتیم اون شب رفتیم #مقر_بچه_های_اطلاعات_عملیات و مهمان اون ها شدیم
#شب_مبعث بود و قرار بود در مقر اطلاعات مراسمی برگزار شود
از اونجائیکه بچه های اطلاعات عملیات ارادت خاصی به #بچه_های_تخریب داشتند از ما خواستند که اگر در بین بچه های تخریب کسی مداحی میکنه شب مبعث در خدمت باشند
برادر کسبی #شهید_مجید_رضایی رو نشون داد و گفت که ایشون میخونند. و مجید هم به روی خودش نیاورد که اینکاره نیست و گفت چشم ما در خدمتیم. #بچه_های_تخریب همه متعجب بودن از این کار مجید. ولی چیزی نگفتند..
شب شد و همه ی بچه ها جمع شدند برای مراسم مبعث پیامبر و منتظر مجید شدند تا براشون مدح پیامبر بخونه.
مجید با گفتن بسم الله شروع کرد... اول در حدود ده دقیقه ای توضیح می داد که چطور باید دو انگشتی دست بزنند بعد هم گفت انچه که من میگویم شما بادقت گوش بدید وبعد جواب بدید.
با این جمله شروع کرد..
امشب #شب_مبعث
گوش کن برادر بعد جواب بده
همین جمله را پنج شش دقیقه ادامه داد
#بچه_های_تخریب چون اورا میشناختند همه شروع کردند به خندیدن ولی #بچه_های_اطلاعات ناراحت بودند و با تعجب نگاه میکردند یکی از بچه های اطلاعات یک پوز خندی زد و گفت برادر اگه نمی تونی بخونی مگه مجبوری بگی من مداحم ..
مجید برگشت گفت برادر بشین و ساکت باش و گوش بده ودو باره شروع کرد.
امشب #شب_مبعث
کمپوت میخوایم دربست
گوش کن برادر درست جواب بده
و خلاصه نیم ساعت مجلس را به همین طریق ادامه داد
و شور گرفت
تدارکات یالا
تدارکات یالا
بعد از نیم ساعت #بچه_های_اطلاعات فهمیدند که رو دست خوردند و اصلا مجید مداح نبوده و این کار رو برای شاد شدن بچه ها در شب مبعث انجام داده.
و خلاصه شب مبعث سال 65 در فاو با شیرین کاری های #شهید_مجید_رضایی پایان یافت .
🌹
🌹🌹🌹🌹🌹🌹🌹🌹🌹🌹
@alvaresinchannel
🌹🌹🌹🌹🌹🌹🌹🌹🌹🌹🌹🌹🌹
🌹🌹🌹🌹
🌹🌹
🌹
#شب_مبعث_سال_65
#شهر_فاو
#شهید_مجید_رضایی
✍️✍️✍️ راوی: #ابراهیم_قاسمی
از #مقر_الوارثین برای ماموریت به سمت #شهر_فاو حرکت کردیم
نردیکی های غروب آفتاب بود که به #فاو رسیدیم
هنوز مقر ثابتی در شهر فاو نداشتیم اون شب رفتیم #مقر_بچه_های_اطلاعات_عملیات و مهمان اون ها شدیم
#شب_مبعث بود و قرار بود در مقر اطلاعات مراسمی برگزار شود
از اونجائیکه بچه های اطلاعات عملیات ارادت خاصی به #بچه_های_تخریب داشتند از ما خواستند که اگر در بین بچه های تخریب کسی مداحی میکنه شب مبعث در خدمت باشند
برادر کسبی #شهید_مجید_رضایی رو نشون داد و گفت که ایشون میخونند. و مجید هم به روی خودش نیاورد که اینکاره نیست و گفت چشم ما در خدمتیم. #بچه_های_تخریب همه متعجب بودن از این کار مجید. ولی چیزی نگفتند..
شب شد و همه ی بچه ها جمع شدند برای مراسم مبعث پیامبر و منتظر مجید شدند تا براشون مدح پیامبر بخونه.
مجید با گفتن بسم الله شروع کرد... اول در حدود ده دقیقه ای توضیح می داد که چطور باید دو انگشتی دست بزنند بعد هم گفت انچه که من میگویم شما بادقت گوش بدید وبعد جواب بدید.
با این جمله شروع کرد..
امشب #شب_مبعث
گوش کن برادر بعد جواب بده
همین جمله را پنج شش دقیقه ادامه داد
#بچه_های_تخریب چون اورا میشناختند همه شروع کردند به خندیدن ولی #بچه_های_اطلاعات ناراحت بودند و با تعجب نگاه میکردند یکی از بچه های اطلاعات یک پوز خندی زد و گفت برادر اگه نمی تونی بخونی مگه مجبوری بگی من مداحم ..
مجید برگشت گفت برادر بشین و ساکت باش و گوش بده ودو باره شروع کرد.
امشب #شب_مبعث
کمپوت میخوایم دربست
گوش کن برادر درست جواب بده
و خلاصه نیم ساعت مجلس را به همین طریق ادامه داد
و شور گرفت
تدارکات یالا
تدارکات یالا
بعد از نیم ساعت #بچه_های_اطلاعات فهمیدند که رو دست خوردند و اصلا مجید مداح نبوده و این کار رو برای شاد شدن بچه ها در شب مبعث انجام داده.
و خلاصه شب مبعث سال 65 در فاو با شیرین کاری های #شهید_مجید_رضایی پایان یافت .
🌹
🌹🌹🌹🌹🌹🌹🌹🌹🌹🌹
@alvaresinchannel
روایت چهل و یکسال قبل این روزها و شبها
👇👇👇👇👇👇
#خاطرات_خیبری
#تیپ_10_سیدالشهداء_علیه_السلام
#جزیره_مجنون_شمالی
✍️✍️✍️✍️ راوی: #محسن_رضایی
(اطلاعات عملیات لشگر10)
1️⃣قسمت اول
توی #جزیره_مجنون_شمالی از هلی کوپتر که پیاده شدیم .با جواد ربیعی و محرابی راه افتادیم سمت#جزیره_جنوبی.توی راه عراقی هایی که توی نیزارهای هور مخفی شده بودند #دخیل_الخمینی میگفتن و میامدن بیرون ما هم میگفتیم دستاشون رو بگذارن رو سرشون و جاده رو ادامه بدن تا برسند به #پد هلی_کوپترها ، اوفتادیم توی جاده شرقی جزیره جنوبی، چند تا کمپرسی 1921 بنز روشن رها شده بود ، با فاصله هر یک کیلومتر عراقی ها کنار جاده کانال نگهبانی به عمق یک متر و بیست و عرض هفتاد سانت و طول بیست متر کنده بودند که کنارش کلبه های خشتی ۶ متر مربعی برای استراحت ساخته بودند ، تا آخر جاده شرقی جزیره جنوبی رفتیم هنوز عراقی ها به خودشون نیومده بودند.
سمت چپ جاده بچه های لشگر ۲۷؛۱۴امام حسین(ع) و 8 نجف قسمتی از خاکریز #طلائیه رو گرفته بودند و شدیدا آتیش دشمن روی اونها اجرا میشد.
از اینطرف هم توی جزیره پشت دشمن بودیم و انگار عراقی ها هنوز متوجه از دست دادن جزایر نشده بودند سریع یه یک کیلومتری اومدیم عقب.
#رحمت_اله_کرد مسئول اطلاعات تیپ، #رستگار فرمانده تیپ سیدالشهدا ع ، #حاج_احمد_غلامی و چند تا از بچه های طرح و علیات توی خونه خشتی آخری رسیده بودند.
گزارش دادیم . #شهید_رستگار فرمانده تیپ گفت:که شب با ۴ گردان تیپ و لشگر ۱۷ به سمت خاکریز و #پل_طلائیه از پشت حمله میکنیم و لشگر عاشورا هم از #پد_غربی به سمت #پل_طلائیه عملیات میکنه
نزدیکی های ظهر بود که #شهید_کرد طرح مانور و ماموریت ما که قرار شد با #گردان_حضرت_زهیر و #حضرت_قمر_بنی_هاشم(ع) بریم را گفت.
چقدر اروم و با وقار بود شاید میدونست فردا صبح زمان شهادتش هستش ، کنارش همه ی #بچه_های_اطلاعات و 3فرماندهان_تیپ احساس اطمینان می کردند ، مطمئن بودم موفقیم چون هیچ مانعی جلومون نبود و از پشت به دشمن حمله میکردیم.
ادامه دارد.....
🌹
🌹🌹🌹🌹🌹🌹🌹🌹🌹
@alvaresinchannel