Quran-page-021.mp3
4.1M
📢 هر روز #یک_صفحه_قرآن بخوانیم
🔹️صفحه بیست و یک قرآن کریم، سوره مبارکه البقرة
با صدای عبدالباسط محمدعبدالصمد بشنوید.
✏️ توصیه مهم حضرت آیتالله خامنهای:
هر روز حتماً یک صفحه قرآن بخوانید
#دعا_درمانی 🌱
بخت گشایی ❤️
سوره ذاریات:
امام صادق ع فرمودند:
هرکس این سوره را بخواند ومداومت
کند خداوند زندگیش را اصلاح می کند
و معیشت و زندگی شامل ازدواج و
مسئولیت های زندگی وکارهای
روزمره می شود.هرکس بخواهد
زندگیش مدیریت شود از خواندن
این سوره غافل نشود .تا قبل از
ازدواج بخواند به نیت ازدواج و وقتی
انشاالله ازدواج کرد بخواند برای
مدیریت شدن زندگیش.
منابع: خواص ایات
از امیرالمومنین ع نقل شده است که
هر کس قصد ازدواج داشته باشد
دو رکعت نماز گذارد و در هر رکعت
پس از حمد سوره یاسین ( سوره یس)
را بخواند.پس از اتمام نماز حمد و
ثنای پروردگار گذارد.
منابع:تبیان
جهت گشایش بخت:
این دعا در قنوت نماز و بعد از هر نماز،
در سجده و یا هروقت دیگر زیاد بخوانید:
«اللهم اَغنِنی بحلالِکَ عَن حَرامِک
و بِطاعَتِکَ عَن مَعصیتک»
خدایا مرا بی نیاز کن با حلالت از
حرامت و با فرمانبرداری ات از
نافرمانیت.
برخی از بزرگان توصیه کرده اند
این دعا ۱۱۴ مرتبه در یک مکان مقدس
مانند مسجد یا زیارتگاه خوانده شود.
منابع: بیتوته
🗓 #تقویم_روز
🗓 #چهارشنبه ۹ خرداد | جوزا ۱۴۰۳
🗓 ۲۰ ذی القعده ۱۴۴۵
🗓 29 می 2024
🌹 امروز متعلق است به:
🔸امام موسي بن جعفر حضرت كاظم عليه السّلام
🔸السلطان ابالحسن حضرت علي بن موسي الرضا عليهما السّلام
🔸جواد الائمه حضرت محمد بن علي التقي عليهما السّلام
🔸امام هادي حضرت علي بن محمد النقي عليهما السّلام
📆 روزشمار:
▪️10 روز تا شهادت امام جواد علیه السلام
▪️17 روز تا شهادت امام محمد باقر علیه السلام
▪️19 روز تا روز عرفه
▪️20 روز تا عید سعید قربان
▪️25 روز تا ولادت امام هادی علیه السلام
▪️#40_روز تا #محرم
❇️ #ذکر روز #چهارشنبه ۱۰۰ مرتبه: یا حَیُّ یا قَیّومُ ای زنده، ای پاینده
❇️ ذکر بعد از نماز صبح ۵۴۱ مرتبه #یامتعال که موجب عزّت در دین میگردد
❇️ #ذکر روز #چهارشنبه به اسم موسی بن جعفر (ع) و علی بن موسی (ع) و محمد بن علی (ع) و علی بن محمد (ع) است. روایت شده در این روز #زیارت این چهار امام خوانده شود. ذکر روز چهارشنبه #موجب_عزت_دائمی میشود.
✅ برای #حجامت و #خون دادن روز مناسبی است.
✅ برای #اصلاح #سر و #صورت روز مناسبی است.
⛔️ برای گرفتن #ناخن روز مناسبی نیست.
✅ برای #ازدواج و #خواستگاری روز مناسبی است.
✅ برای #زایمان روز مناسبی است.
✅ برای #برش و #دوخت #لباس روز مناسبی است.
✅ امشب برای #مباشرت خوب است.
⛔️ برای #مسافرت رفتن روز مناسبی نیست.
🔰 زمان #استخاره :از طلوع آفتاب تا ساعت ۱۲ ظهر و بعداز ساعت ۱۶عصر تا عشای آخر.
🔹امروز روز مناسبی است.
🔹امروز برای شروع کارها روز خوبی است.
🔹دید وبازدید با دوستان و خویشاوندان خوب است.
🔹کسی که در این روز بیمار شود خیلی زود بهبود یابد.
🔸کسی که امروز گم شود، زود پیدا میشود. ان شاء الله.
🔸قرض دادن و قرض انجام شود پسندیده است.
🔸کشاورزی و باغبانی وآبیاری و خرید و فروش محصولات زراعی خوب است.
🔸خرید و فروش با سود همراه است.
🔹میانجیگیری برای اصلاح ذات البین و رفع اختلافات دوستان و خویشاوندان خوب است.
🔹کسی که در این روز متولد شود، حکیم و سیاستمدار خواهدشد. اگر خدا بخواهد.
🔹رسیدگی به ایتام ونیازمندان و بیچارگان خوب است.
🔹صدقه دادن خوب است.
🔸رَک اَرقنوع یا به اصطلاح ماه ترکی، قوت روح، امروز در «کف پا» است.باید مراقب بود که امروز به آن آسیبی نرسد.
🔸 خواب در این شب درست نیست.
🔸مسیر رجال الغیب از میان غرب و شمال میباشد.بهتر است هنگام حرکت به سمت محل کار یا در مکانی که حاجتی دارید رو به این سمت نهاده و از ایشان یاری بطلبید.
چون کسی در نزد شروع در شغلی و سفری روی خود را به طرف ایشان کند و همت از ایشان طلبد، بدین نهج (صورت):بسم الله الرحمن الرحیم، السلام علیک یا رِجالُ الغیب. السلام علیک ایتها الارواح المُقَدّسه. اَغیثونی بِغَوثه و اُنظروا اِلَیَّ بِنَظره یا رُقبا یا نُقبا یا نُجبا یا ابدال یا اوتاد یا غوث یا قُطُب و به هر زبانی که خواهد، مطلب خواهد و شروع در مدعا کند، البته به مقصود رسد.
🌺 #افزایش #هوش و #حافظه فوق العاده
🌺 در بعضی از نسخه های قدیمی آمده است که هر کس این دعا را هفت صبح بر هفت مویز ( انگور سیاه خشک شده ) بخواند و بخورد خداوند متعال هوش وحافظه #عظیمی به او کرامت فرماید #مجرب است . اللَّهُمَ نَوِّرْ بِكِتَابِكَ قَلبی، وَ اشْرَحْ لی مِن صَدْرِي، وَ أَطْلِقْ بِهِ لِسَانِي بِحَوْلِكَ وَ لَا قُوَّةَ إِلَّا بِاللَّهِ الْعَلِيِ الْعَظِيمِ📚معراج العارفین ص 79 و گوهر شب چراغ ج 1 ص 92
☜ #اوقات_شرعی_به_افق_تهران
☜ اذان صبح 03:08 اذان ظهر 12:02
☜ اذان مغرب 19:34 طلوع آفتاب4:51
☜ غروب آفتاب 19:13 نیمه شب0:11
᯽────❁────᯽
@azsargozashteha 📚🖌
᯽────❁────᯽
#درد_دل_اعضا ❤️🍃
سلام به حبیبه خانم عزیزوهمه دوستان مجازی
خواهش میکنم بخونیدوراهنماییم کنید
من۴۶سال سن دارم وشوهرم۵۷سال۳۰ساله ازدواج کردم سه دختروی پسردارم مشکلم رفتارشوهرمه که ازنظرعاطفی واحساسی خیلی خشک وسرده من الان حدود۱۰_۱۲ساله که بیمارم هم جسمی هم روحی بااینکه توسن کم ازدواج کردم خداروشکرزندگیموجمع وجورکردم اوایل زندگی شوهرم سرکارنمیرفت من باوجود۲تادخترکم سن و سال کار میکردم برای گذراندن زندگی وبعد ازگذشت سالها که مریضم شوهرم حتی ی بار به عنوان مثال حالمونپرسیده یای قرص ناقابل برام نگرفته چون ازاول همه زندگی روبه دوش کشیدم همین جوری باراومده همه اینابه کنارالان مدتهاست که باهام حرف نمیزنه والبته من قبلاً همیشه درموردهمه جی باهاش حرف میزدم ولی جوری رفتارمیکردکه انگارازحرف زدنم بدش میادیاکلا بی تفاوت وبی جواب میموندحرفام؛ تصورکن بادیوارحرف میزنم جوری باهام برخورد میکنه که تمام دردومریضی من دروغه من بااینکه روماتیسم مفصلی دارم قلبم ناراحته وجفت پاهام آسیب دیدن گاهی باعصاراه میرم ولی باوجود همه این ها خونه وزندگیم مرتبه آشپزی همیشه باخودمه چون شوهرم بشدت بدغذاست واگه دخترام آشپزی کنن همیشه ایراد میگیره و میگه توتنبلی میکنی بهرحال من تومجالس افطاریامهمونی خانوادگی برای مثلا۱۰۰_۱۲۰نفرغذامیپزم همه ازدستپختم تعریف میکنن ولی توهمه این سالها ارزوبه دلم مونده ی بار شوهرم به زبون بیاره که خوب بود چون هرزنی ازشوهرش انتظار داره نه ازبقال سرکوچه ..
همه اینها به کنار شوهرم سال گذشته وسال قبلش که باهم جروبحث ودعواداشتیم منوازخونه بیرون کردی النگودستم بودگفت النگورودربیارفقط لباس تنت که مردم نخندندمن ساعت ۱۰شب توخیابون حالم بدشدباصداگریه میکردم دوتادخترخانم کمکم کردن اسنپ گرفتن رفتم حرم امام رضا به شدت دلم شکسته بعد۳۰سال زندگی باوجودهمه مشکلات جلوی دوتا دامادمنوازخونه بیرون میندازه و میگه طلاقت میدم بهم تهمت میزنه که این بچه هامال من نیست چون پدر و مادرم پیر ومریض هستن وازخانمای داداشاموشوهرخواهرم خجالت میکشم که جلوشون آبروریزی نشه وزندگیم دخترام فنانشه ...مجبورم صبرکنم ببخشید طولانی شدن واقعا کم آوردم استرس شدیددارم وقت آمدن شوهرم به خونه حالم بدوبدترمیشه افسردگی گرفتم الان هفت ساله گوشه خونه ام نه رفت و آمدی نه هیچی فقط خدا خدا میکنم خدا شوهرموهدایت کنه چون واقعا تنهام
ممنون که وقت گذاشتین وخوندین من خودم ازبی مهری شوهرم خیلی رنج میبرم سرنمازم برای همتون دعا میکنم واگه سعادت زیارت آقا امام رضا رو داشتم براهمتون دعا میکنم
᯽────❁────᯽
@azsargozashteha 📚🖌
᯽────❁────᯽
شاید برای شما هم اتفاق بیفتد🔞⛔
#داستان_زندگی 🌸🍃 مریم رفتم خونه دیدم تو جیب مانتوم یه کاغذ هست توش یه شماره نوشته بود اون مو
#پاسخ_اعضا ❤️🍃
سلام روز همه ی دوستان عزیزم بخیر🌹
در جواب خانمی که گفتن چاره زگیلهای روی گردن چیه؟ اینها زگیل نیستن ضایعاتی هستن که بهشون اسکین تگ میگن و به جز فریز کردن و لیزر کردن و سوزاندن توسط پزشک درمان دیگه ای ندارن اگر درمان نشن زیاد میشن اما به شخص دیگه ای واگیر ندارن. شنیدم افرادی که کبد چرب دارن دچار این مشکل میشن اما مطمعن نیستم . اگر کرمان زندگی میکنید کلینیک پوست افضلی پور این کار رو انجام میده اما باید نامه از پزشک متخصص داشته باشین.
🌷🌷🌷🌷🌷🌷🌷🌷🌷🌷
چنتا راهکار دارم برای تمیزی و نظم خونه : از فضای داخل درب کابینت استفاده کنید چسبونک ارزون قیمت تو بازار هست بخرین و توی درب کابینت بچسبونین البته چسب خودش خیلی محکم نیست با یه چسب قوی بچسبونید و وسایلی مثل قیچی دربازکن چای صاف کن ..... که قابلیت آویز کردن رو داره بهشون آویزان کنید.
من یک مدل قفسه خریدم که به داخل درب کابینت پیچ میشه هم برای قوطی های ادویه استفاده میشه و هم شربت دارویی .( دیجی کالا داره به اسم سوپرمارکتی حدود ۵۰۰ تا ۶۰۰ تومنه).
همیشه پشت اجاق گاز رو سلفون بکشین و هر چند وقت یکبار که کثیف میشه تعویض کنید با ابن کار سرامیک پشت اجاق گاز کثیف نمیشه . البته من روی هود هم سلفون میکشم مهمون میاد درش میارم .
حتما تو خونه یک یا دوتا جا جورابی نصب کنید که نه مشکل گم کردن جوراب رو داشته باشین نه بی نظمی.
من تمام ظروفی که دم دستی نیستن و برای مهمون استفاده میشن رو توی نایلون ( نایلون کیلویی میوه فروشی) میزارم که توی کابینت خاک و چربی نگیره مهمون
که میاد از نایلون در میارم بعد از استفاده مجددا همین کار رو میکنم و هر عید فقط پلاستیکاشون رو عوض میکنم .
من توی کابینت سینک راف فلزی گذاشتم همه پلاسکویی ها دارن . مواد شوینده رو زیر و روش میچینم هم منظم میشه هم فضای بیشتری بهتون میده. توی کابینت هم گذاشتم و دو طبقه فنجون و استکان چیدم کلی فضای کابینت خالی شد. هنوز کلی ایده دارم وقت کردم براتون میفرستم من مامان آنا جان هستم .
🔹🌸🔹🌸🔹🌸🔹
میخواستم راجع به اون خانومی که میگفت ازدواج کرده وهمچنان عاشق عشق قبلیشه یعنی سعید.خانم توکه هنوزقلبت جای دیگه بوده چجوری ازدواج کردی که یه مرددیگه ای رو بیچاره کردی وتواصلاعشق بهش دادی که توقع قربون صدقه رفتن هم داشته باشی به نظرمن بعداز ازدواج حتی فک کردن به کس دیگه خیانت محسوب میشه چه برسه که شماتلفنی باعشق ثابقت بخوای صحبت کنی .درضمن شمابااین آقافقط مکالمه کردین ازکجامیدونینن زیریه سقف باهاش میرفتی همینجوری بود.
🔹🌸🔹🌸🔹🌸🔹
سلام جواب اون خانمه که میگه چند ماهی میشه خونه جدید مون رفتیم کمددیواری زدیم کپپ زدن اولا خونه تازه سخت مخصوصا اتاق های که هوا زیاد توش گردش نداره نباید تا یه سال کمد دیواری زد چون زود نم میگیره خراب میشه و شاید هم اون اتاق که کمد زدین در سرویس بهداشتی یه اونجا باز میشه بخار حمام به اون اتاق میگره واسه همین کمد دیواری ها تون کپپ زده و رطوبت گرفته الان که هوا ها تا حدودی گرم شده شما هر روز چند ساعت در پنجره اون اتاق باز بزارین هوا گردش پیدا کنه تا زمانی هم که وسایل داخل کمد ها تون کامل خشک نشده کمد هاتون رطوبت کپ شون از بین نرفته خشک نشده داخل کمد هاتون خالی بزارید خشک بشه بعد دوباره بچنین خونه ما هم اینجوری بود تازه سخت بود بعد ها فهمیدم که کلا رطوبت کمد دیواری ها از بین برد الان هر روز چند ساعت در پنجره هارو باز میزاریم رطوبت داخل خونه هم رفته خشک هم شدن شما هم این راهحل که گفتم انجام بدین انشالله جواب میده منم محیا تورک هستم
᯽────❁────᯽
@azsargozashteha 📚🖌
᯽────❁────᯽
#نکات_سلامتی 🍎
💊💊💊🇮🇷🇮🇷🇮🇷🌺بیماری های چشمی🌺
✳️خشکی چشم نوزاد
✍روزی سه قطره آب پیاز به همراه غذای کمکی به او بدهید.
✳️ آب سیاه چشم کودک
🔹ظهر با ناهار:
✍پودر یک عدد هلیله سیاه با ماست بخورد.
🔹شب با شام:
✍پودر یک عدد قره قاط سیاه با عسل بخورد.
✳️ فشار چشمی بالا
✍یک استکان جوشاندۀ هستۀ خرما خورده و چند قطره از جوشاندۀ هستۀ خرما در ساک چشم (داخل پلک پائین) بچکانید.
✳️ضعف دید چشم که منشأ آن وجود آلبومین بالا و اورۀ بالا در خون و ادرار است:
✍دمکردۀ 50 گرم اُمُّ وَجَعِ الکبد (گیاه سنگ شکن) در یک کیلو آبجوش 15 دقیقه و آب صاف کرده، آنرا صبح، ظهر و شب بخورید.
✍میوۀ أزگیل بخورید.
✍میوۀ انگور بخورید.
✍دمکردۀ گل نسترن برای درمان آلبومین بالا مفید است.
✳️ورم ملتحمۀ چشم (رَمَ)
✍سُرمه با پودر سنگ آنتیموآن (پودر سنگ سُرمه اصفهان= اِثمِد)
✳️قرمزی چشم
✍سه قطره از جوشانده برگ بارهنگ (تازه جوش) در ساک چشم (داخل پلک پائین) بریزید.
🔹توجّه:
در پیکِ بارِ نورخورشید (ساعت 10 صبح تا دو بعد از ظهر) نباشید، در زیر نور پرژکتور و نور لامپ نوک مدادی نباشید.
✳️سوزش چشم
🔹صبحناشتا آب زردک بنوشد.
🔹قبل و بعد از غذا آویشن به همراه نمک بخورد.
🔹از جوشاندۀ برگ بارهنگ قطره در ساک چشم(داخل پلک پائین) بچکاند.
💊💊💊🇮🇷🇮🇷🇮🇷🌺چشم زخم و سِحر🌺
▫️سیب خوردن (سیب قرمز معطّر، سیب زرد رسیده، سیب گلاب خراسان).
▫️شب بهمراه شام یا قبل از خواب:
هفت برگ کاسنی خوردن
▫️هرجا میرود و هرچه میخورد و میآشامد بسم اللّه بگوید و آخرش الحمدللّه گوید.
▫️هنگام بیرون رفتن از خانه معوّذتین (سوره فلقو ناس) بخواند که تا وقتی که بازمیگردد از چشم نظر در اَمان باشد.
▫️هنگام خروج از منزل 10 مرتبه سوره قُل هُوَ اللّه را بخواند تا از محفوظین باشد، و همچنین هنگام خروج از منزل سه مرتبه آیة الکرسی را بخواند تا خداوند متعال از او محافظت کند.
▫️بعد از نماز شب، آن یک رکعت وِتر که تمام شد آیه 35 سوره قصص را هفت مرتبه بخواند [توجّه: لفظ قالَ در أوّل آیه را نگوید] تا از این سَحَر تا سَحَر دیگر از سِحر هر ساحری در اَمان باشد.
🌺نکته در مورد چشم🌺
✳️سرمه کشیدن
✍کشیدن سرمه باید از چشم راست شروع شده و باز به چشم راست ختم شود.
✍تعداد کشیدن باید عدد فرد باشد که عدد1، 3، 5 و 7 باید روی چشم راست بیافتد.
حداقل سرمه سه مرتبه و حداکثر 7 مرتبه است
✍سرمه در روز زینت است و فایده ای به چشم نمی رساند و در شب دارو است. لذا اگر برای درمان استفاده می کنید باید زمان خواب سرمه بکشید.
✳️یکی از دلایل ضعف دید ناشی از یبوست است.
✍اگر ضعف دید دارید در مرحله اول یبوست را برطرف کنید.
💊💊💊💊🇮🇷🇮🇷🇮🇷🌺درمان تاریِ دید و ازدیاد نور چشم🌺
💠میوههائی که دارای بِتاکارُوتن که پایۀ ویتامین A است(مانند: هویج زرد، زرد آلو و ...)
💠شب قبل از خواب:
✍سُرمۀ چشم با پودر سنگ سُرمۀ سیاه اصفهان (سنگ آنتی مو آن= آنتیموآن= استیب نیت)، باعث ازدیاد نور چشم و درمان و پیشگیری از آب مروارید میشود.
💠هلیلۀ سیاه.
💠مصرف کُندُر خوارکی
💠اگر صبح ناشتا به مدّت 40 روز، یک لیوان آب هویج زرد (زردک) را به همراه یک قاشق غذاخوری مغز خام تخمۀ آفتابگردان بخورد، دیدِ او قویّ شده و یک درجه شماره عینک او کم میشود (همچنین باعث تقویت جنسی میشود)
💠خوردن آبلیمو ترش تازه در کم کردن نمرۀ عینک خوبست.
💠قارچ خوراکی بخورد و آب آنرا نیز در ساک چشم (داخل پلک پائین) بچکاند (زیادکنندۀ نور چشم و ضدّ درد چشم).
᯽────❁────᯽
@azsargozashteha 📚🖌
᯽────❁────᯽
#نامه_های_آسمانی 🪶🕊
وصیت نامه شهید کاظم رستگار
انا لله و انا الیه راجعون
ستایش خدای عزوجل را که مرا از امت محمد ـ صلّی الله علیه و آله و سلّم ـ و شیعه علی ـ علیه السّلام ـ قرار داد و سپاس خدای را که با آوردن حق از ظلمت به روشنایی و از طاغوت نجاتم داد و مرا از کوچکترین خدمتگزاران به اسلام و انقلاب اسلامی قرار داد.
امیدوارم که خداوند متعال رحمت خود را نصیب بنده گناهکار خود بفرماید و مرا به آرزوی قلبی خود، یعنی شهادت فی سبیلالله برساند که تنها راه نجات خود میدانم و آرزوی دیگرم این است که اگر خداوند شهادت را نصیب بنده گناهکار خود کرد، دوست دارم با بدنی پاره پاره به دیدار الله و ائمه معصومین بهخصوص سیدالشهدا ـ علیه السّلام ـ بروم.
من راهم را آگاهانه انتخاب کردم و اگر وقتم را شبانهروز در اختیار این انقلاب گذاشتم، چون خود را بدهکار انقلاب و اسلام میدانم و انقلاب اسلامی گردن بنده حق زیادی داشت که امیدوارم توانسته باشم جزء کوچکی از آن را انجام داده باشم و مورد رضایت خداوند بوده باشد.
پدر و مادر و همسر و برادران و خواهران و آشنایانم مرا ببخشند و حلالم کنند و اگر نتوانستم حقی که بر گردن من داشتند ادا کنم، عذر میخواهم برای پدر و مادر و خواهران و برادرانم از خداوند طلب صبر مینمایم و امیدوارم تقوا را پیشه خود قرار دهند.
از همسرم عذر میخواهم که نتوانستم حقش را ادا کنم و چه بسا او را اذیت فراوان کردم و از خداوند طلب اجر و رحمت برای او میکنم که در مدت زندگی صبر زیاد به خاطر خداوند انجام داد و رنجهای فراوان کشید.
از تمام اقوام و آشنایان و دوستان طلب حلالیت و التماس دعا دارم؛ به علت وضعیت جنگ مدت سه سال که در جبهه بودم، نتوانستم امر واجب خدا یعنی روزه را انجام بدهم. همچنین در رابطه با خرید خانه به مبلغ 223 هزار تومان از علی تاجیک و 65 هزار تومان از حسین کاوکدو و 10 هزار تومان از حاج محمد علی دولابی قرض کردم و مبلغ 30 هزار تومان از همسرم که خانه برای همسرم است و موتورم را برای جبهه در نظر گرفتم.
والسلام
کاظم نجفی رستگار
ساعت 9 شب مورخ 3 اسفند 1362
شرق بصره (جفیر)
᯽────❁────᯽
@azsargozashteha 📚🖌
᯽────❁────᯽
#عاشقانه❤️
رسالت
تازه اسم نوشته بودم دبیرستان. وقتی می رفتم کلاس، زینب رو می سپردم دست مادرم و می رفتم. یه روز که از کلاس بر گشتم دیدم علی داره لباس کثیف زینب رو عوض می کنه و رفتارش مثل همیشه نیست. شَستم خبردار شد که علی به خاطر اینکه زینب رو گذاشتم و رفتم مدرسه ناراحته.
گفت: «دلت میاد زینبو تنها بذاری؟» گفتم: «توقع داری دست از کار و زندگی بکشم و این بچه رو حلوا حلوا کنم؟».
تا دید به هم ریختم و حال خوبی ندارم، با نرمی و لطافت خاصی گفت: «رسالت اصلی تو تربیت زینبه، سعی کن ازش غافل نشی». آرامش و نرمی کلامش آرومم کرد.
شهید علی بینا
سیره پیامبرانه شهدا، صفحه112
مقام معظم رهبری
سعی شما این باشد که در تمام دوران زندگی، به خصوص سال های اول، این چهار پنج سال اول با هم سازگاری داشته باشید. این طور نباشد که یکی اندکی ناسازگاری نشان داد، آن دیگری هم حتماً در مقابل او ناسازگاری نشان بدهد. نه! هر دو با هم سازگاری نشان بدهید و اگر دیدید همسرتان ناسازگاری کرد، شما سازگاری نشان دهید.
مطلع عشق، صفحه 89
᯽────❁────᯽
@azsargozashteha 📚🖌
᯽────❁────᯽
شاید برای شما هم اتفاق بیفتد🔞⛔
#داستان_زندگی 🌸🍃 مریم رفتم خونه دیدم تو جیب مانتوم یه کاغذ هست توش یه شماره نوشته بود اون مو
#داستان_زندگی 🌸🍃
مریم
شمارشو از یکی از هم دانشگاهیا گرفتم و بهش پیام دادم
بهش گفتم بهش علاقه دارم
میخوام باهاش اشنا بشم
اونم قبول کرد
من اولین بار حجت رو توی دانشگاه دیده بودم
ولی اون می گفت من و خانوادم رو میشناسه
اینقدر دوستش داشتم که حد نداشت
یه چیزیم بگم من تموم این سال حداقل هفته ای یکی دوبار میرفتم سر خاک شهریار
ما هیچ وقت قرار نزاشتیم
اون تو دناشگاه بهم توجه نمی کرد ولی تو مجازی خیلی ابراز علاقه می کرد
یک ماه-یک ماه و نیم بعد آشنایی اون درسش تموم شد
همیشه هم 300-400 تومن که سال 96 برابر یکی دو مبلیون الانه به حسابم پول میزد
بعدا فهمیدم قبلا تو عقد یکی رو طلاق داده
ولی به روش نیاوردم
بعد متوجه ذهنیات نژاد پرستانه اش شدم
چون نامزدش یه زبون دیگه داشت و نمی تونست درست به زبون ما حرف بزنه طلاقش داده بود
بالاخره بعد از چند ماه ارتباط تلفنی و چت تو فضای مجازی
با خودم خیلی کلنجار رفتم تا مهرشو از دلم بیرون کنم
بالاخره بعد پنج ماه از همه جا بلاکش کردم ،حس بدی داشتم
حتی بعدش خطمم عوض کردم
سال 97 دانشگام تموم شد
من رفتم تو بخش اختلال یادگیری دوره ی ابتدایی
بچه هایی رو می آوردن که ب رو از پ تشخیص نمی دادن
تو کلاس جمعی اینطور بود
ولی تو انفرادی حداقل با زور هم شده می شد یه چیزایی یادشون داد
یاد و خاطره این که شهریارم یه زمانی تو دانشسرا تدریس می کرد باعث می شد مصمم تر بشم تو کار معلمی
23 سالم بود که برام یه خواستگار اومد
منو وابسته کرد
بعد یه پیام به گوشیم اومد که رضا شوهرمه و اومده خواستگاری تو
اولش باور نکردم
بعد یه دلایل و مدارکی آورد که قانع شدم
خواستگارم رضا زد زیرش
ولی من دیگه از چشمم افتاده بود و حتی به حرفاش توجهی نکردم
زمستون 99 بود
25 سالم شده بود و خیلی نسبت به قبل پخته و فهمیده شده بودم
کلی پیشنهاد ازدواج داشتم
زمستون 99 یه پسری رو می دیدم که همیشه نگام می کرد
پسر پسردایی مامانم بود
ولی من اهمیتی بهش نمی دادم
با اینکه فامیل بودیم دوسه بار بیشتر ندیده بودمش
یه شب
تو خیابون گفت میشه شماره مو داشته باشی
گوشیمو درآوردم و گفتم بگو
اون گفت ولی من ننوشتم الکی بود دست به سرش کردم رفت
دو هفته بعدش دیده بود زنگ نمیزنم شمارمو از دوستم گرفته بود بهم زنگ زد
خیلی پسر خوبی بود
متولد اسفند 74 بود یعنی سه ماه کوچیکتر از من
عقلم می گفت ولش کن
دلم می گفت باهاش ادامه بده
اسمش سینا بود
گفت قصدم ازدواجه
همینطورم بود
دو سه ماه بعدش
بعد عید اومدن خواستگاری
تو همون روزا من از اختلال یاد گیری اومدم بیرون و تو اداره آموزش و پرورش استخدام شدم
اونم آخرای ترم آخر دانشجو حقوق بود
پنج شنبه هفته پیش
30 اردیبهشت عقد کردیم
من تو روابطم پستی و بلندی های زیادی دیدم
همه جور آدمی دیدم
ولی بالاخره ، کسی رو که واقعا عاشقم بود و منم دوستش داشتم رو پیداکردم
فقط میخاستم به دخترا بگم لطفا اشتباه منو تکرار نکنن و با پسرا ارتباط نگیرن چون فقط روحشون داغون میشه بزارن به وقتش عشق خودش سراغشون میاد من خیلی اشتباه کردم و پشیمونم
#پایان ✅
᯽────❁────᯽
@azsargozashteha 📚🖌
᯽────❁────᯽
#پرسش_اعضا 💜🍃
اورژانسی...اورژانسی....سلام به همه دوستان عزیزم...خواهرم سقط کرده..مقداری از بقایا مونده...چه چیزای مصرف کنه که زودتر دفع بشه وکارش به کورتاژ نکشه....ممنون میشم خیلی زود جواب بدید
❓❓❓❓❓❓❓❓❓❓
سلام خدمت دوستان عزیز میخواستم لطف کنن بنده رو راهنمایی کنن من الان ده هفته باردارم که شوهرم اصرار به سقط داره منم بهش گفتم سقط میکنم به شرطی که اول تقاضای طلاق بدی بعد سقط چون من بعد از این قضیه محاله که باهات زندگی کنم وقتی الان بچه ی خودتو نخای فردا منم نمیخای وضع مالی بدی هم نداره ضمنا یه پسر ۱۲ ساله ام دارم والان ۹ روزه که اومدم خونه پدرم که تکلیفم مشخص بشه تورو خدا کمکم کنین
❓❓❓❓❓❓❓❓❓❓
سلام سوالی ک داشتم خواهرمن مشکلم برام حل کنید اگه کسی میدانه من ۱۵ سال ازدواج کردم بادوتا بچه .پیش مادرشوهر زندگی میکنم توی حیاط واقعا دیکه خسته شدم چکارکنم ک شوهرراصی بشه ازاین حیاط و محله بریم .دیگه مادرشوهرخیلی ب بچه هام حرف میزنه تحمل ندارم
❓❓❓❓❓❓❓❓❓❓
سلام خدمت خانم مدیر عزیز شرمنده مزاحم شدم یک عرض کوچک داشتنم خدمدتون که دور 2سال است که شوهرم به علت مشکلات زیاد نماز ش گذاشته کنار وهرچی هم من درباره نملز خواندن باهاش صحبت میکنم اصلا به صحبتهای من اهمیت نمیده حالا میخواستم که اگه شما راهکاری دارید به من بگید که اجرا کنم حتی فرزندانم هم از نماز کناره گیری کردند ووقتی بهشون میگم نماز بخونید میگوین تا پدرمان نماز نخواند ماهم نمیخوانیم شرمنده مزاحم شدم اگه جواب من رو بدید دعاگواز شما سپاسگزارهستم اجرتون بتمولا علی😭😭😭😭😭🌺🌺🙏🙏🙏🙏التماس دعا
❓❓❓❓❓❓❓❓❓❓
عزیزای بودن گفتن رفتن قم قائم شهر پیش خانم دکتر تنبلی تخمدان میشه ادرس یاشماره تلفن بذارن ممنون میشم🌷
❓❓❓❓❓❓❓❓❓❓
باسلام من یه پسر ۱۲ ساله ودختر ۴ساله دارم هردو خیلی لاغرند میخاستم ازتون در مورد پودر جنسینگ بپرسم ببینم کسی استفاده کرده خوبه یا نه عوارض نداره با تشکر
❓❓❓❓❓❓❓❓❓❓
سلام عزیزم وقتتون بخیر
ممنونم بابت کانال خوبتون 🙏
میشه پیام منم بزاری کانال
خواهر زاده من (پسر )مریضی میاستنی گراویسه داره ،۱۱سالش هست
اگه کسی به این مریضی مبتلا شده ،چه راه کارایی بکار برده ،دکترا همش میگن باید تا آخر عمر دارو بخوره
احتمال فلج شدن بدنش هست
❓❓❓❓❓❓❓❓❓❓
سلام عزیزم امیدوارم که سوال من سادات را درگروه بگذارید وخواهرای عزیزم راهنمایی بکنند چون چند بار سوال گذاشتم و نگذاشتید گروه
صورتم خیلی لاغر وهرچه سیب زمینی ابپز ژله جوانه گندم استفاده کردم فایده نداره توراخدا راهکار بدهید
❓❓❓❓❓❓❓❓❓❓
سلام دوستان گلم یک مشکلی دارم می خوام بهم کمک کنید شوهرم می خواد خونه را بفروشه و در به درمون بکنه دعای چیزی اگر هست تا مانعش کنه فقط خونه را نفروش خیلی ناراحتم زود جواب بدین
❓❓❓❓❓❓❓❓❓❓
۰باسلام خدمت همه عزیزان برا بار دوم سوالم رو میپرسم 'خواهرم پاش واریس داره کسی میدونه باید چی کار کنه اخه زالو انداخت خوب نشد 'ولا تو گروه ب یک سوال ده نفر جواب میدن حداقل ب سوالات دیگه هم ی نگاهی بندازید ممنون میشیم
❓❓❓❓❓❓❓❓❓❓
آهن بدن من خیلی پایینه جوری هست که همش پشت سرم درد میگیریه
شما چه راه حلی دارید؟
#ایدی_ادمین_جهت_ارسال_پرسش_پاسخ 👇💜
@adminam1400
᯽────❁────᯽
@azsargozashteha 📚🖌
᯽────❁────᯽
#چالش_نفرین 🌻🍃
باسلام و خداقوت به شما بابت کانال آموزنده و خوبتون،
درباره چالش نفرین میخواستم بگم.
سال۱۳۶۶پدرم که تازه وارد نظام ارتش شده بود و چهره زیبایی داشت به خاستگاری مادرم که ۱۶سالش بود رفت و مراسم عقد رو گرفتن،خاله های من از روی لج و کینه و حسادت مدام به مادرم گوشه و کنایه میزدند و مدام باحرفای بدشون مادرم رو آزار میدادند،همیشه و هرروز به مادرم میگفتن ان شاءالله بیوه بشی بچه دار نشی مادرشوهرت گیساتو دربیاره و بیرونت کنه....مادرم نفرین نکرد ولی دل کوچیکش درد اومد شاید با همون دل آه کشید شاید،سالها گذشت و ۴خاله من بیوه هستند و تنها دامادی که از این خانواده زنده س خداروشکر پدره منه،یعنی خدا همه خاله هامو بیوه کرد که بیاد بیارن چه چیزهایی و حرفهایی به مادر بیگناهم میگفتن و خدا جای حقه پدرم زنده ست و بقیه خاله ها بدون شوهر و بیوه.
شکرخدا مادرم تا الان سایه شوهر رو سرشه،داماد داره سه تا نوه سالم و زیبا و یک نوه تو راهی.
مراقب دلهای همدیگه باشیم آهشون دنیا رو میسوزونه.
مادرمحمد صدرا هستم از کرج
🔹🔹🔹🔹🔹🔹🔹🔹🔹
سلام شب همگی بخیر منم خواستم راجع به زندگیم و چالش نفرین براتون بگم 😔واقعا چوب خدا صدا نداره اینو باچشمای خودم دیدم ...ازوقتی ازدواج کردم یکی از خواهرشوهرام باهام لج میکشید و بد بود ولی با جاریم خیلی خوب بود مادرشوهرمم اولش کنایه هاشو داشت چند بار با خواهرشوهرم و مادرش بحثمون میشد خیلی دلم میشکست ۴تاخواهرشوهردارم آخری بدجور دلم و میشکست کم کم مادرشوهرم دست به کار شد و طلسماش شروع شد😔چه قدر بخاطر دعاهایی که میگرفت منو شوهرم و به جون هم انداخت فقط و فقطم قصد داشت که ما طلاق بگیریم شوهرم ازم سرد بشه .دقیقا دخترش الان ۷ سال عروسی کرده و شوهرش خون به دلش کرده بود و عذابش میدادولی بخاطر اینکه خودش خواسته بود و پدرشوهرم ناراضی هیچی نمیگفت تازد شوهره ورشکست میشه و دیگه نمبتونه تحملش کنه طلاقشو میگیره ...چیزی هست که مادرش برامن و پسرش میخواست برگشته بود برا دخترش .هرچی دعا میکرد برعکس شد طرف دخترش 😑درسته منم بخاطر اون دعاها سختیهایی کشیدم ولی زندگیم بایه بچه ازهم نپاشید خدا گذاشت تو کاسه خودش .مامانم و خالم همون اول که منو اذیت میکردن گفتن دختر آخریش ان شالله به سرش میره که چوبشم خوردن .به قول بابا بزرگم بد نکن بدی هم نبین سرتو راحت بذار روبالش و بخواب 😏😌
یا خدا
🔹🔹🔹🔹🔹🔹🔹🔹
در مورد چالش اره برا منم اتفاق افتاده من چهار سال و نیم بچه نداشتم یعنی بچه دار نمیشم دکترم رفتم گفت مشکلی نداری باید صبر کنی. یکروز که خونه مادر شوهر بودیم جاری کوچکه هم بود آقام نهارشوخورد کشید کنار گفت سردردم.
سردردشم بخاطر دعوای بود که تو خونشون شده بود من هنوز داشتم نهار میخورم قاشق بردم بالا که مادر شوهرم به پسرش گفت برو یه بچه از پرورشگاه بیار خوب میشی من قاشق گذاشتم تو بشقاب ونخوردم که جاریم هنوز میگه بعد همون سال ما رفتیم زیارت حضرت رقیه من نه ماه بعد زایمان کردم و دوباره پشته سرش حامله و زایمان ولی خواهر شوهرم الان هفده ساله بچه نداره ونمیشه
᯽────❁────᯽
@azsargozashteha 📚🖌
᯽────❁────᯽
#یک_نکته_از_هزاران 🌱
عالم رباني آقا ميرزا حسن آشتياني ، كه از جمله شاگردان فاضل شيخ انصاري (ره )است فرمود: روزي بـا عده اي از طلاب در خدمت شيخ انصاري (ره ) به حرم حضرت اميرالمؤمنين (ع ) مشرف شديم .
بـعـد از دخول به حرم مطهر، شخصي به ما برخورد و بر شيخ انصاري سلام كرد و براي مصافحه و بـوسـيـدن دست ايشان جلو آمد.
بعضي از همراهان براي معرفي آن شخص به شيخ عرض كردند: ايشان نامش فلان و در جفر يا رمل ماهر است و ضمير اشخاص را هم مي گويد.
شـيـخ چـون ايـن مـطلب را شنيد، متبسم شد و براي امتحان ، به آن شخص فرمود: من چيزي در ضميرم گذراندم اگر مي تواني بگو چيست ؟ آن شـخص بعد از كمي تامل ، عرض كرد: تو در ذهن خود گذرانده اي كه آياحضرت صاحب الامر (ع ) را زيارت كرده اي يا نه ؟ شـيـخ انـصاري (ره ) وقتي اين را شنيد حالت تعجب در ايشان ظاهر گشت ، اگر چه صريحا او را تصديق نفرمود.
آن شخص عرض كرد: آيا ضمير شما همين است كه گفتم ؟ شيخ ساكت شد و جوابي نفرمود.
آن شـخص اصرار كرد كه درست گفتم يا نه ؟ شيخ اقرار كرد و فرمود: خوب ، بگو ببينم كه ديده ام يا نه ؟ آن شخص عرض كرد: آري ، دو مرتبه به خدمت آن حضرت شرفياب شده اي : يك مرتبه در سرداب مطهر و بار دوم در جاي ديگر.
شـيـخ چـون ايـن سـخـن را از او شـنـيـد، مثل كسي كه نخواهد مطلب بيشتر از اين ظاهرشود، براه افتاد
كمال الدين ج 2، ص 73، س 11.
🌱🌱🌱🌱🌱🌱🌱🌱🌱
شيخ جليل فاضل ، شيخ علي اكبر روضه خوان فرمود: من دو مرتبه خدمت حضرت ولي عصر عجل اللّه تعالي فرجه الشريف مشرف شدم
مـرتـبـه اول ، شبي در مسجد كوفه در مقام حضرت صادق (ع ) خسته شده بودم و ازشدت گريه پـوسـتي بر صورت انداخته و به ديوار مسجد سمت حرم حضرت مسلم (ع ) تكيه داده بودم .
ناگاه نـظـرانـداخـتم در آن دل شب چند قدم دورتر از مقام حضرت صادق (ع ) در فضاي مسجد، شبح شخص بزرگواري ظاهر شد كه نور بر زمين افكنده و گويا چراغي در زير عبا دارد.
هر چه نظر را بـالاتـر بردم به همين شكل نورمي ديدم و گويا سرپوشي بر روي او گذارده اند كه وي را پوشانده اسـت ، لـكـن روشـني آن نيز نمايان مي نمود و همين طور تمام قامت ايشان كامل و به اين صورت مشخص بود.
از مـشاهده آن شبح ، محو تماشا شدم و ابدا خيالي در ذهنم خطور نمي كرد.
نفهميدم كه آيا ايشان مشغول عبادتند يا فقط ايستاده اند؟ مـدتـي بـديـن منوال گذشت تا آن كه حركت كردند و از روبروي من به طرف پشت سرم رفتند، چـون بـرگـشتم كسي را نديدم .
برخاستم و به سمت صحن حضرت مسلم (ع )دويدم ، اما اثري از ايشان نديدم .
بلافاصله به سمت حرم جناب هاني (ره ) دويدم ،ولي باز اثري نديدم .
دوباره به سمت مسجد مراجعت نمودم و از شدت ناله وافسوس از درون فرياد كشيدم .
والده از حجره بيرون آمد و به من فرمود: تو را چه مي شود؟ حكايت را براي ايشان بيان نمودم .
مـرتـبـه دوم ، در حـرم مطهر حضرت ثامن الحجج (ع ) در طرف پايين پا، متحيرانه ايستاده بودم و انتظار جايي خالي را مي كشيدم ناگاه ديدم بزرگواري عمامه سياهي برسر دارد و رداي عزت بر تن نموده و در نهايت جلالت و بزرگي و رشادت ، از محل خود حركت فرمود و به من خطاب كرد كه : بيااين جا.
مـن ، از اشـتـيـاقي كه به جاي خالي داشتم و اين كه مبادا كس ديگري سبقت بگيرد و آن مكان را اشغال كند، متوجه آن بزرگوار نشدم و با آن كه از پهلوي من گذشت و شايدلباس آن سرور هم با مـن تماس گرفته باشد، در نهايت به ايشان التفات نكردم و اين تشرف را غنيمت نشمردم يعني با خـود گـفتم خودم را به جاي خالي برسانم بعدا به آن بزرگوار نظر كنم .
همين كه در جاي خود قرار گرفتم ، نظر كردم ، ولي او را نديدم .
آن وقت متوجه شدم و با سرعت به دنبال آن سرور از اين طـرف بـه آن طـرف مـي دويدم وواله و حيران به اين و آن تنه مي زدم ، اما اصلا و ابدا كسي را كه شـبـاهـت بـه آن سـرورداشـتـه بـاشـد، نـيـافـتـم و آن شب را به تحير و سرگرداني و نااميدي گذراندم
كمال الدين ج 1، ص 109، س 14.
.#داستان_عباس_مریم ❤️
تو مسیر برگشت به این فکر کردم که اصلا لباس مناسبی ندارم .. برای خودم دو تا تی شرت و تاب و شلوار خریدم .. مدتها بود که برای خودم خرید نکرده بودم و همین چند تکه لباس کلی حال دلم رو خوب کرد ..
با یادآوری اتفاقی که قراره امشب بیوفته طپش قلبم تندتر شد و تو یه لحظه تصمیم گرفتم خرید کنم .. دو تا ست رنگی خریدم .. درسته ازدواجمون موقته ، ولی مرد جوونی که امروز برای اولین بار دیدم برخلاف انتظارم مرد خوشتیپ و جذابی بود و نمیخواستم برای همیشه با یادآوری من حالش بهم بخوره ..
چشمهام رو که باز کردم غروب شده بود .. سریع بلند شدم و کمی خونه رو مرتب کردم و یه دوش گرفتم ..
موهام رو سشوار کشیدم .. خواستم کمی آرایش بکنم ولی خجالت میکشیدم .. موهام رو از پشت ساده بستم و یکی از تیشرتهایی که ظهر خریدم رو پوشیدم .. از ساعت هشت بیکار نشستم و تلویزیون نگاه کردم .. چشمهام تلویزیون رو میدید ولی هواسم به قدری پرت بود که نمیفهمیدم چی نشون میده .. تو دلم رخت میشستند .. نکنه حامله نشم و بخواد پولی که داده رو پس بگیره .. نکنه حامله بشم و یه وقت مامان بیاد تهران و بفهمه .. نفهمیدم کی زمان گذشت .. با صدای زنگ از جا پریدم ....👇👇👇👇👇
ادامه در اینجا👇👇👇❤️
https://eitaa.com/joinchat/1844904645C57201642e2
داستان زندگی مریم و عباس 👆🏻😍
همون که ایتارو ترکونده😍😍
کاملش سنجاق شده👆🌸
ماجرای شفاعت حضرت زهرا از جوان فاسد
اون وقتا يه خونه مجردي با رفيقامون درست کرده بوديم،که شده بود خونه گناه و معصيت.. شب عاشورا ...ماشينو برداشتم برم يه گشتي بزنم.توی راه یه دخترخانم چادري داشت ميرفت حسينيه.اومدم جلو و سوار ماشينش کردم،به بهونه ی ميرسونمت و این حرفا...ولی بردمش توي اون خونه ي مجردي....اينم مثل بيد ميلرزيد و گريه ميکرد و ميگفت مگه تو غيرت نداري؟ آخه شب عاشوراست!!!! بيا به خاطر امام حسين حيا کن.گفتم برو بابا ،من به امام حسين شما کار ندارم .....توي گريه یهو گفت که: خجالت بکش من اولاد زهرام، به خاطر مادرم فاطمه حيا کن!!! من اين کاره نيستم...گفتم من فاطمه ی زهرا هم نميشناسم، من فقط يه چيز ميشناسم:...بعد هم پاشدم که چادرشو از سرش بکشم ولی یهو دیدم دختره ...👇😭
https://eitaa.com/joinchat/3033399661Cce36688bbf
#یا_زهرا😔👆
🔴دعای وفاداری ، دعایی برای زن دوم نگرفتن همسر 🔴
فردی که نمیخواهد شوهرش همسر دوم اختیار کند و میخواهد که زندگی اش
از دوام و استحکام بهتری برخوردار باشد، و مهر و محبت شوهرش هم
نسبت به او بیشتر شود. اگر دعای شریفه ی
زیر را با گلاب و زعفران در سه
برگه نوشته، اولی را به همسر
بنوشاند. برگه دوم را داخل
بالش او بگذارد و برگه سوم را با خود همراه داشته باشد
،ان شاء الله به
خواست خود خواهد رسید...👇👇
https://eitaa.com/joinchat/3033399661Cce36688bbf
انقدر قویه این دعا که یک روزه اثرشو میبینید😳👆
💕 دعـاۍ بخــت گشایۍ و
ازدواج سریـع 💕
❤️❣ برای ازدواج سریع دختر خانمها، به اذن خداوند تبارک و تعالی دعای ذیل را بر روی کاغذ بدون خط ترجیحا با گلاب و زعفران بنویسد و در جیب خود به همراه داشته باشد.
ان شاء الله پس از چهل روز در صورتی که مانعی مثل سحر یا بستگی وجود نداشته باشد ازدواج خواهد نمود.
متن دعا👇👇👇❤️
https://eitaa.com/joinchat/1319240024C241ce5aee0
خیلیا ازش حاجت گرفتن👆💯⭕️
⭕️اهل شدن فرزند سرکش⭕️
از حضرت امام صادق (ع) نقل است
که اگر فرزندتان سرکش شده
اخلاق و رفتارش تغییر کرده و به حرف شما گوش نمیدهد
با اعتقاد تام و باور کامل ،
این سوره مبارکه را(107) مرتبه
با نیت خالص و توجه به خدا بخواند
فرزندان وی مطیع و فرمان بردار آنها میشوند👇👇💯
https://eitaa.com/joinchat/1319240024C241ce5aee0
کمتر از۲۴ساعت اثرشو میبینید😳👆خیلیا باهاش حاجت گرفتن🤲
شاید برای شما هم اتفاق بیفتد🔞⛔
#پرسش_اعضا 💜🍃 اورژانسی...اورژانسی....سلام به همه دوستان عزیزم...خواهرم سقط کرده..مقداری از بقایا
#پاسخ_اعضا ❤️🍃
سلام درپاسخ خواهری که گفتن ،کمدم رطوبت داره ولحافم کپک میزنه،منم همین مشکلو داشتم،فویل کلفت وضخیم بگیرید وباپونز بدیوار وهرجایی نم داره بچسبانید،دیگه کپک نمیزنه
🌱🌻🌱🌻🌱🌻🌱
خانم که گفتن فرشش سوخته،مغازه هایی هستن که میتونن رفو کنن یاقسمتی که سوخته روقیچی کنن قالی کوچیک میشه اماقابل استفاده هست میتونید دایره یابیضی برش بدیدلبه اش رودوخت بزنن یاریشه،خوب میشه
🌱🌻🌱🌻🌱🌻🌱
سلام
جهت خلط گلو هروز ۱ ق سرکه در یک استکان آب هر روز دوبار صبح وشب غرغره کنند.
جهت لوزه که عمل نکنند اولین چیز صبحها ۱ق عسل خالی بخورند تا نیم ساعت چیزی نخورند .شب هم بعد از مسواک زدن ۱ ق عسل بخورند دیگر چیزی نخورند تا صبح.عسل بعد مسواک دندان را خراب نمی کند .عسل خودش ضد عفونی کننده هست .
برای پرشدن صورت لاغر گندم راتمیز کنند بشویندبگذارید جوانه بزند ولی سبز نشود .جوانه یعنی ریشه سفید بزند.بعد در سبد ریخته سبدی که پایه داشته باشد از زیر هوا بخورد جلو پنکه یا در سایه.خشک که شد پودر کرده در شیشه ریخته در یخ چال نگه داری کنید .صبح وشب ۱ قاشق بخورین .
برای پر شدن صورت برای خانمها هر شب ۱ استکان عرق رازیانه بخورین در ایام پریود عرق رازیانه نخورید .آقایان نباید عرق رازیانه بخورند.
صورتهایی که چاله چوله داره .باقالی بگیریدبشویید خلالی نازک برش دهید خشک کنید پودر کنید .هفته ای دوبار شبها خمیر کرده رو ی صورت گذاشته تا خشک شود بعد شسته.
برای خشکی لب و پوست هرشب و هر صبح ناف را روغن مالی کرده روغن نارگیل یا بادام شیرین
🌱🌻🌱🌻🌱🌻🌱
سلام
در جواب خانمی که فرمودند پسرشون تو مدرسه خودش را به دیگران میماله یا بالش وسط پاش میزاره،یا خانمی که گفتند پسر من خود ارضایی داره
باید بگم پسر منم تو پنج سالگی همینجوری بود،دو سه تا روانشناس و روانپزشک بردم،آخرش معلوم شد این بچه هم کمبود ویتامین داره هم استرس خیلی بالایی داره،چون من تو حاملگی به خاطر ورشکستگی همسرم خیلی ناراحتی کشیدم
برای رفع اینکار دکتر چند تا توصیه به من کرد
۱_تغذیه اش کنترل بشه،مواد قندی خصوصا کاکائو و موادی که رنگ خوراکی مصنوعی دارند مثل اسمارتیز و شکلات خودداری بشه،مواد کنسروی و نوشابه ممنوع،حتما و حتماکمبود ویتامین اگر داره جبران بشه خصوصا با خوراکی و میوه های تازه
۲_بهش کارهای جذاب و متنوع بدید،نگذارید بیکار بمونه و اگر خسته شد باهاش زیاد حرف بزنید قصه بخونید فیلم ببینید
۳_اصلا مشکلات و مسایل اقتصادی و اختلافات فامیلی را پیش بچه بازگو نکنید،تو خونه آرامش باشه
۴_بهش حریم خصوصی را یاد بدید باید بگید هر فردی یک عضو خصوصی تو بدنش داره که هیچکس حق دیدن ولمس کردن آن را ندارد مگر مادر یا پدر و دکتر آن هم وقتی که مریض شده باشی،هم تو باید مراقب عضو خصوصی خودت باشی هم دیگران، اگر هم کسی در این زمینه اذیتت کرد باید بیای حتما بگی
۵_اگر فرزند تون پسره حتما با پدرش برای تعمیرات ماشین دوچرخه،خرید منزل و حالا کارهای مردانه با پدرش بفرستید و جلوی فرزند تون لباس مناسب به تن کنید
᯽────❁────᯽
@azsargozashteha 📚🖌
᯽────❁────᯽
#درد_دل_اعضا ❤️🍃
سلام دوستان عزیز بالاخره بعد ار سه سال تصمیم گرفتم که باهاتون دردودل کنم و داستان زندگیمو بنویسم خب حالا بریم سر اصل مطلب :تیرماه 1383 داخل یک شهرستان از استان های دورافتاده کشور متولد شدم وضع مالی خوبی داشتیم و پدرم سرکار میرفت و مادرم خانه دار بود و سوزن دوزی و خیاطی میکرد. من تک فرزندم و بعداز 17سال و 18 روز از زندگی مادروپدرم به دنیا اومدم پسر از همون بچگی دور و برم خیلی زیاد بود
خاله مریم من رو خیلی دوست داشت و همیشه هوامو داشت از لباس گرفته تا اسباب بازی و عروسک همه چی برام میخرید و زیادتر از مامانم لوسم میکرد و منم اون رو زیاد داشتم و رورهای خوبی داشتیم داخل روستامون میگذروندیم(شهرستان بدنیا اومدم ولی خونمون روستا بود) دوتا مادر بزرگ داشته ام مادر بزرگ پدری ام و پدربزرگ پدری ام اصلا دوستم نداشتند و خیلی اذیتم میکردند و همش بین من و بقیه بچه ها فرق میزاشتند
یادم هست که بابابزرگ پدری ام برای خونه عمم همش میوه میبرد و به بچه های عمه کوچیکم روزی 10هزار میداد ولی اگر میفهمید که بابام به من 5 هزار داده همش دعوا می کرد که اینقدر لوسش نکن و.....
با یه دونه از عموهام به خاطر زمین اختلاف داشتیم و همش شکایت وشکایت کشی بود.
بقیه عموهام و عمه بزرگم اصلا جلو نمی اومدن و زن عموم تا جایی که تونسته جادو جنبل کرده بود و داخل تعویض هم یک طلسم بود که کار زن وشوهر به طلاق بکشن هرروز بچه هاش رو میفرستاد که بیان شیشه خونه بشکنند ویا پسرعموهام رو میفرستاد که موقعه مغازه رفتن سرراهم سبز بشن و پشت پا بگیرنند و من رو بندازند
من بزرگ شدم و سال 1388 وقتی 6 سالم بود قرار گذاشتیم بریم مرکز استان برای ادامه تحصیل پدرم من ناراحت بودم چون قرار بود ازهمبازی بچگیم دور بشم میگفتم کی دیگه باهام بازی میکنه و بغض کرده بودم و رفتیم مرکز استان وبابام مشغول شد و رفت دانشگاه و کاره پاره وقت انجام می داد🙃❤️ دختر خوشبختی بودم میرفتم مدرسه و دوستای خوبی پیدا کردم و صمیمی ترین دوستام شهلاو مهلا و مبینا بودند همیشه خونه های یکدیگر بودیم و باهم میرفتیم استخرو اردوهای مدرسه حتی داخل مدرسه کنار همدیگه می نشستیم مادر بزرگ پدریم همش ما رو نفرین میکرد و میگفت هرکس داخل دیوار خونه من بره ایشالا بمیره ( روستا خونه هامون داخل یه دیوار بود) روز آخر کلاس اولمون بود که پدر بزرگم فوت کرد😔😔😔 و روز یکی یکی تموم میشدندو بعد از 6 سال وقت جدایی رسید و از شهلاومهلا و مبینا جداشدم و اومدیم شهرستانی که من به دنیا اومدم و تا روستامون 1 ساعت فاصله داشت و من اونجا رفتم کلاس هفتم و اونجا هم دوست هایی خوبی پیداکردم وتا نهم باهاشون بودم و کم کم ازشون فاصله گرفتم اونم بدون هیچ دلیلی و رفتم توخودم دیگه کمتر با کسی حرف میزدم و همش سرم تو گوشی بود
و سال دهم و یازدهم دبیرستان یه اکیپ تحویل دادیم پدرمن کادردرمان بود و همه دنبال دوستی ولی من باحساسیت بیشتر دوستام رو انتخاب میکردم. تا اینکه با دوستان تشکیل یک اکیپ دادیم تا سال یازدهم همین بودیم سال دوازدهم کم کم محطاط تر شدیم ولی هنوز همون صمیمی ات و شیطنت بینمون بود و من رفتم آموزشگاهی داخل شهرمون ثبت نام کردم و اونجا با همسرم آرمان آشنا شدم اولاش من داخل فاز کنکور بودم و اصلا نمیخواستم وارد رابطه بشم ولی بعداز جلسه ای دهم کم کم پیام های آرمان بیشتر میشد و از اونور هم خاله مریم من رو برای پسر ته تغاری اش میخواست ولی من گفتم خاله جون قصد ادامه تحصیل دارم و نمیخوام ذهنم مشغول بشه😊🙏🏻 خالم هم به نظرم احترام گذاشت تا اینکه من کنکور دادم واتاق عمل دانشگاه تهران قبول شدم و حالا آرمان ازم جواب میخواست و گفت که قبول شدی و بهونه ای نداری دیگه منم بهش گفتم بله
خانواده آرمان، تهرانی بودند و آرمان هم بعد قبول شدن من اومد تهران و داخل تهران همیشه باهام قرار میزاشتیم و همه مناسبت ها جشن میگرفتیم وتولد و کادو و................. جوری که همه بچه ها بهمون حسودی کردند از اونور هم کم کم پدر و مادرم گفتند که خاله مریم دوباره تو رو برای پسرش خواستگاری کرده منم مخالفت کردم و گفتم نه و نمیشه من میخوام سرکار برم وهمش بهونه مساوردم ولی پسرخالم همش میگفت یه فرصت بده ولی من همش میگفتم نه و بعد از 2ماه که پسرخالم ازم خواستگاری کرد خانواده آرمان اومدند خواستگاری ولی بابام گفت نه راه دور هست و دختر نمیدم و همین یه دونه دختر رو دارم ❤️ وقتی خانواده آرمان رفتم من اینقدر گریه کردم و میگفتم نه من پسرخاله مریم رو نمیخوام آخرش دیدم که اینجوری نمیشه میخوان زورکی عقدم کنند ومن یه بیماری دارم که اگر قرصامو نخورم تشنج میکنم و میرم کما و با نخوردن اون قرص ها بیهوش شدم و
دوماه داخل icu بودم و بابام وقتی حالمو دید رضایت و گفت بگو بیان جلو و آرمان وخانواده اش 1401/12/10 اومدند خواستگاری و 17/12/1401 هم نامزد کردیم و قراره بعد از محرم صفر عروسی کنیم 🥺❤️
بچه ها دعاکنید خوشبخت بشم 😰 خیلی سختی کشیدم تا بهش رسیدم 🙏🏻💜 دعاکن ارزش این همه جنگیدن رو داشته باشه 🙃
#نکات_سلامتی 🍎
🌺انجير🌺
✅طبع آن گرم و تر است.
✅سرشار از ويتامينها به خصوص B1 ميباشد.
✅ضدچربي خون، اوره خون و تصفيه كننده خون ميباشد.
✅براي كساني كه دوره نقاهت را ميگذرانند مفيد است. 10 صبح 5 عصر ميل شود.
✅نرم كننده سينه و روده است.
✅براي كساني كه تنگي نفس دارند خوب است.
✅انجير داراي آهن، برم، منگنز، آهك و گوگرد ميباشد.
✅خوردن انجير قبل از غذا باعث تحريك اشتها ميشود و محيط را براي هضم غذا آسان ميكند.
✅كساني كه يبوست دارند قبل از غذا انجير بخورند.
✅كساني كه ميخواهند چاق شوند. صبح ناشتا انجير با كمي رازيانه ميل كنند.
✅خوردن انجير باعث ازدياد عرق ميشود به خاطر همين سموم بدن دفع ميگردد.
✅انجير باعث تقويت كبد ميشود.
✅كساني كه ورم طحال دارند انجير بخورند.
✅خوردن انجير با گردو مقاومت بدن را در برابر سموم بالا ميبرد.
✅انجير + پسته و بادام باعث تقويت حافظه ميشود.
✅انجير از ريزش مو جلوگيري ميكند.
✅انجير + گردو، محرك شهوت است.
✅انجير بوي بد دهان را از بين ميبرد.
✅سوخته ميوه انجير با روغن كنجد موهاي سفيد را مشكي ميكند.
✅سوخته انجير + گليسيرين دندانها را سفيد و محكم مينمايد.
✅ضماد انجير + آرد جو مسكن دردهاي عضلاني است و باز كننده كورك و دمل.
✅ضماد انجير با روغن زيتون ترك پوست را كه براثر سرما ايجاد شده است از بين ميبرد.
✅شيرابه انجير جهت ميخچه و زگيل مفيد است. وقتي برگ درخت انجير را از درخت جدا ميكنيم شيرابه بيرون ميآيد.
✅اگر شيرابه انجير را روي دندان كرم خورده بگذاريد فوراً درد آن را ساكت ميكند.
✅ميوه كال انجير باعث زود پخته شدن گوشت ميگردد همچنين باعث پخته شدن حبوبات هم ميشود. برای کباب کردن گوشت روی زغال، بهتر است به جای سیخ از چوب درخت انجیر استفاده کنید باعث پختن سریع گوشت می شود.
✅جوشانده انجير براي ذاتالريه، ذاتالجنب، آسم، تنگي نفس، سرماخوردگيهاي مكرر مفيد ميباشد.
✅براي درمان يبوستهاي شديد انجير را شب در شير خيسانده صبح ناشتا ميل فرماييد.
✅انجير حالت تشنگي و تب را از بين ميبرد.
✅شيرابه انجير يك مايع پنير خوبي ميباشد.
🚫در خوردن انجير افراط نكنيد چون براي معده و چشم زيانآور است و خنثي كننده زيان آن، كرفس است.
🚫افراد چاق كمتر انجير بخورند.
🚫كساني كه مبتلا به اختلالات معده و روده هستند با احتياط ميل كنند.
✅جوشانده انجير در شير نرم كننده سينه خواهد بود.
✅انجير را بو داده كوبيده به صورت قهوه درآوريد براي سياه سرفه، ذاتالريه، دردهاي مزمن مفيد است.
✅انجير، خرما، كشمش و عناب. جهت نرم كردن سينه و جلوگيري از خونريزي آن مفيد است.
✅براي تقويت مو از برگهاي درخت انجير مانند حنا استفاده شود هفتهاي يكبار.
✅انجیر، پرسیاوشان، رازیانه. به مقدار مساوی مخلوط و دم داده شود برای تنگی نفس مفید است.
فعلا قابلیت پخش رسانه در مرورگر فراهم نیست
مشاهده در پیام رسان ایتا
#سردردهایمیگرنی
سردردهای میگرنے
استادخیراندیش
فعلا قابلیت پخش رسانه در مرورگر فراهم نیست
مشاهده در پیام رسان ایتا
☘ #چربی_زیر_پوستی و درمان
💢حکیم حسین خیراندیش 💢
#احکام_دین ☀️🍃
تقسیم مهریه زن بین ورثه او🌸🍃
پرسش :آیا مهریه زن جزء ترکه اوست و اگر جزء ترکه اوست آیا شوهر مى تواند به نسبت سهم الارث خود از آن، کسر و مانده مهریه را به سایر ورثه زن (زوجه خود) پرداخت نماید؟
پاسخ : مهریه از اموال زن است و مانند سایر اموال، طبق قانون ارث بین ورثه اش تقسیم مى شود.
سهم الارث ورثه زن از مهریه او که عبارت از سفر حج است🌸🍃
پرسش :چنان چه مهریّه خانمى سفر حجّ بوده، و آن خانم قبل از تشرّف به حجّ، فوت نماید، آیا ورثه وى مى توانند مهریّه را مطالبه کنند؟ نحوه تقسیم یک سفر حجّ، بین چند وارث چگونه خواهد بود؟
پاسخ :ورثه مى توانند مهریه را مطالبه کنند، و هزینه یک حجّ به هنگام فوت آن مرحومه را از شوهر او مى گیرند، و مانند سایر اموال زن بین همه ورثه تقسیم مى کنند.
پرداخت مهریه هر یک از همسران متوفا و زنده میت از ماترک🌸🍃
پرسش :شخصى دو همسر داشته است یکى فوت شده و دوّمى در قید حیات مى باشد کیفیّت اداى مهریّه هر کدام از ترکه میّت را بیان فرمایید.
پاسخ :هر کدام از آن دو زن مهریّه خودشان را مى برند، و مهریّه مانند سایر دیون است.
تعلق ارث به ورثه از مهرالمثل متوفا🌸🍃
پرسش :در تجاوز به عنف، به زن تجاوز شده مهر المثل تعلّق مى گیرد، حال اگر آن زن از دنیا رفته باشد، آیا حقّ مطالبه مهرالمثل به ورثه منتقل مى شود؟
پاسخ :آرى به ورثه منتقل مى شود.
پرداخت مهریه زن از ماترک مرد در صورت مطالبه🌸🍃
پرسش :زنى در زمان حیات شوهر مهریّه اش را مطالبه نکرده است، آیا پس از فوت شوهرش مى تواند مطالبه نماید؟ در صورتى که باید پرداخت شود، آیا در مرتبه دیون است یا خیر؟ و در صورتى که در مرتبه دیون است، آیا بر سایر دیون مقدّم است؟
پاسخ :مهریّه مانند سایر دیون و همردیف آنهاست و باید از اصل ترکه پرداخت شود.
مطالبه مهریه از والدین میت🌸🍃
پرسش :آیا مطالبه مهریه از ابوین میت وجه شرعی دارد؟
پاسخ : مهریه باید با دیون دیگر از ماترک میت پرداخت شود و اگر ماترک میت کفاف مهریه را نکند والدین میت و ورثه دیگر تکلیفی نسبت به آن ندارند هر چند بهتر است کسانی که توانایی دارند بدهی های میت را بپردازند
امتناع یکی از ورثه از دریافت سهم الارثش از مهریه🌸🍃
پرسش :اگر به علت اختلافات شخصی و یا خانوادگی یکی از ورثه از دریافت سهم الارث امتناع کند می توان سهم او را بین بقیه ورثه تقسیم کرد؟
پاسخ :باید آن را نگه دارید تا زمانی که حاضر به دریافت آن شود
#چالش_نفرین 🌻🍃
سلام ،در مورد چالش نفرین و دل شکستن ،مادرشوهرم خیلی زبونش تند بود و از من عجیب بدش میومد اما بعدها فهمیدم جاریم دروغ و افترا میرفته میگفته به ناحق و اینکه سالها در یه اتاق از خونشون زندگی میکردم و محرم بود وشب تاسوعا زمانی که شاید20سالم بود از بس گرفتاربودم نذر شیر واسه نذری حضرت عباس کردم و یه دیگ شیر خریدم و چنتا ظرف دادم مادرشوهر و جاریم و بقیه رو بردم حسینیه،مادرشوهرم فرداش،تا رفتم خونشون ،جلوی چنتا جاریم ،یهو گفت انگاری شیر آوردی چخبر بود ،منم گفتم تا حضرت عباس شاید نگامون کرد،با عصبانیت گفت تو چه میدونی حضرت عباس کیه،منو بگو دلم شکست اما سکوت کردم و خجالت کشیدم توی جمع،با مسجدهمسایه بودم و قبل از ظهر بود رفتم سجاده پهن کردم و با دل شکسته شاید یکساعت سجده بودم و گریه میکردم و گفتم یاحضرت عباس جوابش خودت بده ،نماز خوندیم و اومدم خونه ،دیدم همون جاری که عامل همه ناراحتیا بود اومد و گفت بیا که مادرشوهر اومده وضو بگیره پای شیرآبی خورده زمین و از شانه تا مچ دست چندجاش شکسته،مگه چه دعایی کردی،حضرت عباس جوابش به ظهر نگذاشت برسه دستش رو از پشت شانه تا مچ دست راستش سه تکه کرد ،و مادشوهرم پرسیدم بلا به دور چیشده ،گفتش انکاری یکی بلندم کرد و کوبیدم با سمت راستم زمین ،دوستان زخم زبون نزنید که دلی بشکنه چون دل شکسته رو خدا به حساب میرسه و الان بیست سال از اون موضوع میگذره و هر سال به یه بهانه با همون دست نقش زمین میشکنه و همون قسمتها میشکنه ،وای بر احوال طعنه زنان ..
🔹🔹🔹🔹🔹🔹🔹🔹🔹
و چالش نفرین هم در مورد جاریم بگم ،سید بود اما عجیب دروغگو و حسود ،من همه کاری واسش انجام میدادم و اما اون پشت سرم چه حرفا که به مادرشوهرم نمیزد،تا یه روز فهمیدم این عاملش هس و قرآن بردم تا دست بزاره ولی فراریش داد مادرشوهرم ،البته اون چون دوتا خواهرشوهرام ،رو گرفته بود واسه برادراش ،قرب و قیمت داشت،خلاصه سالها واسه ما همجا دعا کار میگذاشت از توی بالشت تا گاز و چمدون،ولی من همیشه بهش احترام میگذاشتم درصورتی که ده سال از اون کوچیکتر بودم تا یه روز پشت سرم حرفی زد و شوهرم آتیشی شد و دعوام کرد،و خیلی دلم شکست و گریه کردم و درصورتی که سالها بود ازهم جدازندگی میکردیم،خلاصه زنگش زدم و گفتم سپردمت به خدا،خدا جواب اینهمه دروغت رو بده ،و روزها گریه میکردم ولی به چندماه نکشید زندگیش جهنم شد ،شوهرش سرطان گرفت و در عرض یکماه فوت شد،پسرش معتادشد،ماشینش تصادف کرد و شد قوطی و مجبور شد فروخت و شد آواره ی روزگار و محتاج ،و باغش خشک شد،ترابخدا به همه اعضای خانواده از عروس و جاری و زن برادر به چشم بنده ی خدا و خواهرنگاه کنید از حسادت و بخل و دروغ و غیبت و تهمت دوری کنید و از جواب خدا بترسید که به والله جوابش همین دنیا خدا میده،دنیایی که از فردای خودمون بیخبریم ظلم کردن ندارهو بترسید از چوب خدا ،دنیا دار مکافات هس
🌱🌱🌱🌱🌱🌱🌱🌱🌱
دختری از دیار کریمان
سلام ممنونم از دوستانی که همدردی کردن ودوستی که خواستن به من وصل بشن برا خوندن صلوات های نذریم وهمچنین دوستان دیگه ای که خواستن کمک کنن برا صلوات و دوستانی که دعام کردن ودوستی که کرمانی بودن وخواسته کمکم کنه برا سررسی و کارهای خونم که کسی دم دلم نبود باورکنید اندازه دنیا خوشحال شدم از همدردی وذعاهای خیرتون از ابولفضل میخوام که هزار برابرش روبه خودتون برگردونه گرچه برا من کاری نکرد ازش دلگیرم اما دوستان بچم از دست رفت باید بگم دیگه نه صلواتی گردنم هست نه نذری، ممنونم و دست بوس همتون هستم دیگه از هرچی دعا وخدا و پیغمبره دلم سیره، انشالله شماها حاجت روا بشین منکه نشدم، دلم خونه دو روزه خون گریه میکنم بسکه زجه زدم موندم چطوری به شوهرم بگم بسکه خوشحاله داریم بچه دار میشیم اما نمیدونه خدا درحق من خدایی نکرده، فقط خدا میدونه چقدر شرمندگی پیش کسی که دوسش داری چقدر سخته، آرزو میکنم بمیرم اما این خبرو به شوهرم ندم، بااینکه آزمایش دادیم و هردومون سالمیم اما نمیدونم چرا جنین 7 هفته بااینکه قلبش تشکیل شده و همه چی نرمال بود ازبین رفت، اندازه ی حضرت زینب که سربریده برادرش رو دار آویز دید حالم خرابه، اندازه باب الحوائج که با مشک پاره و بدون آب سمت طفل شیرخواره کربلا برگشت وشرمندش شد حال دلم خرابه، من همه اینارو واسطه قرار دادم که حالمو دریابن و بچم برام حفظ کنن گفتم آهای شماهایی که شرمندگی کشیدین و میدونین چه درد بدیه پیش خدا واسطه بشین که من شرمنده شوهرم نشم اما واسطه نشدن نمیدونم چرا، حالم از هرچی حکمته بهم میخوره
شاید برای شما هم اتفاق بیفتد🔞⛔
#داستان_زندگی 🌸🍃 مریم شمارشو از یکی از هم دانشگاهیا گرفتم و بهش پیام دادم بهش گفتم بهش علاقه د
#داستان_زندگی 🌸🍃
عاطفه
همهچی از وقتی شروع شد که ...
برق منجوق های ریز و درشت رنگی چشممو پر کرده بود
یکییکی منجوق های نگینی سفید رو جدا میکردم و میذاشتم مقابل عزیز
عزیز متوجهم شد و گفت
تو فکری عاطفه
اندوهگین نگاهش کردم و گفتم
ساعت چنده؟ به فریبا قول دادم برم کمکش
عزیز منجوق رو برداشت اونو تنظیم کردنش روی اون تور سفید و گفت
بهخاطر همین غمبرک زدی؟
لبام بیشتر آویزون شد و گفتم
شانس نداریم که حالا که همهچی روبهراه شده آقای شاکری رو منتقل کردن
عزیز لبخند ریزی زد و گفت
از این سر شهر تا اون سر شهر با دو کورس تاکسی خطی فوق فوقش یه ساعت راه باشه
گفتم
سر کوچه تا ته کوچه کجا و این سر شهر تا اون سر شهر کجا
قابل قیاس نیست که
عزیز دوباره منجوقی برداشت اما اینبار دست از کار کشید و گفت
پاشو دختر پاشو برو کمک رفیقت تو حواست پی کار نیست
منجوق کف دستشو نشونم داد و گفت
آخه این سفیده؟
به منجوق سبز کف دستش نگاه کردم و گفتم
عزیز من از همین حالا دلم گرفته فریبا بره من تنها میشم
عزیز گفت
دو تا رفیق با دور شدن مسافت خونههاشون از هم دور نمیشن
گفتم
میشن میدونی چرا ؟
چون نه من نه فریبا دیگه نمیتونیم درطول روز همو ببینیم
عزیز گفت
فعلا که تابستونه و وقتتون آزاده
یه جوری هم ناراحتی که انگار بیست و چهار ساعت این پایینی به من کمک میرسونی
پوفی کشیدم و گفتم
عزیز شما هم تو هر موقعیتی از من گله کنین
عزیز خندید و گفت
علاقه نداری دیگه
بلند شدم و گفتم
برم کمک
فریبا میگفت آخر هفته قراره اثاثکشی کنن
عزیز دوباره مشغول کار شد و گفت
زود برگردی ها قبل اومدن آقای شاکری نکنه ناهار باز اونجا بمونی الان دوروبرشون شلوغه
گفتم
باشه عزیز خودم میدونم
سارافن گل قرمزمو روی شومیز سفیدم تنم کردم
گره روسریمو سفت کردم و چادر رنگیمو انداختم روی سرم و راه افتادم سمت خونه فریبا
زنگ در خونه رو فشردم که فریبرز همونطور که خم شده بود کفشاشو پاش کنه در رو باز کرد
نگام کرد و گفت
امروز دیرتر اومدی عاطی خانوم
گرفته گفتم
دل اومدن نداشتم
صاف ایستاد و گفت
بابا تو دیگه زیادی بزرگش کردی از اینجا تا اونجا راه درازی نیست که
لبخند بی جونی زدم و گفتم
همه هم که همینو میگن
کنار رفت و گفت
برو تو و از این چند روز باقیمونده خوب استفاده کن
ساک ورزشیشو دست گرفت و گفت
ما هم بریم به فوتسالمون برسیم
قبل رفتن به اتاق فریبا رفتم توی آشپزخونه و رو به خاله که درگیر درست کردن غذا بود سلام کردم
خاله با چشمهای پر از اشک نگام کرد بینیشو بالا کشید و گفت
سلام عاطفه جان خوش اومدی
به پیازهای رندهشده فراوان داخل ظرف نگاه کردم و گفتم
خاله کمک میخواین؟
جواب داد
قربون دستت برو فریبا توی اتاقشه
تا در اتاقشو باز کردم فریبا دستشو گذاشت روی بینیش و اشاره کرد هرچه زودتر در اتاقو ببندم
دوباره مشغول آهسته صحبت کردن شد
به کل اتاقش نگاهی انداختم بهمریخته و شلخته بود یهسری از وسایلش رو جمع کرده بود ولی حالا حالاها جمع کردن بقیهاش کار داشت
بیتوجه به فریبا خودمو یه گوشه اتاق مشغول کردم که فریبا آهسته گفت
قبول میشی من مطمئنم
بهش نگاه کردم که ادامه داد
فردا سر وقت اونجا باش از چیزی هم نترس این به کمکت میاد
دوباره سرگرم شدم که فریبا گفت
باشه حتما عصری با عاطی میریم امامزاده برات دعا میکنم
خندید و گفت
باشه باشه میبینمت خداحافظ
مکث کرد و گفت
مراقبم تو هم مراقب باش
تلفنو قطع کرد و گفت
یه ساعت پیش منتظرت بودم ها
نگاش کردمو گفتم
دلم نمیخاست بیام
اینجا رو که میبینم دلم بیشتر میگیره
فریبا بلند شد اومد کنارم نشست و گفت
قرارمون این نبود قرار شد این روزای آخر همش با هم باشیم
درهم و گرفته گفتم
میدونم ولی دست خودم نیست
بیتوجه لبخند زد و گفت
سروش فردا آزمون داره عاطی دعا کن قبول بشه
ذوقزده ادامه داد
ببین چند هفته دیگه جواب قبولیش میاد اون وقت سروش میتونه بیاد خواستگاری
اخم کردمو گفتم
الان امامزاده رفتنت چیه این وسط
با لبخند گفت
یادته دفعه پیش که رفتیم امامزاده دعا کردم ثبتنامش موفقیتآمیز بشه شد خب این بارم میرم امامزاده
ولی اینبار نذر کردم
چشاشو بست و گفت
نذر کردم اگه سروش قبول بشه و بهم برسیم یک روز جمعه به کل افراد امامزاده ساندویچ ماست و سبزی بدم
نگام کرد و گفت
نزن تو ذوقم دیگه
سر تکون دادم و گفتم
منم تو همون امامزاده دعا کردم کارای انتقالی بابات جور نشه و شما از اینجا نرین ولی نشد
گفت
این فرق داره به دلم افتاده سروش قبول میشه
بلند شدم و گفتم
میخوای اینجا رو جمع کنی یا برم خونه کمک عزیز
متقابلاً بلند شدو گفت
خوبه راضی به رفتن نیستیو اینقدر عجله داری همهچیو جمع کنی
گفتم
حالوحوصله ندارم
#ادامه_دارد
#پرسش_اعضا 💜🍃
سلام من یک پسر هفده ساله دارم که اصلا حرف گوش ممکنه اخلاقش تند هست کلاس دهم بوده ترک تحصیل کرده الان دوماه سرکار رفته دیگه سر کار هم نمی ره صبح تا شب یا توی خونه یا بیرون شب هم دیر میاد خونه دیگه خسته شدم هرچه نذر ونیاز کردم فایده نداشته توراخدا کمکم کنید بگید چیکار کنم تا سر کار بزه واخلاقش خوب بشه از هر کس پیام من خواند خواهش میکنم راهنمایی کنه دوتا کنه برای پسرم ممنون از آدمین عزیز و دوستان گرامی
❓❓❓❓❓❓❓❓❓❓
سلام خدمت شما دوستان عزیز ببخشید دخترم زمستون که میشه تو ماهیچه پای چپش سفت میشه اونم فقط صبحا که بیدار میشه کنی درد داره دیگه خوب میشه دکتر بردم سونوگرافی انجام دادن نوشته همانوژیوم خاستم بدونم کسی سراغ دارید این مشکل داشته باشه آیا راه درمانی وجود دارد
❓❓❓❓❓❓❓❓❓❓
سلام به همه عزیزان ممنون میشم هرگسی میدونه جواب سوال منم بده
من یه مقدار آب نیسیان جمع کردم و تمام اذکار ب اش خوندم مشکل قضیه اینجاست که مقدار این اب کمه در حد دو لیوان .
من میخوام ۷ روز صبح و شب به پسرم بدم بخوره ولی خوب مقدارش کمه
چیکار کنم اب دیگه بهش اضافه کنم یا هر دفعه به اندازه به قاشق بهش بدم
❓❓❓❓❓❓❓❓❓❓
کسانی که دراستان کرمان زندگی می کنند طب سنتی خوب در کرمان اگه میشناسید لطفاً معرفی کنید
سلام ممنون از کانال خوبتون
دختری ۱۴ ساله دارم الان ۸ ماهه دچار ریزش موی شدید شده هر دارویی هر آمپولی استفاده کرده هیچ تاثیری نداشته
سه ماهه ماینووکسیدیل می زنه اونم هیچ
دارم از غصه می میرم فقط می خوام خودمو بکشم دخترم هنوز سنی نداره
خودش افسردگی گرفته
تورو به قران اگه دکتر خوب می شناسید یا راههی درمانی به من بگید
❓❓❓❓❓❓❓❓❓❓
باسلام خدمت خانمهای محترم گروه
کسی هست پروتز سینه انجام داده وراضی بوده؟؟ اگه هست میشه قیمتشم بگید ممنون میشم🌹
❓❓❓❓❓❓❓❓❓❓
سلام عزیزان
من مشکلی دارم که دخترم کلاس دوازدهمه نمیتونه تنها درس بخونه
کسی رو هم پیدا نمیکنم بیاد باهاش درس بخونه
نمیدونم چرا اینجوریه قبلا ما میرفتیم با دوستامون درس بخونیم اجازه نمیدادن بهمون الان ما دنبال یه نفر میگردیم که بیاد درس بخونند پیدا نمیشه
ایا پیشنهادی بفکرتون میرسه
❓❓❓❓❓❓❓❓❓
سلام حبیبه خانوم عزیز، دختری دارم یساله ۴ماهشه چسبندگی واژن داره چندبار دختر بردم فقط پماد میدن ولی خوب نمیشه سوزش ادرار پیدا میکنه و بزور دسشویی میکنه جیغ میکشه گریه میکنه، الان دیگه ببخشید کلا واژنش چسبیده نمیدونم همون یه ذره ک با درد و زحمت میاد چجوری ادرار میکنه چون واقعا یه ذره هم جای ادرار نداره کلا چسبیده و بسته س قسمتی ک ادرار میاد واقعا درمانده شدم شبا تا صبح گریه میکنه روزم بی قراره همش تو بغلمه راه میرم باهاش لطفا کمک کنید ممنون.
سوال دومم اینکه من خانه دار هستم ولی میخام خودم درآمد داشته باشم از دوستان میخام راهنمايي کنن چ کاری میتونم در منزل انجام بدم ک دستم تو جیب خودم باشه زیاد ب بیرون دسترسی ندارم
#ایدی_ادمین_جهت_ارسال_پرسش_پاسخ 👇💜
@adminam1400
#یک_نکته_از_هزاران 🌱
ابوسعيد غانم هندي مي گويد: مـن در يكي از شهرهاي هند (كشمير) بودم و دوستاني داشتم كه چهل نفر بودند.
ما بركرسيهايي كـه در طـرف راسـت سـلـطان بود، مي نشستيم و همه كتب اربعه (تورات ،انجيل ، زبور و صحف ابراهيم ) را خوانده ، با آنها در ميان مردم حكم مي كرديم ومسائل دين را به ايشان تعليم و در حلال و حرام نظر مي داديم .
سلطان و رعيت هم به ما رجوع مي كردند.
روزي در خصوص سيد انبياء، رسول اللّه (ص )، صحبتي شد و بين خودمان گفتيم ،اين پيغمبر كه در كـتـابها نامش برده شده وضعش بر ما مخفي مي باشد، پس واجب است كه به دنبال او باشيم و آثارش را جستجو كنيم .
در آن مـجـلـس نـظـر تـمام ايشان بر اين موضوع قرار گرفت كه من براي جستجو خارج شده و سـيـاحـت كـنـم .
مـن هـم بـا ايـن عزم در حالي كه با خود، مال و ثروت زيادي برداشته بودم ، از هندوستان ، خارج شدم .
دوازده ماه سير نمودم ، تا آن كه به نزديكي شهر كابل رسيدم .
به طايفه اي از تركمن ها برخورد نمودم .
آنها مرا غارت و جراحات شديدي بر من وارد آوردند.
به كابل وارد شدم .
حاكم كابل از حال من مطلع شد و مرا روانه بلخ كرد.
والي در آن زمان ، داوود بن عباس بن ابي الاسود بود.
مطلع شد كه من از هندوستان براي تحقيق از ديـن اسـلام بـيـرون آمده و در اين باره با فقهاء و علماء علم كلام مناظره كرده ام و زبان فارسي را آموخته ام ، لذا كسي را فرستاد و مرا در مجلس خود احضاركرد.
فقهاء را هم حاضر كرد و آنها با من مناظره نمودند و من هم به آنها خبر دادم كه ازهند براي يافتن اين پيغمبري كه در كتابهاي خود نام او را ديده ام ، خارج شده ام .
گفتند: نام آن پيامبر چه مي باشد؟ گفتم : نام او محمد است .
گفتند: اين شخص ، پيغمبر ما است .
از شـريـعـت و ديـن او سـؤال كردم .
آنها تا حدي مرا آگاه نمودند.
گفتم : من مي دانم كه محمد پيغمبر است ، اما نمي دانم اين كه شما مي گوييد، همان است يا نه .
جايش را به من بگوييد تا نزد او بـروم و از علائمي كه به ياد دارم ، جويا شوم .
اگر او همان پيغمبري بود كه مي شناسم ، به او ايمان مي آورم .
گفتند: او از دنيا رفته است .
گفتم : وصي و خليفه او كيست ؟ گفتند: ابوبكر.
گفتم : اين كنيه است ، نام او را بگوييد.
گفتند: عبداللّه بن عثمان و او از قريش است .
گفتم : نسب پيغمبر خود محمد (ص ) را بگوييد.
نسب او را بيان كردند.
گـفـتـم : آن پـيـغمبري كه من به دنبال او هستم ، اين شخص نيست ، زيرا آن كه در پي اوهستم ، خـلـيـفـه اش برادر او در دين ، پسرعموي او در نسب ، شوهر دخترش در سبب مي باشد.
ايشان پدر اولاد او است و آن پيغمبر در روي زمين اولادي غير از اولادخليفه خود ندارد.
وقـتـي اين سخنان را شنيدند، آشوبي به پا شد و گفتند: ايها الامير اين مرد از شرك خارج و وارد كفر گرديده و خون او حلال است .
گـفتم : اي مردم ، من خود ديني دارم و از آن دست بر نمي دارم تا آن كه دين بهتري بدست آورم .
مـن اوصاف اين مرد را در كتب پيغمبران گذشته اين طور ديده ام و ازشهر و ديار و عزت و دولت خود بيرون نيامدم ، مگر براي يافتن او، و اين كه شمامي گوييد مطابق با اوصاف اين پيغمبر موعود نيست ، دست از سر من برداريد.
والـي وقـتـي ايـن مـطلب را ديد، حسين بن اسكيب را كه از اصحاب امام حسن عسكري (ع ) بود، خواست و به او گفت : با اين مرد هندي مناظره كن .
حسين گفت : خدا امير را حفظ كند، فقهاء و علماء در محضر تو هستند و از من داناترو بيناترند.
گـفت : نه ، بلكه همان طوري كه مي گويم در خلوت با او مناظره كن و كمال ملاطفت رارعايت نما.
حسين مرا به خلوت برده و با من مدارا نمود و گفت : آن كس كه تو مي خواهي همين محمد است كـه ايـنـها گفتند.
وصي و خليفه او علي بن ابيطالب بن عبد المطلب (ع )است .
او همسر فاطمه (س )، - دختر آن حضرت - و پدر حسن و حسين - دو فرزندپيامبر - است .
غـانـم مـي گـويـد: وقـتي اين سخنان را شنيدم ، گفتم : اللّه اكبر، اين شخص همان است كه من مـي خـواهـم ، لذا به نزد داوود بن عباس آمدم و گفتم : ايها الامير آن كس را كه مي خواستم ، پيدا كردم .
اشهد ان لااله الا اللّه و ان محمدا رسول اللّه .
داوود به من احسان و اكرام نمود و متوجه حسين شد و گفت : مراقب حال او باش .
هـمـراه حـسـيـن رفتم و با او انس گرفتم و مسائل دين خود را از او آموختم : نماز و روزه و ساير واجـبـات را به من آموخت .
تا آن كه روزي به او گفتم : ما در كتابهاي خودديده ايم كه اين محمد خـاتـم پيغمبران مي باشد و بعد از او پيغمبري نيست .
#ادامه_دارد
شاید برای شما هم اتفاق بیفتد🔞⛔
#یک_نکته_از_هزاران 🌱 ابوسعيد غانم هندي مي گويد: مـن در يكي از شهرهاي هند (كشمير) بودم و دوستاني د
.
ديگر آن كه كارها بعد از او با وصي و وارث و خـليفه او است .
پس از آن با وصي بعد از وصي ،يعني اين امر در اعقاب و فرزندانش تا قيامت هست .
حال بگو وصي وصي محمد چه كسي است ؟ گـفـت : حسن و بعد از او حسين مي باشد و بعد از او پسران حسين (ع ) و خلاصه نام ايشان را ذكر كـرد، تـا آن كـه بـه صاحب الزمان (ع ) رسيد.
بعد هم مرا از آنچه واقع گشته ، خبر داد، لذا فكري نداشتم ، مگر آن كه به دنبال ناحيه مقدسه براه بيفتم .
بـعـد از آن در سـال 264، غـانم به شهر قم آمد و با اهل قم و طايفه اماميه بود تا آن كه بابرخي از ايشان روانه بغداد شد و با او رفيقي از اهل سنت بود كه ابتداء هم مذهب بودند.
غـانـم مي گويد: بعضي از اخلاق آن رفيق را نپسنديدم ، لذا از او جدا شده و سفرمي كردم ، تا وارد سامرا شدم و از آن جا به سوي عباسيه (مسجد بني عباس كه حالامخروبه و معروف به خلفاء است و سابقا دارالحكومة بوده است ) رفتم .
در آن جا نمازرا خوانده و درباره چيزي كه قصد داشتم به فكر فرو رفتم .
ناگهان ديدم كسي نزد من آمد و گفت : تو فلاني هستي ؟ و مرا به آن اسمي كه در هند داشتم ، نام برد.
گفتم : بله .
گـفـت : مولاي خود را اجابت كن .
وقتي اين مطلب را شنيدم ، به همراهش روانه شدم .
او در ميان كوچه ها مي رفت و من به دنبالش بودم .
تا آن كه وارد خانه و باغي شد.
من هم داخل شدم .
در آن جا مـولاي خـود را ديـدم كه نشسته اند و به من توجه كردند و به زبان هندي فرمودند: مرحبا يا فلان (خوش آمدي )، حالت چطور است ؟ حال فلان وفلان (تمام چهل نفر از دوستان مرا نام برد) چطور است ؟ و راجع به هر يك از ايشان جداگانه سؤال فرمود.
بعد هم مرا به وقايعي كه برايم اتفاق افتاده بود، خبر داد و تمام اين سخنان را به زبان هندي فرمود.
بعد فرمود: مي خواهي با اهل قم به حج بروي ؟ عرض كردم : آري ، مولاي من .
فـرمـود: بـا ايـشان مرو، امسال صبر كن و سال آينده برو.
پس از آن كيسه اي كه نزدحضرتش بود، بـرداشت و به من مرحمت كرد و فرمود: اين را براي مخارجت بردار ودر بغداد بر فلاني - نام او را ذكر فرمود - وارد شو و او را بر چيزي مطلع نكن .
بعد از آن غانم برگشت و به حج نرفت .
پس از آن قاصدها آمدند و خبر آوردند كه حجاج در آن سال از عقبه (محلي است ) برگشته اند.
و به اين وسيله ، علت منع حضرت از تشرف به حج ، دانسته شد.
غـانـم هـم بـه خـراسـان مراجعت كرده و در سال بعد به حج مشرف شد و براي ما هديه فرستاد و برگشت بعد به خراسان رفته و همان جا توقف نمود، تا آن كه وفات كرد
كمال الدين ج 2، ص 15، س 20