🍂 آنسوی خط / ۳۱
دفاع مقدس به روایت دشمن
تالیف و تدوین: محمدامین پوررکنی
•─✧✧• 🍂 •✧✧─•
🔸 برزان تکریتی،
برادر ناتنی و رئیس استخبارات صدام،
برزان ابراهیم الحسن التكریتی برادر ناتنی صدام حسین و رئیس استخبارات عراق در زمان صدام بود که در زمستان ۱۳۸۵ اعدام شد. او از مسئولان اصلی کشتار دجیل در سال ۱۹۸۱ میلادی شناخته میشود که در طی آن به کیفر شلیک به سوی صدام از میان نخلستانهای دجیل، منطقه بمباران شد.
کشتزارها و نخلستانها سوزانده و ۱۴۸ تن اعدام شدند و ماندگان به منطقهای در مرز عربستان سعودی به زور کوچانده شدند. برزان تکریتی از سال ۱۹۸۳ به مدت چندین سال به عنوان نماینده عراق در دفتر اروپایی سازمان ملل در ژنو خدمت میکرد و در این سمت بارها بر اینکه رژیم عراق استوار بر مردمسالاری است، تأکید میورزید!
همچنین دختر وی سجی، همسر عدی پسر صدام بود. عدی به همراه برادرش در سال ۲۰۰۴ در بمبارانهای نیروهای ائتلاف آمریکایی کشته شدند. برادر ناتنی صدام در دی ماه ۱۳۸۵ اعدام شد. او پیش از حلقآویز شدن به شدت گریه میکرد و در توجیه کار خود میگفت: «از اعدام نمیترسم، اما به خاطر کارهای نیمهتمام صدام حسین که آنهمه زحمت کشیده بود، افسوس میخورم!» برزان تکریتی از اینکه جنگ با ایران و فارسها نیمهتمام ماند و نتیجهای حاصل نشد، کویت به اشغال کامل عراق در نیامد، اسرائیل مورد حمله کشور عراق قرار نگرفت و نیروگاه اتمی عراق ویران شد، ناراحت بود و همواره نام صدام را صدا میزد.
┄═❁๑🍃๑🌺๑🍃๑❁═┄
#آنسوی_خط #تاریخ_شفاهی
کانال بچههای جبهه و جنگ ↙️
@defae_moghadas
✧✧ ܭߊࡅ߭ߊܠܙ حܩߊܢܚܘ ܥܼࡅ߭ࡐܢߺ ✧✧
🍂
🍂 مأموريت
در ساحل نيسان ۵
┄═❁═┄
خاطرات سرتيپ ۲ زرهی ستاد
محمود فردوسی
سعيد علاميان
❁࿐༅✧• ◍⃟჻ •✧༅࿐❁
🔸 طبل جنگ
خبر در پادگان پخش شد. ساعت ۱۱:۳۰ صبح ۳۱ شهریور ۱۳۵۹، عراق هجوم سراسری خود را آغاز کرده بود. بلافاصله خودم را به ستاد لشکر رساندم و به رئیس ستاد لشکر گفتم: «فوراً فرمانده لشکر، تیمسار لطفی، بگویید افسران و فرماندهان جمع شوند!» فرمانده همه به اتاق جنگ آمدند. معاون لشکر، تیمسار محمدباقر خوشنویسان، فرمانده توپخانه، معاونش سرهنگ رادفر، تیپ یک زرهی سرهنگ جمشیدی، لشکر سرهنگ هوشیار، فرمانده پشتیبانی و رؤسای ارکان لشکر و فرماندهان گردانهای پیاده، زرهی، توپخانه، مهندسی، مخابرات، بهداری و تعمیر و نگهداری حضور داشتند. تیپ ۲ لشکر در زنجان و تیپ ۳ در همدان بودند. فرمانده گردان ۲۲۰ تانک تیپ یک نیز از مدتی پس از پیروزی انقلاب به عهده من بود.
جلسه با تلاوت قرآن شروع شد. فرمانده لشکر جزئیاتی از حمله عراق را توضیح داد. مطالبی در وظایف شرعی و میهنی پرسنل ارتش عنوان کرد و خواستار آمادگی رزمی واحدها شد. بعد از آن رؤسای رکن دو، یک، چهار و سه امکانات و اطلاعات خود را بیان کردند. در جلسه گفته شد که تعدادی از افسران مثل سرهنگ باوندپور و سرهنگ فرزانه در زندان هستند و به آنها نیاز داریم. همانجا نامهای نوشته شد و با تیمسار فلاحی، رئیس ستاد مشترک، مکاتبه شد. ایشان هم به خاطر این موضوع بلافاصله خدمت حضرت امام(ره) رسیدند. ۲۴ ساعت طول نکشید که پیام حضرت امام خمینی(ره) اعلام شد که بسیار سرنوشتساز بود:
«بسمالله الرحمن الرحیم
مطالب زیر ابلاغ میگردد:
۱. باید اطاعت از شورای فرماندهی بدون کوچکترین تخلف انجام بگیرد و متخلفین با سرعت و قاطعیت باید تعیین مجازات شوند.
۲. باید اشخاص و مقامات غیرمسئول از دخالت در امر فرماندهی و شورای خودداری کنند و فرماندهی کل قوا به نمایندگی اینجانب فرماندهی، مسئول امور جنگی هستند.
۳. در شرایط فعلی، اقدام دادگاههای ارتش در اموری که شورای فرماندهی صلاح نمیداند بدون اطلاع اینجانب ممنوع اعلام میگردد.
۴. رادیو و تلویزیون موظفند اخباری را نقل کنند که صددرصد صحت آن ثابت باشد و برای عدم اضطراب و تشویش اذهان، اخبار را از غیر منابع موثق نقل ننمایند.
۵. نیروهای انتظامی موظف هستند کسانی را که دست به شایعهسازی میزنند، از هر قشر و گروهی که باشد، فوراً دستگیر و به دادگاههای انقلاب تسلیم کنند و دادگاههای مذکور، آن را در حد ضدانقلابیون مجازات نمایند. مردم مبارز ایران موظف هستند شایعهسازان را به دادگاههای انقلاب معرفی و با نیروهای انتظامی همکاری نمایند.
۶. روزنامهها در وضع فعلی موظفند از نشر مقالات و اخباری که قوای مسلح را تضعیف مینماید، جداً خودداری نمایند که امروز تضعیف این قوا، عقلاً و شرعاً حرام و کمک به ضدانقلاب است. من کراراً از نیروهای مسلح عزیز پشتیبانی نمودهام و امروز که آنان در جبهه جنگ با صدام کافر هستند، تشکر میکنم و از زحمات آنان قدردانی مینمایم و از خداوند متعال توفیق و پیروزی برای آنان طلب مینمایم.
۷. اكيداً همه قشرهای ملت و ارگانهای دولتی موظف شرعی هستند که دست از مخالفتهای جزیی که دارند، بردارند و با مخالفت خود کمک به دشمنان اسلام ننمایند. والسلام
روحالله الموسوی خمینی»
این پیام به پرسنل نظامی روحیه عجیبی داد. میبایست واحدهایمان را آماده مأموریت میکردیم. بلافاصله نفرات گردان را جمع کردم. همه پرسنل بودند. رانندهها و خدمتتانک، درجهدارها و افسران، معاون گردان سروان معافی، گروهان سه، گروهان دو ستوان میرزایی و فرمانده گروهان یکم ستوان فلكی بود. رئیس رکن چهار، فرمانده گروهان ارکان ستوان قاسمی، ستوان آرش مهر، سروان طالقانی، افسر موتوری ستوان صادقپور، افسر مخابرات سروان منشیباشی، ستوان کیخواه و ستوان مظاهری هم از افسران دسته بودند.
به آنها گفتم: «کشورمان مورد تجاوز قرار گرفته و ما به عنوان نظامی این مملکت نمیتوانیم آرام بگیریم، تا زمانی که دشمن را به سزایش برسانیم.» گفتم: «هر کس کار دارد برود، اما من از این لحظه به خانه نمیروم و قدم از پادگان بیرون نمیگذارم، مگر آنکه تمام خودروها و تانکهای گردان حاضر به کار شود و برای حضور در جبهه آمادگی رزمی صددرصد داشته باشم.»
صحبت که به اینجا رسید، همه بچههای گردان تکبیر گفتند. معنی تکبیر این بود که آنها هم خواهند ماندن و پادگان را ترک نخواهند کرد.
ادامه دارد
┄═❁๑🍃๑🌺๑🍃๑❁═┄
#مأموريت_در_ساحل_نيسان
کانال بچههای جبهه و جنگ
@defae_moghadas 👈عضو شوید
◇◇ حماسه جنوب ◇◇
🍂
🍂 آن روزها روزیام نبود،
که روزها را با شما باشم
و شبها را با شما روز کنم...
میگویند: روزها و شبها، فرازها را
«صابر» بودید و نشیبها را «شاکر»...
میگویند: زمزمه دعایتان با نغمهٔ قرآن
و توسل آمیخته بود و سنگرهاتان پُر بود
از بوی باران، بوی سبزه....
┄═❁๑🍃๑🌺๑🍃๑❁═┄
#عکس #قهرمانان_لشکر۴۱ثارالله
#شهید_محمدحسین_یوسفالهی
کانال خاطرات رزمندگان دفاع مقدس
@defae_moghadas 👈عضو شوید
◇◇ حماسه جنوب ◇◇
🍂
🍂 در مسیر رسیدن
قسمت هفدهم و هجدهم
خاطرات یدالله بابایی
✾࿐༅◉༅࿐✾
۱۷
از حسنرود به سمت رشت، رودبار و منجیل حرکت کردیم. بین رودبار و منجیل تونلی قرار داشت که پس از عبور از آن وارد شهر باد و زیتون، منجیل، میشدیم. منجیل در آن زمان تنها یک خیابان و تعدادی مغازه داشت. پایین شهر رودخانه و سد منجیل بود و بالای آن، دو پادگان؛ یکی برای نیروی زمینی ارتش و دیگری مرکز آموزش تکاوران نیروی دریایی.
منجیل شهری بود با درختان زیتون و بادهای مداوم. مردم میگفتند اگر باد نیاید، مار میآید، اما در پنج ماه اقامتمان ماری ندیدیم! روبروی پادگان میدان موانعی بود که پر از تجهیزات آموزشی بود. اینجا بود که فهمیدیم آموزش ما بهتازگی آغاز شده است؛ آموزش نظامی که از ساختمانهای سنگی پادگان، سختی و استحکامش پیداست.
ما که از حسنرود آمده بودیم، کنار هم ماندیم و با سربازانی از دیگر پادگانها آشنا شدیم. سه گروهان رزمی و یک گروهان پشتیبانی تشکیل شد و آموزش گردان تفنگداران نیروی دریایی آغاز گشت. با امید و علاقه، درسهای رزمی را پذیرفتیم.
۱۸
آموزشهای جدی شروع شد. ابتدا تخصصها مشخص شد و من به دسته ادوات گروهان پیوستم. اولین سلاحی که آموزش دیدم، توپ ۱۰۶ بود که دقت و سرعت عملش تأکید بسیاری داشت.
برخورد کادر بسیار دوستانه بود. لباسهای رزمی جدید دریافت کردیم: لباس استتار، پلیور سبز و کلاه بره. گفتند لباسهای قبلی را به خانه ببرید؛ دیگر نیاز نخواهید داشت. شما نیروهای رزمی هستید! این کلمه برایمان شیرین بود و افتخارآمیز.
از نظر غذا، شرایط عالی بود. صبحانه شامل چای، نان، پنیر و کره و مربا. ناهار و شام هم بسیار خوب بود. صبح زود برپا میشدیم؛ نماز و نظافت، صبحانه و سپس صبحگاه. هر روز، آیاتی از سوره توبه تلاوت میشد که با شهادت و معامله با خدا انس میگرفتیم.
دویدن با تجهیزات کامل از دو کیلومتر شروع و به ده کیلومتر رسید. کوهنوردی، میدان موانع و ورزشهای سخت به تدریج برایمان عادی شد. سپس کلاسهای اسلحهشناسی و اصول رزمی برگزار میشد.
ادامه دارد
┄═❁๑🍃๑🌺๑🍃๑❁═┄
#در_مسیر_رسیدن
@defae_moghadas 👈عضو شوید
◇◇ حماسه جنوب ◇◇
🍂
🍂 اهل تحقیق چو در کوی خرابات آیند
از ره میکده بر بام سماوات آیند
تا ببینند مگر نور تجلی جمال
همچو موسی ارنی گوی به میقات آیند
گر کرامت نشمارند می و مستی را
از چه در معرض ارباب کرامات آیند
بر سر کوی خرابات خراب اولی تر
زانکه از بهر خرابی بخرابات آیند
پارسایان که می و میکده را نفی کنند
گر بنوشند مئی جمله در اثبات آیند
ور چو من محرم اسرار خرابات شوند
فارغ از صومعه و زهد و عبادات آیند
#خواجوی_کرمانی
┄═❁๑🍃๑🌺๑🍃๑❁═┄
#عکس
کانال خاطرات رزمندگان دفاع مقدس
@defae_moghadas 👈عضو شوید
◇◇ حماسه جنوب ◇◇
🍂
🍂 آنسوی خط / ۳۲
دفاع مقدس به روایت دشمن
تالیف و تدوین: محمدامین پوررکنی
•─✧✧• 🍂 •✧✧─•
🔸 عزت ابراهیم الدوری،
یاور صدام و فرمانده داعش
وی در سال ۱۹۴۲ میلادی در روستای «الدور» واقع در حومه شهر تکریت زادگاه صدام به دنیا آمد؛ همان روستایی که صدام هنگام دستگیری در حفرهای مخفی شده بود. خانواده او که بسیار فقیر بودند به علت تنگدستی بیش از حد به بغداد نقل مکان کردند تا پدر خانواده بتواند در تابستان داغ پایتخت، یخ بیشتری بفروشد.
عزت به سرعت در حزب بعث عراق ترقی کرد و به یکی از ارکان این حزب تبدیل شد. یکی از دوستانش درباره علت سرعت ارتقای وی در ارتش عراق میگوید: «عزت، قد تقریباً بلند و هیکل چهارشانهای داشت و همواره با صدای آهسته و خشن سخن میگفت؛ همه اینها عواملی است که یک فرمانده ارتشی را در میان دیگران برجستهتر میکند.» عزت ابراهیم پس از برعهده گرفتن مناصب متعدد در حزب بعث و دولت پس از کودتای جولای ۱۹۶۸، از جمله وزارت کشاورزی و وزارت صنایع، به مراتب بالای سیاسی در این حزب رسید و به عنوان معاون صدام در ریاست شورای رهبری انقلاب و نفر دوم حکومت عراق انتخاب شد.
روزنامه الشرق الاوسط درباره علت انتخاب وی به این دو منصب از سوی صدام مینویسد: «هنگامی که از رئیس جمهور معدوم عراق پرسیده شد راز انتخاب عزت ابراهیم به این مناصب چه بود؟ او با صدایی بلند و لحنی نیشدار جواب داد: انتخابش کردم زیرا او یک بت است. این علاقه و احترام، موضوعی یکطرفه نبود، بلکه دو جانبه بود؛ تا جایی که عزت ابراهیم در مقالهای که در سال [۱۹۸۵ میلادی] در روزنامه بعثی «الثوره» به چاپ رساند، درباره سرور خود، صدام نوشت: «اگر محمد نه خاتم الانبیا بود، قطعاً میگفتیم که تو خاتم الانبیا هستی!» در ادامه این سیر صعودی در دستگاه رژیم بعث عراق، دختر عزت ابراهیم نیز با «عدی» پسر صدام ازدواج کرد، اما این ازدواج دیری نپایید و به جدایی کشید! او در قلع و قمع انتفاضه شعبانیه که از سوی شیعیان و کردها سازماندهی شده بود، حضور فعال داشت و در طول جنگ عراق با ایران نیز در به کارگیری سلاحهای شیمیایی و اعدام ساکنان شیعه جنوب نقش ویژهای داشت. عزت ابراهیم الدوری چند روز پس از اعدام صدام حسین از سوی طرفداران حزب بعث عراق به عنوان رهبر جدید حزب بعث معرفی شد. وی در سالهای [۲۰۱۲ و ۲۰۱۳] دو پیام ویدئویی منتشر کرد و تمام نیروهای ملی اسلامی عراق را به ائتلاف با یکدیگر و مقاومت در مقابل دولت بغداد فراخواند. او از پیروان طریقت صوفیه نقشبندیه بود و رهبر معنوی ارتش مردان نقشبندیه محسوب میشد.
در جریان حمله نیروهای داعش در سال [۲۰۱۴]، بسیاری از عزت ابراهیم به عنوان یکی از فرماندهان پشت پرده داعش در شمال عراق یاد میکردند. بنا به اعلام تلویزیون دولتی عراق، عزت ابراهیم سرانجام توسط نیروهای ائتلاف عراقی در ۱۷ آوریل [۲۰۱۵] کشته شد.
┄═❁๑🍃๑🌺๑🍃๑❁═┄
#آنسوی_خط #تاریخ_شفاهی
کانال بچههای جبهه و جنگ ↙️
@defae_moghadas
✧✧ ܭߊࡅ߭ߊܠܙ حܩߊܢܚܘ ܥܼࡅ߭ࡐܢߺ ✧✧
🍂