🍂
🔻 کربلای ۵
گفتگوی مجازی رزمندگان
#گردان_کربلا ۶
••••
مقدم: بسیار عالی تعریف کردی
افتخار ما داشتن دوستانی چون شماست 👏👏👏👏
شیخانزاده: رضایی جان وقتی داشتم مطالبت را میخوندم احساس میکردم خودم تو صحنه درگیرهستم خیلی جالب بیان کردی خدا خیرت دهد. ممنون.👌
کفایی: جناب رضایی خسته نباشید
ما به وجود امثال شما افتخار میکنیم
جزاک الله خیرا
مسعود نيا : جناب رضایی بسیار زیبا بیان کردی حس کربلای ۵ را در ما زنده کردی خدا اجرتان بدهد
اسدپور: سلام، درخصوص زخمی شدن عباس عامری بگم!
من و سيدباقر و شهيد احمد رضا توی سنگر نشسته بوديم، بی حوصله و خسته و عصبی! هلی کوپترها عراقی هم بالا جولان می دادن و به هرجا شليک می کردن.
- شهيد علی حميديان مقدم اومد پهلوی ما و گلايه کرد، گفت؛"برا چی مونديم اينجا زير آتش؟! لاقل برید جلو خط اول، يا جايی که سنگرای بهتری داشته باشه!"
- گفتيم؛ سنگرای جلويی ممکنه کسی باشه برو با اونا مطرح کن منظور فرماندهی!، عصبی شده بود، خسته بنظر می رسيد، حرکت کرد و از کنار تانکای عراقی که ۳ تا بودن و غنيمتی بودن در حال رد شدن بود، بهروز برامالکی و عباس عامری هم اونجا بودن!
- کارومون شده بود توی جان پناه يا به شليک هلی کوپترا نگاه کنيم و ضدهوايی ها يا چشم به شهدایی که گوشه و کنار افتاده بودن!، يک لحظه هلی کوپتر عراقی شليک کرد، دقيقا گلوله اش رو با چشم دنبال کرديم و اومد تانک وسطی رو زد!
- برامالکی کتف و بازوش زخمی شد، عباس عامری از ناحيه شکم، ولی علی حميديان مقدم توی بدنش آسيبی نديدم ولی از گوش و حلقومش خون ميومد و زياد دست و پا می زد!
••••
ادامه در قسمت بعد
http://eitaa.com/joinchat/2045509634Cf4f57c2edf
🍂
🍂
🔻 کربلای ۵
گفتگوی مجازی رزمندگان
#گردان_کربلا
••••
رضایی: الله اكبر هميشه برام سوْال بود كی و با چی تانك رو زدن
- شما سمت راست يا سمت چپ تانك بوديد؟
اسدپور: ما سمت راست بوديم، تانک وسطی که چهارلول روش بود!
رضایی: شما كمك ما اومديد؟
سيد باقر: من و حاج حسن اومدیم کمک علی حمیدیان که ازناحیه سرو زیر فک ترکش خورده بود.
- برادر رضایی پیکی که اومد شمارو سوار کنه سارنگ سیاد بود شما سوار نشدی علی ماپار سوار شد که ترکش گلوله توپ از پیراهن سارنگ عبور کرد و خورد تو سینه ماپار که پشت سرش نشته بود
رضایی: متشكرم سيد جان بله سارنگ بود متاسفانه أسامی كمی از خاطرم رفته
عباس دشتی (آزاده): سلام دوستان عزیز.
کار قشنگی بود برای کسی مثل من که از کربلای پنج چیزی ندیدم جالب بود استفاده بردم.
خداوند به شما برادران اجر شهید را عنایت کند . واقعا شاهکار کردید .
از بازتاب کربلای چهار و پنج بخصوص پنج در فرماندهان عراقی و وحشتی که برایشان بوجود آورد. دو خاطره است که به شرط حیات در پایان مبحث کربلای پنج(شب های آخر) در اختیار بزرگواران خواهم گذاشت .
دست بوس شما دلاور مردان، دشتی.
قایدی: خاطرات زبیایتان را خواندم بسیار زبیا, دردناک, و سوزناک بود ,هیچ فقط در مقابل این همه روحیه عظیم شماها سر تعظیم فرود میاورم.
- وقتی شهید سعید قائدی(برادرش) رو از معرکه آوردند سر نداشت تا که ببوسم سرش دست نداشت تا که بشویم دستش , تنها مادرم بود که خم شد و بوسید حنجرش, یاد و خاطره تمام شهدای کربلا ۵ گرامی باد
••••
ادامه در قسمت بعد
http://eitaa.com/joinchat/2045509634Cf4f57c2edf
🍂
🍂
🍂 #نکات_تاریخی_جنگ
🔻 گوناگون از والفجر۸
┄┅═✼✿✵✦✵✿✼═┅┄
🔅 تصرف فاو
شهر بندری فاو در همان روز اول عملیات محاصره شد و با پاکسازی نخلستان شمال و جنوب فاو و اسیر شدن فرمانده تیپ ۱۱۱ ارتش عراق بهمراه ۳۰۰ افسر (توسط سردار شهید فرجوانی) و انهدام مقر فرماندهی دشمن، مراحل اول و دوم عملیات به طور کامل اجرا شد و رزمندگان اسلام با خلق حماسههایی به یاد ماندنی موفق به تصرف شهر فاو گردیدند.
دشمنِ سردرگم، با لشکرهایی از هم پاشیده، پس از ۳ روز از شروع عملیات توانست خود را بازیابد و نخستین پاتک را بر علیه نیروهای ایرانی به اجرا درآورد که با مقاومت جانانه آنان کاری از پیش نبرد.
قابل ذکر است این فرمانده تا ساعتی قبل از اسارت مستقیما با صدام در تماس بود تا راهی برای رهایی از محاصره بدست بیاورد که موفق نشد.
http://eitaa.com/joinchat/2045509634Cf4f57c2edf
🍂
حماسه جنوب،خاطرات
🍂 👉 https://EitaaBot.ir/poll/ey52lv 🔴 لطفا با لینک بالا همراه باشید 👆 🍂
🍂 با تشکر از عزیزانی که قابل دونستن و در نظرسنجی کانال شرکت جستند.
شناخت سلیقهها و علاقمندی های مخاطبان، نقشه راهی است که در هر مجموعه می تواند جهتدهی فعالیت ها و برنامهریزی های پیش رو را روشن کند.
در نظرسنجی فوق، نتایجی حاصل شد که برای خادمین کانال متفاوت از پیش بینی اولیه بود.
🥀نتایج بدین ترتیب است
۱. خاطرات شبانه
۲. نکات تاریخی
۳. عکس و کلیپ
۴. خاطرات ویژه
۵. تاریخ شفاهی
ان شاءالله در نظرسنجی مخاطب شناسی امشب کانال نیز شرکت بفرمایید
🌺🌺
10.7M حجم رسانه بالاست
مشاهده در ایتا
🍂 عصر جمعه و..
لحظاتی با شهیدان
و مثنوی های گرم
حاج صادق
سلام من به شهیدان تا ابد جاوید
#کلیپ
http://eitaa.com/joinchat/2045509634Cf4f57c2edf
🍂
این خاطره را در کانال
شهدا - حماسه جنوب ببینید
⏬⏬
https://eitaa.com/joinchat/2216820748Cfb12fb35c1
🍂
🔻 #پیادهروی_درمیدان_مین
🔹خاطرات سردار رئوفی (۱۰
🔹بقلم: دکتر مهدی بهداروند
کانال حماسه جنوب، ایتا
•┈••✾❀🔸❀✾••┈•
🔹 خاطره ناگوار دیگر این سال، موضوع شهادت شهیدان محمدعلی رجایی و محمدجواد باهنر رئیس جمهور و نخست وزیر کشورمان بود.
خاطرم هست در سال ۶۰ بود که اوقات ما عجيب تلخ شد. يک وضع عجيبی در شهر ايجاد شد. و وضع عجيبی هم در جبهه به وجود آمد. يعنی همه نااميد شده بودند و میگفتند همه چيز تمام شد.
از اين طرف منافقين فشار میآوردند و از طرف ديگر جبهه بايد اداره میشد و از سوی ديگر در انفجارات رئيس جمهور و نخست وزير شهيد شده بودند. خاطره بسيار بدی برای ما بود، يادم هست در جبهه صالح مشتط که بچهها را به جبهه آوره بودند شب ۸ شهريور ۶۰ بود که اين قضيه اتفاق افتاده بود. ما شب به جبهه آمديم. جبهه صالح مشتط و کرخه نزديک هم بودند. عراقیها اين خبر را شنيده بودند و به طور عجيبی در جبهه جشن گرفته بودند. هر چه تير رسام داشتند، هر چند کلت منور داشتند، خمپاره منور داشتند، توپ منور داشتند، تير بارهايشان، سلاحهای سبک شان، همه شليک می.کردند و تا حدود دو، سه ساعت عجيب جبهه را نورافشانی کردند. عراقيها در بی سيم هايشان تبريک به هم ميگفتند و يک تبليغ روحی و روانی بر عليه بچهها ميکردند که اثر نامطلوبی را بر روی جبهه گذاشت. بچهها مانده بودند که چه میشود؟ اصلاً فکر میکردند که همه چيز تمام خواهد شد. اين خاطره بسيار تلخی بود که در مقطع بسيار حساسی از جنگ که هيچ کس هيچ توجيهی و توضيحی نداشت و اينکه چه ميشود را کسی نمیدانست، که ديگر آن پيام و آن صحبتهای حضرت امام و تاکيدات امام يک مقداری به بچهها روحيه داد.
درخوزستان در دوران جنگ، ما باید با دونفر ارتباط پیدا می کردیم و مشکلاتمان را حل می کردیم. یکی نماینده امام درخوزستان آیه اله موسوی جزایری و دیگری تیمسار احمد مدنی استاندار خوزستان بود.
ما با ائمه جمعه استان خوزستان رابطه تنگاتنگی داشتم و سفرهای مکرری ما در طول جنگ به شهرستانهای مختلف ميکردم و از طريق ائمه جمعه و سپاه کارهای اعزام را انجام ميدادم. ستاد پشتيبانی جبهه و جنگ را بيشتر از کانال آیت الله موسوی جزایری در خوزستان فعال و پيگيری ميکرديم. کمک از ادارات را با توصيه و تاکيد ايشان در ستادی که تشکيل شد ما داشتيم. حضور ايشان و ارتباطشان در عملياتها بسيار اثر و آثار روانی خوبی روی بچهها و جبههها داشت و انصافاً کمکهای ايشان به لشکر ۷ وليعصر(عج) کمکهای چشمگيری بود که بايد اين نکته را عرض کنم که در کنار کمک به يگانها، کمک هايی به لشکر ۷ وليعصر(عج) میکردند به جهت اينکه خوزستان ميزبان همه يگانها بود، اما ما تنها يگانی بوديم که از ضعيفترين پشتيبانی برخوردار بوديم، به جهت اينکه استان خوزستان استانی نبود که مثل استانهای ديگر تنها يگان خودش را پشتيبانی کند بلکه استان ما همه يگانها را پشتيبانی میکرد. امکاناتی چون برای همه يگانها بود. از اين جهت فشارهايی به ما ميآمد چون از امکانات و پشتيبانی استانداری، ادارات، فرمانداری ها، ائمه جمعه، همه يگان استفاده میکردند، ما هم شده بوديم يک يگان مثل يگانهای ديگر.
درمورد استاندار خوزستان تيمسار مدنی باید بگویم که آقای مدنی را من از نزديک نديدم. آقای مدنی بيتشر در بحث خلق عرب فعال بودند. او با يک ترفندی نقش خوبی را برای خودش در سرکوب خلق عرب تبليغ کرد. درصورتی که اينگونه نبود و نقش را بچههايی خوزستان، مخصوصاً بچههای دزفول در خنثی کردن جبهه خلق عرب بازی کردند، ولی به نام ايشان تمام شد و نام ايشان تبليغ شد.
من يادم هست شعاری که در کردستان ميدادند اين بود که بايد مدنی بيايد تا مشکل کردستان را حل بکند، چون مشکل خلق عرب را حل کرده بود و بعد از آن قضيه کردستان پيش آمده بود و ميگفتند ايشان منجی کردستان است، و تبليغ برای ايشان ميکردند.
جنگ که شروع شد ايشان يک مدت کوتاهی بودند.
يادم هست که پادگان دو کوهه را که عراق در همان آغاز بمباران کرده بود و مهمات زاغهها به شکل عجيبی منفجر شده بود ايشان يک سری به آنجا زده بود و با ارتشيها صحبتی کرده بود يادم هست آن مقطع، بعد از ايشان مهندس غرضی آمدند که با ايشان دو، سه جلسه داشتيم. خاطرم هست در يک مقطع همراه فرماندهان يگانهای خوزستان و در مقطع ديگر هم فرماندهان محورهای پدافندی، به استانداری رفتيم، آن روز وقت غروب بود، قبل از نماز بود و با ايشان خيلی خودمانی نشستيم که آقای شمس آل احمد آنجا بودند من آنجا ايشان را شناختم، موهای بلندش اطرافش ريخته بود. او با سبيل بلند در کنار مهندس غرضی ايشان نشسته بود. ايشان يادم هست چند جمله ای گفتند و ما هم توضيحات و گزارشاتی به آقای غرضی در جلسه از بعضی محورها داديم. اعضای جلسه آقای شمخانی، سردار رشيد، و بقيه فرماندهان بودند. جلسه آن شب به شام کشيده شد و بعد از
ايشان آقای فروزنده استاندار شدند. ايشان ارتباط خوبی با جبهه و جنگ داشتند هر چند ايشان سپاهی نبودند، ولی ما میرفتيم سراغ ايشان و کمک هايی را میگرفتيم، آقای کيانی، معاون عمرانی ايشان بودند، که از بچههای دزفول و فرماندار دزفول بودند. ما از کانال ايشان رابطه خوبی با آقای فروزنده برقرار کرديم. بعد از آقای فروزنده، آقای کيانی استاندار شدند، و بعد از آقای کياني پسر آقای جنتی يعنی مهندس علی جنتی استاندار شدند، که با جبهه ارتباط نزديکی داشتند و کمکهای خوبی به جبهه و جنگ میکردند.
مهندس جنتی آخرين استاندار در جنگ در خوزستان بودند. يک مقطعی هم در گلف، آقای داود کريمی فعال در جبهههای خوزستان بود وی هر چند مدتی از تهران ميآمد و جلساتی را با ما در گلف ميگرفت و بعدها شد فرمانده عمليات گلف. رياست ايشان اوج قضيه بنی صدر بود. ايشان هم موقعی که ميآمد سر ميزد و ميگفت از بني صدر چه خبر؟! اخباری داريد بگوئيد وی آدم بسيار جسور و شجاعی بودند که بچه تهران هم بودند. در نظارت بر مسائل ايشان پيگيری و سرکشی ميکردند و مسئول عمليات گلف هم که بود، ارتباط خوبی با تهران و با مرتضی رضايی و شهيد محلاتی داشتند. ايشان وقتی که ميآمدند يک پوشه زير بغلش بود تا ميگفتيم: بنی صدر امروز به جبهه آمد، با ارتشی خوش و بش کرد، بچههای ما را تحويل نگرفت، به سنگرهای ارتشيها رفت و به سنگرهای ما نيامد. ميگفت: اينها را ول کنيد، اينها در جبهه چه کار میکنند؟
آقای کريمی ميگفت: اينها را بنويس ما اينها را مينوشتيم و او میگذاشت داخل پوشه، که بعدها يکی از منابع مستند در برخورد با بنی صدر در صحن مجلس، اطلاعات و اخباری بود که آقای داود کريمی آماده کرده بودند.
•┈••✾❀🔹❀✾••┈•
ناتمام..
نشر فقط با ذکر لینک منبع
کانال حماسه جنوب
http://eitaa.com/joinchat/2045509634Cf4f57c2edf
🍂