#تلنگرانه
هیچوقٺ نگو خدا بهم پشت کردھ !
شاید تو برعڪس نشستۍ
┄┅|°⊰•.᯽⃟💐⃟᯽.•⊱°|┅
42.71M حجم رسانه بالاست
مشاهده در ایتا
👫#همسرم_باش
💞نقش اصلی زن در همسرداری ایجاد عشق و آرامش است
#جلسهسیام
#استاداخوان
➿🌷➿🌷➿🌷➿🌷
کانال رسمی «آستانِ مهر» حرم مطهر حضرت فاطمه معصومه سلاماللهعلیها
@astanehmehr
آستانِ مهر
💌#مادرانهای_عاشقانه_۴ ❤️مریم گُلی!😊 یادم آمد روزی را که قرار بود از سلامتی تو اطمینان پیدا کنم و ا
💌#مادرانهای_عاشقانه_۵
❤️ در انتظار یک گُل!
دختر کوچولوی نازنینم! 👼حالا چقدر ذوق دارد انتظار تو را کشیدن ، چقدر شیرین است دیدن دخترکان معصوم و دیدن لباسهای چیندار در ویترین مغازهها و غش رفتن برای تو...😊❤️
یادم آمد شبها در آشپزخانه روی یک صندلی زرد رنگ مینشستم و به شکمم که حالا مثل یک توپ بسکتبال شده بود ،😁 نگاه میکردم و جولان دادن تو را تماشا میکردم، چقدر تکان میخوردی!
مثل ماهی در تنگ شیشهای جست و خیز میکردی و چپ و راست میرفتی...
💞چه ذوق و شوقی داشتم!
اما عجب آدمی بودم من !😳 اگر زیاد تکان میخوردی نگران میشدم ، اگر تکان نمیخوردی هم نگران میشدم! 😁
مادر است دیگر! ❤️
💬شنیده بودم اگر برای تو سورهی «والعصر» بخوانم ، صبور میشوی... شبها برنامه ریزی میکردم و برای تو قرآن پخش میکردم.
روزها هم برای تو حرز و دعا میخواندم ، مثلا آیت الکرسی...
البته کنار اینها، شب و روز فکر خوراکیهایی بودم که برای سلامتی تو مفید است ؛ مثلا «به» برای زیبایی تو ، خربزه برای خوشخنده شدنِ تو😁 و هر چیزی که یک آدم میشود بخورد و خاصیت دارد!
یادم آمد انقدر میخوردم که احساس انفجار داشتم گاهی.😂 آخر کار هم ، دکتر گفت کمتر بخور!! و مجبور شدم چند ماه آخر را رژیم بگیرم !!😁
خیلی شیرین است نگهداری از تو و فکر تو بودن... اصلا زندگی یعنی همین.❤️
✍ مـامـانِ مریــمگُلی
📝بر گرفته از واقعیات زندگی یک مادر
#مادرانه #عاشقانه #هدیهی_الهی #لذتِ_فرزند_آوری
📬 عاشقانههای مادری خودتان را اینجا برای ما ارسال بفرمایید.
📲@jelveyedidar
🔷🔸💠🔸🔷
@astanehmehr
قسمت30رمان1361.mp3
13.61M
🎧 #رمان ۱۳۶۱
همونجور که یادتونه درقسمت بیست ونهم داشتیم
🍃وقتی احمد در آهو شهیدشد ...دید یه تابوت دستش گرفته بود و طبقه دوم یه خونه رفت یه مرد که خواب بود و یه زن که داشت از بچه ش مراقبت میکرد اونجابود و یه پتوی گرمی به دور خودش گرفته بود اون زن رو بیدارکرد و گفت پاشو من سردمه ....یادتونه که گفت من شهید گمنامم احمد شوندی...
😢اشک میریخت و ... فکرشو بکنید احمدی که لوده بود حالا اشک میریخت ازشهداعذرخواهی کرد ورفت سمت خونه ...ازسرآقاش عذرخواهی کرداز خانمجونش هم ....
🕊اول از همه سراغ کاکلی رفت اول ۱۳ تا کبوتر رو توامامزاده آزادکرد ویهو بعدش همه رو ...
🕊🕊🕊🕊🕊🕊
وامشب ادامه ماجرارو باهم بشنویم 😊
نظرات وپیشنهادات شما :
@astanee_mehr
#قسمت۳۰
🎙 با خوانش هنرمندانه نویسنده ی کتاب: مطهره پیوسته
🍂°•°•💎•°•°🍂
کانال رسمی «آستانِ مهر» حرم #حضرت_فاطمه_معصومه_سلام_الله_علیها
@astanehmehr
خبر خبر خبردار📣📣😃😃
فرشته ها ثبت نام برای روز جشن حضوری شروع شد😍🤩
بهترین لحظات ۹ سالگی در
قم، حرمحضرتمعصومه
سلاماللهعلیها
برای ثبت نام در جشن حضوری فرشته میتونید در تاریخ های ۱۶ و ۱۷ دی ماه به سایت
🎀جشنواره_شدهام_نُه_ساله 🎀
مراجعه کنید🎈🎊
🎉جشنواره شده ام ۹ ساله🎉
https://astanehmehr.amfm.ir/9saleh/
#جشنواره_شدهام_نُه_ساله
🌸@shodeam9saleh🌸
#مناسبتی_داستانک
#ارسالیشما
باغبانی که به گلهاش وقتی آب میداد، به این فکر میکرد که سرنوشت هر کدومشون، به کجا ختم میشه.
این گل سرخ از همه ی گلها دیرتر باز شد، و تو این فرصت، هر گلی به یک مناسبتی انتخاب میشدن و فروخته میشدن.
تا بالاخره صبح زود که باغبان مثل همیشه برای آبیاری اومد، دید که
بوی عطر جدیدی همه فضای گلخونه رو پر کرده بود. اون عطر خوش از گل سرخ بود که تازه باز شده بود.
این گل وقتی که غنچه بود، فکر میکرد اگه کنار یه نوزاد ، ازش عکس بگیرن، خیلی به هم میان .
بعد که کم کم گلبرگهاش میخواست باز تر بشه، دلش خواست عکسی که ازش میگیرن؛ اون باشه با یه بیمار که رو تخت بیمارستانه. آخه فکر میکرد ، الان بیشتر به درد عیادت میخوره و میتونه حالش رو خوب کنه.
بعد از مدتی که گلبرگهاش تقریبا داشتن باز میشدن، فکر میکرد که اگه تو دستهای عروس ازش عکس بگیرن، خیلی جذابتر به نظر میرسه.
ولی وقتی بیشتر فکر کرد، احساس کرد عکس خودش تو دستهای یه معلم ، خاطره انگیزتره.
ولی یهو یادش اومد که چرا اصلا با مهربونترین آدم عکس نداشته باشه . مادر. پس قشنگترین عکس میتونه کنار اون باشه.
چند تا گلبرگ وسطی هم دیگه باز شده بودن و اون چترهای کوچولوی زرد وسط گل سرخ، زیبایی خاصی بهش داده بودن.
تو همین فکرها بود که،
اون به زیباترین شکل گل سرخ رسیده بود.
یواش یواش داشت میترسید که نکنه کسی نخواد باهاش عکس بگیره.
یهو صدای اذان بگوشش رسید و آرامش خاصی گرفت.
عطر خاصی ، گل سرخ رو به هوش آورد.
کم کم داشت به بوی عطر ، نزدیک تر میشد.
با خودش فکر میکرد: یعنی میشه من با کسی که از گلهای سرخ، خوشبوتره عکس داشته باشم؟
تو همین فکرها بود که خودش رو با پسر کوچولویی دید. یعنی قراره اون رو کجا ببره تا بتونه یه عکس یادگاری ازش بگیرن.
گل سرخ خوشحال شد چون بالاخره جلوی دوربین قرار گرفته بود. ولی قرار بود با چه کسی ، ازش عکس بگیرن.
وقتی از دست کوچولوی پسرک تو یه دست گرم و مهربون خودش رو دید، جلوی لنز دوربین با تمام احساساتش لبخند زد.
اون بهترین عکسی شد که میخواست بشه.
✍ فاطمه زمانی
🌹➿🌹➿🌹➿🌹
@astanehmehr
#عرض_ارادت
انگار روی عرش خدا هستیم
زیر لوای حضرت معصومه...
📸صدیقهحبیبی
〰️⚜〰️⚜〰️⚜〰️
@astanehmehr
#دختران_حاج_قاسم
#دختران_سرزمین_من
📣تجمع بزرگ دختران و بانوان استان قم
🔸️با حضور حاج ابوذر روحی
🔸️با اجرای سرود سلام فرمانده و رفیق شهیدم
🔸️اجرای سرود عهد فاطمی
🔸️شعر خوانی خانم عاطفه جوشقانیان
🔸️و اجرای برنامه های متنوع فرهنگی
وعده ما :
🔸️یکشنبه ۱۸ دی ماه ۱۴۰۱ ساعت ۱۵
مکان :
🔸️مصلی بزرگ قدس قم
لطفا گسترده منتشر نمایید
➖➖➖➖➖➖
@astanehmehr