eitaa logo
زیر چتر شهدا 🌹 🌱
21.1هزار دنبال‌کننده
613 عکس
306 ویدیو
3 فایل
عضو انجمن رمان آنلاین ایتا🌱 https://eitaa.com/anjoman_romam_eta/7 رمان به قلم‌ زهرا حبیب اله #لواسانی جمعه ها و تعطیلات رسمی پارت نداریم کپی از رمان حرام تبلیغ👇👇 https://eitaa.com/joinchat/2009202743Ce5b3427056
مشاهده در ایتا
دانلود
زیر چتر شهدا 🌹 🌱
\╭┓ ╭‌🌺🍂🍃🌺🍂🍃 ┗╯\ #قسمت_۵۴۰ #رمان_آنلاین_نرگس(فصل دوم) به قلم #زهرا_حبیب‌اله(لواسانی) تو از خانمی و
\╭┓ ╭‌🌺🍂🍃🌺🍂🍃 ┗╯\ (فصل دوم) به قلم (لواسانی) دستش رو گذاشت روی دستم _ نگران نباش میتونم انجام بدم با تعجب نگاهش کردم _ عه تو میتونی فکر منو بخونیا؟ زد زیر خنده _ علم غیب پیدا نکردم از ظاهرت پیداست به چی فکر میکنی به خنده‌ش منم خندیدم _ روشن کن بریم باشه‌ای گفتم سوئچ زدم حرکت کردم فکر رفت پیش حرفهای ناصر، از اینکه مدیریت بالایی داره شکی درش نیست ولی این تازه از نقاحت بیماری بیرون اومده اگر به خودش فشار بیاره و دوباره تشنج کنه چی؟ نه فکر کنم کسی که به دعای شهدا شِفا گرفته که دوباره به قبلش بر نمیگرده صدای ناصر منو از فکر بیرون آورد _ نرگس جان میتونم، نگران نباش چشم‌هام گرد شد، رو کردم سمتش _ دیدی میگم فکر منو میخونی! _ خب معلومه دیگه وقتی بعد از حرفهای من میری تو خودت مشخص که پداری میگی، یعنی میتونه باصدای بلند زدم زیر خنده ناصرم به خندهای من خندید... صدای خنده‌ش خاموش شد و تیز گفت _ نرگس تو هم دیدی؟ _ چی رو؟ _ چند تا خانم کاملا بی حجاب کنار ماشین وایستاده بودند! چرا بی حجابند کسی چیزی به اینها نمیگه آه تاسف باری کشیدم _ یه اتفاقهایی افتاد که به خاطر اعصابت ما بهت نگفتیم با صدایی پر از نگرانی پرسید _ چه اتفاقی؟ حضرت آقا حالش خوبه؟ _ آقا بله خوبه _ چی شده نرگس جمهوری اسلانی که سر حای خودش هست _ آره بابا، اونطوری که تو فکر میکنی نه، یه شیطنت‌هایی شد _ چی بگو دیگه کُشتیم _ یه دختری به نام مهسا امینی با باباش از کردستان شهر سقز میان تهران گشت ارشاد به خاطر بدحجابیش بازداشتش میکنه این تو بازداشگاه وقتی داشت به خانم مامور میگفت منو برای چی دستگیر کردید مامور اشاره کرد به لباسش یعنی تو بد لباس هستی همون موقع مهسا بیهوش میشه میفته روی زمین تا میرسونشش بیمارستان میمیره _ خب اینها چه ربطی به حجابی زنهایی که من دیدم داره؟ صبر کن ربطش رو میگم... وقتی مهسا مُرد شایعه انداختن که انقدر زدن تو سر مهسا تا جمجمه‌ش شکسته و برای این مُرده...پدر مهسا هم تایید کرد که زدنش و ایران رو با این حرف بهم ریختن در حالی که هیچ کسی به این دختر دست نزد مهسا از بچه‌گی بیماری مغزی داشته و هشت سالش بوده سرس عمل شده مدارک بیمارستانیش رو تو تلوزیون به همه نشون دادن که خودش مرده، ولی... جمعه ها و روزهای تعطیل پارت نداریم🙏 ⛔️کُپی حَرام اَست⛔️ و پیگرد الهی و قانوی دارد❌ پارت اول👇👇 https://eitaa.com/chatreshohada/78183 ╭‌🌺🍂🍃🌺🍂🍃 ┗╯\
10.5M حجم رسانه بالاست
مشاهده در ایتا
❤️‍🩹 برای یکبار هم که شده با روانشناس صحبت کنیم 🙏 روانشناس متخصص میتونه مشکلاتی مانند مشکلات زناشویی،تربیت فرزند،افسردگی،ازدواج،استرس و اضطراب رو واسه همیشه حل کنه 👍 ✅مرکز مشاوره تلفنی هنر زندگی با کمک روانشناسان برتر ایران به صورت شبانه روزی آماده پاسخگویی به سوالات شما عزیزان است 📞 لینک ارتباط تلفنی و فوری با مشاور https://amirali.tiloweb.net/landing/ https://amirali.tiloweb.net/landing/ https://amirali.tiloweb.net/landing/ اگه میخوای فرمول زندگی مشترک موفق پیدا کنی در کانال زیر عضو شو👇👇 https://eitaa.com/joinchat/2920875265C32f8328d76
فعلا قابلیت بارگیری به دلیل درخواست زیاد فراهم نیست
نمایش در ایتا
هدایت شده از زیر چتر شهدا 🌹 🌱
سلام یه رمان داشتم میخوندم دختره پرستار بود بعد طی ماجرایی عاشق دکتر بخش شد. با اینکه دکتر خیلی ازش بزرگتر بود ولی دختره خیلی دوستش داشت. تبلیغش رو دیدم رفتم تو کانالش ولی انقدر رمان از همون پارتای اول قشنگ بود یادم رفت پیوستن رو بزنم یهو پرتم کرد بیرون😭 تو رو خدا اگر لینکش رو دارید. برام بفرستید😭😭 https://eitaa.com/joinchat/1734934546C9ef95d0bac
هدایت شده از زیر چتر شهدا 🌹 🌱
این همون رمانیه که همه دنبالشن😍 داستان واقعی😋 قلم پاک😌 اثر نویسنده‌ی رمان منتهای عشق و یگانه😍 کانال ثبت شده در 😳 https://eitaa.com/joinchat/1734934546C9ef95d0bac
هدایت شده از زیر چتر شهدا 🌹 🌱
❤️‍🔥قسمت اول _ آتش دل❤️‍🔥 چمدان مشکی اش را روی آخرین پله فرودگاه پایین می گذارد و به اطراف نگاه می کند. زمستان بود.هوا سوز داشت و انگار می خواست باران ببارد. هفت سال قبل هم که از این شهر گریخته بود ، باران می بارید اما فقط از چشمانش!!!! در همه هفت سالی که سوئد بود هرگز آن شب را از یاد نبرده بود . شبی که محمد صدرایش داماد می شد و او به دستور پدربزرگشان تعبید می گشت. محمد صدرا تنها نوه پسری خاندان خدا وردی بود و پدرش که سه دختر داشت و به خاطر نداشتن پسر همیشه مورد خشم پدرش بود . عمه اش هم سه پسر و یک دختر داشت و به خاطر این همیشه به همه فخر می فروخت . به یاد داشت پدربزرگش تا ازدواج دوباره پدرش هم پیش رفته بود که پدرش قبول نکرده بود. پدرش عاشق مادرشان بود و برایش داشتن پسر مهم نبود و این بابت میل پدربزرگشان نبود که سالها سرکوفتش را مادرش شنید . محمد صدرا به خاطر پسر بودن همیشه مورد توجه پدربزرگشان بود و او و خواهرهایش اصلا به حساب نمی آمدند. او هم تا دست چپ و راستش را شناخت متوجه شد که محمد صدرا را عاشقانه دوست دارد و از حق هم نمی گذشت محمد صدرا هم جانش به جان آخرین دختر عمو مسعودش بند بود . اما هرگز نفهمید چرا محمد صدرایی که عاشقانه او را دوست داشت‌ درست شب عقدشان او را تنها گذاشت و با دخترعمه شان بهار ازدواج کرد ‌ .!!!! https://eitaa.com/joinchat/3322741774C8b0719bedb
هدایت شده از زیر چتر شهدا 🌹 🌱
_ اومدی که بمونی ؟ بله ی می گوید که اخم حاج طاهر در هم می گردد. _ حالا که اومدی چشمت به شوهر دختر عمه ات نباشه....یادت بمونه محمد صدرا زن داره. _آتش دل https://eitaa.com/joinchat/3322741774C8b0719bedb
این رمان انقدر قشنگه که هر کی گمش کرده سرگردون شده پر صحنه‌های جذاب و هیجانی😋 نویسنده قصد نداره لینکش رو پخش کنه عضو شید که بعدا پشیمونی فایده نداره😌 http://eitaa.com/joinchat/4183228450C622bb810b8