eitaa logo
#رمان های جذاب 📚 آنلاین واقعی
4.8هزار دنبال‌کننده
416 عکس
403 ویدیو
11 فایل
کانال رسمی آثارخانم طاهره سادات حسینی #رمان هایی که نظیرش رو نخوندید #کپی برداری فقط با نام نویسنده مجاز است، بدون ذکر نام نویسنده حرام است تأسیس 26 خرداد ماه 1400 پاسخ به سؤالات...فقط در گروه کانال https://eitaa.com/joinchat/1023410324C1b4d441aed
مشاهده در ایتا
دانلود
5.4M حجم رسانه بالاست
مشاهده در ایتا
افشاگری شهيد فریدون عباسی از علت حذف و کنار گذاشتن دانشمند شهید فخری زاده در دولت روحانی  
7.1M حجم رسانه بالاست
مشاهده در ایتا
صحبت های طوفانی محمد جواد لاریجانی درباره ظریف
#رمان های جذاب 📚 آنلاین واقعی
#داستان_واقعی #روایت_انسان #قسمت_چهارصد_دهم🎬: در این سالهای تنبیه تدریجی خداوند نسبت به فرعونیان
🎬: طوفان و امواج نیل و گل و لایی که بر سر مردم مصر باریدن گرفت، خانه هایشان را به تلی از گل و خاک بدل نمود، از آن ساختمان های زیبا و قصرهای باشکوه چیزی بر جا نماند. زیورالات و وسایل شکیل مردم مصر در زیر تلی از گِل مدفون شد و آنچنان اوضاع مصریان اسفناک شد که مردم همه ی شهرهای مصر به خارج از شهر پناه بردند و هر کدام چادری برای زندگی در اطراف شهرها برپا کردند. حالا اوضاع قبطیان هم درست شبیه سبطیان شده بود و انگار تاریخ تکرار می شد و همانگونه که در زمان حضرت یوسف، فقیر و غنی، مالک و برده، همه در یک سطح قرار داشتند، اینک هم چنین شده بود. اما باز هم هنوز نیل وحشی بود و موج هایش را وحشیانه به سوی خرابه ی خانه ها می فرستاد و طوفان همچنان میوزید کار به جایی رسید که بزرگان و مترفین مصر که اینک چادر نشین شده بودند، همه دسته جمعی به قصر فرعون، تنها قصری که هنوز از طوفان آنچنان آسیب ندیده بود رفتند. فرعون و هامان با حالتی عصبانی در تالار حضور داشتند که بزرگان مصر وارد شدند. گویا آنان هم منتظر هجوم مترفین بودند. فرعون با دیدن آنها فریاد کشید و گفت: بفرمایید...چرا به اینجا قشون کشی کردید؟! یکی از مترفین به خود جرات داد و گفت: قبل از اینکه به اینجا بیاییم به محضر خدای«راع» خدای نیل و خدای«نوت» بزرگ بانوی آسمان و بادها رسیدیم و آنچنان استغاثه کردیم که در عمرمان چنین نکرده بودیم اما هر چه ما استغاثه و جزع و فزع نمودیم هیچ کاری از خدایگان راع و نوت بر نیامد و طوفان شدیدتر شد و نیل وحشی تر می نمود، حال به نزد شما آمدیم که چاره کار دست شماست. فرعون مانند اسپند روی آتش از جا جست و فریاد زد: وقتی خدایگان راع و نوت نتوانستند کاری کنند من چه کار می توانم بکنم؟! آن مرد آب دهانش را فرو داد و گفت: ای فرمانروا! همانطور که خودتان خوب می دانید، ما هم می دانیم که تمام این بلایا به خاطر نفرینی ست که موسی نموده، همانا خداوند موسی قدرتمند تر از خدای ماست، ما آمده ایم از شما خواهش کنیم که خواسته ی موسی را برآورده کنید و زندانیان بنی اسرائیل را آزاد سازید تا شاید موسی نفرینش را پس بگیرد و نیل آرام شود و طوفان از بین رود و ما نفسی تازه کنیم. آن مرد حرفش را زد و به عقب برگشت و خود را بین جمع، جای داد فرعون نگاهی خشمگین به جمع پیش رو کرد و گفت: بیرون بروید و بعد رو به هامان گفت: موسی کجاست؟! باید او را ببینم. ادامه دارد... @bartaren 🌕✨🌕✨🌕✨
#رمان های جذاب 📚 آنلاین واقعی
#داستان_واقعی #روایت_انسان #قسمت_چهارصد_یازدهم🎬: طوفان و امواج نیل و گل و لایی که بر سر مردم مصر
🎬: فرعون و موسی با هم دیداری داشتند، فرعون که پادشاهی پر از نخوت و تکبر بود، اینک در برابر موسی و خدایش عاجز شده بود پس از حضرت موسی خواست تا دعایی کند که خداوندش عذاب را از قبطیان بردارد. موسی اندکی سکوت کرد و سپس رو به فرعون فرمود: حال که به عظمت و قدرت خداوند یکتا پی برده اید، به او ایمان آورید تا رستگار شوید. فرعون با چشمانی که از عصبانیت سرخ شده بود به موسی خیره شد و گفت: گفتم که دعا کن اوضاع مصر به وضع عادی برگردد ،طوفان شن تمام شود و امواج نیل هم فرو افتد، من به خدای تو ایمان نمی آورم فقط در عوض فروکش کردن عذاب خدایت، به تو قول می دهم و عهد می بندم که هر آنچه از افراد بنی اسرائیل در زندان است، آنها را از بند رها کنم و شما با قومت از این سرزمین بروید. موسی که خوب می دانست، فرعون با این نخوت به این راحتی به خداوند یکتا ایمان نمی آورد، پذیرفت و فرمود: باشد، من دعا می کنم عذاب خداوند از تو و قبطیان برداشته شود، فراموش نکن که باید بر عهد خود باشی و بنی اسرائیل را آزاد سازی! فرعون سری تکان داد و گفت: من بر عهد خود هستم. موسی در پیش چشم فرعون و جمعی از مترفین مصر زیر آسمان آبی در حالیکه طوفان شن با سرعت می وزید، ایستاد و دستانش را رو به آسمان بلند نمود و زیر لب دعایی کرد و سپس از خداوند خواست تا عذاب قبطیان را پایان دهد. به محض اینکه دستان موسی پایین آمد، طوفان شن که تا آن لحظه بیداد می کرد، فرو نشست و موج ها به سمت نیل برگشت و نیل آرام گرفت. آنچنان آرام که هیچ کس باور نمی کرد تا دقایقی پیش موج ها همچون شلاق بر آوارهای شهر می خورد. موسی نگاهی به فرعون نمود و فرمود: الوعده وفا...من به عهد خود وفا نمودم و میبینی همه جا آرام است، حال تو هم به عهدی دادی وفا کن... فرعون سرش را تکان داد و گفت: من روی عهد خود هستم، با خیال راحت به سمت قوم خود برو و به آنها مژده بده که بزودی زندانیان به آغوش خانواده شان بر می گردند. جمعیت صبر کردند تا موسی از آنجا دور شد و با دور شدن موسی، صدای هلهله و شادی از جمع بلند شد. فرعون رو به هامان کرد و‌گفت: قبل از اینکه به اوضاع بهم ریخته ی شهر برسی، به زندان پایتخت برو و مقدمه ی آزادی زندانیان بنی اسراییل را فراهم کن و همچنین قاصدانی به دیگر شهرهای مصر بفرست تا همه ی زندانیان سبطی را که در بند هستند آزاد کنند. هامان ابروانش را بالا داد و گفت: آیا واقعا می خواهی زندانیان بنی اسراییل را آزاد سازید؟ فرعون شانه ای بالا انداخت و‌گفت: آری! مجبورم، با موسی عهد بستم و نباید زیر قولم بزنم. هامان سری تکان داد و گفت: شما نباید آنان را آزاد کنید، آزادی بنی اسرائیل به منزله ی حکم شکست شماست، شما که به شکست گردن نهید یعنی خدایان مصر شکست خورده اند و این بدان معناست که موسی و خدایش پیروز شده اند و مردم می پندارند، خدای موسی قدرتمندتر از خدایان مصر است. و فرعون نظر هامان را پذیرفت. در اینجا بدنه ی کارشناسی مصر که سردسته ی آن هامان بود باعث شد که فرعون بر عهد خود باموسی باقی نماند و بر او‌جفا کند و افراد بنی اسرائیل را از زندان آزاد نکند در کل آثار خیر و شر یک تمدن، رابطه ی مستقیم با بدنه ی کارشناسی آن دارد و این موضوع در تمام عصرها و نسل ها ثابت است. ادامه دارد... @bartaren 🌕✨🌕✨🌕✨🌕
کارزار نه به مذاکره با آمریکا و عدم اهمال در مقابل کوچک‌ترین نقض آتش‌بس لطفا حمایت و امضا کنید که پیگیری بشه و جلوی خیانت یک سری طرفداران مذاکره گرفته بشه. حتما برای بقیه هم فوروارد کنید. https://www.karzar.net/235239
6.2M حجم رسانه بالاست
مشاهده در ایتا
❤️ما هم شما را دوست داریم، هم موشک‌هایی که به دشمن میزنید خدا حافظ سردار😭😭
6.6M حجم رسانه بالاست
مشاهده در ایتا
📣 مداحی میثم مطیعی در محرم ۱۴۰۴ 🔸هر سال «حاجی‌زاده» با ما سینه می‌زد. 🔸گریان و صاف و ساده با ما سینه می‌زد @bartaren
#رمان های جذاب 📚 آنلاین واقعی
#داستان_واقعی #اوج_دلدادگی #قسمت_بیست_ششم🎬: چند روزی از اقامت قنبر در خانه ی علی علیه السلام می گ
🎬: سلمان نگاهی از زیر چشم به عمر کرد و گفت: آری روزی بعد از شهادت حضرت رسول بود و تازه ابوبکر با هزاران ترفند و بلوا بر کرسی خلافت مسلمین نشسته بود که مردی یهودی وارد مسجد شد و گفت: وصی پیامبرتان کجاست؟ از او دلیل حرفش را پرسیدند و او هم گفت: من سوالاتی دارم که جز پیامبر و وصی و‌جانشین بر حق او کسی نمی تواند به آن جواب دهد، اگر جانشین رسولتان سوالات مرا جواب داد پس در حقانیت اسلام و پیامبر و وصی او تردیدی ندارم، در این موقع عمر به ابوبکر اشاره کرد و گفت: ایشان امیرالمومنین و جانشین پیامبر هستند و ابوبکر هم سری تکان داد و گفت: جلو بیا و سوالاتت را بپرس. آن مرد جلو رفت و گفت: به من خبر ده از آنچه که برای خدا نیست و از آنچه که در نزد خدا یافت نمی شود و از آنچه که خدا نمی داند؟! ابوبکر با شنیدن این حرف برآشفت و گفت: ای یهودی! این سوالات زنادقه و منکران خدا و دین است، اگر می خواهی جانت در امان بماند از این سخنان دست بکش! مردم هم با این سخنان ابوبکر بر آن یهودی شوریدند و در این هنگام ابن عباس گفت: چرا با این مرد یهودی به انصاف برخورد نمی کنید؟! اگر جواب سوالاتش را میدانید که پاسخ دهید و اگر نمی دانید او را به نزد علی ببرید که تمام علم در دست علی ست و خودم از رسول خدا شنیدم که درباره علی فرمود:« خدایا دلش را رهنمود کن و زبانش را از خطا و لغزش بازدار». پس از این سخن، ابوبکر و حاضران برخواستند و به اتفاق ان یهودی به محضر ابوتراب رسیدند و ابوبکر رو به مولا علی گفت: یا اباالحسن، این یهودی از من سوال های کافرانه می پرسد. مولا علی رو به مرد یهودی نمود و فرمود سوالاتت را بپرس یهودی باز همان سوالات را تکرار کرد و علی با طمأنینه پاسخ داد:آنچه را که خدا نمی داند طبق مضمون گفتار شما یهودیان است که می گویید«عزیر» پسر خداست در صورتیکه که خدا برای خود فرزندی نمی شناسد و آنچه که نزد خدا یافت نمی شود ظلم است که خدا منزه از آن است و آنچه که برای خدا نیست شریک است. مرد یهودی با شنیدن این پاسخ ها از جا بلند شد و شهادتین را بر زبان جاری کرد و مسلمان شد و گفت: بی شک اسلام دین حق و رسول شما بر حق است و تو وصی برحق حضرت رسول هستی در این هنگام ابوبکر رو به ابوتراب گفت: ای زداینده ی افسردگی ها و برطرف کننده ی غم و غصه ها و گشاینده ی علوم و نا گهان از جا بلند شد و گفت: ای مردم! مرا به خود واگذارید زیرا تا علی درمیان شماست، من بهترین شما نیستم. قنبر با تعجب به سلمان خیره شد و گفت: اگر اینچنین است چرا مولا علی اینک خانه نشین است؟! سلمان آهی کشید و اشاره ای به عمر مرد و گفت: وقتی ابوبکر این حرف را زد، عمر با شتاب خود را به او رساند و گفت: ای خلیفه! این چه سخنانی ست که میزنید؟! ما تو را برای خلافت برگزیدیم و سپس دست ابوبکر را گرفت و از مجلس بیرون برد. در این هنگام قنبر هم آهی کشید و گفت: امان از جهل مردم و دنیا پرستی امت... ادامه دارد... @bartaren 🌺🌿🌺🌿🌺🌿🌺
کتاب شلوار سه خطی نوشته خانم حسینی که گوشه ای از خباثت یهود صهیون و مظلومیت فلسطین را به تصویر کشیده است. این رمان واقعی آزمایشگاه های مخوفی را که ایران عزیز موفق به نابودی آن شد، به تصویر می کشد برای تهیه این کتاب جذاب و ارزشمند به آی دی زیر پیام دهید👇👇 @Adm_ketab
#رمان های جذاب 📚 آنلاین واقعی
#داستان_واقعی #روایت_انسان #قسمت_چهارصد_دوازدهم🎬: فرعون و موسی با هم دیداری داشتند، فرعون که پاد
🎬: عذاب طوفان شن و امواج نیل از قبطیان برداشته شد و در این عذاب «راع» و«نوت» دو خداوند بزرگ مصر اعتبارشان را از دست دادند و با عهد فرعون با موسی عذاب برداشته شد، اما فرعون گوش به دهان بدنه ی کارشناسی اش که هامان و تیمش بودند، داشت و بر عهد خود نماند. آن سال به دلیل آبرفت و گل و لای حاصلخیزی که نیل به شهرها آورده بود، سالی بسیار سرسبز و پر از برکت شده بود و محصولات مصر آنچنان بارور شده بود که آنها در عمرشان تا به حال چنین چیزی ندیده بودند. محصولات آنچنان پر بار بود که قبطیان فراموش کردند در اثر عذاب طوفان تمام خانه و وسایل و زیورالاتشان را از دست داده اند. این برکت محصولات کشاورزی و سرسبزی ای که در همه جا ظاهر شده بود باعث شد که قبطیان دوباره به سمت خدایان خودشان برگردند و آنها دیگر طوفان شن را عذاب نمی دانستند و آن را برکتی از سمت خدایگان«باستت» الهه بانویی که نماد خدای خورشید و محصولات کشاورزی بود، می دانستند و دوباره بر موسی هجوم تهمت ها و متلک ها روان شد و میگفتند این طوفان شن، عذاب خدای موسی نبود، بلکه نعمت و قدرت الهه بانوی باستت است . گویا خداوند اراده کرده بود تا قدم به قدم، خدایان مصر را به نوبت از درجه ی اعتبار ساقط کند و در این زمان حضرت موسی به اذن پروردگار به بالای بلندیی که کل شهر را از آنجا میشد دید، رفت، اینبار می بایست عذابی دیگر قبطیان را در برگیرد تا خدایگان باستت هم از چشم مردم بیافتد بلکه مردم به خود آیند و از راه غلطی که می روند برگردند و به خدای یکتا ایمان آورند. مردم همه هیاهو کردند که موسی به بالای بلندی مشرف به شهر رفته، تعدادی خود را به آن تپه رساندند و دیدند که موسی دستانش را به آسمان بالا برد و زیر لب ذکری گفت و سپس عصایش را از شرق به غرب و از غرب به شرق شروع به چرخاندن کرد. عصا شرق و غرب را در نوردید و ناگهان گویی طوفانی سیاه و سهمگین شروع به وزیدن گرفت. مردم خیال کردند دوباره طوفان شن درگرفته، اما گویی دانه های شن اینبار بزرگتر و حجیم تر بودند و خوب که نگاه کردند دیدند دانه های شن بال دارند و پرواز می کنند و تازه فهمیدند که این طوفان شن نیست و گردباد ملخ هست که به شهرهای قبطیان حمله ور شده بود. ملخ ها به تمام شهرهای فرعونیان حمله کردند و تمام محصولات را از بین بردند، نه میوه و نه شاخه و نه ساقه و نه تنه ی هیچ کدام از محصولات در امان نمانده بود. ملخ ها آنقدر خوردند که حتی به پوست و موی مردم قبطی که بافتی نرم داشت هم یورش آوردند و جالب اینجا بود که حتی یک ملخ به سمت مزارع و محصولات و خانه و زندگی بنی اسرائیل نرفت و جایی که قوم موسی و مومنین ساکن بودند همه جا سر سبز و پر از بار و پر از محصولات بود. هر روز لشکر بیشتری از ملخ های گرسنه به شهرهای قبطیان حمله می کرد و آنچنان شده بود که مردم متکبر قبطی برای لقمه ای نان و دانه ای گندم، با یکدیگر به نزاع برمی خواستند و آنچنان گرسنگی و قحطی در گرفت که طاقت مردم طاق شد و.. ادامه دارد... @bartaren 🌕✨🌕✨🌕✨🌕
7.9M حجم رسانه بالاست
مشاهده در ایتا
⭕️ عالیه این کلیپ... 🔺حتما تا آخر ببینید و برای دوستانتون هم بفرستید... به این میگن کاررسانه ای خوب!