eitaa logo
دفتر شعر من
93 دنبال‌کننده
11 عکس
17 ویدیو
0 فایل
اشعار سید عسکر رئیس السادات
مشاهده در ایتا
دانلود
ای کاش ز راه او تخطی نکنیم در وادی عشق او تمطی نکنیم از چشمه ی علم لا یزالش نوشیم جز خط علی میل به خطی نکنیم  فروردین نود و چهار  معنی تمطی در اینجا چرت زدن و خمیازه کشیدن کنایه از بی حالی و سستی است 
کرده ای کامل تو ای کرار ارکان غزل بی تولای تو زایل می شود اجر عمل بی ولایت می شود امر رسالت ناتمام مهر باطل شد خورد قطعاً به کل ما فعل باب بر علم است علی، بر شهر علم احمدی در بزن.. دیوار نه..جانا مکن با خود جدل می روی مهمانی حق زیوری زیبا ببند خویش را رسوا مکن با سینه ریزی از بدل گر بود معنای مولا دوست هم انصاف نیست ترک مولا گفتن و لبیک بر غیر و دغل نفس پیغمبر علی باشد نه غیرش عسکری غیر اگر جایش نشیند وایِ دل از ماحصل هشتم بهمن نود و چهار آخرین بازنگری۲۸ دی ۱۴۰۲
. ما سالهاست مولا در جمله ی تکایا غیر از فرج مگوییم از بعد هر خدایا در لیله الرغائب ما را مباد رغبت جز بر عذار ماهت ای واجد السجایا کفر است گر بخواهد غیر از تو را عزیزم کس از صمیم قلبش از واهب العطایا دوراز تو ما ندیدیم از این جهان به جز غم گشتیم غرقه مولا دربحری از بلایا ما روسیاه دهریم اذعان کنیم، آخر عاصی مگر ندارد یک قلب عاشق آیا باشد اگر خطاها مانع نما شفاعت از ما به آستان آن غافرالخطایا بر عسکری ببخشا از این فراق باقی ارباب رحم آور بر اشک ما رعایا ۲ فروردین ۹۷
گفتم که رضا ما را تحویل نمی گیرد مهمانی بی دعوت تجلیل نمی گیرد وقتی که دعاهایت مقبول نمی افتد چون آیه ی اشک تو تنزیل نمی گیرد او یار نمی گیرد از بین گنهکاران آن را که بود حسنش تعطیل نمی گیرد باز است اگر رویی شو بر در او مهمان این قاعده عاقل را تبدیل نمی گیرد هر کس شودم مهمان از حیث پذیرایی تکریم من از چایی تقلیل نمی گیرد یک لحظه صدا آمد این چای بفرمایید دیگر تو مگو ما را تحویل نمی گیرد هر خادم این آقا در خدمت زائرهاست این کار ولی گاهی تعجیل نمی گیرد آن زائر و آن خادم دادند جوابم را ای عسکری این احسان تهلیل نمی گیرد؟ ۲۸ دی ۱۴۰۲
برده دل را دلبری اما نمی دانم که کو داده ام دل را و دلخون گشته ام از جستجو دلبران دلدادگان را درد درمان می دهند دلبرا من درد دارم درد دارم آرزو درد دوری را به درد عشق درمان می کنم بهر عشقت دلبرا هم دل دهم هم آبرو بر سر هر موی تو صد درد بر جان می خرم شاهد من شانه ات پرسش نمایش مو به مو گر زدم فریاد از دردت نگشتم داد خواه دادگر ها را بیاور تا نمایم رو به رو دلبرا دل را به درد آورده درد انتظار وعده تا کی هی دهم دل را برای گفتگو درد دوری دیده ام را کرده غرق سیل اشک بهر دیدار تو دائم داده اشکش شستشو عسکری را چاره باشد وصل یا تشدید درد درد عشق تو عزیز است و نخواهم بی از او بیست و سوم دی نود و چهار آخرین بازنگری ۲۵شهریور۹۹
دوست دارم از گویم به هر مصراع خود تا بگویندم را عسکری دیوانه شد دوست دارم با باشم نه با اعدای او با باشی فقط سالک شوی بر نهج هو هست احمد شهر علم و باب آن تنها است پس یعنی نبی و در نبی حق منجلی است مثل پیغمبر باشد بر این امت پدر زشت باشد جز بر تخت بنشیند اگر حق شب  معراج با صوت گوید سخن چونکه احمد را باشد چو جانِ در بدن تا دل پیغمبر آرامش بگیرد با یا گوید به امر حضرت رب جلی جز  مرتضی آرد پیمبر را که سود؟ جز نفسی که شد مصداق مَن یشری که بود؟ با حق فخر می سارد به پیش عرشیان تا با امر او با عشق آید در میان خوابِ در بستر بگیرد با حکم جهاد برجهادِ این نامی دگر نتوان نهاد نعره های عمرو را پاسخ فقط آرد جز در جنگ خندق هر یلی هارب ولی سر بود ضرب از هر چه سازد جن و انس حق پسند آید ، از بس که نایاب است جنس چون سازد چه کس بر مصطفی جان را سپر؟ با نبی ماند آنجا که جان جوید مفرّ لا فتی الا  لا سیف الا ذوالفقار صیحه ی عرش است از شور در عشق یار چون افکند بهر دین کسی جان در بلا؟ گفت در هر مهلکه غیر از حق را بلیٰ؟ پشت بر دشمن نمی سازد  در جبهه ها با آید برون دین خدا از تنگنا جز  راند فرس تا سوره ی والعادیات بشکند غیر از عزّی، هبل، لات و منات فتح خیبر جز بر هر یلی باشد محال جز را پیش مرحب نیست یارای مقال گفت پیغمبر به ما حق با باشد مدام در تقابل با باشند اگر امت تمام برد بر دوشش را تا که بگذارد حجر جز  را نیست فخری این چنین بهر بشر جز کفوی برای حضرت زهرا نبود در اخوت با نبی شأن یابد نمود اولین مأموم بود و امامش مصطفی چون ،مثل نبی گوید به الا الله، لا؟ چون سلیمان نبی عالم بود رام برف در هُرم حجاز آید به پیغام چون ولایت بر شرط است بر پیغمبری بی پیغمبران هم از نبی بودن بری خلق از نور کل ملائک می شوند بی حتی ملائک وجهُ هالک می شوند معجزه تنها برآید بعد احمد از  چون باشد به قران بر مسلمانان ولی گفت عمر هم بی  حتماً که می گشتم هلاک شیعه حق دارد بگوید بر  روحی فداک شیعه ی مولا  باشد به واقع رستگار چون  چون پره ی پرگار گردد دور یار ساقی  جنت   باشد محمد میر آن بی نصیبند از می آن بی ها بی گمان در شکیبایی نباشد چون  ایوب هم چون  هرگز نیارد امر حق را بیش و کم عایشه وقتی بگوید بر  خیر الرجال بر کرامات  کتمان بود امری محال زین سخن شأن  نزد محمد منجلی است نسبت هارون به موسی نسبت من با  است بعد من باشد بر این امت تنها امام با  ، تنها بر آنها می شود نعمت تمام جز  مثل پیمبر جامع الخیرات کیست جز  بر جانشینی نبی شایسته نیست با  از دین و قران می شود ایزد رضا نیست دین را خیر، بی حب  مرتضی راز ایجاد خوارج هم خدای بی  است بی  بر نغمه ی شیطان جواب دل بلی است کی کند غیر از  افطار با نان و نمک؟ کی بود غیر از  اخلاص و ایمان را محک؟ جز  افطار خود بخشد کسی آن هم سه روز ؟ با  نومید کی گردد فقیر تیره روز؟ در نمازش هم  خاتم به مسکین می دهد از  تجلیل می گردد در آیات احد بر یتیمان کیست مانند همچون پدر؟ بر پدر گیرند تا بعد از سوگی دگر از تقابل با  لرزد به خود فوج یلان بر اشک یتیمان لرزه اندازد به جان شد یتیمان را الله اللهش بلند تا مبادا بی قربانی نسیان شوند در شب قدر است مضروب و در آن مقتول ألف در ألفش بود الحق چه سان مقبول رفت از دنیا  چون، صیحه آمد از سما گشت با قتل  نابود ارکان هدی جز سوزاند دست دزد بیت المال، که؟ جز  بگرفت از دزدانِ آن اموال، که؟ کیست با رسم شجاعت آشنا غیر از ؟ کیست، فریاد و سکوتش ره گشا غیر از ؟ جز  بر دشمنش سازد کسی عفو عظیم؟ جز  بر قاتل خود می شود آن سان رحیم؟ جز  را شوق قدرت کشت بعد از مصطفی جز در حق قرآن کی کند آن سان  وفا؟ در نماز آرند از پای  پیکان برون غرقِ در حق چون ، هرگز نمی یابند عیون جز در بیتِ  درها به مسجد بسته شد از ملاقات کی خانه ی حق خسته شد خانه زادی جز  دارد کجا پروردگار؟ خانه ی حق بر مشهد، بسش این افتخار کینه و ترس از  آورد فضلش را نهان پر شد از وصف کرامات  آخر جهان
ما نمی گوییم   مرتضی باشد خدا هم نمی دانیم  را از خدای خود جدا هست با شرط  تهلیل باعث بر امان بی در حِصن حق فردی نگردد بی گمان آنکه تکذیب می کرد شد رمی از سما از  در بغض باشد کافر و مسلم نما جز شاهی برد دعوای خود بر دادگاه؟ جز برغیر هم کیشش کشد از سینه آه؟ صدق را الگوی قابل درجهان مولا  است آنکه بر عهدش به اعدا هم بود برجا  است زهد را قطب است ، تنها نه بین مسلمین چونکه بشناسند   را هم مسیحی ها چنین در جمع است خوبی های مردان خدا اوج عشق است این  بر درگه رب علیٰ بحر فضل است این  و قول من چون قطره ای از راضی نگردم من به بذل بدره ای نام زیبای آرد به شعرم آبرو جز را کی نمایم از  من  آرزو گر   سازد تو را مهمان به کیلی کوثری یا گو، قصد رفتن کن ز دنیا عسکری یا  مصرع به مصرع بودیم خود دستگیر یا  در بیت آخر هم نخواهم بی امیر سی خرداد نود و شش آخرین بازنگری ۲۹ دی ۱۴۰۲
خواستم با روی تو قدری نمایم شاعری آورم گر شد به شعرم شیوه های نادری ارتش آرایه ها را جملگی بر خط کنم تا بگوید اهل فن در شعر الحق ماهری هر چه جستم من ندیدم سر ز تو آرایه ای شعر کی آرایدت این فکر باشد کافری بهترین آرایه ی آرایه ها یی بی گمان شعر را بی تو نشاید ادعای فاخری من نمی دانم تو من را می سرایی یا که من تو غزل هستی و من تنها به شعرت عابری گر چه در ظاهر سرودم از تو شعری باز هم تو سرودی و به زیباتر از این هم قادری آبروی شعر من هستی تو ای آرام جان عسکری ممنون ز تو در شعر او چون حاضری هفدهم خرداد نود و چهار آخرین بازنگری ۲۲ اسفند۹۸
بر کسوت شاعری نشاید آنکس که تو را رها نماید تو روح غزل تو روح عشقی بی عشق چگونه می سراید آخر به چه کار آید این شعر چون از تو در آن سخن نیاید شعری که ز غیر می زند دم از سینه چگونه غم زداید تاریک بود جهان نگارا این مِه ز رخت کنار باید تک خواسته ام ز ایزد این است از حضرت عشق رو نماید یعقوب دلم هوایی اوست بی یوسف خود چطور پاید بر عسکری ای خدا مدد کن تا چشم به کفش یار ساید دوازدهم شهریور نود و چهار  آخرین بازنگری۲۰ فروردین۹۹
ای کاش که، در صدر خبرها بنویسند آمد به جهان، منتظران، یوسف دلبند باشد همه ی دغدغه ی خلق، چه فرمود؟ امروز چه داده است به احاد بشر پند؟ دستور چه فرموده فراخوان به چه داده است تا جان دهمش همره زن، والد و فرزند رویای شهادت به رکابش چه قشنگ است هر چند که باشد نگهش قندتر از قند ای عسکری احسنت که را گفت امامت با دیدن اشعار که مولا زده لبخند ۲۶ خرداد ۱۴۰۲
شنبه شد باز به دل هیچ نویدی نرسید عاشقان را خبر ناب و جدیدی نرسید گشت تجدید گروهی و گروهی مردود باز بر منتظران عید سعیدی نرسید باز یک جمعه پرید از کف ما بی حاصل منجی جامعه با اسب سپیدی نرسید بر کویر دل ما قطره ی آبی نچکید بر تماشای بهان باب امیدی نرسید خلق در وصف پگاهش چه غزلها گفتند فکرشان بر تعب شاه وحیدی نرسید شنبه ها شامترین صبح جهان را دارند عرض تبریک چرا؟ چونکه ندیدی نرسید عسکری کاش تو را آن شه موعود رسد آنچه دل در طلبش هر چه دویدی نرسید ۲۷ خرداد ۱۴۰۲ آخرین بازنگری ۳۰ دی ۱۴۰۲
این جمعه هم گذشت نیامد نقیب ما دشمن دلش گرفت به حال غریب ما هر عاشقی رسید به دیدار دلبرش ممکن ولی نگشت وصال حبیب ما هر کس که درد داشت طبیبی گزید و درد آمد به روی درد و نیامد طبیب ما ماییم و شنبه ای که ندارد شمیم یاس این جمعه هم نداشت به غیر از فریب ما بر انتظارمان زده هر هرزه نیش خند هر چند بر ندارد از آن خش شکیب ما ای عشق عسکری فقط از یمن مقدمت ذلت نصیب خس شود عزت نصیب ما ۲۳اردیبهشت۱۴۰۲