eitaa logo
انجمن راویان فتح البرز
284 دنبال‌کننده
8.5هزار عکس
4.1هزار ویدیو
329 فایل
فعال در عرصه روایتگری و راهیان نور ارتباط با ادمین @saleh425
مشاهده در ایتا
دانلود
🌹🌹🌹🌹🌹🌹🌹🌹🌹🌹 🌹🌹🌹🌹 🌹 خاطرات_خواندنی ✍️✍️✍️✍️ راوی روز قبل از برای نهار ظهر توی کیسه نایلون ریخته بودند و توی خط و عقبه بین رزمندگان توزیع کردند و خوشبختانه و یا متاسفانه به ما نرسید و ما ظهر رو با نون لواش و خرما و کشمش سر کردیم. تا اینجا رو داشته باشید. خبر رسید توی موقع درگیری با دشمن بعضی ها برای به اینور و اونور میرفتند. ادامه.......👇👇👇👇👇👇 نیمه شب روز 19 دیماه بود که بعضی از تیم های از ماموریت برگشتند . زیر بودم که از ماموریت برگشتند. همه سالم بودند. تا چشم به من افتاد صدا زد ... تو رو خدا لباس های من رو با یه پتو بیار جلوی حموم... و خودش با دوید سمت حموم صحرایی. حموم که چه عرض کنم آبش تگری بود. از اون موقعی که دوش رو باز کرد از شدت سردی آب سرو صدا کرد تا خودش رو شست... خودتون حدس بزنید چی شده بود... لباس پوشید و هنوز کاملا خشک نشده بود که برگشتیم توی خط. تا هوا روشن شد چندین با رفت دشتشویی... هردفعه هم که میرفت آفتابه رو جا میگذاشت و مجبور بود دوباره برگرده و آفتابه رو بیاره.. بعد از نماز صبح هم آفتابه پر آب رو از خودش جدا نمیکرد و خیلی هم مواظب بود آفتابه ترکش نخوره. خلاصه اون شب و روزش بر ما گذشت و بر اونهایی که چلو گوشت خراب شده خورده بودن گذشت برای اون هایی سخت تر بود که سعی میکردن باشند مجبور بودند توی اون سرمای استخون سوز هی آستین ها رو بالا بزنند و بگیرند. به اونهایی که قرار بود که چه عرض کنم. 🌹 🌹🌹🌹🌹🌹🌹🌹🌹🌹 @Alvaresinchannel
غواص شهید شهید علیرضا پیکاری مسوول تیم معبر ❇️ شهید علی پیکاری و جمعی از بچه های تخریب لشگر10 زودتر از دیگر غواصان به کمین های دشمن مقابل رسیدند و مشغول باز نمودن معبر در موانع انبوه مقابل دژ شدند و با آتش کمین دشمن شهادت را در آغوش کشیدند..... در ساعات اولیه روز 19 دیماه 1365 علی آسمانی شد. @ALVARESINCHANNEL
محدوده عملیات غواصان و رزمندگان لشگر10 سیدالشهداء(ع) روزگار وصل یاران یاد باد @alvaresinchannel
38.16M حجم رسانه بالاست
مشاهده در ایتا
🌹🌹🌹🌹🌹🌹🌹🌹🌹🌹 🌹🌹 🌹 فیلم اعزام رزمندگان گردان ها و واحدهای لشگر10 برای درگیری با دشمن زیر پل هفتی و هشتی جاده اهواز خرمشهر 19 دیماه 1365 🔴 مقر پل هفتی هشتی ، عقبه بعضی از واحدهای لشگر10 در عملیات کربلای 5 بود که در حین عملیات به عنوان نقطه تجمع گردان ها برای اعزام به خط مقدم از آن استفاده شد و در خاطرات رزمندگان لشگر10 از عملیات کربلای 5 از آن نام برده میشود @alvaresinchannel
✍️✍️ راوی: ما مامور شدیم به (ع)لشگر 10 . (ع) برادر عباس رنجی بود . گردان ما پشتیبان (ع) بود. بنده به اتفاق برادر سلطانی به دسته ویژه که مسئوول آن بودند معرفی شدیم فرمانده گردان بعد از معرفی ما به برادر کشمیری گفت : این دو نفر به کمک شما اومدن اگر میدان مین مشاهده نشد از اینها استفاده کن. گردان ما از راهکار وارد عملیات شد و ما منطقه رو کاملا توجیه بودیم . عملیات شروع شده بود و خبر میرسید که گردان نتوانسته از مقابل دژ وارد منطقه بشود و مواضعش رو بگیرد. گردان ما وارد عملیات شد. معبر رو از قبل بچه های لشگر فجر زده بودند و ما از معبر اون ها عبور کردیم . از شانه خاکی ضلع شمال کانال دشمن حرکت میکردیم که متوجه پرتاب نارنجک از طرف سنگر عراقیها شدیم که بلافاصله به بچه ها اعلام کردیم مواظب خودشان باشند . اول فکر کردیم قسمتی لز بچه های گردان علی اکبر هستند که توانسته اند در مواضع دشمن نفوذ کنند . با صدای بلند رو گفتیم اما اونها به سمت ستون ما تیراندازی کردند به اتفاق بچه های دسته وارد کانال شدیم ماندیم خدایا چه کسی رو باید بزنیم البته ما بطور کامل نمیدونستیم که بچه های گردان علی اکبر نتونستن مواضعشون رو بگیرند من پیش خودم فکر میکردم این هایی که به سمت ما شلیک میکنند از سنگرهایی هستند که پاکسازی نشدند اما هر چه داخل کانال جلو میرفتیم هم آتش سنگین تر میشد و هم تعداد نیروهای دشمن اضافه میشدند. شرایط سخطی بود فرمانده ها به بچه ها میگفتند تا مطمئن نشدید نیروهای دشمن هستند شلیک نکنید. کار به کندی جلو میرفت . این تعقیب و گریز تا صبح ادامه داشت تا اینکه کمی هوا روشن شد و ما مطمئن شدیم از گردان علی اکبر (ع) خبری نیست. نیروهای دشمن مقابل ما پر تعداد بودند ودرگیری ها داخل کانال و بیرون خیلی نزدیک بود. از دور دیدیم کسی سمت ما میاد و چند تایی هم بی سیم چی اطرافش هستند. نزدیک که اومد دیدیم اطلاعات_عملیات بود. من جلو رفتم وطلبکارانه سووال کردم ؟؟؟ برادر کیانپور ما هرچه اومدیم جلو از گردان علی اکبر خبری نیست ؟ پس نیروهای اون ها کجا رو گرفتن. حاج غلام ما رو کناری کشید و گفت : دیشب راهکار (ع) لو رفته بچه ها نتونستند دیشب مواضعشون رو بگیرند حاجی گفت : اگر گردان (ع) دیشب عمل نمیکرد گردانهای دیگه ما آسیب جدی می دیدند .با مقاومتی که عراقیها در مقابل نیروهای ما داشتند واقعا کار برای بچه ها خیلی سخت شده بود با حضور و راهنمایی های خاطر جمع شدیم که نیروی خودی مقابلمون نیست و هرچی هست نیروهای دشمن است. عملیات پاکسازی منطقه 5 ضلعی شلمچه شدت گرفت و تا خورشید وسط آسمون میومد سایر گردان ها هم وارد معرکه شدند و گسترش پیدا کرد وقبل از ظهر روز 19 دیماه توسط رزمندگان (ع) تسخیر شد . 🌿🌸 🌿🌸🌸🌸🌸🌸🌸🌸🌸🌸🌸 @alvaresinchannel
✍️✍️ راوی: ما مامور شدیم به (ع)لشگر 10 . (ع) برادر عباس رنجی بود . گردان ما پشتیبان (ع) بود. بنده به اتفاق برادر سلطانی به دسته ویژه که مسئوول آن بودند معرفی شدیم فرمانده گردان بعد از معرفی ما به برادر کشمیری گفت : این دو نفر به کمک شما اومدن اگر میدان مین مشاهده نشد از اینها استفاده کن. گردان ما از راهکار وارد عملیات شد و ما منطقه رو کاملا توجیه بودیم . عملیات شروع شده بود و خبر میرسید که گردان نتوانسته از مقابل دژ وارد منطقه بشود و مواضعش رو بگیرد. گردان ما وارد عملیات شد. معبر رو از قبل بچه های لشگر فجر زده بودند و ما از معبر اون ها عبور کردیم . از شانه خاکی ضلع شمال کانال دشمن حرکت میکردیم که متوجه پرتاب نارنجک از طرف سنگر عراقیها شدیم که بلافاصله به بچه ها اعلام کردیم مواظب خودشان باشند . اول فکر کردیم قسمتی لز بچه های گردان علی اکبر هستند که توانسته اند در مواضع دشمن نفوذ کنند . با صدای بلند رو گفتیم اما اونها به سمت ستون ما تیراندازی کردند به اتفاق بچه های دسته وارد کانال شدیم ماندیم خدایا چه کسی رو باید بزنیم البته ما بطور کامل نمیدونستیم که بچه های گردان علی اکبر نتونستن مواضعشون رو بگیرند من پیش خودم فکر میکردم این هایی که به سمت ما شلیک میکنند از سنگرهایی هستند که پاکسازی نشدند اما هر چه داخل کانال جلو میرفتیم هم آتش سنگین تر میشد و هم تعداد نیروهای دشمن اضافه میشدند. شرایط سخطی بود فرمانده ها به بچه ها میگفتند تا مطمئن نشدید نیروهای دشمن هستند شلیک نکنید. کار به کندی جلو میرفت . این تعقیب و گریز تا صبح ادامه داشت تا اینکه کمی هوا روشن شد و ما مطمئن شدیم از گردان علی اکبر (ع) خبری نیست. نیروهای دشمن مقابل ما پر تعداد بودند ودرگیری ها داخل کانال و بیرون خیلی نزدیک بود. از دور دیدیم کسی سمت ما میاد و چند تایی هم بی سیم چی اطرافش هستند. نزدیک که اومد دیدیم اطلاعات_عملیات بود. من جلو رفتم وطلبکارانه سووال کردم ؟؟؟ برادر کیانپور ما هرچه اومدیم جلو از گردان علی اکبر خبری نیست ؟ پس نیروهای اون ها کجا رو گرفتن. حاج غلام ما رو کناری کشید و گفت : دیشب راهکار (ع) لو رفته بچه ها نتونستند دیشب مواضعشون رو بگیرند حاجی گفت : اگر گردان (ع) دیشب عمل نمیکرد گردانهای دیگه ما آسیب جدی می دیدند .با مقاومتی که عراقیها در مقابل نیروهای ما داشتند واقعا کار برای بچه ها خیلی سخت شده بود با حضور و راهنمایی های خاطر جمع شدیم که نیروی خودی مقابلمون نیست و هرچی هست نیروهای دشمن است. عملیات پاکسازی منطقه 5 ضلعی شلمچه شدت گرفت و تا خورشید وسط آسمون میومد سایر گردان ها هم وارد معرکه شدند و گسترش پیدا کرد وقبل از ظهر روز 19 دیماه توسط رزمندگان (ع) تسخیر شد . 🌿🌸 🌿🌸🌸🌸🌸🌸🌸🌸🌸🌸🌸 @alvaresinchannel
18.75M حجم رسانه بالاست
مشاهده در ایتا
🌹🌹🌹🌹🌹🌹🌹🌹 🌹🌹🌹 🌹 روزهای خوش شب ولادت مولا علی (ع) اواخر اسفند سال 1365 قرار شد مجلس جشنی برگزار بشه و خستگی بیش از دوماه از تن بچه ها بیرون بیاد اون شب فرمانده لشگر حاج آقا فضلی هم میهمان بچه های تخریب در مقر شهید پور رازقی در جاده اهواز خرمشهر سه راهی صاحب الزمان بود. یاد شهدایی که جشن ولادت مولا رو گرم کرده بودند و در تصویر هستند بخیر. ✅ شهدای تخریبچی: فیروزبخت-صادقیان-رحیمی-کاظمی-محمدی-نصرت خواه-... @alvaresinchannel
(19/10/65) و (18/1/66) ⬅️⬅️ 13 روز از فروردین 66 گذشته بود . به خاطر فرارسیدن ماه شعبان وایام ولادت امام حسین (ع) ، حضرت عباس(ع) و امام سجاد (ع) بچه های توی خط مقدم مجلس شادی برگزار میکردند.از پشت جبهه هم شیرینی و شربت رسیده بود وبچه ها خوش بودند. دستور رسید که تیم های شناسایی با دقت بیشتر کار کنند.چون دشمن روی منطقه حساس شده شب که جلو میرفتند مواظب بودند خاک رو زیاد جابجا نکند. و تا اونجا که امکان داشت بدون اینکه دشمن متوجه شود بعضی از مین های سر راه رو خنثی میکردند بچه ها شبهای آخر مسیر عبور را با سیم نشانه گذاری کردند.چون امکان پهن کردن وجود نداشت.... (ع) خیلی محدود بود و در این محدود چند صدمتری باید چند گردان وارد عمل میشدند.فاصله بعضی از معابر ما حتی به صد متر نمیرسید. روز 17 فروردین 66 بود که به گردانها برای باز کردن معابر در میادین مین مامور شدند. @alvaresinchannel
18.75M حجم رسانه بالاست
مشاهده در ایتا
روزهای خوش شب ولادت مولا علی (ع) اواخر اسفند سال 1365 قرار شد مجلس جشنی برگزار بشه و خستگی بیش از دوماه از تن بچه ها بیرون بیاد اون شب فرمانده لشگر حاج آقا فضلی هم میهمان بچه های تخریب در مقر شهید پور رازقی در جاده اهواز خرمشهر سه راهی صاحب الزمان بود. یاد شهدایی که جشن ولادت مولا رو گرم کرده بودند و در تصویر هستند بخیر. ✅ شهدای تخریبچی: فیروزبخت-صادقیان-رحیمی-کاظمی-محمدی-نصرت خواه-...
💐🌷 بعد از اينكه سال دوم دبيرستان را قبول شدم به سركار رفتم بعد از 45 روز آن كار راترك كردم و به رفتم و من چون متولد 1349 بودم، نمي گذاشتند و براي همين در فتوكپي شناسنامه دست كاري كردم و ما را به (ع) معرفي كردند . در (ع) تهران كه مي خواستند ما را تقسيم بكنند، يكي از نماينده هاي به آنجا آمده بود و از ماموریت در جبهه گفت و من داوطلب اعزام به تخریب شدم به گردان تخريب رفتم و همان اول با معاون گردان صحبت كردم كه وقتي مدرسه ها باز شد من بايد بروم و او هم قبول كرد و من 45 روزي ماندم و با بچه ها انس گرفتم واحتياجات جبهه و خودم را ديدم و بالاخره قسمت اين بود كه ما آنجا بمانيم. در آنجا كلاس هاي آشنائي با مين مي گذاشتند و كلاسهاي آر پي جي و تيراندازي هم داشتيم شروع شد و ما به منطقه رفتيم ولي قسمت نبود كه در این عمليات شركت كنيم و بعد از عمليات يكسري از بچه ها را به مشهد بردند بعد از اينكه از مشهد آمديم گردان براي بچه ها آموزش گذاشت و مادر آن شركت كرديم و تا اينكه قرار شد شروع بشود و يكسري از بچه ها را بردند كه ياد بگيرند و من هم رفتم و 10-15 روز بيشتر طول نكشيد و آماده عملیات شدیم. در به عنوان به گردان مامور شدیم. معبر ما به نام (س) بود. شب عملیات قبل از ما تعدادی از جلو رفته بودند تا موانع رو بشکافند و معبر برای عبور غواصان ایجاد کنند. قبل از رسیدن گروهانی که ما همراهش بودیم عملیات لو رفت. 8 رده سیم خاردار جلوی ما بود و هر رده باز 8 رديف سيم خاردار داشت كه 4 تا روي آب و 4 تا زير آب ، و يكسري از مين ها هم زیر آب بودكه يكي از بچه ها ، پايش روي مين رفت و شهيد شد. از طرف فرماندهي گردان فرمان رسيد كه به هر نحوي هست بقیه راه را باز كنند حتي اگر بايد روي سيم خاردار بخوابند به علت آتش دشمن تعدادی از بچه ها شهید و مجروح شده بودند . قرار شد برای حمله به دشمن و رسیدن به در گروه های 5 و 10 نفره با استفاده از به دشمن حمله کنیم و از موانع عبور کرده و به دژ برسیم. يكي از بچه هاي جلوی ستون قرار گرفت و يكي از پشت سر او و من هم پشت سر ايشان و چند نفر ديگر هم پشت سر من ایستادند و به یک ستون حرکت کردیم برای عبور از موانع. هنوز چند متری نرفته بودیم که آتش دشمن به سمت ما قفل شد و در یک لحظه با تیر اندازی دشمن داخل آب برادر اطلاعات عمليات شهيد شد و نفر جلوی من هم که از بچه های خودمون بود تير به سرش خورد و شهيد شد. من سر ستون بودم و مسیر رو ادامه دادم هرچه جلو میرفتم آتش تیربارهای دشمن سنگین و دقیق تر میشد تا جایی رسیدیم که پشت سرم رو نگاه کردم و دیدم کسی نیست. تعدادی مجروح و شهید شده بودند و همان لحظه هم احساس کردم دست چپم سنگین شد. تیر به دستم خورده بود . دیدم دستم دیگه کار نمیکنه و خودم رو روی آب سر دادم تا به خاکریزی که سمت راست معبر بود و پای یکی از مجروحین رو هم گرفتم و به خاکریز چسبیدیم. چند ساعتی گذشت. هوا به شدت سر بود و خون زیادی از ما رفته بود و همه ی وجودمان رو سرما گرفته بود. تیم های که جلو رفته بودند داشتند برمیگشتند. دستور رسیده بود که غواص ها عقب بیایند. اونها به داد ما رسیدند و کمک کردند و ما ما را روي آب هل دادند و قايق آمدند و ما سوار شديم . ما رو با آمبولانس به اهواز و از آنجا هم به مشهد اعزام شدیم و در بیمارستان مشهد ادامه عمليات را از تلويزيون نگاه كرديم. 45 روز دستم توي گچ بود و بعد از طی شدن ایام درمان مجددا به برگشتم و برای عملیات بعد اعلام آمادگی کردم . 🌹 🌹🌹🌹🌹🌹🌹🌹🌹🌹🌹🌹 @alvaresinchannel